دیزلر-تیدمن (۱۹۹۶) امکان سنجی استفاده از مطلب عرضه شده ناشر” (مثلاً بر روی جلد کاغذی کتاب “)، به عنوان منبعی برای اطلاعات فصل ها، زمینه، گونه، و موضوع، را موردتوجه قرار داده است. به طور کلی او دریافت که در اغلب مدارک رضایتمندی حاصل خواهد آمد، اما نمونه ای که او بر آن تکیه داشت بسیار کوچک بوده است.

داون” (۱۹۹۵) بعضی از مشکلاتی را مورد بحث قرار می دهد که او در اختصاص سرعنوان های موضوعی به داستان ها با آنها روبرو بوده است. تجربه او نشان داد که بعید است بررسی سطحی یک داستان یا اتکا به مطلب عرضه شده ناشر بتواند از موضوع اصلی ارائه شده در اثر پرده بردارد.

پاگ تول (۱۹۹۴) تحقیق جامعی دربارهٔ مشکلات نمایه سازی داستان ها، به ویژه در زمینهٔ مسئلهٔ درباره انجام داده و روش خاص خود را نیز عرضه کرده است. در این بررسی فرض شده است که آثار داستانی در نوعی پایگاه اطلاعاتی نمایه شده اند. برادلی (۱۹۸۹) یک موقعیت مرتبط را مورد توجه قرار داده است: ضرورت نمایه سازی هر یک از آثار داستانی،گرچه می توان آثاری داستانی – مثل داستانهای کلاسیک مرسوم، داستانهای تاریخی معین و سایر داستان هایی که ممکن است موضوع تحقیقات دانشگاهی باشند – را یافت که بتوان نمایه های آخر کتاب را به آنها افزود اما بررسی  نطریه برادلی نشان داد که رمان نویسان، خوانندگان یا ناشران از نمایه آخر کتاب داستان استقبال نکرده اند.

بل (۱۹۹۱b) مشکلات خاصی را شناسایی کرد که در تولید نمایه های آثار داستانی وجود دارند. او اشاره می کند که نشان دادن پیچیدگی و باریک اندیشی هدفی یک داستان نویس،روی هم رفته، دشوارتر از ارائهٔ محتوای موضوعی یک اثر غیرداستانی است.