آیت الله طالقانی
سيد محمود طالقاني به سال‏۱۲۸۹ ه. ش. در روستاي گلگرد طالقان از توابع استان تهران، ديده به جهان گشود و نزد پدري همچون آيت‏الله سيد ابوالحسن طالقاني که از علماي برجسته تهران به شمار مي‏رفت ، پرورش يافت. پدري که حضرت امام خميني در باره مقام و منزلت او چنين مي‏گويد: «رحمت‏خداوند بر پدر بزرگوار او که در راس پرهيزکاران بود.»در باره زهد و پرهيزکاري آسيد ابوالحسن طالقاني، آيت‏الله سيدحسين بدلا که با وي حشر و نشر داشته چنين مي‏گويد:

«علي‏رغم اين که محل رجوع عام و خاص مردم بود ولي به هيچ وجه من الوجوه از وجوهات شرعيه و سهم مبارک امام عليه السلام استفاده نمي‏کرد و زندگي روزمره خويش را به وسيله تعمير ساعت تامين مي‏کرد».
سيد محمود طالقاني در ۱۰ سالگي به مکتب خانه روستاي گلگرد مي‏رود و پس از طي اين دوره روانه مدرسه ملارضا در ميدان امين السلطان تهران مي‏شود و شروع به تعلم دروس حوزوي مي‏نمايد. پس از اندکي وارد مدرسه رضويه قم مي‏شود و در نهايت در مدرسه فيضيه سکني مي‏گزيند. دروس سطح حوزه علميه را نزد آياتي چون نجفي مرعشي، اديب تهراني و حجت‏به پايان مي‏برد. بنا به گفته سيدتقي طالقاني، سيد محمود داراي هوشي فوق‏العاده بود و در مدت اندکي دروس سطح را به پايان رساند. وي مي‏گويد:

«با آنکه سيد محمود خيلي جوان بود، سطح را تمام کرد و وارد حلقه درس آيت‏الله حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي مؤسس حوزه علميه قم گرديد.طالقاني در کنار دروس فقه و اصول حوزه (که درس معمول و رايج در حوزه‏هاست و هر طلبه‏اي الزاما آن را بايد بخواند)، فلسفه و حکمت را نزد آياتي همچون تقي اشراقي و ميرزا خليل کمره‏اي طي کرد. سيد محمود در سال ۱۳۱۰ ه.ش. پدر خويش را در سن ۷۲ سالگي از دست مي‏دهد و پس از فوت پدر به وي پيشنهاد مي‏شود که در تهران امام جماعت مسجدي شود و به وعظ و خطابه مردم مشغول گردد. ولي از آنجا که سيد محمود به درس و بحث علاقه داشت، حوزه را به امام جماعتي و مريد و مرادي ترجيح داد و براي تکميل تحصيلات خود عازم نجف اشرف گرديد. در آنجا از محضر آيت‏الله سيد ابوالحسن اصفهاني، شيخ محمدحسين غروي و آقاضياء عراقي بهره‏مند گرديد و از دست مرجع بزرگ جهان تشيع آيت‏الله ابوالحسن اصفهاني موفق به اخذ درجه اجتهاد گرديد. در قم نيز آيت‏الله عبدالکريم حائري يزدي به وي اجازه استنباط و اجتهاد احکام الهي مي‏دهد و از آقايان نجفي مرعشي و شيخ عباس قمي اجازه نقل حديث و روايت دريافت مي‏کند.

