حسد و خشم از جمله پلیدی هایی است که همچون اژدها در گلخن وجود آدمی جولان می دهد. امام علی(ع) در کلامی گوهربار این دو رذیله اخلاقی را به هم مرتبط دانسته و فرموده اند: «الحسوذ ستریع الوئبه بطیی بهٔ آلعطفه. حسود زود خشم می گیرد و دیر کینه از دلش می رود» عطار سالک را به شدت از این دو رذیلهٔ اخلاقی که به سبب غفلت آدمی پرورش مییابند بر حذر می دارد و هرآنچه را رنگ و بوی نفسانی دارد، حرام و نجس معرفی می کند. آنچ در تست از حسد و از خشم تو هست در تو گلخنی پر اژدها روز و شب در پرورش شان مانده

اصل تو از خاک وز خون شد تمام

چشم مردان بیند او نه چشم تو تو ز غفلت کرده ایشانرا رها فتنه خفت و خورشی شان مانده وی عجب هر دو ز بی قدری حرام خون که او نزدیک تر آمد به تو هم نجس هم مختصر آمد به تو هرچ در بعد دلست از قرب حس هم حرام افتد بلاشک هم نجس گر پلیدیی درون می بینیی این چنین فارغ کجا بنشینیی پرهیز از خودبینی و غرور استکبار نفس، عجب و خودبینی مانع وصول سالک به مقام قرب خداوندست. سالک آن گاه که زمین بایر خودبینی را به باران خدابینی احیا کند زمینه وصال را برای خویشتن فراهم ساخته است. به فرموده امیرالمؤمنین علی(ع) تکبر ریشه نافرمانی حضرت حق می باشد.

«احذر الکبر فانه رأس الطغیان و معصیت الرحمن. از تکبر حذر کن که آن ریشه طغیان و نافرمانی خدای مهربان است.» عطار پیوسته بر «بی خویشی» تاکید کرده است و این اعراض از خود در وهله اول « قدر نهادن بیش از حد به خویش» و «غرور ناشی از منزلت دینی و مقامات مکتسبه» را زایل می کند ولی در عین حال شرایط لازم را برای فنای واقعی فراهم میسازد. خویش را اول ز خود بی خویش کن پس براقی از عدم در پیش کن (بیت ۸ ۴۶۹) از نظر عطار « بی خویشی» ابتدای راه است: دستها اول ز خود کوتاه کن بعد از آن آن گاه عزم راه کن ( بیت ۲۵۳) چند اندیشی چو من بی خویش شو یک نفس در خویش پیش اندیش شو گم شدم در خویشتن یک بارگی چارهٔ من نیست جز بیچارگی

از وجود خویش بیرون ای پاک خاک شو از نیستی بر روی خاک تا تو هستی پای مال هر خسی نیست گشتی تاج فرق هر کسی تو فنا شو تا همـه مرغان راه ره دهندرت در بقا در پیشگاه آنکه «من» خویشتن را برتر بیند، در گرداب بلا گرفتار خواهد شد:

تا ز تو یک ذره باقی ماندست صد

نشان از تو نفاقی ماندست

«من» مگو، ای از منی در صد بلا

تا به ابلیسی نگردی مبتلا