شرکتها ضمن آنکه مؤسسهای اقتصادی هستند، اساساً نهادهایی اجتماعی نیز میباشند و لذا بایستی به پیامدهای اجتماعی فعالیتهای خود اهمیت داده و بین مسئولیتهای متضادی که نسبت به گروههای ذینفع مختلف دارند، تعادل برقرار سازند (صنایعی و همکاران، .(۱۳۸۷ به عبارتی، امروزه سازمانها علاوه بر انجام وظایف سنتی خود به انجام فعالیتهای دیگری نیز مکلف شدهاند (کارنامی، (۱۳۸۷ و به زعم پیتر دراکر، یکی از برجستهترین صاحبنظران مدیریت، سازمانها جهت حفظ مشروعیت خود و بقاء در محیط، باید این را بپذیرند که نقش و وظیفهای عمومی و اجتماعی نیز بر عهده دارند (مشبکی و خلیلی شجاعی، .(۱۳۸۹ م

وفقیت چشمگیر دهه های اخیر سازمانهایی با حداقل امکانات مادی از یک سو و شکست سازمانهایی با بهترین تواناییهای مادی از سوی دیگر، بیانگر نقش قابل توجه عوامل غیر مادی و معنوی در بالندگی سازمانها میباشد (روحی عزیزی و مهدوی، .(۱۳۸۲ تمام سازمانهایی که فقط سود و زیان خود را وزن میکردند، تحت فشار مردم و سازمانهای مشابه، دید خود را اندکی به فراتر از منافع صرف سازمان دوختند. به وضوح مشخص است که اعمال سازمانها بر محیط بیرونی آنها تأثیر بهسزایی خواهد داشت و نمیتوان تأثیرات مثبت و منفی ناشی از سازمانها را بر جامعه نادیده گرفت. امروزه همهی مدیران باید به کارهایی دست بزنند که مورد قبول جامعه و منطبق با ارزشهای آن باشد و سازمانهایی که نمیتوانند خود را با این مهم تطبیق دهند موفق نخواهند بود (مشبکی و خلیلی شجاعی، .(۱۳۸۹

 استاندارد ایزو .۲۶۰۰۰ حرکت در مسیر مسئولیت پذیری اجتماعی شرکتی به عنوان عامل پیوستگی و اتحاد میان فعالیتها و ارزشهای سازمان، عاملی ضروری و حیاتی جهت تداوم فعالیت و بقای سازمانها در بلند مدت میباشد (خوشطینت و قانون، .(۱۳۸۵ بدین صورت که، سازمانهای سرآمد به عنوان سازمانهای پاسخگو، برای شفافیت و پاسخگویی به ذینفعان خود در قبال عملکردشان، تعهد به مسئولیت اجتماعی را از طریق ارزشهای خویش ابراز داشته و اطمینان حاصل میکنند که این تعهدات در سراسر سازمان جاری میشوند و به این ترتیب مسئولیت پذیری اجتماعی برای آنان مزایای دو جانبهای خواهد داشت، به طوریکه هم سازمان از رویکرد اخلاقی تر و منسجمتر خود نفع میبرد و هم جامعه و طرفهای ذینفع نیز نظر و برداشت بهتری از عملکرد و نقاط قوت سازمان خواهند داشت و در واقع، منافع کلیه ی ذینفعان و بهطور کلی اجتماع و محیط زیست، در سیاست و عملکرد سازمانها منعکس میگردد (خوشطینت و قانون، ۱۳۸۵؛ رؤیایی و مهردوست، ۱۳۸۸؛ و مرتضوی و همکاران، .(۱۳۸۹ عدم توجه به اخلاق کار و مسئولیت اجتماعی در مدیریت سازمانها، بهویژه در جوامعی مانند ایران، که از یک سو دارای ارزشهای اخلاقی غنی بوده و از سوی دیگر با کشورهای پیشرفته فاصله ی قابل توجهی دارند، میتواند معضلاتی بزرگ برای سازمان به وجود آورد (رحمانسرشت و همکاران، .(۱۳۸۸