اخلاق

يكى از دانش‏هاى مفيد، علم «اخلاق‏» است. اين واژه، جمع‏«خلق‏» است‏به معناى خوى، طبع، سجيه و عادت. موضوع اين علم رفتار و كردار آدمى است. همه عالمان و دانشوران‏و فيلسوفان از روزگاران كهن تا به امروز به اين رشته از دانش،علاقه و دل بستگى داشته‏اند و هر يك به نحوى در باب آن سخن‏گفته‏اند. اما اخلاق بر دو نوع است: نظرى و عملى. اخلاق نظرى‏در باره پايه‏ها و مبانى اخلاق، مفهوم تكليف اخلاقى و مسائلى ازاين دست، بحث مى‏كند ; يعنى مباحثى كه مستقيما به فعل اخلاقى‏مربوط نمى‏شود، اما اخلاق عملى مستقيما به خود عمل مربوط است،انجام عمل احسان، پرهيز از دروغ، غيبت، بهتان، احترام به پدرو مادر و مسائلى از اين قبيل كه به قصد قربت انجام مى‏شود

درحوزه اخلاق عملى است. آن چه كه براى شخص مومن ارزش‏مند است اخلاق عملى است، زيرا تاعمل خير با نيت‏خالص، انجام نگيرد، رشد و كمال و فلاح محقق‏نخواهد شد. هرچه ما در باره اخلاق و يا عرفان نظرى تفحص كنيم،جز انبوهى از اطلاعات و معلومات چيزى نصيبمان نخواهد شد، زيراكه قلب و دل ما از آن‏ها بى‏بهره است فقط چاقى و فربهى ذهن،صورت گرفته است. اين سخن به معناى بى‏ارجى و بى‏منزلتى عرفان و اخلاق نظرى نيست،چرا كه آن هم در جاى خود مغتنم است، بلكه سخن در راه نجات ومسير رشد و برآمدن انسان است. شك نيست كه جمع بين اخلاق نظرى وعملى، بسيار پسنديده است و آدمى را مسلط مى‏كند، اما تقيد برعمل و سلوك در مسير اخلاق عملى است كه انسان را از دره‏هاى‏هولناك دنيا و آخرت، نجات مى‏دهد.

سالك در مسير اخلاق عملى، به دنبال الگو است تا بتواند از اوسرمشق بگيرد و طى طريق نمايد. در مكتب ما چهارده معصوم پاك‏عليهم السلام بهترين الگو براى سلوك و گام زدن در وادى اخلاق‏عملى هستند; همان‏هايى كه خداوند متعال آنان را پاك گردانيد وسپس اسوه قرار داد. از اين رو است كه در اين مقاله، اشاره‏اى‏كوتاه به اين الگوهاى اخلاق عملى مى‏افكنيم. در كلمات قصار امام على بن ابى طالب (ع) در نهج البلاغه آمده‏است كه امام مى‏فرمايد: «من نصب نفسه للناس اماما فليبدابتعليم نفسه قبل تعليم غيره و ليكن تاديبه بسيرته قبل تاديبه‏بلسانه و معلم نفسه و مودبها احق بالاجلال من معلم الناس ومودبهم; هر كه خود را پيشواى مردم خواهد، بايد كه پيش از ادب‏كردن ديگران به ادب كردن خود بپردازد و بايد كه ادب كردن‏ديگران به كردار باشد، نه به گفتار. كسى كه آموزگار و ادب‏كننده خويش است، سزاوارتر به تعظيم است، از آن كه آموزگار وادب كننده مردم است.»

امام صادق (ع)
امام صادق (ع) فرمود:«شيعيان ما وقتى كه در كوچه و بازار راه مى‏روند و مردم آن‏ها رامى‏بينند به ما رحمت و درود مى‏فرستند» و معناى شيعه اين است كه‏اين‏ها با عمل ديگران را درس مى‏دهند نه اين كه در گفتار خوب‏صحبت كنند، حرف بزنند، وعظ و پند و موعظه بدهند، اما به قول‏خواجه شيرازى: «چون به خلوت مى‏روند آن كار ديگر مى‏كنند». از امام صادق يا امام باقر عليهما السلام پرسيدند: معنى اين‏آيه چيست؟ «اتقوا الله حق تقاته‏» امام فرمود:«يطاع و لا يعصى; فرمان خدا را ببرد و عصيان خدا را نكند».

