کایستر (۱۹۹۴) دربارهٔ انواع پرسش هایی که در یک پایگاه تصویری – دراینجا عکس ها و تصاویر تاریخی – ارائه میشوند بحث جالبی را مطرح کرده است، و سیوتکلیف و دیگران (۱۹۹۷) راهبردهای جستجوی اطلاعات که از سوی بهره گیران پایگاه های چندرسانه ای تدوین شده بود را بررسی کرده اند. هاستینگز” (۱۹۹۵a,b,c) انواع نقاط دسترسی که مورنیاز تاریخ شناسان هنر است را بررسی کرده است. پس از مشاهدهٔ مجموعه کوچکی از تصایر نقاشی، با تاریخ شناسان مصاحبه ای انجام شد تا انواع نقاط دسترسي مورد نیاز آنها مشخص پایین بر پیچیدگی ان افزوده میشود و بیش از پیش مشکلات نمایه سازي غیرمعمولی را در – پیش رو قرار میدهد. مهروترا (۱۹۹۷) بعضی از مشکلات موجود در ارائه و جستجوی شود. آرنا گرا (۱۹۹۷) نیازهای روزنامه نگارانی که از آرشیوهای تصویری روزنامه استفاده میکنند را مورد بررسی قرار داده است.

محدودیت های بازنمود کاملاً متنی یک تصویر بسیار آشکار و بدیهی است. هلر” (۱۹۷۴) مثالی نسبتاً افراطی از رکورد یک نقاشی پیکاسو را ارائه کرده است (شکل ۹۹). اولین گروه از عناصر رکورد، داده هایی جدی درباره نقاشی را ارائه می دهند، اما گروه دوم با آنچه که ارائه شده و شیوه ارائه سروکار دارد. در کنار مشکلات مربوط به تفسیر، برداشت نسبتاً ناقصی از آنچه تصویر به آن شباهت دارد ارائه شده است؛ همچنین در زیر پوشش قراردادن سایر ویژگی های مهم – که رنگها آشکارترین آن است – کوتاهی کرده است.

یورگن سن (۱۹۹۶) دریافت که موضوعات مورد تقاضا برای توصیفی تصاویر، بیشتر به انتخاب صفات ادراکی” (یعنی، ویژگی های نسبتاً دقیقی مثل اشیای توصیف شده و رنگ آنها) شباهت دارند تا به صفات تفسیری ” (مثل سبک هنری یا حالت تصویر) یا صفات اخلاق” (یعنی، عکس العمل فردی نسبت به تصویر مثل قضاوت به زشت بودن یا اضطراب آور بودن آن)، به هرحال، وقتی این تصاویر با استفاده از یک “الگو” – که محدوده ای از انواع صفات را ارائه میداد – توصیف شدند، موضوعات – در صفات انتخابی – تنوع بیشتری از خود نشان دادند. او از این مسئله نتیجه گرفت که برای نمایه سازی کارآمد تصاویر باید از طیف گستردهای از صفات – ادراکی، تفسیری، خلاقی – استفاده کرد.

برای تشریح و توصیفی تصاویری که در یک بافت مبتنی (مثلاً در یک روزنامه) ارائه شده اند، میتوان به طور خودکار بخشی از متن را استخراج کرد. سری هاری” (۱۹۹۳، ۱۹۹۵ab، ۱۹۹۷) ۱۹۹۷)و ناکامورا(۱۹۹۳) اینگونه آثار را توصیف کرده اند. ناکامورا تلفیق اطلاعاتی از متن و اطلاعاتی از تصویر را مورد بحث قرار داده است (دراینجا، یک تصویر که در یک متن یا یک دایرةالمعارف ارائه شده است). در اثر او و نیز اثر راجا گوپالان (۱۹۹۴)،از متن برای تشریح و توصیف تصویر استفاده شده است. مثلاً ممکن است عبارت “از صفحه گرامافون آهنگی درحال پخش است (از راجا گوپالان) بتواند آنچه در یک تصویر ارائه شده است را به طور قابل توجهی روشن سازد.