ارسطو Aristoteles
(٣٢٢ ـ ٣٨٤ قبل از ميلاد)

بزرگترين انديشه‌پرداز جهان

زمستان ۱۳۸۳
دوم ماه اكتبر مصادف با مرگ ارسطو است كه به علت ابتلا به بيماری يبوست در سن ٦٢ سالگی چشم از جهان فروبست. اما انديشه‌ها و زندگی وی به دليل نفوذ و تاثير همواره زنده آن بر دنيای انديشه و ادبيات همچنان روز آمد بشمار ميايد و مورد علاقه و بحث متفكران و دانش پژوهان قرار دارد.

دوم ماه اكتبر مصادف با مرگ ارسطو است كه به علت ابتلا به بيماری يبوست در سن ٦٢ سالگی چشم از جهان فروبست. اما انديشه‌ها و زندگی وی به دليل نفوذ و تاثير همواره زنده آن بر دنيای انديشه و ادبيات همچنان روز آمد بشمار ميايد و مورد علاقه و بحث متفكران و دانش پژوهان قرار دارد. اكثر مراكز معتبر آدكادميك و فكری دنيای امروز، كم و بيش اتفاق نظر دارند كه در ميان نخبگان و انديشه پردازان بزرگ تاريخ جهان پنچ تن از اهميت و جايگاه ويژه‌ای در شكل دادن به انديشه و معرفت كنونی جهان برخوردارند. ارسطو بعنوان پدر علوم منطق ، نجوم ، شعر، ادبيات ، سياست و زيست شناسی در راس آنها قرار دارد.

چهار متفكر و انديشمند ديگر اين ليست پنج نفره به ترتيب عبارتند از: افلاطون ، كانت ، نيچه و ويتگشتاين.

پدر ارسطو پزشك بود. تربيت ارسطو در خانواده يك پزشك ، روحيه و ذهنيت او را شكل داد. از اينرو ارسطو علاوه بر مسايل فلسفی به مطالعه ارگانيسم موجودات زنده ، بيولوژی و طبيعت نيز می‌پرداخت. لذا ارسطو را ميتوان نه تنها آخرين فيلسوف بزرگ دوران باستان بلكه اولين زيست شناس جهان نيز دانست. اگر افلاطون تنها عقل خود را در كار فكری بكار ميبرد، ارسطو علاوه بر عقل ، تجربه و احساس خود را نيز مورد استفاده قرار داد. به همين دليل ارسطو نقش مهمی در آفرينش واژه‌ها و مفاهيم تازه علمی و نيز معماری يك سيستم علمی بازی كرد. ارسطو در تمامی علوم زمان خود چيره بود.

به همين دليل او توانست همه دانستنی‌ها و علوم قبل از خود را جمع آوری ، مطالعه و طبقه بندی كند. اين كار ارسطو كمك بزرگی به خود او بعنوان فيلسوف ، منطق دان و عالم امور طبيعی و اجتماعی كرد و همچنين كمك بزرگی به تكامل دانش بشری و سيستماتيزه كردن آن نمود. علاوه بر اينها ارسطو نويسنده‌ای چيره دست بود كه نه تنها در باره مسايل دشوار فلسفی بلكه درباره زندگی روزمره و مسايل جاری مردم از طنز و فكاهی گرفته تا مسائل زناشويی و سكس نيز صاحب نظر بود و می‌نوشت

. او همچنين يك شاعر، نمايشنامه پرداز و تراژدی نويس هم بود. ارسطو درباره تراژدی می‌نويسد: ‌«تراژدی برشی از زندگی و سرنوشت هر فرد انسانی است‌». از ديد ارسطو شرايط يك ازدواج موفق و ايده آل آن است كه مرد ٣٤ ساله و زن ١٨ ساله باشد. ارسطو نزديك به ٢٠ سال يكی از شاگردان افلاطون در آكادمی بود و استاد او را با ‌«هوش ترين و ذكاوتمند ترين دانشجوی آكادمی» ميدانست.

ارسطو از اهالی آتن نبود بلكه از مقدونيه آمده بود و هنگامی تحصيل در آكادمی را شروع كرد كه تنها ١٧ سال و استاد او افلاطون ٦١ سال داشت. ارسطو با وجود آنكه جوانترين چهره آكادمی بود بسرعت ترقی كرد و استعداد شگرفی از خود نشان داد و بزودی از چهره‌های برجسته آكادمی گرديد. اما يكی از سنت‌های ديرين آكادمی آن بود كه تنها يكی از اهالی آتن ميتوانست رياست آنرا عهده دار شود، لذا پس از مرگ افلاطون با وجود اينكه در شايستگی و توانايی ارسطو برای جانشينی او ترديدی وجود نداشت ، اما اين مقام به او تعلق نگرفت و ارسطو بعنوان اعتراض ، آكادمی و نيز شهر آتن را ترك كرد. ارسطو طی چند سال معلم ويژه اسكندر كبير ( آلكساندر) پادشاه معروف مقدونيه نيز بود.