موسى و خضر
در يك داستان كه در سوره كهف آمده است داستان خضر و موسى است‏كه حضرت موسى (ع)، بالاى بلندى ايستاده بود و مردم را موعظه‏مى‏كرد، بنى اسرائيل پاى صحبتش نشسته بودند، حضرت نگاهى به اين‏جمعيت انداخت، حالتى به او دست داد، فرشته وحى نازل شد، باديدن اين جمعيت‏به خود باليدى، بايد هنوز درس بياموزى حركت‏كن. موسى حركت كرد، در كنار صخره‏اى مشاهده كرد كه دور صخره‏همه‏اش سبز و خرم است و مردى نشسته است، بعد از سلام و احوال‏پرسى گفت: پيش شما آمده‏ام كه تعليمم بدهى، چيزى ياد بگيرم.اولين سؤالم اين است كه: يا خضر! چه كردى به اين مقام‏رسيدى كه من بايد شاگردى تو را بكنم؟ در جواب گفت: معصيت‏خدارا نكردم، آن چه گفت عمل كردم و از محرمات پرهيز نمودم. واقعااگر انسان نافرمانى خدا را نكند به مقامات بالايى مى‏رسد. در دل آدمى دو چيز با هم جمع نمى‏شود: هم خدا و هم هواى نفس.چطور امير المؤمنين (ع) در اين دعاى صباح مى‏فرمايد: خدا نكنداين پرده‏ها دور دل مرا گرفته باشد. آيا حجاب‏ها دور دل مرانگرفته است آيا خود علم، حجاب نيست؟ مگر علم تنها انسان راآدم مى‏كند.ضرب المثلى است كه مى‏گويند:«ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه‏مشكل‏»، برخى از بزرگان هم اين ضرب المثل را اين گونه گفته‏اندكه:«عالم شدن چه مشكل، آدم شدن محال است‏». حضرت امام ره‏ضرب المثل را از قول استاد عرفان خود، مرحوم آية الله شاه‏آبادى،تكرار مى‏كردند. چرا عالم شدن مشكل است؟ چون همين علم‏باعث‏بدبختى انسان مى‏شود كه چرا به من آية الله نگفتيد، چرامرا جلو نينداختيد، چرا او جلو افتاد و زد و برد، چرا من عقب‏مانده‏ام؟ اين حجاب‏ها است كه انسان را بيچاره مى‏كند.

نامه يك معلم اخلاق
جوانى به معلم اخلاقى نامه‏اى نوشته بود و از او خواسته بود كه‏براى قدم برداشتن در راه كمال چه عملى انجام دهد؟ جواب نامه‏داده شد، بعد از دريافت نامه به منزل ما آمد، گفتم: آيا عطشت‏مرتفع شده؟ گفت: نه، من نامه نوشتم، ولى جواب خيلى مختصر بود.گفتم چه بود؟ گفت: جواب اين جمله بود: راه رسيدن به كمال دوچيز است: تعبد و تجنب; يعنى انسان عبادت خدا را بكند و ازگناه پرهيز بكند، همين و بس. من شرفياب محضر مبارك آن عارف و آن معلم اخلاق شدم و عرض كردم:شما جواب نامه را به اختصار نوشته‏ايد. فرمود: چه نوشته‏ام؟ من عين عبارت نامه را خواندم. فرمود: همين است،غير از اين چيز ديگرى نيست. البته اصل اين سخن از مرحوم‏مير داماد است و به ملا صدرا در همان جلسه اول گفت: راه رسيدن‏به كمال، فقط بندگى حضرت حق است.

