تحقق کامل عمل اخلاقي و پايبندي به خواسته فطرت به بيدار نگهداشتن و نيز تقويت اين آمادگي فطري منوط است که از طريق دينداري به دست مي آيد. همچنين فطرت پاک انسان حتي در بهترين موقعيتها، هرگز او را به رفتار اخلاقي وادار نمي ̈کند. ساختار دروني بشر ابعاد ديگري نيز دارد و لذا عمل اخلاقي بشر از مجموعه شناختها، گرايشها، عواطف و هيجانات ، عادتهاي رفتاري و الگوهاي اجتماعي او تأثير مي پذيرد و انسان به عنوان فاعل مختار سرانجام بر اساس قدرت اراده خود، انتخاب و عمل خواهد کرد و فطرت به عنوان عامل زمينه ساز و يکي از محرکهاي عمل اخلاقي ، ايفاي نقش خواهد کرد  .

فطرت بدون هدايت تشريعي در بهترين حالت ، تنها ممکن است بتواند برخي از افراد را به درجاتي از اخلاق نيکو متخلق کند و در نهايت به تقسيم عادلانه لذتها مي انجامد، اما هرگز قادر به توجيه يا تحريک مواردي هم چون ايثار و از خود گذشتگي نيست و نمي تواند مکارم اخلاق را نصيب انسان سازد، در اينجاست که ضرورت تربيت مشخص مي شود و لازم است که مطابق با اصولي که مولاي متقيان حضرت  علي (ع ) در نهج البلاغه بيان نمودند، مربي با رعايت اين اصول به تربيت اخلاقي متربي بپردازد. اصول تربيت اخلاقي مطرح در اين مقاله عبارتند از:

انتخاب همسر پاکنهاد، تأکيد بر خودشناسي (شناساندن گوهر وجودي و استعدادها و ويژگيهاي فطري متربي به او)، تربيت اخلاقي ، اهميت تربيت اخلاق ، پرورش اخلاقي بايد بر پايه اصول و روش هاي آزاد منشانه صورت بگيرد، غفلت زدايي ، پرورش بايد آرام آرام ، به تدريج و در بسترزندگي صورت پذيرد، پرورش ارکان مدنيت و اخلاق شهروندي ، پرورش اخلاقي بايد بر پاية آزاد سازي انرژي عقلايي و بازسازي توان ارادي استوار باشد، پرورش اخلاقي بايد با توجه به مقتضيات زمان صورت بگيرد.

پرداختن به اخلاق درنظراميرمؤمنان براي انسان از پرداختن به هر کار ديگري مقدم است . موضوع علم اخلاق ، نفس ناطقه است و غايت علم اخلاق ، کامل کردن و رساندن انسان از اول افق انسانيت به جانب آخر کمالات انساني است . قرآن کريم براي تزکيه وتهذيب اخلاق ، اهميت خاصي قائل است وآن راموجب فلاح ورستگاري انسان مي داند. رستگاري ملازم با سعادت است . چنانچه فرمود: قدافلح من تزکي علم اخلاق انسان را از حضيض بهيميت به اوج مراتب ملکيت عروج مي دهد.

پس صناعتي که اخس موجودات را به اشرف مخلوقات مي رساند، صناعتي بس شريف است . اخلاق اسلامي جامع نگر و در همه شئون اعم از محکمه و بازار و سياست و ارتش و صنعت وکشاورزي  و بويژه درخانواده و مدرسه و دانشگاه نمايان مي شود. و به همين جهت است علي (ع ) بيان مي کند که براي اتمام مکارم اخلاقي آمده است و مي خواهد اخلاق را از دامنه به قله و از زمين به آسمان برد و انسان را همتاي فرشتگان ، بلکه برتر از آنان قرار دهد. تنها علي (ع ) بود که به عمق اخلاق اسلامي پي برده و با گستره وسيع آن آشنا بود و در حقيقت به همان اخلاقي پايبند بود که رهبرش ، محمد رسول الله (ص )  بود و به همان شيوه اي مي زيست که معلمش زيسته بود و به همان اوصافي آراسته بود که پيشوا و مقتدايش آراسته بود.