ارتباطات ابرمتنی / ابررسانه ای

بدیهی است که وجود نوعی نمایهسازی در ساختار وب تردیدناپذیر است. حقیقت آن است که ارتباط دو منبع الف و ب در اینترنت مستلزم آن است که آن دو منيع، به نوعی، به طبقه واحدی تعلق داشته باشند و ممکن است اصطلاحات همراه با منبع الف برای بازیابی مدرک با نیز سودمند باشد و برعکس (ساووی، ۱۹۹۵).

باید به مشکلات موجود در منابع ابرمتنی و ابررسانهای توجه زیادی معطوف گردد. در بعضی از مقالات (مثلاً سالتون و با کلی، ۱۹۹۲، ساووی، ۱۹۹۵، سالتون و دیگران، ۱۹۹۷) دربارهٔ فرآیندهای ایجاد خودکار پیوندهای ابرمتنی بحث شده است. این موضوع همچنین در کتابی که آگوستی و اسمیشن (۱۹۹۶) آن را ویراستاری کرده اند نیز مورد بحث قرار گرفته است. آگوستی و دیگران (۱۹۹۵) با استفاده از معیارهای آماری، روش هایی را برای ایجاد

خودکار و همزمان پیوندهای ابررسانهای در هنگام تعامل باوب شرح دادهاند. آنها این فرآیند را لابداع خودکار ” ابررسانه نامیده اند. گرچه آنها صریحاً از این روش طرفداری نکردهاند اما به نظر میرسد که پیوندهای ابرمتنی که یک نویسنده ایجاد کرده است برای نویسنده بعدی مفید خواهد بود. این ایده از نظر مفهومی به ایدهٔ اصطلاحنامه رشد یابنده شباهت دارد.

آرنتس” و بوگائرتس” (۱۹۹۶) متون مربوط به بازیابی ابررسانهای را مورد بررسی قرار دادهاند. گرچه آنها بارها به نمایهسازی اشاره نمودهاند اما بیشتر روشهایی که آنها بررسی کردهاند مستلزم مرور یا راهبری در ابر شبکه ها از طریق ردگیری پیوندهای پیش تاسیس یا اتصالاتی است که در طی فرآیند جستجو ایجاد شدهاند. مرورگرها” یا نقشههای گرافیکی که برای ایجا و نگرشی بصری از اتصالات شبکه ای در بهره گیر ایجاد شدهاند، خاطره نقشه های جادهای – معنایی که تقریباً ۴۰ سال پیش دوبله (۱۹۶۱) ارائه داد را زنده میکنند.

همانطور که پیش از این اشاره شد، شبکه های ابرمتنی و ابررسانهای، منابعی اطلاعاتی را ایجاد میکنند که حدومرزهای کاملاً تعریف شده ای ندارند. چیا راملا” و کایر بک ” (۱۹۹۶) به این مسئله اشاره کردهاند. آنها می گویند که مدارک، دیگر واحدهایی اتمی نیستند و این مسئله نه تنها تصور ما دربارهٔ آنچه که واقعاً یک مدرک را شکل میدهد بلکه دربارهٔ “اجزای تشکیل دهنده گروه” و “نمایه ” را نیز تغییر خواهد داد.

تسی یر (۱۹۹۲) شباهتهای پیوندهای ابرمتنی و نمایه سازی مرسوم را مورد بحث قرار داده است. او میگوید که نویسندگان ابرمتن، متن را به روشی پیوند می دهند که با پیوندها در نمایه سازی مرسوم شباهت زیادی دارد. الیس ” و دیگران (۱۹۹۴) – در یک بررسی برای ایجاد پیوند در یک مجموعه متنی – دریافتند که افراد بشر، همانند نمایه سازان، از انسجام چندانی برای ایجاد پیوندها برخوردار نیستند. در یک مقاله دیگر (آلیس و دیگران، ۱۹۹۶)، آنها تاثیر انسجام در برقراری پیوند را بر روی بازیابی کارآمد مورد بررسی قرار دادند. چو (۱۹۹۷) تلاش کرده است تا اصول جامع نگری و جزء نگری را در پیوندهای ابرمتنی اعمال کند. گرچه سنجش جامع نگری (تعداد پیوندها بر تعداد کلمات در یک مدرک) می تواند دقیق باشد اما سنجشی جزء نگری بسیار دشوار است.

سری ناواسان و دیگران (۱۹۹۶) به مشکلات نمایه سازی و بازیابی مدارک در محیط وب اشاره کرده اند. در تحقیق آنها اشاره شده است که فنونی که در محیطهایی پایدارتر عمل می کنند (مثل استفاده از بسامد معکوس اصطلاح برای رتبه بندی مدارک)، ممکن است در بافت هایی چنین نامتجانس و پویا کارای کمتری داشته باشند. دیمیتروف و ولفرام (۱۹۹۳) بعضی از مشکلات استفاده از یک پایگاه ابرمتنی در فعالیتهای بازیابی اطلاعات را مورد بحث قرار دادهاند. سالهای بعد، ولفرام (۱۹۹۶) بااستفاده از سه الگوی متفاوت، پیوندهای بین رکوردی در ابرمتنها را مورد بررسی قرار داد.