اخلاق‏هاى عملى در كربلا
نمونه‏هاى فراوانى از اخلاق عملى را در حادثه كربلا مى‏توان ديد;يك نمونه آن وقتى است كه امام حسين (ع) خواست از كنار جسد على‏اكبر (ع) بلند شود، حضرت زينب (س) بسيار بى‏تابى مى‏كرد وضجه‏ها مى‏زد، كسانى كه نمى‏شناختند، مى‏پنداشتند كه مادر حضرت‏على‏اكبر است. اما وقتى كه به همين حضرت زينب (س) خبر شهادت‏فرزندش را دادند و او را به سوى خيمه آوردند، هيچ عكس‏العملى‏از خود نشان نداد و حتى از خيمه هم بيرون نيامد. بعدهاپرسيدند چرا از خيمه بيرون نيامدى؟ فرمود:مى‏ترسيدم اگر از خيمه بيرون بيايم دل برادرم منقلب بشود! آرى،اين صفت معلم است كه با عمل خود به ديگران درس مى‏دهد. حضرت امام زين العابدين (ع) مى‏فرمايد: ديدم عمه‏ام زينب در شب يازدهم‏نماز شب را نشسته مى‏خواند، پرسيدم: عمه چرا نشسته نمازمى‏خوانى؟فرمود: چه كنم زانوانم ديگر قدرت ندارد.اين همان اخلاق عملى است. شخصى مى‏گويد: روزى ميهمان امام مجتبى(ع) بودم، گفتم به مسجدبروم و دو ركعت نماز بخوانم، پيرمردى را ديدم گوشه‏اى ايستاده‏به من تعارف كرد، به كنارش رفتم، دست‏برد زير عبا و چيزى‏بيرون آورد، درش را باز كرد. ديدم نانى را به من تعارف كرد،نان را برداشتم، ديدم با دست نمى‏توانم آن نان را بشكنم. رو به‏پيرمرد كرده گفتم: آقا اين نان چيست كه آن را اين چنين‏بسته‏اى؟ فرمود: بسته‏ام كه نكند فرزندانم كه علاقه و محبت‏به من‏دارند، يك مقدار روغن به اين نان بمالند تا لذيذ بشود. اين‏على (ع) است و اين درس اخلاق عملى است. «اتقوا الله فى الخلوات فان الناظر هو الله‏» در خلوت هم ازمعصيت پرهيز كن. چرا؟ ناظر چه كسى است؟

در روايتى امام‏هفتم(ع) مى‏فرمايد: به گناه كوچكت‏به كوچكى نگاه نكن، ببين كه‏نافرمانى و معصيت چه كسى را انجام مى‏دهى، خدا را نافرمانى‏مى‏كنى ولو كوچك باشد. «لقد كان لكم فى رسول الله اسوه حسنه‏» اين‏ها اسوه‏هاى ماهستند، اين‏ها پيشوايان ما هستند. «اولئك آبائى فجئنى‏بمثلهم‏» نفس انسان از همه چيز براى ما عزيزتر است، نفس رامى‏خواهيم. اين نفسى كه زين العابدين(ع) در دعاى ابى حمزه عرضه‏مى‏دارد: «خدايا من به خاطر كدام لحظه‏ام اشك بريزم، كدام‏ساعتم، آيا براى خاطر آن لحظه‏اى كه در تاريكى قبر مى‏گذارند،در آن وحشتكده، آن جا، يا براى آن لحظه‏اى كه بايد از قبر خارج‏شوم. «ابكى لخروجى عريانا» يا به خاطر برهنه محشور شدن اشك‏بريزم.«انظر مرة عن يمينى و مرة عن شمالى فاذا الخلائق فى شان غيرشانى، مردم را به فكر خودشان مى‏بينم. «لكل امرء يومئذ شان‏يغنيه‏».