در آستانه جنگ دوم جهاني (۱۳۱۷ – ۱۳۱۸) وارد تهران مي‏شود و پس از تشکيل خانواده، فعاليت‏هاي علمي و فرهنگي خويش را در آنجا آغاز مي‏کند. خود طالقاني در اين زمينه چنين مي‏گويد:
«پس از دوره تحصيلي که بيشتر در حوزه قم بود و مدتي هم در نجف و دريافت اجازه اجتهاد از مراجع قم و نجف به اصرار دوستان و آشنايان به تهران برگشتم (سال ۱۸ -۱۷) چون احساس کردم که جوانان ما از جهت عقايد و ايمان در معرض خطر قرار گرفته‏اند و به پيروي از روش مرحوم پدرم جلساتي براي عده‏اي از جوانان و دانشجويان در باره بحث در اصول و تفسير قرآن تشکيل دادم و در دنباله اين جلسات بعد از شهريور ۱۳۲۰ انجمن‏ها و کانون‏هاي اسلامي تشکيل شد، مانند کانون اسلام، انجمن تبليغات اسلامي، اتحاديه مسلمين، که هر کدام داراي نشريات منظم و فراخور افکار و وضع روز بود. من با همه آنها براي پيشرفت تعاليم اصول اسلامي همکاري مي‏کردم، قسمتي از تفسير قرآن و نهج‏البلاغه را در مجله آئين اسلام مي‏نوشتم. اين انجمن‏ها هر يک به سهم خود با فقر شرايط مادي و مانوس نبودن مردم با چنين اجتماعات و تبليغات، آثار خوبي از خود نشان داد …. مشکل بزرگتري که دين و ملت پس از شهريور ۲۰ با آن مواجه شد، گسترش سريع اصول مارکس و تشکيل حزب توده بود. هميشه هيات حاکمه ايران دچار اين اشتباه [بوده] است که هر عقيده و فکري را که با مصلحت و وضع خود مضر تشخيص داده‏اند، خواسته‏اند با فشار و زور و زندان و کشتن، از بين برده و يا محدود سازند با آنکه فکر و عقيده را هيچ وقت نمي‏توان با اين طريق از بين برد و به فرض آنکه زير پرده رفت، هر وقت فرصتي بدست آيد با وضع ديگري آشکار مي‏شود».

طالقاني پس از اقامت در تهران با آيت‏الله کمره‏اي حشر و نشر پيدا مي‏کند و اين دو، در راه نشر معارف اسلامي و جلوگيري از خطر سستي عقايد جوانان و گرايش آنان به اصول و انديشه‏هاي مارکسيم همکاري لازم را با يکديگر به عمل مي‏آورند و علاوه بر اين نوع فعاليت‏ها، از فعاليت علمي هيچ گاه غافل نمي‏شد. آقاي کمره‏اي از آن دوران که با آقاي طالقاني مانوس بوده است، چنين مي‏گويد:
«ما با هم جلساتي داشتيم و در اين جلسات نهج‏البلاغه را با آقاي طالقاني مجاهد، در مورد نقشه پياده کردن دولت اميرالمؤمنين مورد مطالعه قرار داديم. بخصوص خطبه بيعت‏با اميرالمؤمنين را که خطبه‏اي است انقلابي. درصدد برآمديم دو نفري نهج‏البلاغه را تجزيه کنيم و کتب و کلمات را که مشتملات نهج‏البلاغه است، هر خطبه‏اي را به ضميمه قطعات مناسب آن در يکجا جمع‏آوري کنيم. نهج‏البلاغه بيست و دو کتاب شد، مقدماتي بر آن نوشتيم و در معيت آقاي طالقاني در ماه رمضان پس از نماز در مسجد شاه‏آباد و در مسجد مرحوم حاج سيدمصطفي حجازي من ديکته مي‏کردم و صفحه را تصفح مي‏کردم و قطعات متناسب را تعيين مي‏کردم و آقاي طالقاني يادداشت مي‏کردند. الان دفترچه تجزيه نهج‏البلاغه به خط آقاي طالقاني در کتابخانه من موجود است‏».

طالقاني فعاليت علمي، فرهنگي و حتي سياسي خود را با اين پيش فرض آغاز کرد که اگر روحانيان و مجتهدان مصلح به جوانان مبارز و حرکت‏بخش طرح و نقشه مهندسي اجتماعي اسلام را ارائه ندهند، به طور طبيعي جوانان سرشار از انرژي و فعاليت‏به سمت امثال مارکس، لنين و استالين جذب خواهند شد و از آنان پاسخ سؤال خود را خواهند خواست. طالقاني نسبت‏به جوانان، ديدي عاشقانه و مشفقانه داشت و اگر با جوانان، از هر مکتب و ايدئولوژي‏اي که بودند، با مهرباني و نرم خويي رفتار مي‏کرد به اين دليل بود که اعتقاد داشت جوان پاک است و زمينه رشد و تعالي و تکامل او بسيار است. بدين سان طالقاني از شهريور ۲۰ به بعد فعاليت‏خويش را بيشتر در جبهه فرهنگي جهت ارائه انديشه و معارف ناب اسلامي قرار داد. به خاطر همين فعاليت‏هاي فرهنگي و اسلامي که از سال‏هاي‏۱۷ – ۱۳۱۸ آغاز کرده بود و عمامه به سر بود، رژيم رضاخان وي را دستگير و به مدت ۵۰ روز زنداني مي‏کند که در نهايت‏با ضمانت آزاد مي‏گردد.