 

استاد ارسطو، افلاطون همه آنچه را كه در طبيعت موجود است زاده ذهن آدمی ميدانست و بر اين باور بود كه يك چيز جاودان و تغييرناپذير كه آنرا ‌«ايده كامل‌» می‌ناميد در فراسوی جهان هستی قرار دارد و آنچه ما از طبيعت می‌بينيم فاقد يك واقعيت عينی و تنها انعكاس و جزء ناچيزی از آن ‌«ايده كامل‌» است. اما ارسطو اين نظريه افلاطون را مورد نقد و پرسش جدی قرار داد و بدليل تسلط بر علوم طبيعی به اين نتيجه رسيد كه برخلاف تصور افلاطون آنچه ما می‌بينيم خود انعكاسی از واقعيت بيرونی است.

بعبارت ديگر دنيای واقعی همين دنيای بيرونی است و چيزی بنام ‌«ايده كامل‌» نيز ساخته ذهن آدمی است. اين نظريه ارسطو تنها يك انتقاد از انديشه افلاطون نبود بلكه يك پايه نظری و فلسفی مهم برای درك جهان هستی بشمار می‌رفت. ارسطو تاكيد كرد كه تنها آن چيزهايی كه در روح انسان موجود است ميتواند در آگاهی يعنی مخزن گوش و چشم آدمی موجود باشد.

 

نظم ، پركاری و دانش طبيعی ارسطو به او امكان داد كه در چند مورد ديگر دست به نوآوريهای مهم فكری بزند. ارسطو نخستين متفكری بود كه طبقه بندی علوم را باب كرد و با استدلال اثبات كرد كه جانوران ، گياهان و انسانها هر يك دارای مختصات مربوط به خود هستند و برای پژوهش در باره هر يك ابتدا بايد آگاهيهای هر يك از گروههای زيستی را بطور جداگانه طبقه بندی كرد. ارسطو با كاربرد اين شيوه توانست روند فكر و دانش را گام مهمی به جلو ببرد. ارسطو نخستين كسی است كه شيوه پژوهش منظمی برای كسب شناخت و علم را مطرح كرد.

بعقيده ارسطو كسب دانش و شناخت از سه مرحله مختلف تشكيل ميشود: گام نخست جمع آوری داده‌ها درباره موضوع مورد بررسی است. گام دوم منظم كردن و طبقه بندی كردن داده‌ها بر حسب موضوع است. گام سوم جمع بندی و نتيجه گيری از داده‌های طبقه بندی شده است. ارسطو بدليل تسلط ويژه بر طبقه بدنی كردن علوم ، بنيانگذار منطق بعنوان علم نيز می‌باشد.

ارسطو با طبقه بندی مفاهيم و مسائل مختلف و قوانين ناظر بر هر يك در حقيقت پايه ريز علم منطق نيز گرديد وچارچوبهای خاصی برای مطالعه هر موضوع ابداع كرد. بعنوان مثال او می‌گفت كه: ١_اگر از اين تعريف شروع كنيم كه همه موجودات زنده مردنی هستند؛ و سپس ٢_ تعريف دوم را پيش بكشيم كه هرمس (نام سگ) يك جاندار است؛ ٣_آنگاه ميتوان به يك نتيجه جالب دست يافت كه هرمس مردنی است. در حقيقت ارسطو رابطه و نسبت دو مفهوم ‌«موجود زنده‌» و ‌«مردن‌» را به كمك علم منطق تبيين می‌كند.

ارسطو علوم گوناگون را به چند دسته تقسيم كرد: علوم نظری مانند فيزيك و شيمی كه قوانين آن از سوی انسان قابل اثر گذاری نيست اما قابل كشف است. بعنوان مثال اينكه حاصل دو ضربدر دو چهار ميشود، از سوی انسان غير قابل اثرگذاری است. دسته دوم علوم عملی اند كه شامل سياست و رفتار انسان و نهادهای اجتماعی ميشوند. اين دسته علوم عملی مانند سياست از سوی انسان و عقل و رفتار او قابل اثر گذاری و تغيير و تحول اند. بنابراين سياست از نگاه ارسطو اساسا موضوعی عملی و پراگماتيستی است و حوزه مستقلی نسبت به نظريه پردازی سياسی دارد و موفقيت در آن منوط به داشتن خواص و ويژگيهايی شخصيتی و روحی معينی است كه فرصت شناسی و تصميم گيری به موقع و استفاده از لحظه از جمله آنهاست.