آن ساعت را گريه كنم، اشك بريزم، كدام لحظه؟ آيا اين‏لحظات را ما در پيش نداريم. امير مؤمنان (ع) فرمود:«فان امامكم عقبة كوودا» ما گردنه‏ها داريم، اين صراط را كه‏مى‏گويند اين صراط از دنيا كشيده شده است. مرحوم علامه طباطبايى (ره) در جلد اول تفسير الميزان در ذيل‏«اهدنا الصراط المستقيم‏» مى‏نويسد: «اين صراط از دنيا كشيده‏شده، از اين صراطى كه از مو باريك‏تر است.» بعضى با مختصرى ازجلوه‏هاى دنيا دين خود را مى‏فروشند و به «صراط‏» و «روزحساب‏» توجه‏اى ندارند. قرآن مجيد مى‏فرمايد: فرداى قيامت جلوى پرده را نگاه كن، يك‏چيزى شيشه مانند، جهنمى‏ها، بهشتى‏ها را مى‏بينند، آن‏ها را نگاه‏مى‏كنند، همه در ناز و نعمت‏خوشند «يطوفون عليهم ولدان مخلدون‏باكواب و اباريق و كاس من معين‏» اين همه نعمت در اختياراين‏ها است، جهنمى‏ها مى‏بينند كه هم‏كلاسى‏اش در بهشت نعيم است‏اما اين، در اين طرف است. قرآن مى‏فرمايد:«ا لم نكن معكم‏» جهنمى‏ها داد مى‏زنند آقايان بهشتى‏ها آيا مادر دنيا با شما نبوديم؟ زن به شوهر، شوهر به زن مى‏گويند مگرما در دنيا با هم نبوديم؟ «قالوا بلى‏» بوديم، «و لكنكم‏فتنتم انفسكم و تربصتم و ارتبتم و غرتكم الامانى‏» هواى نفس،شما را مغرور كرد، مقام، تو را مغرور كرد.بچه‏ها را ديده‏ايد، وقتى كه دست‏بچه‏ها را بگيرى و جلوى مغازه‏اسباب‏بازى‏فروشى ببرى، هر كدام چيزى مى‏خواهند و به همان چيزهم دلخوشند، ما هم حالت همان بچه‏ها را داريم، مقام، مثل همان‏عروسك يا ماشين كوكى است كه بچه به او دلخوش است.

بعدی
اخلاق نيك و بد در قرآن
پيشگفتار (روش بحث)
در جلد اول اين كتاب (اخلاق در قرآن) اصول كلّى، مسائل اخلاقى و طرق مختلف تهذيب نفس، مكتبها، انگيزه ها و نتيجه ها، به طور مشروح مورد بررسى قرار گرفت و رهنمودهاى مهمّ قرآن مجيد در زمينه اين مسائل در شكل تفسير موضوعى بيان شد.

اكنون نوبت آن رسيده است كه با استفاده از آن اصول كلّى به سراغ تك تك «فضايل» و «رذايل» اخلاقى برويم و هر يك را در پرتو رهنمودهاى وحى و آيات مورد بررسى قرار دهيم.
عوامل شكل گيرى آن فضايل و رذايل، آثار و نشانه ها، نتايج و عواقب خوب و بد هر يك، و بالاخره طرق مبارزه با رذايل اخلاقى و كسب فضايل را مورد بررسى قرار دهيم.
هنگام ورود در اين بحث، در فكر فرو رفتيم كه با استفاده از كدام نظم و ترتيب در اين بحث پرتلاطم وارد شويم!
آيا بايد روش فلاسفه يونان را در تقسيم اخلاق به چهار بخش(حكمت، عدالت، شهوت و غضب) قناعت كنيم؟ در حالى كه نه هماهنگ با آيات قرآن است كه ما در اين بحثها در سايه آن حركت مى كنيم و نه فى حدّ ذاته خالى از نقيصه يا نقيصه هاست كه در جلد اول به آن اشاره شد.

آيا فضايل و رذايل را طبق حروف الفبا ترتيب دهيم و بحثها را به اين صورت پيش ببريم، در حالى كه روش الفبايى در اين گونه مسايل غالباً از روش منطقى جدا مى شود و
[۱۶]
بحثها ناهماهنگ مى گردد.
آيا به سراغ ساير مكتبهاى شرق و غرب در مسايل اخلاقى برويم و نظم بحث را از آنها بگيريم؟! در حالى كه هر كدام براى خود مشكل يا مشكلاتى دارند و اضافه بر اين، ممكن نيست هماهنگ با تفسير موضوعى قرآن در زمينه اخلاق گردد.

