لطفا به نکات زیر در هنگام خرید دانلود فایل پاورپوینت تاثير رفتارهای خود را دست كم نگيريد توجه فرمایید.

1-در این مطلب، متن اسلاید های اولیه دانلود فایل پاورپوینت تاثير رفتارهای خود را دست كم نگيريد قرار داده شده است 2-به علت اینکه امکان درج تصاویر استفاده شده در پاورپوینت وجود ندارد،در صورتی که مایل به دریافت  تصاویری از ان قبل از خرید هستید، می توانید با پشتیبانی تماس حاصل فرمایید 3-پس از پرداخت هزینه ، حداکثر طی 4 ساعت پاورپوینت خرید شده ، به ادرس ایمیل شما ارسال خواهد شد 4-در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل اسلاید ها میباشد ودر فایل اصلی این پاورپوینت،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد 5-در صورتی که اسلاید ها داری جدول و یا عکس باشند در متون زیر قرار نخواهند گرفت

 

اسلاید ۱ :

يكی از روزهای سال اول دبيرستان بود. من از مدرسه به خانه بر می گشتم كه يكی از بچه های كلاس را ديدم. اسمش كايل بود و انگار همه‌ی كتابهايش را با خود به خانه می برد.

با خودم گفتم: ”كی اين همه كتاب رو آخر هفته به خانه می بره. حتما اين پسر خيلی بی حالی است!“

من برای آخر هفته ام برنامه‌ ريزی كرده بودم. (مسابقه‌ی فوتبال با بچه ها، مهمانی خانه‌ی يكی از همكلاسی ها) بنابراين شانه هايم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم.‌

همينطور كه می رفتم،‌ تعدادی از بچه ها رو ديدم كه به طرف او دويدند و او را به زمين انداختند. كتابهاش پخش شد و خودش هم روی خاكها افتاد.

اسلاید ۲ :

عينكش افتاد و من ديدم چند متر اونطرفتر، ‌روي چمنها پرت شد. سرش را كه بالا آورد، در چشماش يه غم خيلی بزرگ ديدم. بی اختيار قلبم به طرفش كشيده شد و بطرفش دويدم. در حاليكه به دنبال عينكش می گشت، ‌يه قطره درشت اشك در چشمهاش ديدم.

همينطور كه عينكش را به دستش می‌دادم، گفتم: ” اين بچه ها يه مشت آشغالن!“

او به من نگاهی كرد و گفت: ” هی ، متشكرم!“ و لبخند بزرگی صورتش را پوشاند. از آن لبخندهايی كه سرشار از سپاسگزاری قلبی بود.

من كمكش كردم كه بلند شود و ازش پرسيدم كجا زندگي می كنه؟ معلوم شد كه او هم نزديك خانه‌ی ما زندگی می كند. ازش پرسيدم پس چطور من تو را نديده بودم؟

اسلاید ۳ :

او گفت كه قبلا به يك مدرسه‌ی خصوصی می رفته و اين برای من خيلی جالب بود. پيش از اين با چنين كسی آشنا نشده بودم. ما تا خانه پياده قدم زديم و من بعضی از كتابهايش را برايش آوردم.

او واقعا پسر جالبی از آب درآمد. من ازش پرسيدم آيا دوست دارد با من و دوستانم فوتبال بازي كند؟ و او جواب مثبت داد.

ما تمام آخر هفته را با هم گذرانديم و هر چه بيشتر كايل را می شناختم، بيشتر از او خوشم می‌آمد. دوستانم هم چنين احساسی داشتند.

صبح دوشنبه رسيد و من دوباره كايل را با حجم انبوهی از كتابها ديدم. به او گفتم:“ پسر تو واقعا بعد از مدت كوتاهی عضلات قوی پيدا می كنی، ‌با اين همه كتابی كه با خودت اين طرف و آن طرف مي بری!“ كايل خنديد و نصف كتابها را در دستان من گذاشت.

اسلاید ۴ :

در چهار سال بعد، من و كايل بهترين دوستان هم بوديم. وقتی به سال آخر دبيرستان رسيديم، هر دو به فكر دانشكده  افتاديم. كايل تصميم داشت به جورج تاون برود و من به دوك.

من می دانستم كه هميشه دوستان خوبی باقی خواهيم ماند. مهم نيست كيلومترها فاصله بين ما باشد.

او تصميم داشت دكتر شود و من قصد داشتم به دنبال خريد و فروش لوازم فوتبال بروم.

كايل كسی بود كه قرار بود برای جشن فارغ التحصيلی صحبت كند. من خوشحال بودم كه مجبور نيستم در آن روز روبروی همه صحبت كنم.

من كايل را ديدم. او عالی به نظر می رسيد و از جمله كسانی به شمار می آمد كه توانسته اند خود را در دوران دبيرستان پيدا كنند.

اسلاید ۵ :

حتی عينك زدنش هم به او مي آمد. گاهی من بهش حسودی می كردم!

امروز يكی از اون روزها بود. من ميديم كه برای سخنرانی اش كمی عصبی است. بنابراين دست محكمی به پشتش زدم و گفتم: ” هی مرد بزرگ! تو عالی خواهی بود!“

او با يكی از اون نگاه هايش به من نگاه كرد( همون نگاه سپاسگزار واقعی) و لبخند زد: ” مرسی“.

گلويش را صاف كرد و صحبتش را اينطوری شروع كرد: ” فارغ التحصيلی زمان سپاس از كسانی است كه به شما كمك كرده اند اين سالهای سخت را بگذرانيد. والدين شما، معلمانتان، خواهر برادرهايتان شايد يك مربی ورزش… اما مهمتر از همه، دوستانتان…

اسلاید ۶ :

من اينجا هستم تا به همه ی شما بگويم دوست كسی بودن،

 بهترين هديه ای است كه شما می توانيد به كسی بدهيد.

من می خواهم برای شما داستانی را تعريف كنم.“

من به دوستم با ناباوری نگاه می كردم، در حاليكه او داستان اولين روز آشناييمان را تعريف می كرد. به آرامی گفت كه در آن تعطيلات آخر هفته قصد داشته خودش را بكشد. او گفت كه چگونه كمد مدرسه اش را خالی كرده تا مادرش بعداً وسايل او را به خانه نياورد.

كايل نگاه سختی به من كرد و لبخند كوچكی بر لبانش ظاهر شد.

او ادامه داد: ”خوشبختانه، من نجات پيدا كردم. دوستم مرا از انجام اين كار غير قابل بحث، باز داشت.“

من به همهمه‌ ای كه در بين جمعيت پراكنده شد گوش می دادم، در حاليكه اين پسر خوش قيافه و مشهور مدرسه به ما درباره‌ی  سست ترين لحظه های زندگيش توضيح می داد.

پدر و مادرش را ديدم كه به من نگاه می كردند و لبخند می زدند. همان لبخند پر از سپاس.

من تا آن لحظه عمق اين لبخند را درك نكرده بودم.

اسلاید ۷ :

 هرگز تاثير رفتارهای خود را دست كم نگيريد. با يك رفتار كوچك، شما می توانيد زندگی يك نفر را دگرگون نماييد: برای بهتر شدن يا بدتر شدن.

خـداونـد ما را در مسيـر زنـدگی يكـديگـر قـرار مـی دهـد تـا بـه شكلـهای گـوناگـون بـر هم اثـر بگـذاريـم.