تئوری ذینفعان

تئوری ذینفعان برای اولین بار، توسط فریمن۱ در سال ۱۹۸۴ و در کتاب معروفش با عنوان »مدیریت استراتژیک: روش ذینفعان« مطرح شد. وی در این نظریه، بهطور کلی به تعامل بنگاه و جامعه تأکید دارد. علاوه بر فریمن، محققان دیگری نیز به اهمیت توجه بنگاه به ذینفعان خود پرداختهاند (کوچیس۲، .(۲۰۰۶ هر چند که تقریباً بر روی مفروضات و مفاهیم اولیهی نظریهی ذینفعان وحدت نظر وجود دارد، اما در برداشتها و کاربردها اختلافات زیادی است. هر شرکت دارای ذینفعان مخصوص به خود است، که با توجه به میزان تأثیر بر روی کارآیی آن، متفاوت از سایر شرکتها می-باشد، و یا انواع مختلف تجارت مستلزم نوع خاصی از ارتباط با ذینفعان است. از آنجا که، نظریهی ذینفعان به اشخاص حقیقی و حقوقی که با شرکت در ارتباط هستند و از آن تأثیر پذیرفته و بر آن تأثیر میگذارند، میپردازد، لذا این نظریه کاملاً به مبحث مسئولیت پذیری اجتماعی شرکتی مرتبط است (قدرتی، .(۱۳۹۲

مدل های مسئولیت پذیری اجتماعی رابرت ویلسون۳ در مطالعهی خود در سال ۲۰۰۴، طیف گروههای ذینفع را شامل: مالکان، سهامداران، مدیران، کارکنان، مشتریان، مصرف-کنندگان، تأمین کنندگان، توزیعکنندگان، دستگاههای ناظر بر حسن اجرای قوانین، سازمانهای پاسدار محیط زیست، مردم محل، فعالیت بنگاه، دولت، رقبا، بانکها، و مؤسسات مالی و رسانهها و جامعهی علمی میداند (قربانی، زرندی و حصاری، .(۱۳۸۴ همچنین، وانگ (۲۰۰۹) در مطالعهی خود، گروه-های ذینفع را مطابق جدول ۲ به ذینفعان مستقیم (شامل کارکنان، مدیریت، مشتریان، تأمینکنندگان و سهامدارن)، ذینفعان غیر مستقیم (شامل: دولتها، جوامع محلی، اتحادیه های کارگری، عموم مردم و سازمانهای اجتماعی) و ذینفعان کلیدی (شامل: مصرفکنندگان نهایی، مشتریان و سهام-داران) دسته بندی میکند.