ناگهان به لطف پروردگار و با يك الهام درونى روش تازه اى به نظر رسيد كه برخاسته از خود قرآن و با الهام گرفتن از آن باشد و آن اينكه: مى دانيم قرآن مجيد قسمت مهمّ مباحث اخلاقى و عملى را در لابلاى شرح تاريخ گذشتگان و اقوام پيشين آورده و به خوبى مجسّم ساخته است كه هر كدام از اين رذايل و فضايل چه بازتابهاى وسيع و گسترده اى در جوامع انسانى دارد و عاقبت كار آنها به كجا مى رسد و انصافاً قرآن از اين نظر داد سخن داده كه مسايل اخلاقى را در بوته آزمايشهاى عينى و خارجى قرار داده است تا نتيجه گيرى از آن براى هر خواننده و شنونده اى بسيار سريع و عميق باشد!
به همين دليل فكر كرديم بهتر است معيار نظم مباحث را با توجّه به شرايط ويژه اى كه بر بحثهاى ما حاكم است، همان تواريخ قرآن مجيد و معيارهاى حاكم بر آن بدانيم.
به تعبير ديگر: نخست به سراغ داستان آفرينش آدم و حوّا و وسوسه هاى شيطان و دور شدن آنها از بهشت مى رويم و رذايلى كه سبب پيدايش ماجراى عبرت انگيز طرد شيطان از بساط قرب خداوند و محروم شدن آدم و حوّا از بهشت شد را در طليعه بحث قرار مى دهيم.

مى دانيم شيطان به خاطر «استكبار» و «خودخواهى» و «خود برتر بينى» و سپس «لجاجت» و «تعصّب» از سجده بر آدم خوددارى كرد و از درگاه خدا رانده شد و آدم(عليه السلام) و حوّا به خاطر «حرص» و «آز» تسليم وسوسه هاى بى منطق دشمن خود ـ شيطان ـ شدند و در دام او افتادند.

بعد نوبت به داستان «هابيل» و «قابيل» و صفات زشتى كه انگيزه قتل هابيل شد مى رسد و به همين ترتيب به سراغ داستان نوح و ماجراهاى ديگر تاريخى، مخصوصاً ماجراى قوم بنى اسرائيل و موسى(عليه السلام) مى رويم و در آينه زندگى انبياى الهى فضايل و آثار آن را مى بينيم و در زندگى اقوام منحرف كه گرفتار انواع مجازاتهاى الهى شدند آثار رذايل را مشاهده مى كنيم.
اين روش هم جالب و شيرين است و هم با بحثهاى قرآنى سازگارتر مى باشد. اضافه بر
[۱۷]
اين به بحثهاى فضايل و رذايل جنبه عينيّت مى بخشد و آنها را در صحنه حسّ و تجربه قرار مى دهد.
[۱۸]
سفيد
[۱۹]
۱- تكبّر و استكبار

اشاره
نخستين صفت از صفات رذيله كه در داستان انبياء و آغاز خلقت انسان به چشم مى خورد و اتّفاقاً به اعتقاد بسيارى از علماى اخلاق، امّ المفاسد و مادر همه رذايل اخلاقى و ريشه تمام بدبختيها و صفات زشت انسانى است، تكبّر و استكبار مى باشد كه در داستان شيطان به هنگام آفرينش آدم(عليه السلام) و امر به سجود فرشتگان و همچنين ابليس براى او آمده است.
داستانى است بسيار تكان دهنده و عبرت انگيز، داستانى است بسيار روشنگر و هشدار دهنده، براى همه افراد و همه جوامع انسانى.
قابل توجّه اينكه پيامدهاى سوء تكبّر و استكبار نه تنها در داستان آفرينش آدم ديده مى شود كه در تمام طول تاريخ انبياء ـ طبق آياتى كه خواهد آمد ـ نيز نقش بسيار مخرّب آن آشكار است.
امروز نيز در جوامع انسانى مسأله استكبار، سخن اوّل را در مفاسد جهانى و نابسامانى هاى اجتماعى بشر مى زند و بلاى بزرگ بشريّت در عصر ما نيز همين استكبار است كه بدبختانه همه در آتش آن مى سوزند و فرياد مى كشند، ولى كمتر كسى در فكر چاره است!

