برخی از ترجمه های قرآن، نهج البلاغه و ادعیه، که به صورت زیرنویسی است، اینگونه است و آن را از اما ترجمه  جمله به جمله آن است که مترجم بکوشد مطلب بیان شده در جمله را در جملهای دیگر به زبان مقصد بیان کند؛ با همه  ویژگیهایی که دستورزبان جمله  دوم، از نظر جایگاه کلمات در جمله و نوع ضمایر و خصوصیات ساختاری دیگر میطلبد. به نحوی که اگر بنا باشد جمله  متن را به زبان دوم بگویند، بطور رایج و مصطلح، چه میگویند که بی تکلف و تصنع باشد و تعابیر و قسمتهای جمله، به صورت طبیعی در جای خود قرار گرفته باشد؟

و اگر مؤلف عرب یا غربی، فارسی بود و با آگاهی ادبی از این زبان و امکانات زبان ما میخواست این مطلب را بگوید، چگونه می گفت؟ این شیوه، مطلوبترین روش ترجمه است، که هم رعایت امانت در محتوا شده است، و هم ترجمه، از سلاست و روانی برخوردار است. ترجمه چنان باید جاافتاده و طبیعی و بی دست انداز و بدون پیچیدگی باشد، که «بوی ترجمه بودن» از آن نیاید و خواننده، حشی نکند که عبارات،

ترجمه شده است. این کار، برخی حذف و اضافات جرائی را، آن هم در لی فرا مضی آخ…) اگر ترجمه  کلمه به کلمه بکنیم، می شود «بود برای من در آنچه که گذشت، برادری»، ولی در ترجمه  جمله به جمله چنین می شود: «در گذشته، برادری داشتم» و این دومی بسیار رساتر و شیواتر از نوع اؤل است. مهارت در این زمینه با تمرین به دست میآید که در این نوشته، مجالی برای آن و ارائه  نمونه های بیشتر و مفضل تر نیست، ولی مطالعه  ترجمه های قوی بسیار کارساز و راهنماست. در سه مرحله، باید دقیقاً روی «برابریابی » کار کرد:

۱- برابریابی کلمات (نزدیکترین و مصطلح ترین معادل واژه)

۲- برابریابی دستوری (نزدیکترین ساختمان نحوی و دستوری در زبان مقصد، بدون تأثیرپذیری از زبان مبدا

وحدت سبک متن اصلی، گاهی ساده و روان، یا ادبی و توصیفی، یا علمی و محققانه است. مترجم نیز باید به متن وفادار بماند و آن سبک را در ترجمه حفظ کند؛ بخصوص اگر شعری یا متن ادبی و زیبایی ترجمه شود، باید در حذ نخستین، در ترجمه هم اعمال شود و این کاری است بغایت دشوارا به همین جهت است که ترجمه  شعر، دشوارتر از نشر است و جاذبه  کلامی و هنرنماییهای تعبیری متن مبدا، در ترجمه از بین میرود و گاهی اصلا غیر رعایت «ایجاز» نیز در همین مقوله است. اگر متن، از ویژگی ایجاز و مضامین در حداقل عبارات) داشته باشد.