 

از ١٧٠ نوشته ارسطو تنها ٤٧ نوشته باقی است كه اكثر آنها يادداشتها و طرح عمومی سخنرانی‌ها و مطالب تدريس او به دانشجويانش را باز می‌تاباند. بقيه آثار او در طول زمان از بين رفته است. اينرا نيز بايد دانست كه در دوران آنتيك ، فلسفه ، علمی شفاهی بود و نوشتن و انتشار كتب فلسفی و علمی چندان رايج نبود.

ارسطو از پرنفوذترين فلاسفه غرب است. انديشه‌ها و آموزه‌های فلسفی ، پزشكی ، نجوم و منطق او در سراسر قرون وسطی همچون آيات مقدس مورد احترام محافل علمی اروپا قرار داشت. پس از مرگ جانخراش سقراط كه با براه افتادن يك موج انتقام همراه بود، ارسطو نيز بيم آن داشت كه جانش مورد تهديد قرار گيرد. مدت كوتاهی پس از آن از پای در آمد.

بايد تاكيد كرد كه پرسشهايی كه ارسطو را به تكاپو برانگيخت ، گرچه در طول قرنها با پاسخ‌های متفاوتی روبرو شده است اما همچنان مطرح اند. تلقی درباره انسان ، زن ، خوشبختی ، اخلاق و مذهب ، نوع حكومت مطلوب يا نامطلوب ، قدرت و مختصات حكومت و نسبت آن با شهروندان ، رابطه قدرت با اخلاق و حقانيت سياسي. اينها از مهمترين پرسشهای فلسفه طی ٢٥ قرن بوده است. ارسطو در آثار خود همه اين پرسشها را مورد بحث و بررسی قرار داده است.

تلقی از انسان
ارسطو بر اين باور است كه آدمی موجودی اجتماعی است ، اما دارای سه روح يا خواص جداگانه است: روح گياهی ، روح حيوانی و روح عقلايي. انسان خوشبخت از ديدگاه ارسطو كسی است كه هر سه اين خواص را بكار برد. او بر اين باور است كه سه نوع خوشبختی وجود دارد: اول يك زندگی سرشار از سرگرمی و لذت جويی ، دوم يك زندگی كه انسان در آن آزاد و مستقل است و سومين نوع خوشبختی غوطه خوردن در پهنه فلسفه و پژوهش و تفكر است. ارسطو آنگاه نتيجه می‌گيرد كه برای يك زندگی پر معنا و به مفهوم واقعی خوشبخت بايد هر سه نوع اين خوشبختی‌ها در كنار هم در زندگی انسان وجود داشته باشد. بنابراين ارسطو هرگونه يكسونگری را مورد انتقاد قرار ميدهد و می‌گويد آنكس كه فقط به بدن و لذتهای مادی می‌انديشد،

يكسو نگر است و آنكس نيز كه فقط در دنيای فكر و تعمق و انديشه است او هم به نوبه خود يكسو نگر است. بنابراين خوشبختی واقعی از اعتدال و آميزش همه انواع خوشبختی‌ها و لذت‌ها و كنار گذاردن يكسونگری بدست ميايد. از نگاه ارسطو داشتن اوقات فراغت كه لازمه تفكر و كنجكاوی و مطالعه است ، اهميت زيادی در تكامل فكری و معنوی انسان دارد. لذا او تاكيد می‌كند كه فقرا و بطور كلی همه كسانی كه فاقد اوقات فراغت كافی اند، امكان تكامل و رشد فكری را ندارند.

ارسطو دو نوع فضيلت را در نزد آدمی مد نظر قرار ميدهد: نخست فضيلت شخصيتی كه جنبه بازشناسنده يا خصلتی Characteristic دارد و منظور از آن تمايز ميان خوب و بد در رفتار انسان است. به باور ارسطو مهمترين فضيلت خصلتی آدمی رعايت اعتدال و پرهيز از تندر روی و افراط گرايی در انديشه و رفتار و منش است. بنابراين ارسطو افراط گرايی را رذالت و اعتدال را فضيلت می‌شمرد

و همواره توصيه می‌كند كه رويكرد ميانه و ميانه روی در ميان دو سر افراط و تفريط موجب موفقيت و پيروزی و اصولا از نظر هنجاری بهترين رويكرد و بهترين انتخاب ممكن است. دو خصوصيت منفی اكثر انسانها از ديد ارسطو كه دو سر تند روی را تشكيل ميدهند عبارتند از حسادت و خوشحالی از شكست ديگران می‌باشند. همچنين ارسطو از دو خصوصيت منفی ديگر انسانی يعنی فروتنی و تواضع زياد و نيز روحيه تهاجمی ياد می‌كند. ارسطو اما در برابر خصايل منفی فوق ، دژمناكی و برخورندگی معتدل Indignation و نيز بخود مفتخر بودن را بعنوان نمونه يك خصلت خوب و ميانه روانه انسانی پيش می‌كشد.