با اين اشاره به قرآن مجيد بازمى گرديم و آيات قرآن را در اين زمينه مرور مى كنيم،
[۲۰]

از آيات مربوط به آدم گرفته تا خاتم مورد بحث و بررسى قرار مى دهيم.
۱ـ وَ اِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لاِدَمَ فَسَجَدُوا اِلاّ اِبْلِيْسَ اَبى وَاسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِيْنَ (سوره بقره،آيه۳۴)
۲ـ قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَمَا يَكُونُ لَكَ اَنْ تَتَكَبَّرَ فِيها فَاخْرُجْ اِنَّكَ مِنَ الصّاغِرِينَ (سوره اعراف،آيه۱۳)
۳ـ وَاِنِّى كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا اَصابِعَهُمْ فِى آذانِهِمْ وَاسْتَغْشَوا ثِيابَهُمْ وَ اَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً (سوره نوح،آيه۷)
۴ـ فَاَمّا عادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِى الاَْرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ قالُوا مَنْ اَشَدُّ مِنّا قُوَّةً اَوَلَمْ يَرَوا اَنَّ اللهَ الَّذى خَلَقَهُمْ هُوَ اَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ كانُوا بِآياتِنا يَجْحَدُونَ (سوره فصّلت،آيه۱۵)
۵ ـ قالَ الْمَلأَُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يا شُعَيْبُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنا اَوْ لَتَعُودُنَّ فى مِلَّتِنا قالَ اَوَلَوْ كُنّا كارِهينَ (سوره اعراف، آيه۸۸)
۶ ـ وَ قارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ لَقَدْ جائَهُمْ مُوسى بِالْبَيِّناتِ فَاسْتَكْبَرُوا فِى الاَْرْضِ وَ ما كانُوا سابِقِينَ (سوره عنكبوت،آيه۳۹)

۷ـ لَتَجِدَّنَ اَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذينَ اَشْرَكُوا وَ لَتَجِدَنَّ اَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ قالُوا اِنّا نَصارى ذلِكَ بِاَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْباناً وَ اَنَّهُمْ لايَسْتَكْبِرُونَ (سوره مائده،آيه۸۲)
۸ ـ ثُمَّ عَبَسَ و بَسَرَ * ثُمَّ اَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ * فَقالَ اِنْ هذا اِلاّ سِحْرٌ يُؤْثَرُ (سوره مدّثّر،آيه۲۲تا۲۴)
۹ـ اَلَّذينَ يُجادِلُونَ فى آياتِ اللهِ بِغَيْرِ سُلْطان اَتاهُمْ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَاللهِ وَ عِنْدَ الَّذينَ آمَنُوا كَذلِكَ يَطْبَعُ اللهُ عَلى كُلِّ قَلْب مُتَكَبِّر جَبّار (سوره مؤمن،آيه۳۵)
۱۰ـ قيلَ ادْخُلُوا اَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ (سوره زمر،آيه۷۲)
۱۱ـ سَاَصْرِفُ عَنْ آياتِىَ الَّذينَ يَتَكَبَّرُونَ فِى الاَْرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ اِنْ يَرَوا كُلَّ آيَة لايُؤْمِنُوا بِها وَ اِنْ يَرَوْا سَبيلَ الرُّشْدِ لايَتَّخِذُوهُ سَبيلا وَ اِنْ يَرَوا سَبِيلَ الْغَىِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلا ذلِكَ بِاَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ كانُوا عَنْها غافِلِينَ (سوره اعراف،آيه۱۴۶)
۱۲ـ لاجَرَمَ اَنَّ اللهَ يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ اِنَّهُ لايُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ (سوره نحل،آيه۲۳)
۱۳ـ لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ اَنْ يَكُونَ عبْداً لِلّهِ و لاَ الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ يَسْتَنْكِفْ
[۲۱]
عَنْ عِبادَتِهِ وَ يَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ اللهُ جَمِيعاً * فَاَمَّا الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَيُوَفّيهِمْ اُجُورَهُمْ وَ يَزيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اَمَّا الَّذِينَ اسْتَنْكَفُوا وَ اسْتَكْبَرُوا فَيُعَذِّبُهُمْ عَذاباً اَلِيماً وَ لايَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللهِ وَلِيّاً وَ لا نَصِيراً (سوره نساء،آيه۱۷۲ـ۱۷۳)