پس از پايان جنگ دوم جهاني (۱۳۱۷ – ۱۳۲۲) و به دنبال شورش کمونيست‏ها و تجزيه‏طلبان در آذربايجان به رهبري پيشه‏وري، طالقاني از سوي علما و مجامع ديني و مذهبي به آن منطقه اعزام مي‏شود و پس از بررسي مسائل و توقف ده روز در آنجا، در باره اوضاع و احوال آن منطقه چنين مي‏گويد:

«تجزيه نشدن آذربايجان از ايران چندين علت داشت. ولي از جنبه داخلي مي‏دانيد که مؤثرترين ضربه به تجزيه‏طلبان، بنا به اعتراف رئيس دولت وقت (قوام السلطنه)، فوت مرحوم آيت‏الله ابوالحسن اصفهاني مرجع شيعيان بود. عزاداري ايشان چنان آذربايجان را تکان داد که تجزيه‏طلبان با هر قدرت تا مدتها نتوانستند از بروز نتايج اين احساسات جلوگيري کنند و مردم مسلمان آن سرزمين عملا به آنان فهماندند که عميق‏تر و پايدارتر از اين قدرتهاي موقت قدرت ايمان است که بالاخره دست متجاوز را کوتاه مي‏کند. لذا پس از برگشت‏به تهران از مشاهدات و مطالعات خود بيش از پيش متوجه شدم که انحرافهاي فکري عده‏اي از مردم و جوانان و عواقت آن خطر بزرگي براي تماميت و استقلال کشور دارد که ممکن است‏به نابودي و تجزيه آن بکشد و تکليف شرعي خود دانستم که اهتمام بيشتري در تشکيل جلسات مرتب و مفصل و منظم که مدتها در راه آن مي‏کوشيدم براي سخنراني، بحث و انتقاد بر محور اصول برهاني خداپرستي و رد و انتقاد بر اصول ماترياليستي و کمونيستي بنمايم. در نتيجه سپاهي از دانشجويان براي بحث و فهم اصول اسلامي و مقايسه آن با اصول مادي تشکيل دادم که در دانشگاه و خارج از دانشگاه آثار آن آشکار و هويدا گرديد و بر محور همين فکر و نظر، انجمن اسلامي دانشجويان که در سال ۱۳۲۲ تشکيل شده بود و پس از آن (انجمن اسلامي) معلمين و اطباء تشکيل گرديد.»
طالقاني تشکيل انجمن‏هاي اسلامي پزشکان، معلمان و دانشجويان دانشگاه‏ها را در دهه ۲۰ که بحراني‏ترين دهه براي رژيم و مخالفان آن بود، با اهداف ذيل تبيين و تحليل مي‏کند:

الف) وظيفه کلي و ديني اين بود که جوانان با بحث آزاد، اصول دين را دريابند. زيرا از نظر علماي اسلام اصول دين را بايد با تحقيق و برهان و بحث آزاد دريافت.
ب) وظيفه خاص ديگري که پيش آمده بود، مبارزه‏اي منطقي با اصول ماترياليسم بود که اذهان جوانان و تحصيلکرده‏هاي ما را مي‏رفت فرا گيرد.

طالقاني با توجه به اين مقدمات و با آن ديد اسلامي و جهاني خود، احساس تکليف سنگين مي‏کند که اصول اعتقادي، اجتماعي و اقتصادي اسلام را براي مسلمانان داخل و خارج کشور احيا کند. اين وظيفه را نخست نسبت‏به کشور خود احساس مي‏کند که سابقه تاريخي و درخشاني در علم و تحقيق، بخصوص علوم اسلامي دارد. از اين رو، طالقاني علاوه بر فعاليت‏سياسي بيشتر به مسائل فرهنگي و آموزشي توجه داشت و بدين خاطر مسجد هدايت را از دهه ۲۰ محل وعظ و خطابه خود قرار داد. او مسجد هدايت را نمونه‏اي از مساجد صدر اسلام در مکه و مدينه کرد که در آن مجاهدين و مبارزين گرد هم مي‏آمدند و به شور و مشورت مي‏پرداختند. يکي از نمازگزاران قديمي مسجد هدايت در اين باره چنين مي‏گويد:

