شیخ نیشابور در منطقالطیر برای برحذر داشتن سالک از این آلودگی اخلاقی از تمثیل بوتیمار استفاده می کند. «بوتیمار» پرنده ای است که اگر چه جایگاهش بر لب دریاست اما قطره ای از آب دریا نمی نوشد، برای او عشق و غم دریا کافی است. در حکایت بوتیمار، افرادی مد نظر عطار هستند که خستت ایشان سبب آن است که نه خود از مواهب زندگی بهرهمند شوند و نه دیگران سودی از آن عایدشان شود. شیخ نیشابور با طرح حکایت بوتیمار هشدار میدهد که خساست، حجاب راه و مانع سلوک است.
هدهد، او را چنین خطاب می کند:
میزند او خود ز شوق دوست جوش گاه در موج است و گاهی در خروش او چو خود را می نیابد کام دل تو نیابی هم از و آرام دل هست دریا چشمهٔ از کوی او تو چرا قانع شدی بی روی او (بیت ۹۸۷ – ۹۸۳) – پرهیز از انزوا به بهانهٔ زهد کوف پرنده ای است که به عشق گنج در ویرانه به سر می برد و رنج تنهائی را خوش می دارد تا به گنج مقصود دست یابد. حکایت کوف روایتگر مردمانی است زاهد و منزوی، آنانکه گنج مقصود را در انزوا و خلوت و بریدن از خلق می بینند و با گوشه نشینی به دنبال حقایقند اما غافلند از آنکه همین امر مانع سلوک ایشان است.

من گرفتم کامدات گنجی بدست
عمر رفته ره بسر نابرده گیرست
هرک از زر بت کند او آزریست
نیستی آخر ز قوم سامری
در قیامت صورتش گردد بدل
هدهدش گفت ای ز عشق گنج مست
بر سر آن گنج خود را مرده گیر
عشق گنج و عشق زر از کافریست زر
پرستیدن بود از کافری
هر دلی کز عشق زر گیرد خلل
– پرهیز از حسد و خشم