۱۴ـ اِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْها لاتُفَتَّحُ لَهُمْ اَبْوابُ السَّماءِ وَ لايَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتّى يَلِجَ الْجَمَلُ فى سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِى الُْمجْرِمِينَ (اعراف، ۴۰)
ترجمه

۱ـ و (ياد كن) هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم: «براى آدم سجده و خضوع كنيد!» همگى سجده كردند، جز ابليس كه سر باز زد و تكبّر ورزيد (و به خاطر نافرمانى و تكبّرش) از كافران شد!
۲ـ گفت: «از آن(مقام و مرتبه ات) فرود آى! تو حق ندارى در آن (مقام و مرتبه) تكبّر كنى! بيرون رو كه تو از افراد پست و كوچكى!
۳ـ (در داستان نوح آمده است): «و من هر زمان آنها را دعوت كردم كه (ايمان بياورند و) تو آنها را بيامرزى، انگشتان خويش را در گوشهايشان قرار داده و لباسهايشان را بر خود پيچيدند و در مخالفت اصرار ورزيدند و به شدّت استكبار كردند»!

۴ـ (در مورد قوم عاد مى خوانيم): «امّا قوم عاد بناحق در زمين تكبّر ورزيدند و گفتند: «چه كسى از ما نيرومندتر است؟! آيا نمى دانستند خداوندى كه آنان را آفريده از آنها قويتر است؟ و (به خاطر اين پندار) پيوسته آيات ما را انكار مى كردند!»
۵ ـ (در داستان شعيب آمده است): «اشراف زورمند و متكبّر از قوم او گفتند: «اى شعيب» به يقين تو و كسانى را كه به تو ايمان آورده اند از شهر و ديار خود بيرون خواهيم كرد يا به آيين ما بازگرديد!» گفت: «آيا (مى خواهيد ما را بازگردانيد) اگر چه ما مايل نباشيم؟!»
۶ ـ (در داستان موسى(عليه السلام) آمده است): «و «قارون و فرعون» و «هامان» را نيز هلاك كرديم، موسى با دلايل روشن به سراغشان آمد، امّا آنان در زمين برترى جويى كردند، ولى نتوانستند بر خدا پيشى گيرند!»
۷ـ (و در باره مسلمانان و عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم): «بطور مسلّم، دشمن ترين مردم نسبت به مؤمنان را يهود و مشركان خواهى يافت و نزديكترين دوستان به مؤمنان را كسانى مى يابى كه مى گويند «ما نصارى هستيم» اين به خاطر آن است كه در ميان آنها افرادى عالم
[۲۲]

و تارك دنيا هستند و آنها (در برابر حق) تكبّر نمىورزند».
۸ ـ بعد چهره در هم كشيد و عجولانه دست به كارشد ـ سپس پشت (به حق) كرد و تكبّر ورزيد ـ و سرانجام گفت: (اين قرآن) چيزى جز افسون و سحرى همچون سحرهاى پيشينيان نيست!
۹ـ همانها كه در آيات خدا بى آنكه دليلى براى آنها آمده باشد به مجادله برمى خيزند (اين كارشان) خشم عظيمى نزد خداوند و نزد آنان كه ايمان آورده اند بار مى آورد، اين گونه خداوند بر دل هر متكبّر جبّارى مهر مى نهد!»

۱۰ـ به آنان گفتهمى شود: «از درهاى جهنّم وارد شويد جاودانه در آن بمانيد، چه بد جايگاهى است جايگاه متكبّران!»