دومين فضيلت از ديدگاه ارسطو جنبه روشنفكری دارد و مراد او دغدغه و دلمشغولی ذهنی انسان است. ارسطو از چهار نوع علم سخن می‌گويد. علوم اثباتی ، علوم تكنيكی ، علوم اخلاقی و علوم عملي. علوم اثباتی بنا به عقيده ارسطو از سوی انسان غير قابل اثر گذاری می‌باشند، مانند رياضيات. علوم تكنيكی كه توانايی انسان در اين زمينه مانند مجسمه سازی و مهارتهای دستی و فنی به مهارت و چيره دستی انسان بستگی دارند.

علوم اخلاقی كه به انديشه و منش و رفتار انسان می‌پردازد. ارسطو تاكيد می‌كند كه رفتار انسان امری يكبار برای هميشه و ذاتی نيست بلكه به هوشياری و تمرين و استمرار و آموزش نياز دارد و در اثر آموزش و تكرار قابل بهبود و تغيير است. چهارم علوم عملی كه در راس آنها سياست قرار دارد. ارسطو بر اين باور است كه فعاليت در پهنه سياست و دغدغه‌های سياسی از بهترين فضايل موجود و ممكن بشری است.

ارسطو در رساله معروف خود بنام ‌«درباره شعر‌» Poetik اولين متفكری است كه انواع آفرينش‌های ادبی و هنری را مورد بحث قرار داد و به اين نتيجه گيری مهم رسيد كه يك اثر ادبی و هنری اگر خوب باشد و بخواهد ماندگار شود بايد كثرت در عين وحدت داشته باشد. منظور ارسطو از طرح كثرت در وحدت اين است كه يك اثر ادبی مهم بايد از يك وحدت درونی برخوردار باشد و يك كثرت فكر و انديشه در آن موجود باشد و با وجود طرح مسايل گوناگون بايد از يك وحدت درونی نيز برخوردار باشد تا مهر انديشه و سبك خالق اثر را بر آن حك كند. پس از ارسطو مفسرين او بر اين باورند كه اين يك رساله زيبايی شناسی و نخستين رساله زيبايی شناسی در تاريخ جهان است. مفهوم وحدت در كثرت يكی از مفاهيم جاودانی پهنه انديشه و ادبيات بوده است.

چهار استراتژی برای دستيابی به خوشبختی
ارسطو درباره خوشبختی انسان تعمق و تامل بسيار كرد و انواع كوششهای انسان برای دستيابی به سعادت و رفاه بيشتر را مورد مطالعه جدی قرار داد. ارسطو پس از اين تاملات بر اين باور دست يافت كه انسانها بطور كلی چهار استراتژی در زندگی بر می‌گزينند و هر استراتژی بيانگر ارزش و هدف معينی است. اما همه اين گزينش‌ها به يكسان به سعادت و خوشبختی آدمی منجر نميشود.

استراتژی نخست لذت جويی است. هدف انسانهايی كه اين استراتژی را بر می‌گزينند لذت بردن از زندگی و كم بهادادن به جنبه‌های ديگر روحی و فكری و اجتماعی است. از نگاه ارسطو لذت جويی بعنوان هدف زندگی نه تنها انسان را به خوشبختی و سعادت نمی‌رساند بلكه در نهايت به پوچی زندگی و بی معنا بودن هدف زندگی نزد فرد لذت جو منجر ميشود. زيرا فرد لذت جو آنقدر غرق در كامجويی خواهد شد كه ديگر مرز روشنی برای ارضا شدن نمی‌يابد و در پی آن خواه نا خواه دچار سرگشتگی و بطالت ميشود.