«از زماني که مسجد هدايت‏به شکل کنوني آن ساخته شد، رفته رفته دانشگاهيان و جوانان تمايل زيادي به آمدن به آنجا از خود نشان دادند. مطالبي که در آنجا به وسيله آيت‏الله طالقاني بيان مي‏شد براي همگان تازگي داشت و ما هيچ کدام مطالب را آنگونه از زبان هيچکس تا آن روز نشنيده بوديم. جذبه و بحث و گيرايي و ملموس بودن صحبت‏ها، جوانان را بيشتر جذب مي‏کرد. شبهاي جمعه از هفتاد و هشتاد کيلومتري تهران مي‏آمدند براي شنيدن صحبت‏هاي آقا.»

طالقاني در مسئله نهضت ملي نفت که دو گروه مليون و مذهبيون فعاليت داشتند که در نهايت اين دو گروه به وادي اختلاف کشانده شدند، سعي در متحد کردن آن‏ها داشت و همواره در تلاش بود که جلو تفرقه نيروهاي مبارز عليه رژيم را بگيرد. در اين باره خود ايشان مي‏گويد:«عوامل استبداد داخلي و جاسوسان اطراف اين قدرتها شروع به تفحص کردند و نقطه ضعفها را يافتند. به فدائيان اسلام گفتند شما بوديد که اين نهضت‏ها را پيش برديد، فدائيان گفتند ما حکومت تامه اسلامي مي‏خواهيم، به آنها مي‏گفتند دکتر مصدق بي دين است، يا به دين توجهي ندارد و خواسته‏هاي شما را نمي‏خواهد انجام دهد، آنها به دکتر مصدق مي‏گفتند فدائيان اسلام جواناني پر شور و تروريست هستند، بايد از آنها بپرهيزيد و من که خود در اين ميان مي‏خواستم بين اين دو تفاهم ايجاد کنم، ديدم نمي‏شود، امروز صحبت مي‏کردم، اما فردا مي‏ديدم که دو باره چهره‏ها عوض شده ; باز خصومت و توطئه.»

طالقاني بعد از کودتاي ۲۸ مرداد روش جديدي در مبارزه بر ضد رژيم در پيش گرفت و به کار جمع‏آوري نيروهاي قديمي اعم از ملي و اسلامي و تشکيل هسته‏هاي جديد مبارزات اسلامي پرداخت و موفق به تشکيل نهضت مقاومت ملي گرديد که تا سال‏۱۳۳۹ فعال بود. در اين دوره عناصر ارزنده‏اي از اين نهضت‏بازداشت‏شدند و از جمله طالقاني به زندان رفت که يک سال به طول انجاميد. طالقاني در اين دوره علاوه بر فعاليت‏سياسي و مذهبي در راستاي نشر فرهنگ اسلامي، در مسير پژوهش‏هاي سياسي‏اش کتاب «تنبيه الامه و تنزيه المله‏» آيت‏الله نائيني را با مقدمه و پاورقي و توضيحات خود به چاپ مي‏رساند. سپس دست‏به تاليف کتاب «اسلام و مالکيت‏» مي‏زند که در طي يک سال بنا به گفته خود طالقاني دو بار تجديد چاپ مي‏شود.