۱۱ـ به زودى كسانى را كه در روى زمين بناحق تكبّر مىورزند از (ايمان به) آيات خود منصرف مى سازم! آنها چنانند كه اگر هر آيه و نشانه اى را ببينند به آن ايمان نمى آورند، اگر راه هدايت را ببينند آن را راه خود انتخاب نمى كنند و اگر طريق گمراهى را ببينند آن را راه خود انتخاب مى كنند! (همه اينها) به خاطر آن است كه آيات ما را تكذيب كردند و از آن غافل بودند!
۱۲ـ قطعاً خداوند از آنچه پنهان مى دارند و آنچه آشكار مى سازند با خبر است، او مستكبران را دوست نمى دارد!
۱۳ـ هرگز مسيح از اين ابا نداشت كه بنده خدا باشد و نه فرشتگان مقرّب او (از اين ابا دارند) و آنها كه از عبوديّت و بندگى او روى برتابند و تكبّر كنند به زودى همه آنها را(در قيامت) نزد خود جمع خواهدكرد; امّا آنها كه ايمان آوردندو اعمال صالح انجام دادند، پاداششان را به طور كامل خواهد داد و از فضل و بخشش خود بر آنها خواهد افزود و آنها را كه ابا كردند و تكبّر ورزيدند مجازات دردناكى خواهد كرد و براى خود غير از خدا سرپرست و ياورى نخواهند يافت!

۱۴ـ كسانى كه آيات ما را تكذيب كردند و در برابر آن تكبّر ورزيدند(هرگز) درهاى آسمان به رويشان گشوده نمى شود و(هيچگاه) داخل بهشت نخواهد شد مگر اينكه شتر از سوراخ سوزن بگذرد! اين گونه گنهكاران را جزا مى دهيم!
تفسير و جمع بندى
[۲۳]

بلاى بزرگ در طول تاريخ بشر
آيات قرآن مجيد مملوّ است از بيان مفاسد استكبار و بدبختى هاى ناشى از تكبّر و مشكلاتى است كه در طول تاريخ بشر از اين صفت مذموم در جوامع انسانى به وجود آمده، تأثير اين صفت رذيله در پيشرفت و تكامل انسان در جهات معنوى و مادّى بر هيچ كس پوشيده نيست و آنچه در آيات بالا آمده در واقع گلچينى از آيات ناظر به اين موضوع است.
در آيه اول و دوم سخن از ابليس و داستان معروف او به ميانآمده، در آن هنگام كه خداوند به همه فرشتگان دستور داد كه به خاطر عظمت آفرينش آدم(عليه السلام)سجده كنند ـ و ابليس در آن زمان به خاطر مقام والايش در صف فرشتگان جاى گرفته بود ـ همگى سجده كردند جز ابليس كه در برابر اين فرمان خدا سرپيچى كرد و استكبار ورزيد و از كافران شد، و به دنبال اين سرپيچى صريح و آشكار و حتّى آميخته به اعتراض نسبت به اصل فرمان خدا، فرمود از آن مقام و مرتبت فرود آى! تو حق ندارى در آن جايگاه تكبّر كنى! بيرون رو كه از افراد پست و حقير خواهى بود.(وَ اِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لاِدَمَ فَسَجَدُوا اِلاّ اِبْلِيْسَ اَبى وَاسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِيْنَ… قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَمَا يَكُونُ لَكَ اَنْ تَتَكَبَّرَ فِيها فَاخْرُجْ اِنَّكَ مِنَ الصّاغِرِينَ)(۱)

در حقيقت اين نخستين گناهى است كه در جهان به وقوع پيوست، گناهى كه سبب شد فردى همچون ابليس كه ساليان دراز ـ و به تعبير امير مؤمنان على(عليه السلام) در خطبه قاصعه شش هزار سال خدا را عبادت كرده بود ـ به خاطر تكبّر يك ساعت تمام اعمال و عبادات او بر باد رفت(و از آن مقام والا كه همنشين با فرشتگان و مقام قرب خدا بود يكباره سقوط نمود).
(اِذْ اَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِيلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِيدَ، وَ كانَ قَدْ عَبَدَاللهَ سِتَّةَ آلافِ سَنَة… عَنْ كِبْرِ ساعَة واحِدَة)(۲)
در اين داستان عبرت انگيز نكات بسيار مهمّى در باره خطرات تكبّر نهفته شده و از آن به خوبى استفاده مى شود ككه اين صفت رذيله ممكن است سرانجام به كفر و بى ايمانى منتهى گردد، چنانكه در آيات بالا آمده بوداَبى وَاسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِيْنَ(۳).