استراتژی دوم انسان در كامروايی و سعادت جويی كه مورد پسند بسياری است ، پول دوستی و جمع آوری ثروت و مال و منال است. ارسطو البته ياد آور ميشود كه مالكيت و داشتن دارايی به اندازه رفع حاجت و به اندازه لازم و معتدل يك نياز انسانی است ، اما افراط در مال اندوزی و جستجوی خوشبختی در تملك و ثروت راه بجايی نمی‌برد. ارسطو بعنوان مثال می‌گويد البته داشتن چند جفت كفش بهتر از يك جفت است ، اما همين كه مثلا انسان دارای صد جفت كفش باشد ديگر اين ميزان از تملك نه تنها برايش لذت بخش نيست بلكه كاملا بی تفاوت و بی معنای ميشود. بنابراين از ديد ارسطو جستجوی خوشبختی از راه كوشش برای ثروتمند شدن كاری عبت و بی معنی نيست ، زيرا چنين كوششی هيچ ربطی به سعادت انسانی ندارد و تنها حرص و طمع را افزايش ميدهد و قادر به تسكين و آرامش و سعادت انسان نمی‌شود.

سومين استراتژی كوشش در راه ارتقا نظری و دست يابی به فهم و دانش بيشتر است. ارسطو معتقد است كه انسان موجودی اجتماعی و فكور است و از ذهنی كنجكاو برخوردار است. بنابراين كوشش در راه كسب معرفت و دانش بيشتر و ارتقا علمی فی نفسه با ذات مثبت انسانی همسو است و لذا چنين استراتژی ميتواند به كسب سعادت انسانی منجر شود و بطور كلی اين كوششی بسيار سزاوار و مهم است. بنابراين فعاليت نظری از ديد ارسطو يك شيوه درست و خوب جستجوی خوشبختی و معنا دادن به زندگی انسانی بشمار ميرود.

چهارمين استراتژی جستجوی خوشبختی از نگاه ارسطو فعاليت سياسی و اجتماعی و بطور كلی فعاليت معنوی Moral است. ارسطو تاكيد می‌كند كه اين روش بهترين و والاترين ارزش زندگی انسانی بشمار ميايد و جامعه‌ای كه تعداد انسانهايی فعال سياسی و معنوی آن بيشتر باشد به همان اندازه سعادتمند تر و نيك رواتر است. ارسطو فعاليت سياسی را يك فضيلت بزرگ می‌نامد و تاكيد می‌كند كه سه استراتژی قبلی ارزشی بسيار كمتر از اين استراتژی دارند، زيرا انسان بعنوان ‌«يك جانور سياسی» از راه فعاليت سياسی بر بسياری از جنبه‌های منفی و كششهای پليد درونی رهايی می‌يابد و با استمرار فعاليت سياسی و تمرين مداوم زندگی شهروندی فعال به انسانی تكامل يافته تر و متوازن تر تبديل ميشود. بنابراين فعاليت سياسی يك فضيلت بزرگ و مايه سعادت انسان است و نيز به مهارت انسان در حل مسايل و غلبه بر چالشهای گوناگون زندگی می‌انجامد.

‌«سياست‌» از نگاه ارسطو
ارسطو برای نوشتن كتاب مشهور خود ‌«سياست‌» به مطالعه منظم و سيستماتيك وضعيت و سرنوشت ١٥٨ دولت قبل ازخود پرداخت. در اين كتاب وی بر پايه آموزه‌های مهم تاريخ سياست ، انديشه‌های سياسی خود را پيش می‌كشد. نقطه حركت ارسطو در اين پهنه آن است كه انسان موجودی اجتماعی است. لذا آنكس كه خارج از اجتماع زندگی می‌كند دارای خواص اجتماعی كمتر است. آنگاه می‌گويد كه نيازهای يك انسان زنده كاملا متفاوت از گياه و حيوان است و تنها غذا، پوشاك ، مسكن و ديگر مايحتاج زندگی برای او كافی نيست. عالی ترين جنبه زندگی انسان آن زمينه هايی است كه در رابطه با حكومت و سياست تجلی می‌يابد. از ديد ارسطو بهترين فضيلت و خوشبختی نيز داشتن اوقات فراغت و صرف آن در زندگی سياسی و فعاليت فكری و ذهنی است.

ارسطو سه نوع حكومت خوب را پيش می‌كشد:
١_ حكومت پادشاهی كه از سوی يك نفر هدايت ميشود، بشرطی كه به حكومت زور و خود كامه تبديل نشود.
٢_ حكومت آريستوكراسی به معنای حكومت سرآمدان يا حكومت بهين كسان و حكومت قانوني. ارسطو ميان حكومت ‌«بهانسالاری» و نخبه گرای مطلوب خود و اوليگارشی فرق اساسی قائل ميشود. زيرا گزينش آريستوكراسی را بر اساس فضيلت ميداند كه در عين حال توجيه اخلاقی آن را نيز در بردارد. او معيارهائی نيز برای شناسائی شايسته ترين كسان برای حكومت پيش كشيد.
٣_ سومين نوع حكومت مطلوب حكومت پوليتی به معنای دمكراسی است. اما اين نوع حكومت نيز ميتواند به حكومت زور تبديل شود.