طالقاني براي ايجاد جامعه‏اي به دور از جنگ و خونريزي و داراي امنيت و عدالت در گستره جهان اسلام و در نهايت جهان بشريت، به همفکري و مشورت علما و انديشمندان اسلامي مي‏پرداخت. وي در اين راستا در طول دهه ۱۳۳۰ به همراه عده‏اي از علما در کنگره شعوب المسلمين کراچي شرکت کرد و در کنگره بين‏المللي قدس که همه ساله از نيمه دوم دهه ۳۰ در بيت‏المقدس تشکيل مي‏شد، حضور داشت و در سال ۱۳۳۸ به نمايندگي از آيت‏الله بروجردي براي شرکت در کنگره اسلامي دارالتقريب در قاهره به کشور مصر رفت و پيام آقاي بروجردي را به شيخ شلتوت رئيس الازهر رساند.در سال‏۱۳۳۹ به دنبال شروع انتخابات دوره بيستم مجلس شوراي ملي، فعاليت‏هاي طالقاني به اوج خود مي‏رسد و مسجد هدايت‏به ستاد مبارزاتي عليه استبداد و خفقان تبديل مي‏شود. به دنبال اوجگيري اين مبارزات، جلسات مسجد هدايت‏به وسيله عوامل رژيم سرکوب و تعطيل مي‏شود، اما اين جلسات در منزل اشخاص مختلف تشکيل مي‏شود. طالقاني به همراه شهيد مطهري در اين جلسات به تحليل مسائل اجتماعي و افشاي رژيم مي‏پردازند.

طالقاني در سال ۱۳۴۰ در تشکيل نهضت آزادي مشارکت نموده و در همان سال به زندان مي‏افتد. وي در باره انگيزه‏ها و اهداف پيوستن خود به اعضاي مؤسس نهضت آزادي چنين مي‏گويد:«ايمان و خلوص نيت و استقلال فکري و اصالت‏خانوادگي که مؤسسين آن داشتند، با اخصي از علما و روحانيون که در اين مورد صاحب‏نظرند و تشخيص تکليف ديني و استعانت و استخاره از قرآن کريم عضويت آن را در هيات مؤسس اوليه پذيرفتم، با توجه به گرفتاريهاي ديگر و انجام وظايف روحانيت قبول اين مسؤوليت‏برايم دشوار بود … تنها مسؤوليتي که در اين جمعيت‏به عهده گرفته‏ام، همان راهنمائي به اصول و احکام عاليه اسلام است که جزء مرامنامه باشد و پاسخ به پرسشها و روشن کردن افراد و جوانان و جوابگويي مسائل مطروحه در اين حدود»

دولت ايران در سال ۱۳۴۱ لايحه انجمن‏هاي ايالتي و ولايتي رامطرح مي‏کند که مورد مخالفت علما و مراجع تقليد ايران قرار مي‏گيرد و هر کدام از آن‏ها با تلگراف‏هاي جداگانه‏اي به شاه خواستار عدم تصويب اين لايحه در مجلس شوراي ملي مي‏شوند. طالقاني نيز در زمره علماي مخالف بوده است. در نهايت رژيم مجبور به عقب‏نشيني مي‏شود و رسما اعلام مي‏کند که از تصويب اين لايحه صرف‏نظر کرده است. اما در بهمن ۱۳۴۱ رژيم ترفند ديگري به کار مي‏گيرد و آن، اصول و لوايح شش گانه‏اي بود که از سوي شاه به مردم عرضه مي‏شود تا آنان در باره لوايح به صورت رفراندوم اظهار نظر کنند. روحانيون، علما و مراجع اين بار نيز مخالفت مي‏کنند و طالقاني نيز که به اتفاق ديگر روحانيون و سران نهضت آزادي با اين مسئله مخالفت نموده بود راهي زندان قزل قلعه مي‏شود. وي در اين باره مي‏گويد:

«روز سوم بهمن ماه ۱۳۴۱ مامورين سازمان امنيت‏بدون اجازه و تشريفات قانوني وارد خانه من شدند و مرا، با حال کسالت و بيماري به زندان قزل قلعه بردند. به چه گناهي و به چه جرمي؟! و به استناد به کدام يک از موارد قوانين اساسي و حقوق بشري، هنوز نمي‏دانم … مقارن با زنداني کردن من عده زيادي از علما از پيرمرد نود ساله تا جوان‏ها از سران جبهه ملي و نهضت آزادي ايران تا کاسب و کارگر و بازاري و دانشجو را در تهران و شهرستان‏ها به زندان کشيدند. به چه بهانه؟! به اين بهانه که روز ششم بهمن قرار است‏شش ماده مصوبه در معرض تصويب و رفراندوم گذارده شود تا آزادانه؟! مردم! راي موافق و مخالف! خود را ابراز دارند. ما هم صاحب راي بوديم و نه خود و هيچ مرجع صلاحيتدار و نه ملت ما را از مهجورين در اظهار نظر نشناخته، چرا بايد زنداني شويم و از دادن راي و اظهارنظر محروم باشيم … با آنکه علما طبق نص صريح اصل دوم متمم قانون اساسي نسبت‏به هر طرحي از جنبه اسلامي حق نظر و قبول يا رد آن را دارند … پس از آنکه به زندانم کشيدند به حسب معمول و براي پرونده سازي و صورت قانوني درست کردن، اشخاصي که آماده براي بازجوئي و ساختن پرونده هستند و براي همين کار پرورش يافته‏اند، در تاريخ‏۹/۱۱/۱۳۴۱ مشغول بازجوئي شدند، محور سؤالات در باره شش ماده بود.»

