آشنايي با روش دلفي و كاربرد آن در تصميم گيري

آينده نگري و پيش بيني تحولات از نيازهاي اساسي برنامه ريزان و مديران است. روش دلفي كه يكي از دستاوردهاي جنگ سرد است در ابتدا براي برآورده ساختن اين نياز پديد آمد. اما رفته رفته با توجه به سازوكار انجام اين روش كه مبتني بر انجام نظرسنجي از متخصصان است، براي حل مسائل پيچيده و تصميم گيري در امور بغرنج به كار آمد. در برداشت هاي جديد اين روش را فرآيندي ارتباطي دانسته اند كه اجازه مي دهد گروه براي حل يك مساله پيچيده، بدون كنش متقابل رودررو با مواجهه تك تك اعضاي گروه، به توافق برسد.

هم اكنون روش دلفي ابعاد كاربردي بسياري يافته و در رشته هاي متعددي مانند بازرگاني، صنايع، سياست، و همچنين برنامه ريزي شهري و منطقه اي مورد استفاده است. اين روش در ايران چندان شناخته شده نيست. حال آنكه با توجه به پيچيده شدن امور طي سالهاي اخير تمامي افرادي كه كارشان تصميم گيري و برنامه ريزي است از روش دلفي بي نياز نيستند. افرادي مانند مديران سازمان هاي ملي، منطقه اي و محلي، شهرداران و اعضا شوراهاي اسلامي شهر.
اين مقاله قصد دارد تا به شكلي مقدماتي، مفاهيم و مباني اساسي اين روش را به خواننده معرفي كند.

مقدمه

زمان نگارش اين نوشتار آغازين روزهاي سده بيست و يكم و همچنين هزاره سوم ميلادي است. همانند سپيده دم آغاز تمدن و تفكر، انسان هاي بسياري در عرصه هايي مانند سياست، برنامه ريزي، مديريت و آموزش مشتاقند بدانند چه تحولات مهمي در سده و حتي هزاره جديد اتفاق خواهد افتاد. اين اشتياق آدمي را در معناي عام Futurism و در معناي علمي آينده نگري Prospective مي نامند.

در دايره المعارف علوم اجتماعي در توضيح اين مفهوم آمده است: «از مفهوم Prospicere به معناي مقابل خود را نگريستن اخذ شده است و به معناي نگاه به آينده اي نزديك به منظور پيش بيني حوادث آن است. آينده نگري نه تنها در قلمرو دانش بلكه در حيطه هنر نيز مطرح مي شود. به زغم پي ير ماسه آينده نگري به معناي جستجوي طريقه اي نو در دانش است كه در آن آينده را به عنوان نتيجه اي از اعمال كم و بيش آزاد و واكنش هاي كم و بيش قابل پيش بيني در نظر مي گيرند» (ساروخاني. ۱۳۷۰٫ ۵۸۱)

پيش بيني آينده و آينده نگري همواره دغدغه بشر و منشاء بيم و اميد براي او بوده است. در گذشته وظيفه خبرآوري از آينده بر عهده جادوگران، پيشگويان، ستاره شناسان و فيلسوفان بود. بخش عمده اي از تعاليم پيامبران را نيز، تبشير و تنذير نسبت به آينده تشكيل مي داد. با گسترش تدريجي سپهر دانش، آينده نگري هم بخشي از دل مشغولي هاي انديشمندان گرديد و روش هايي براي آن ساخته و پرداخته شد. اين روش ها را مي توان به ترتيب زير برشمرد:

۱- روش تخيلي- فلسفي
۲- روش تاريخي- فلسفي
۳- روش فرافكني روند Extrapolation
4- روش شبيه سازي Simulation
5- روش بازنگري Monitoring

۶- روش صحنه سازي Scenario Cerativity
7- روش واكنش شناسي Cross Impact Analysis
8- روش سروش يا دلفي Delphi
9- روش هنجاري Normative يا آينده نگري

در ميان اين روش ها، با توجه با اهميت كاربردي، روش دلفي جايگاه خاص خود را دارد. اين روش در عرصه هايي مانند سياستگذاري و برنامه ريزي كلان و همچنين دستيابي به اجماع براي شناخت و حل مسائل پيچيده ابزار دست سياستگذاران و مديران در كشورهاي توسعه يافته است. در اين مقاله تلاش مي شود تا اين روش معرفي گردد.