يك آموزه مهم ارسطو در كتاب ارسطو كه حاصل تعمق و تامل او در تاريخ سياست است اين تاويل مهم است كه ‌« اگر چيزی در تاريخ گذشته وجود نداشته است ، در آينده نيز غير ممكن است.‌». ارسطو بعنوان مثال امكان تشكيل دولت اشتراكی را در جامعه انسانی غير ممكن اعلام كرد و با ذات و وجود بشری در تضاد دانست. ارسطو در كتاب ‌«سياست‌» همواره تاكيد می‌كند كه: ‌«سياست يك علم عملی است و مبنای آن بايد پراگماتيسم باشد.‌» او هشدار ميدهد كه انديشه سياسی بايد از بلند پروازی و حرفهای ناممكن بپرهيزد و خود را در مرزهای امكانات محدود كند.

وی رابطه انديشه و عمل در سياست را بسيار مهم ميداند و تاكيد می‌كند اولين پرسشی كه در برخورد به هر نظريه سياسی بايد پيش رو نهاده شود اين است كه: ‌«آيا تحقق عملی چنين انديشه‌ای ممكن است و يا ممكن نيست.؟ آيا اين كار قبلا انجام شده يا نشده و يا در صورت كوشش برای انجام چگونه از كار در آمده است ؟‌» ارسطو می‌گويد بدون پاسخ به اين پرسشها نميتوان برای آينده توصيه‌ای كرد. بنابراين ارسطو سياست را پهنه‌ای عملی می‌شناسد و از دست ندادن جانب احتياط از يكسو و داشتن تجربه و ورزيدگی را برای موفقيت در آن بسيار مهم ميداند.

ارسطو بر اساس مطالعه دقيق و منظم نظامهای سياسی گوناگون جهان چند اصل مهم را كه قابل تعميم در هر نظام سياسی و هر زمان و مكان می‌باشد، بعنوان عصاره جمع بندی خود پيش كشيد. او نخست تاكيد می‌كند كه: ‌«مطالعه حيات و سرنوشت دولتها و زمامداران گوناگون اثبات می‌كند كه همواره چند نفر بهتر از يك نفر می‌انديشند و گروه بزرگتر توانايی بيشتری برای اتحاذ يك تصميم خردمندانه تر دارد تا يك گروه كوچكتر.‌»

يك موضوع مهم ديگری كه نظر ارسطو را در مطالعه دولتهای سياسی جهان جلب می‌كند علل كاميابی خودكامگان و چگونگی رفتار آنها برای تحكيم موقعيت خود می‌باشد. ارسطو پس از جمع بندی رفتار زمامداران گوناگون در شرايط و كشورهای مختلف به جمع بندی مهمی رسيد كه نتايج آن با شگفتی و حيرت با نتايج مطالعات ماكياولی كه قرنها پس از وی برای يافتن پاسخ به همان پرسش كوشيده بود، نزديكی بسياری دارد. ارسطو در كتاب ‌«سياست‌» می‌نويسد: ‌«اگر من يك ديكتاتور بودم و يا اگر يك ديكتاتور با من درباره چگونگی تحكيم قدرت خود مشورت می‌كرد اين نكات را باه او توصيه می‌كردم:

‌«تا ميتوانی جامعه مدنی را تخريب و نابود كن. مراكز آموزش و متفكران و انديشمندان جامعه را آزاد نگذار و تا ميتوانی آنها را از بين ببر. اگر می‌خواهی قدرت جبار را حفظ كنی همواره ملت خود را در خطر تهديد خارجی قرار بده. تهديد به جنگ ملت را به زير سلطه ديكتار می‌كشاند. سعی كن كه ملت هميشه از خطر جنگ و خطر قدرت خارجی در ترس و نگرانی باشد. اما يك كار مهم ديگر اين است كه اعتماد در جامعه را تا ميتوانی تضعيف كن. سعی كن كه ملت به هيچ كس اعتماد نكند. اعتماد در جامعه را بايد از بين برد. يك كار مهم ديگر اين است كه مردم تقيه و دو رويه بازی را فضيلت بدانند. سعی كن مردم بجای صداقت و يكرنگی به ظاهر سازی و تظاهر روی بياورند. اين مهم نيست كه در خانه و افكار خود چطور می‌انديشند، مهم اين است كه خود را مذهبی و متقی وانمود كنند.‌»

پيامبر طبقه متوسط
از سوی ديگر ارسطو بزرگترين مدافع اعتدال در جامعه و سياست است. او مخالف تند روی و افراط در تفكر سياسی و نيز در روشهای سياسی است. او بر خلاف استادش افلاطون كه موافق نخبه گرايی است ، بر اعتدال و تنوع و چندگانگی در حكومت پای می‌فشرد و همواره تاكيد می‌كند كه: ‌«يك حكومت ايده آل حكومتی است كه دارای تنوع و كثرت باشد.‌»