رژيم پس از حدود ۵ ماه، طالقاني را در اوايل خرداد ۱۳۴۲ آزاد مي‏کند و ايشان از موقعيت استفاده کرده، در دهه محرم ۱۳۴۲ در مسجد هدايت‏به منبر مي‏رود و به بيان برنامه‏هاي امريکايي انقلاب سفيد و ستم‏هايي که بر مردم روا مي‏دارند و جناياتي که اعمال مي‏کنند، مي‏پردازند. علاوه بر فعاليت‏ها و سخنراني‏ها، وي به نوشتن و نشر اعلاميه‏اي خطاب به افسران ارتش بوده است، صادر مي‏کند.پيرو اين فعاليت‏ها، احساس مي‏کند که رژيم درصدد دستگيري وي است. از اين رو، شب دوازدهم محرم ۱۳۴۲ از رفتن به منبر در مسجد هدايت‏خودداري مي‏کند و به ناچار چند روزي در لواسانات مخفي مي‏شود. پس از کشتار پانزده خرداد ۱۳۴۲، اعلاميه‏اي با عنوان «ديکتاتور خون مي‏ريزد» از طرف نهضت آزادي صادر مي‏شود. دستگاه امنيتي رژيم مطمئن بود که محرک اصلي اين اعلاميه طالقاني است و درصدد دستگيري وي برمي‏آيد که در نهايت در تپه‏هاي لواسانات وي را دستگير مي‏کند. محمد بسته نگار داماد طالقاني در باره چگونگي دستگيري ايشان مي‏نويسد:

«آيت‏الله طالقاني خود در زندان تعريف مي‏کرد که صداي غرش خودروهاي ارتشي در کوهستان پيچيد و من نگران شدم که اين جنايتکاران براي پيدا کردن من نسبت‏به روستائيان بيگناه به هر جنايتي دست‏برنند، لذا بر فراز تپه‏اي رفتم و دست تکان دادم و صدايشان زدم، همگي شگفت زده به طرف من آمدند و گفتند چند روز است دنبال شما مي‏گرديم. به آنان گفتم من اينجا بود، شما بيخود اين طرف و آن طرف مي‏گرديد. به هر حال در ۲۲ خرداد همراه آنان به زندان قصر آمد و در زندان شماره ۲ قصر، جدا از ديگر ياران زنداني شد.»

پس از خرداد ۴۲ طالقاني به ده سال زندان محکوم شد. وي پس از محکوميت، برنامه تربيتي و سازندگي خويش را در زندان آغاز مي‏کند. زندان تبديل به مکتب درسي وي مي‏گردد و تفسير قرآن وي هفته‏اي سه شب ; و ساير سخنراني‏ها و دروس وي در زندان براي زندانيان سياسي آرام جان بوده است. تاليف سه جلد تفسير «پرتوي از قرآن‏» و تکميل کتاب «اسلام و مالکيت‏» از آثار سال‏هاي زندان پس از خرداد ۱۳۴۲ وي مي‏باشد.
بايد گفت که طالقاني در زندان، در احياي دوباره قرآن و در متن زندگي قرار دادن آن و زدودن غبار از چهره نوراني آن، نقشي فراموش ناشدني داشت. در اين دوره از زندان با افراد مجاهدين خلق مثل حنيف نژاد و سيد محسن و ديگران آشنا مي‏شود و به پرورش روحي و معنوي آنان مي‏پردازد

