از دیدگاه کلان حاکمیت شرکتی مناسب یعنی مقداری که شرکت ها در یک فضای باز و صادقانه اداره می شوند. برای جلب اعتماد بازار، کارآمدی سرمایه، تجدید ساختارهای صنعتی کشورها و در نهایت ثروت عمومی جامعه دارای اهمیت است. شایان توجه است که در دو تعریف خرد و کلان، مفهوم شفافیت نقش اصلی را ایفا می کنند. در بعد کلان، شفافیت در سطح شرکت میان عرضه کنندگان سرمایه سبب ایجاد اعتماد می شود، در بعد خرد، شفافیت موجب، ایجاد اعتماد کلی در اقتصاد کلان می شود. در هر دو حالت، شفافیت منجر به اختصاص کارایی سرمایه خواهد شد. اعضای هیئت مدیره و سایر مسئولان در حاکمیت شرکتی، در حال استفاده روز افزون از ابزارهای خدماتی خارجی برای هدایت، آموزش، وجدان کاری و حسابداری به دور از فساد هستند. حقایق حاکی از آن است که در شرکتها، مدیران بیشتر دنبال منافع خود بوده اند تا منافع ذینفعان. برای حل این مشکل، دو راه حل وجود دارد: اول آنکه برای تشویق مدیران به انجام رفتار مورد انتظار برایشان پاداش در نظر گرفته شود، دومین روش، قدرتمند سازی هیئت مدیره به گونهای است که بتوان نظارت شایسته ای بر رفتار مدیران داشت.

اکثر مدیران، هیئت مدیره را زمانی در اوج توانایی و تاثیرگذاری می بینند که از جانب مدیران ارشد اجرایی به عنوان یک دارایی استراتژیک برای مدیریت عامل دیده شونددر. حوزه مدیریت، مدیران اجرایی ارشد تقریباً کنترل کامل هدفها، استراتژیها، برنامه ریزی و اجرای سازمان را در اختیار داشتند. آنان با تصاحب کرسی های هیات مدیره حاکمیت کامل را در اختیار داشته حتی با عدم دخالت هیات مدیره نقش رهبری را نیز ایفا می کردند. در حوزه حاکمیت، هیئت های مدیره در کیفیت و طیف نظارت خود عمیقاً تفاوت داشتند. اکثراً اغلب از قدرت خود ناآگاه بوده ، حتی کمتر مایل به استفاده، از آن بودند. طبق سنت و رسوم قدرت خود را نادیده انگاشته و حاکمیت و اقتدار کمتری را به کار برده، راه را برای مدیریت باز می گذاشتند.

در حوزه مالکیت، سرمایه گذاران به طور عموم نقشی خاموش داشتند، در حالی که برخی از سرمایه گذاران با استفاده از امتیازهای مالکیت خود تصمیمهای شرکت را تحت تاثیر قرار می دادند، بسیاری تنها انتخاب برای تصمیم گیری را تصمیم خرید یا فروش می دانستند. در نتیجه بیشتر شرکت ها بدون محدودیت از جانب سرمایه گذاران اداره می شدند.مدیران در برابر هیئت مدیره بسیار مسئول تر و پاسخ گو تر شده اند. مدیران اجرایی ارشد زمان بیشتری را صرف پیشبرد کسب و کار کرده، زمان کمتری را درون هیات مدیره صرف می کنند. مدیران روابط حرفه ای خود را با هیات مدیره توسعه داده، یک همکاری جدید را پایه نهادهاند. آنها به دنبال داده های جدید استراتژیک بوده و اطلاعات بهتر و غنی تری را به دست می آورند. مدیران و هیات مدیره با هم در دستیابی به نتایج مسئولیت بیشتری را میپذیرند(سینا قدس،.(۱۳۸۷