ارسطو بر اهميت مالكيت خصوصی و احترام و تقويت در آن جامعه تاكيد می‌ورزد. استدلال او در اين زمينه هم بر انسان شناسی و هم جامعه شناسی استوار است. ارسطو می‌گويد: ‌«برای هر انسان همواره دو چيز مهم بوده و اهميت بنيادی داشته و دارد: اول اينكه بگويد: اين مال من است و دوم اينكه من اينرا دوست دارم.‌»

می‌گويد: ‌«اگر می‌خواهی انسان را از بين ببری بايد اين دو حس بنيادی را در او ويران كني. زيرا حس مالكيت نيروی محرك رشد و ترقی انسان است. اهميت دارايی خصوصی كه از درون ذات انسانی ناشی ميشود نيز از همين جنبه ذاتی انسانی است.‌» ارسطو همچنين منتقد افراط در دارايی و ندارايی است. بعبارت ديگر او افراد ثروتمند را افرادی منفور ميداند كه زندگی و اوقات فراغت ندارند و از درون انسانهايی ناكام و فاقد سعادت اند. همچنين افراد فقير را ناتوان و زبون و فاقد قدرت آگاهی و ابتكار ميداند و به انتقاد از فقر می‌پردازد. بنابراين ايده آل ارسطو طبقه متوسط است كه نقشی اساسی در زندگی سياسی جامعه دارد و نيز عامل توازن و تعادل اجتماعی است. وجود طبقه متوسط از ديدگاه ارسطو به دلايل متعددی شرط مهم موفقيت و تعادل جامعه انسانی است. زيرا يك طبقه متوسط نيرومند نشانه ثبات اجتماعی و رفع خطر انفجار اجتماعی و كاهش تضاد ميان طبقات ثروتمند و فقير است. يك فصيلت مهم طبقه متوسط از نگاه ارسطو داشتن اوقات فراغت است كه به افراد جامعه شانس فعاليت اجتماعی و شهروندی و حضور فعالتر در زندگی سياسی و فرهنگی جامعه ميدهد. ارسطو به اين موضوع تاكيد فراوان می‌كند كه بدون وجود يك طبقه متوسط گسترده كه دارای وزن اجتماعی اصلی است نميتوان به يك ثبات و امنيت سياسی جدی دست يافت. هسته اصلی اين رويكرد ارسطو در دوران جديد نيز از سوی انديشمندان بزرگی مانند جان استوارت ميل بعنوان شرط اصلی استقرار دمكراسی بازيابی شده است. بنابراين هسته اصلی اين تز اين است كه از بين بردن افراط و تفريط در صحنه اقتصاد و سياست مشروط به از بين بردن فشار طبقاتی و بی عدالتی‌های فاحش اجتماعی است.

بطور كلی داشتن اوقات فراغت از نگاه ارسطو يك فضيلت و ارزش مهم بشمار ميايد. ارسطو می‌گويد: ‌«شهروند كسی است كه بتواند هم رهبری كند و هم رهبری شود. شهروند كسی است كه دارای اوقات فراغت و توانايی فكر كردن باشد.‌» تاكيدات ارسطو بر اعتدال و دوری جويی از افراط و اهميت طبقه متوسط در انديشه او سبب شده است كه بسياری از متفكران او را ‌«پيامبر طبقه متوسط‌» می‌نامند.

ارسطو از منظر امروز
بسياری از افكار و آموزه‌های ارسطو با گذشت بيش از ٢٠٠٠ سال هنوز از اهميت و تازگی برخوردار است. حتی برخی از متفكران امروزی او را معيار حقيقت ميدانند و بر اين باورند كه: ‌«هر حيزی كه مورد توافق ارسطو بوده درست است و هر آنچه كه از نظر او نادرست بوده است ، غلط می‌باشد.‌»

ارسطو اولين متفكری بود كه اعلام كرد كره زمين گرد است و دور خورشيد می‌چرخد و مركز جهان هستی و گيتی است. چارلز داروين از دانشمندان بزرگ جهان اعلام كرد كه: ‌«متفكران سرشناسی مانند كارن فون لينه در برابر ارسطو يك بچه مدرسه‌ای بيش نيستند.»