رژيم پهلوي سرانجام بر اثر فشار افکار عمومي و واکنش‏هاي بين‏المللي، او را در سال‏۱۳۴۶ آزاد مي‏کند. در سال ۱۳۴۸ در خطبه نماز عيد فطر، ضمن يک سخنراني پر شور به بحث در باره خلقت انسان، بعثت پيامبران و برقراري حکومت اسلامي مي‏پردازد و در پايان نظر مردم را به مسئله فلسطين جلب مي‏کند. فرازي از سخنان وي در آن روز به قرار ذيل است:«مصيبت ديگر که آواره‏هاي فلسطين دارند، مگر کم مصيبت است. مردمي که بيست‏سال، متجاوز از بيست‏سال در بيابانها زندگي مي‏کنند و بانگ مي‏زنند، به وجدان بشريت، به مردم دنيا که به داد ما برسيد، آنها به جاي اينکه به دادشان برسند، با بمب‏هاي ناپالم بر سرشان مي‏ريزند. اين مصيبت نيست؟ اين گرفتاري نيست؟»

در سال‏۱۳۴۹ زمينه سازي براي نفوذ و دخالت‏شرکت‏هاي امريکايي در ايران هر چه بيشتر نمايان‏تر شده بود و رژيم نيز براي جشن‏هاي دوهزار و پانصد ساله برنامه‏ريزي مي‏کرد. شهيد سعيدي با اين جريان به مخالفت‏برخاست و با صدور اعلاميه‏اي عليه سرمايه گذاري خارجي و نفوذ روزافزون امريکاييان در ايران، موضع گرفت. رژيم، شهيد سعيدي را به اين جرم دستگير و روانه زندان مي‏کند و پس از اندکي وي را در زندان قزل قلعه به شهادت مي‏رساند. طالقاني پس از شنيدن خبر شهادت شهيد سعيدي ابتدا به منزل آن شهيد رفته، سپس همراه با جمعيتي به مسجد موسي بن جعفر در خيابان غياثي که شهيد سعيدي در آن اقامه جماعت مي‏کرده، مي‏رود و در آنجا مراسم ختم براي آن مرحوم برگزار مي‏کند. رژيم فرداي آن روز طالقاني را دستگير مي‏کند، ولي بر اثر فشار افکار عمومي و ترس از مردم دو روز بعد او را آزاد مي‏کند.

طالقاني از يک سو، دغدغه تحول فکري و انديشه‏اي مردم ايران را داشت و همواره سعي مي‏کرد که ملت ايران از حاکميت استبداد و نفوذ بيگانگان در امان باشند و به صورت مستمر عليه استبداد و نفوذ استعمار مبارزه مي‏کرد و از سوي ديگر، دغدغه سرنوشت مسلمين جهان را نيز در سر داشت. از اين رو، در سال‏۱۳۴۹ همانند سال ۱۳۴۸ در باره فلسطين صحبت مي‏کند و در عيد فطر همان سال، فطريه براي مسلمانان آواره فلسطين جمع مي‏کند. در اين سال شهيد مطهري و زنده ياد شريعتي که در حسينيه ارشاد فعاليت فرهنگي داشتند، طالقاني را در اين امر اسلامي و انساني ياري مي‏کنند و مبالغ زيادي از حسينيه ارشاد و ديگر مراکز مذهبي و مساجد براي مردم فلسطين، فطريه جمع‏آوري مي‏شود. اين اقدام طالقاني، مطهري و شريعتي سرآغازي مي‏شود بر گسترش اين اقدام روشنگرانه به اماکن و مساجد ديگر شهرهاي ايران که رژيم در عيد فطر ۱۳۵۰ ديگر به طالقاني اجازه حضور در مسجد هدايت را نمي‏دهد و وي را دستگير و در حالت‏بيماري به زابل تبعيد مي‏کند. محمد بسته نگار در اين زمينه چنين شرح مي‏دهد:

«در عيد فطر سال ۱۳۵۰ ماموران رژيم خانه آيت‏الله طالقاني را به محاصره درآوردند و مانع ورود او به مسجد مي‏شوند و يک ماه بعد او را به زابل تبعيد مي‏کنند.»
يکي ديگر از فعاليت‏هاي طالقاني در اواخر دهه ۱۳۴۰ حمايت از مبارزه مسلحانه عليه رژيم بود که در حال شکل گرفتن بود. ايشان با سازمان‏هاي مسلحانه مسلمان ارتباط و همکاري داشت و راهنمايي‏هاي لازم را چه از جنبه فکري و چه از جنبه عملي به آنان مي‏کرد. اين نوع شيوه برخورد و مبارزه با رژيم و استبداد نه در دهه ۴۰، بلکه از دهه ۲۰ در انديشه طالقاني بود. از زماني که تفسير قرآن خويش را در مسجد هدايت‏شروع کرد، اين انديشه را ترويج داد و حتي شهيد نواب صفوي که بعد از شهريور ۲۰ اولين اقدام مسلحانه را انجام داد، از شاگردان مکتب طالقاني در آن مسجد بود.
بنابراين، مي‏توان گفت که تفيسر قرآن او شالوده مبارزه مسلحانه را عليه استبداد ريخت و همين تعاليم ناب اسلامي و قرآني بود که همراه با ديگر عوامل به مبارزه عليه استبداد پهلوي شدت بخشيد. آقاي هاشمي رفسنجاني در اين باره مي‏گويد:

«تاييد ايشان (طالقاني) از مبارزات مسلحانه تاثير بسياري در جامعه مذهبي داشت.»
ارتباط طالقاني با سازمان‏هاي مسلحانه و همين طور مطرح ساختن مسئله فلسطين به عنوان مسئله روز براي ايرانيان موجب شد که «کميسيون حفظ امنيت اجتماعي تهران‏» به دستور مستقيم ساواک، وي را در سال ۱۳۵۰ دستگير و به مدت ده سال به زابل تبعيد کند. اين تبعيد موجب اعتراضات همگاني و شخصيت‏هاي بزرگ از جمله آيت‏الله احمد آشتياني گرديد. مرحوم آشتياني طي نامه‏اي به شهرباني کل کشور که رونوشت آن را به ساواک و دادرسي ارتش ارسال داشت، اعتراض خود را نسبت‏به تبعيد طالقاني اعلام داشت و خواستار رفع گرفتاري از ايشان گرديد. متن نامه وي که در تاريخ ۱۵/۱۰/۱۳۵۰ صادر شده است‏به قرار ذيل است:
«به قرار اطلاع حضرت حجة‏الاسلام والمسلمين آقاي حاج سيد محمود طالقاني به زابل تبعيد و در حال بيماري زنداني شده‏اند و از ملاقات با ايشان جلوگيري مي‏شود. انتظار مي‏رود هر چه زودتر رفع گرفتاري از معظم له شده و اينجانب را مستحضر نماييد.»

رژيم شاه تحت تاثير فشارهاي علما و شخصيت‏هاي مذهبي و نيز با در نظر گرفتن مصالح خاصي که طبق آن مامورين محلي رژيم، اقامت ايشان را در زابل خلاف مصلحت مي‏دانستند، در حکم صادره براي وي تجديد نظر نموده و با تقليلي در آن، محل اقامت اجباري ايشان را از زابل به «بافت کرمان‏» تغيير مي‏دهد ; ولي از آنجا که طالقاني چه در زابل و چه در بافت مرجعي براي راهجويان و رهبري براي هدايت و روشن کردن مستضعفان بود، رژيم تحمل تبعيد وي در آنجا را نيز نمي‏کند و بالاخره پس از ۱۸ ماه دوري از تهران، وي را در خرداد ماه ۱۳۵۲ به تهران بازمي‏گرداند. پس از بازگشت از تبعيد، طالقاني ديگر به مسجد هدايت نمي‏تواند برود و در نتيجه جلسه تفسير و خطابه خويش را به ناچار در منزل خود برقرار مي‏کند و به فعاليت علمي، تفسيري و سياسي ادامه مي‏دهد و با انقلابيون تماس‏هاي مستقيم و غير مستقيم برقرار مي‏کند. در مجموع فعاليت‏هاي دهه ۴۰ و ابتداي دهه ۵۰ موجب شد که شاه در برخي محافل خصوصي از دست طالقاني اظهار درماندگي بنمايد. از استاد سيد غلامرضا سعيدي نقل مي‏کنند که:
«محمدرضا گفته بود که پدرم را سيد حسن مدرس بيچاره کرد و خودم را سيد محمود طالقاني. نمي‏دانم چکار کنم.»