پيشينه

قديمي ترين ريشه هاي روش دلفي به معبد آيولون در شهر دلفي در يونان باز مي گردد. شهر دلفي در دامنه جنوبي كوه بارناسوس و بر فراز يكي از دهانه هاي بزرگ خليج كورنت قرار دارد. از نظر منظر جغرافيايي، سيماي شهر دلفي و پيرامون آن به گونه اي بود كه يونانيان قديم را به اين اعتقاد واداشت كه در آن جا خدايان زندگي مي كنند. ويل دورانت (۱۳۷۲، ۱۲۴) در كتاب تاريخ تمدن مجلد مربوط به يونان باستان مي نويسد: «بالاتر از اين صخره ها، قله هاي دوگانه كوه بارناسوس قرار دارد. يونانيان براي رسيدن به اين قله ها صدها كيلومتر از روي صخره هاي دشوار بالا مي رفتند. مه انبوه و دريايي كه اشعه خورشيد بر آن مي تابد. به آن نقطه منظره اي زيبا و خوف انگيز مي داد.

از اين رو يونانيان باور داشتند كه آنجا خدايي وحشتناك سكونت مي كند. اينان زلزله هاي متعددي را كه در آن نقطه رخ داده و باعث ترس مهاجماني چون ايرانيان و مردمان فوكيس و گل شده بود، دفاع خدايان از مقر خويش تلقي مي كردند.

مومناني از ديرباز به آنجا مي رفتند تا از بادهايي كه ميان دره ها مي وزد، يا گازهايي كه از نهاد زمين برمي خيزد، آواز و اراده خدايان را بشنوند. سنگ بزرگي كه كنار مخرج گازهاي زمين قرار داشت به نظر يونانيان مركز يونان و ناف عالم بود. نزديك اين سنگ بود كه يونانيان در آغاز براي گالايا، الاهه زمين، و بعدها براي آپولون معابدي ساختند».

حوادث جهاني كه يونانيان در آن زندگي مي كردند به اراده شياطين، ارواح و خدايان بستگي داشت. پس لازم بود تا براي آگاهي از اراده خدايان، شياطين و ارواح به سراغ غيبگويان، ستاره شماران، خوابگزاران، وخش ها و غيره رفت و درباره زندگي با آنان مشورت كرد. اهميت ستاره شماران و غيبگويان تا اندازه اي بود كه گاهي به خدمت خاندان ها، ارتش ها و دولت ها در مي آمدند.

در بسياري از معابد يونان، وخشهاي بسيار وجود داشتند. معززترين و مشهورترين آنها در روزگار قديم وخش معبد زئوس در دودونا، و در دوره بعد، وخش معبد آپولون در دلفي بود… يونانيان زنان را براي پذيرش وحي و الهام آماده تر مي دانستند. از اين رو، در معبد آپولونه سه پيرزن خدمت مي كردند. در اين معبد از شكافي كه در كف معبد قرار داشت گازي مرموز بيرون مي آمد. مردم مي گفتند كه اين گاز از لاشه اژدهايي به نام پوتون، كه به دست آپولون كشته شده است برمي خيزد.

زن غيبگو كه براي پذيرفتن وحي آمادگي داشت پشت ميز بلند سه پايي مي نشست و گاز مقدس را كه بسيار بدبو بود استنشاق مي كرد و برگهاي تخديرآوري مي جويد و به حال بيخودي مي افتاد. سپس بريده بريده سخناني به زبان مي آورد كه به وسيله كاهنان براي حاضران ترجمه مي شود (همان، ۲۱۸). در تاريخ يونان آمده كه اشخاص مشهوري مانند هراكلس و آريستودموس شاه مسينا با وخش معبد دلفي به مشورت پرداخته اند.