چهار آموزه اساسی ارسطو هنوز از اهميت برخوردار است و روزآمد به شمار می‌آيد:
١_ انسان موجودی عقل گراست و همين خصلت عقلايی بودن به معنای داشتن خواست آزاد است. بر اساس چنين باوری ارسطو معتقد است كه انسان و سرنوشت او نه اسير جبر و دترمينيسم بلكه مبتنی بر اراده و مسئوليت و خواست انسانی است. بنابراين سرنوشت انسان از پيش تعيين نشده و به كاربرد عقل و كنترل آدمی بر رفتار و تصميم گيری اش بستگی دارد، گرچه در مواردی نيز حوادث و شرايطی انسان را به واوديهای غير قابل پيش بينی هم می‌كشاند.

ارسطو همچنين تاكيد می‌كند كه صرفنظر از زمان و مكان و شرايط بيرونی جامعه ، در درون هر انسان انگيزه‌ها و كشش‌های وادارگری impulse وجود دارند كه او را به رفتارهای گوناگون می‌كشانند. بعنوان نمونه در درون هر انسان يك تمايل نيرومند درونی به بی بند و باری و نظم گريزی وجود دارد كه ميتواند او را به كارهای خطرناكی بكشاند. ارسطو از وجود يك روح پليد و انگيزه شر evil impulse در درون هر انسانی سخن می‌گويد كه توضيح دهنده بسياری از رفتارهای ناشايست و زشت انسانی مانند مردم آزاری و ساديسم و جنايت است.

چنين انگيزه‌های پليد درونی نه فقط زندگی انسان را تباه می‌كند بلكه آزادی همگانی را نيز ميتواند به خطر بياندازد. ارسطو همزمان بر وجود يك روح و انگيزه مثبت و يزدانی god impulse در درون هر انسان تاكيد می‌كند كه تقويت آن نياز به آگاهی و تمرين و كوشش آدمی دارد. چنين قرائتی از انسان و رفتار او بطور كلی با تحقيقات و آموزه‌های مدرن روانشناسانه و رفتار شناسی همسو و سازگار است و همچنان از فعليت امروزی برخوردار است. تحقيقات تازه روانشناسی نيز نشان ميدهد كه بسياری از خصوصيات انسانی و از جمله گرايش به جنايت قبل از آنكه اكتسابی باشد، موضوعی ژنتيك و ارثی و از درون انسان ناشی ميشود.

٢_ درك ارسطو از سياست بعنوان علم بر اين باور استوار است كه سياست بطور كلی موضوع عمل است. لذا ارسطو سياست را پهنه‌ای عملی و پراگماتيستی می‌شمرد و بر اين باور است كه سياست ورز موفق كسی است كه قادر باشد هم بطور عقلايی اوضاع را تحليل كند و هم بتواند با آزدمودگی و چيره دستی و بموقع دست به تصميم گيری زده و در عمل گره گشايی كند و راه خويش بجلو را بگشايد. يك معيار مهم سياست ورزی از نظر ارسطو كسب موفقيت و پيروزی در دسترسی به اهداف سياسی است. بعبارت ديگر ارسطو نخستين متفكری است كه همسو با دانشمندان دوران مدرن نتيجه‌مندی consequence در سياست را در مركز توجه قرار داد.

٣_ارسطو به اين باور است كه گرچه زمان و مكان تاثير مهمی بر رفتار و اخلاق انسانی دارد، اما برای سنجش رفتار و كردار خوب و بد و يا زشت و زيبا نزد هر انسانی معيارهايی جهان گستر Universal وجود دارد. لذا ارسطو در باره رفتار و اخلاق انسان به مفهومی كلی و عام بشری اعتقاد دارد و همه انسانها را صرفنظر از ويژگيهايی گوناگون موظف به رعايت و احترام به موازين اخلاقی قابل قبول و جهان گستر ميداند.

٤_ ارسطو پس از جمع بندی سيستماتيك وضعيت و سرنوشت ١٥٨ دولت جهان به اين باور رسيد كه دولت يك نهاد طبيعی است و وجود آن صرفنظر از ويژگيهای و جهت گيريهای گوناگون يك امر لازم و طبيعی اجتماع بشری است. تز مركزی ارسطو اين است كه: ‌«اگر چيزی در پهنه سياست گذشته وجود نداشته در آينده نيز نميتواند وجود داشته باشد.‌» لذا هر روش و مطالبه سياسی بايد با عنايت به اين اصل مطرح شود و معيار جدی بودن آن اين است كه ‌« در مرز امكانات باشد‌».

ارسطو قرنها پيش بر اساس مطالعه دولتها و سرشت و خصلت آدمی با اطمينان تاكيد كرد كه: ‌«امكان برقراری يك دولت اشتراكی در روی كره زمين هرگز وجود ندارد. حكومت اشتراكی تنها يك خواب و خيال است.‌»