کلمهٔ «کار گذار» هم از همین معنی گذاشتن گرفته شده و معنی آن گذراننده ذال است امیر معزی گوید کار بنا این اجرا هرا نگهی که زخشم وزعفو سازد. شغل هرا نگهی که زمهرو زکین گذارد کار از و درست شکسته شود شکسته درست . و از او سوار پیاه شود پیاده سوارهمچنین تعبیر «گذارد تیغ و نیر» که در بعضی از کتب قدیمه دیده میشود باید  با ذال نوشته شود چه در این مورد هم «گذار» از مصلر «گذاشتن شده و ان تقریبا ترجمه تحت اللفظی تعبیر «وقع السهام» عربی است . . . . .

– گذشت. با ذال، مه مـ: تحابه ز – شد ر”

البا بن با ذال معجمه به معنی تجاوز و عبور کردن و طی لرزن وبمعنی بخشودن و صرف نظر نمودن است و .۳ مشتقات همين مصدر است «گذار که و « گذر » به معنی معبر و عبور که در بعضی لهجه ها شکل اول اترا هنوز « آلار » بینی با دال تلفظ مسکنند ۹ is مثل میگویند گذار به آب نزرنپس هاهون گذار و راه گذار و رهگذر و گذران و گذرنامه بمعنی اجازهٔ کتبی عبور و امثال آنها همه با ذال است نه بازاء مثلا در این بیت حافظ که میگوید: گذار کن چو صبا بر بنفشه زار و بین که از تطاول زلفت چه بیقرار انند گذار را که به معنی عبور است باید با ذال معجمه نوشت

اما « گزاردن » با زاء در فارسی به چند معنی امده به این تفصیل :

ادا کردن چه ادای امانت و قرضی باشد چه ادای سخن و خدمت و سپاسی سعدی گوید:

خدا تر صلی باید امانت گزار/ امین کز تو ترسد امینش مدار

: امیر معزی گوید

چنانچه جور تو هموار، حق گزارمنست/  دلو زبان من از جور تست مدح گزار

پس حق گزار و مدح گزار و وام لازار سپاس گزار و شکر گزار و سخن گزارراسینه لا نمان حمک او گزار s مازگزار و حج گزار گزارد ق نعمت و امثال انہا را که زاع نوشت حاکی از این معنی گزاردن یعنی ادا کردن است باید

معنی دیگر گزاردرن تعبیر خوابی کردن است به همین نظر در فارس یکی از« گزار نامه» به معنی کتاب تعبیر خواب استعمال شده است .

مکو و ۹ نادان گزارش مجو مراین خوا بها را

یعنی تعبیر خو ات رادیگر از معانی «گزاردن» ترجمه کردن است s«گزار نده » به همين

: معنی مترجم نیز امده فردوسی گوید  ملاحظه

ابرنده را دمش ، شنشاندند نامه ده وو خه اندند گزار همه نا بر رودکی خواندند .