استعاره یا تشبیه ؟

تشبیه و استعاره آرایه هایی است که در حماسه و شرح پهلوانی کاربرد گسترده ای دارد و بر پایه ی اغراق در شعر حماسی بکار می روند و گفته اند که « حماسه نوعی از اشعار وصفی است که مبتنی بر اعمال پهلوانی و مردانگی ها و افتخارات و بزرگی های قومی یا فردی باشد به نحوی که شامل مظاهر مختلف زندگی آنان گردد. « و نیز ذکر این نکته ضروری است که : اغراق ذاتی حماسه است و فراتر از یک آرایه یا صنعت شعری باید به آن نگریست ».با مقایسه دو آرایه تشبیه و استعاره و با توجه به اینکه تشبیه ادعای شباهت است و استعاره ادعای یکسانی، می توان نتیجه گرفت که اغراق در استعاره بیشتر است بنابراین استعاره با روح حماسه پیوند زیادی دارد لذا در شعر حماسی هرگاه در انتخاب این دو آرایه مردد باشیم می توانیم استعاره را به عنوان آرایه درست تر برگزینیم . و در بیتی که در درس دوم ادبیات سال سوم دبیرستان آمده به دقت در گزینش درست تر نیاز داریم و بدون دقت دچار اشتباه می شویم . همانگونه که در اکثر کتاب هایی که به عنوان کمک درسی تألیف شده و در بازار هم از این نوع کتاب ها بسیار زیاد است دچار این خبط و اشتباه گردیده اند .
با دقت در ابیات زیر :

نخستین به نیزه برآویختند همی خون ز جوشن فرو ریختند
ز نیروی اسبان و زخم سران شکسته شد آن تیغ های گران
چو شیران جنگی برآشوفتند پر از خشم ، اندام ها کوفتند
همان دسته بشکست گرز گران فروماند از کار دست سران

در می یابیم که این بیت از نظر معنی و توصیف نبرد تن به تن رستم و اسفندیار به هم وابسته است و اگر ما آن ها را جدای از هم در نظر بگیریم از منظور شعر دور افتاده ایم .
اکنون این بیت ها را معنی می کنیم تا به این پیوستگی معنایی برسیم . « در مرحله اول با نیزه جنگ را آغاز کردند و از ضربه های نیزه ای که به هم زدند خون تن آنها از زره بیرون زد . و از نیرو و فشار اسبان و ضربه و آسیب زدن پهلوانان به هم شمشیرهای سنگین و بزرگ آن ها شکسته شد . و هنگامی که پهلوانان جنگاور و دلیر خشمگین شدند ( از شکسته شدن سلاح مبارزه ) با عصبانیت و خشم فراوان گرز بر اندام یکدیگر زدند ( در این هنگام ) نیز دسته ی گرز ها شکسته شد و پهلوانان از ادامه ی جنگ درماندند و نتوانستند به آن با سلاح ادامه دهند پس کمر یکدیگر را گرفتند. »

با توجه به این معنی اگر در معنی بیت :
« چو شیران جنگی برآشوفتند پر از خشم ، اندام ها کوفتند »
دقت کنیم در می یابیم که در این بیت « چو » حرف ربط است نه حرف اضافه به معنی مانند و مثل و « شیران جنگی » استعاره می باشد که پیشتر گفته شد با حماسه هم خوانی بیشتری دارد .
متأسفانه به این نکته ها کمتر توجه می شود . و مثلاً در تست زیر که برای نمونه ذکر می شود دچار اشتباه شده و « چو » را در همین بیت حرف اضافه دانسته است و این بیت را هم بدون بیت های دیگر آورده است . آن هم در آزمون کانون فرهنگی آموزش که بسیاری از دبیران و دانش آموزان به آنها دل بستگی و اعتماد زیادی دارند .
سؤال : چو در کدام گزینه با سایر گزینه ها متفاوت است ؟

۱) چو جوشن بپوشد پرخاشجوی ز زور و زشادی که بود اندراوی
۲) چو بشنید اسفندیار این سخن از آن شیر پرخاشجوی کهن
۳) چو شیران جنگی برآشوفتند پر از خشم اندام ها کوفتند
۴ ) چو نزدیک گشتند پیر و جوان دو شیر سر افراز و دو پهلوان

توضیحی که طراح برای سؤال آورده این است : گزینه (۳) صحیح است « چو » در این بیت به معنی « مانند و مثل » حرف اضافه است و به شیران جنگی نقش متمم می دهد . چو در سایر گزینه ها حرف ربط است و جمله ها را به یکدیگر وابسته می کند .آزمون کانون فرهنگی آموزش تاریخ ۲۸ بهمن ۸۴انتخاب بیت سوم از متن درس به تنهایی در این سؤال این نکته را می رساند که طراح به هیچ عنوان معنی و مفهوم بیت ها را نفهمیده ، شاید اگر بیت سوم را تنها در نظر بگیریم چو حرف اضافه باشد ولی با توجه به درس و پیوستگی شدید ابیات در توصیف صحنه نبرد تن به تن نمی توان آنها را جدای از هم در نظر گرفت لذا « چو » در این بیت حرف ربط به معنی « هنگامی که » است و « شیران جنگی » استعاره می باشد نه تشبیه.

