استحکام قالب و محتوا

گاهی کسی یا چیزی، اجمال بی کمال» است، یعنی ظاهری آراسته دارد، ولی بدون محتوا. گاهی کسی یا نوشتهای «کمال بی جمال» است؛ یعنی محتوای ارزنده ای بدون آراستگی و قالب زیبا عرضه می شود.

گاهی «کمال جمیل » است، هم از کمال و هم از جمال برخوردار است. هم محتوا عالی و خوب است و هم شیوه  عرضه و قالب بیانی، دلپذیر و این روش و اسلوب، ایدهآل و مطلوبتر و جاذبتر است، یعنی مطالب خوب را، خوب ادا کردن و حرف خواب را خواب گفتن، چرا که بسیاری اوقات، شکل و قالب، در محتوا و تأثیر آن نقش دارد و این احتیاج به کسب مهارت و شناخت از ابزار کار و شیوه های بیان دارد. در نویسندگی ابزار کار، کلمات و تعبیرات است، همچنان که رنگ در نقاشی، سنگ در حجاری، چوب در نجاری، صدا در موسیقی و توپ در ورزش ابزار کار به شمار میآید و شناخت هر یک از اینها و دقت و مهارت در به کارگیری، محصول ارزنده تری به بار میآورد. نحوه  کاربرد واژه ها و جمله سازی و تألیف جملات با هم و انسجام بخشیدن به اثر، آن را مؤثر میسازد.

نوشته ای که هم از نظر دستوری و قواعد، صحیح و متین باشد و هم محتوایی جالب داشته باشد و نیز از اسلوب پر جاذبه و پرکشش در آن بهره گرفته شود، نوشتهای مطلوب و ایدهآل به حساب میآید. قوت و ضعف هر نوشته و نویسنده هم از مهارت و پختگی و رعایت این نکات، در دو جنبه  لفظی و محتوایی (شکلی و مضمونی، قالبی و درونمایه ای) شناخته می شود و نویسنده باید نهایت هنر خود را در کسب شایستگی و پختگی در این دو زمینه به کار گیرد.

مراحل کار هنری در هر کار ادبی و هنری (از جمله نویسندگی) انسان سه مرحله زیر را طی میکند تا اثری در خور توجه عرضه کند:

۱ – انفعال نفسی

۲ – فعالیت ذهنی

۳- عرضه  خارجی دیدن صحنهها،

شنیدن حرفها و خواندن آثار دیگران، در نفس انسان گاهی تأثیر و انفعالی ایجاد میکند که خمیرمایه  کار جدید از سوی انسان می شود؛ مثلا شهادت یک نفر، بروز زلزله، تصادف دو ماشین، بحرانی در جامعه، صحنه ای از فقر و محرومیت، ولادت نوزاد، اعتیاد یک جوان، عشق و محبت، طلاق یک همسر و ….. اینها مسائلی است که بر جان نویسنده تأثیر میگذارد و حالت خاصی به  دست میدهد. این حالت، مرحله «انفعال نفس» است. از این پس، ذهن انسان روی موضوعی کار می کند، میاندیشد، می پروراند و طرحی ذهنی میسازد تا آن احساس و ادراک و تأثر و حالت خویش را به شکلی ارزیابی لازم دارد. نویسنده باید اندیشمند هم باشد.