حاکمیت شرکتی به مجموعه فرآیندها، رسم ها، سیاست ها، قوانین و نمادهایی گفته می شود که به روش یک شرکت از نظر: اداره، راهبری و یا کنترل تاثیر بگذارد. همچنین حاکمیت شرکتی روابط بین ذینفعان و هدف هایی را که بر اساس آنها شرکت اداره می شود در بر می گیرد. ذینفعان اصلی، مدیریت عامل، سهامداران و هیئت مدیره هستند و سایر ذینفعان محیط و بطور کلی جامعه هستند. اهمیت حاکمیت شرکتی در یک کلام در آن است که خرد جمعی را در امور حیاتی سازمان حاکم می کند. حاکمیت شرکتی پیش از هر چیز، حیات بنگاه اقتصادی در دراز مدت را، هدف قرار داده و در صدد است تا از منافع سهامداران در مقابل مدیریت سازمان ها حفاظت کند(سینا قدس، .(۱۳۸۷

دیدگاه محدود در یک سو و دیدگاه گسترده در سوی دیگر طیف در تعریف حاکمیت شرکتی قرار دارند.در دیدگاه های محدود حاکمیت شرکتی،به رابطه شرکت و سهامداران محدود می شود.این یک الگوی قدیمی است که در قالب تئوری نمایندگی بیان می شود.در آن سوی طیف،حاکمیت شرکتی را می توان به صورت یک شبکه اجتماعی از روابط دید که نه تنها بین شرکت ها و مالکان آنها(سهامداران)،بلکه بین یک شرکت و عده زیادی از ذینفعان از جمله کارکنان،مشتریان،فروشندگان،دارندگان اوراق قرضه و…. وجود دارند.چنین دیدگاهی در قالب تئوری ذینفعان دیده می شود(آقایی و همکاران، .(۱۳۸۸

برای درک بهتر مفهوم حاکمیت شرکتی، می توان دو دیدگاه کل گرا و جزء گرا را تشریح کرد: از دیدگاه خرد، حاکمیت شرکتی در برگیرنده مجموعهای از روابط میان مدیریت شرکت، هیئت مدیره آن، سهامداران و سایر ذینفعان است. این روابط که قوانین و انگیزه های متفاوتی را در بر می گیرد، ساختار را از راه هدف های تعیین شده و وسایل رسیدن به هدف ها و نظارت بر اجرا شکل می دهد. بنابراین، اصول اولیه حاکمیت شرکتی، عبارتند از: شفافیت ساختارها و عملیات شرکتی، مسئولیت پذیری مدیران و اعضای هیئت مدیره نسبت به سهامداران و مسئولیت شرکت نسبت به کارمندان، وام دهندگان، عرضه کنندگان کالا و جوامع محلی که شرکت در آنجا فعالیت دارد(سینا قدس، .(۱۳۸۷