ترجمه ی تفسیرطبری از کیست ؟
در صفحه ۱۶۶ صدو شست وشش زبان و ادبیات فارسی عمومی ۱ و ۲ پیش دانشگاهی این جمله آمده است : « ترجمه تفسیر طبری، تألیف محمد ابن جریر طبری که در زمان سامانیان به فارسی برگردانده شده است » اگر دقت شود معلوم می گردد جمله به این صورت درست نیست زیرا اطلاع آشفته و در همی درباره ترجمه تفسیر طبری و مترجمان و مؤلفان آن داده است که غلط است .
و این جمله غلط بودنش زمانی آشکارتر و مضر تر می شود که اگر از دانش آموزی که این جمله را خوانده است بپرسی : ترجمه تفسیر طبری از کیست ؟ جواب می دهد از محمدبن جریر طبری .
حال آن که تفسیر طبری که اسم آن« جامع البیان فی التفسیر القرآن» است از محمد بن جریر طبری می باشد و ترجمه فارسی آن از او نیست بلکه ترجمه ی فارسی تفسیر طبری از علمای ماوراء النهر می باشد که به فرمان ابوصالح منصوربن نوح سامانی و نیز با شور با یکدیگر در باره جواز ترجمه ی لفظ مبارک قرآن به فارسی در نهایت آن را به فارسی برگرداندند .

جنگیدن نهاداست یا دل ؟
ادبیات (۱ ) :
در درس رزم رستم و سهراب ( ۱ ) کتا ب ادبیات (۱‌) بیت :
« دلم من همی بر تو مهر آورد همی آب شرمم به چهر آورد »
را چنین معنی و توضیح داده « جنگیدن با تو عرق شرم بر چهره ام می نشاند » این معنی و مفهوم کامل به نظر نمی رسد و با توجه به این توضیح «‌دل » که نهاد هر دو مصراع است نادیده گرفته شده است . در صورتیکه « دل » او را بر سر مهر آورده است .

اگر به ابیات قبل آن توجه کنیم که می گوید :
« ز کف بفکن این گرز و شمشیر کین بزن جنگ و بیداد را بر زمین »
از رستم تقاضا می کند که دشمنی و جنگ و ستم کردن را کنار بگذارد (۳) . در بیت بعد و مورد بحث ،‌سخن از جنگیدن نیست بلکه می گوید و التماس می کند :
« دل من به تو علاقه مند شده است و این علاقه مندی عرق شرم بر چهره ام می نشاند » .

تعمق در معنی یک واژه
در بیت:
« جبریل مقیم آستانت افلاک حریم بارگاهت »
که در درس اول ادبیات فارسی سال سوم آمده نکته بسیار جالبی وجود دارد و آن در کلمه « آستان » می باشد . معنی رایج این کلمه درگاه است و بسیاری با همین معنی به سادگی از این کلمه می گذرند . در صورتیکه اگر در همین بیت در معنی این کلمه دقیق شویم و معنی آن را که « قسمت پیشین اتاق متصل به در » و « کفش کن و میان در خانه » و نیز به قول خاقانی « پای ماچان » است در نظر بگیریم به اهمیت معنی اش در بیت و نیز ستایش شاعر در مقام پیامبر پی می بریم که جبرئیل فرشته وحی را در آنجا که پیامبر است در کفش کن وصف النعال جایگاهش را دانسته است . و خاقانی در بیت زیر بدرستی به این معنیِ آستان یعنی «صف النعال» ،« کفش کن» و« پای ماچان» اشاره کرده است :

هوا می خواست در صف بالا برتری جوید گرفتم دست و افکندم به صف پای ماچانش
و به نظر می رسد که حافظ در اشعارش هرگاه کلمه آستان را بکار برده در همین معنی که گفته شد بوده است ، اکنون چند مورد از ابیاتی که حافظ کلمه « آستان » را بکار برده است :
سر ارادت ما وآستان حضرت دوست * که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

بر آستان جانان گر سر توان نهادن * گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد

چو کحل بینش ما خاک آستا ن شماست * کجا رویم بفرما از این جناب کجا

بر آستان تو مشکل توان رسید آری * عروج بر فلک سروری به دشواری است

از آستان پیر مغان سر چرا کشیم * دولت در آن سرا و گشایش در آن سراست

سری که بر سرگردون به فخرمی سودم * به راستان که نهادم بر آستان فراق