اعتياد
اعتياد به مواد مخدر پديده اي جديد و خاص زندگي مدرن است. چرا كه مصرف مواد مخدر اگر هم در گذشته وجود داشت، به عنوان اعتياد و يا انحراف شناخته نمي شد. اما با گسترش فرهنگ مدرن، ارزش ها و هنجارهاي مدرن نيز رواج يافته و كنش ها و رفتارهايي چون اعتياد به مواد مخدر متعارض با هنجارها تلقي شده و علم جامعه شناسي نيز كه وظيفه شناخت و تأثيرات هنجارها را دارد، انحرافات اجتماعي را مورد كاوش و پژوهش قرار داده و به تبيين علل و عوامل پيامدهاي انحرافات مي پردازند. جدا از اين مسئله، اعتياد پديده اي آشنا براي هر ايراني است.

روزانه ۲۰۰۰ كيلو از انواع مواد مخدر در كشور ما مصرف مي شود و سالانه ۱۲۰ تن از اين مواد كشف و ضبط مي شود. ايران تبديل به معبر ترانزيتي براي مواد مخدر شده، جوانان و نوجوانان به طور بالقوه در معرض اعتياد به مواد مخدر هستند و اعتياد در ميان دانش آموزان و خوابگاه هاي دانشجويي از مسائل روز و مورد توجه در جامعه است. افراد و جوانان بسياري نيز براي كسب درآمد به تجارت مواد مخدر مي پردازند و باندهاي بزرگ سوداگر مرگ درآمدهاي هنگفتي از اين زمينه كسب مي كنند

كه طي گزارشي، سالانه ۶۰۰ ميليارد دلار سود تجارت مواد مخدر در جهان است.بنابر اين اعتياد به مواد مخدر از مسائل و معضلات اجتماعي عصر حاضر خصوصاً در كشورهايي مانند ايران با شرايط اجتماعي جوان و شرايط جغرافيايي خاص خود مي باشد. فرد معتاد به علت اين كه پا را فراتر از هنجارها و ارزش هاي اجتماعي گذاشته، منحرف تلقي مي شود. او بيماري فردي و رواني ندارد، مجرم هم نيست.

وي بيماري است كه معلول شرايط اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي است و منحرفي است كه مسير انحرافي اش، او را به ديگر انحرافات نيز سوق مي دهد. در جامعه اي مانند ايران اعتياد از مرز مسئله و پديده اجتماعي گذشته، تنها به عنوان يك انحراف نيز نبايد تلقي شود، اعتياد بحراني اجتماعي براي ايران است كه اگر به آن رسيدگي نشود،

انواع و اقسام انحرافات، بيماري ها و مشكلات اجتماعي را در آينده اي نزديك به دنبال خواهد داشت. در اين مقاله سعي شده ضمن تعريف پديده اعتياد، به علل و عوامل مؤثر بر آن پرداخته شود و نظريه هاي مربوط به اعتياد نيز بررسي شده و در انتها برخي راهكارها و راه حل هاي مورد اشاره در زمينه رفع معضل اعتياد نيز مورد توجه قرار گرفته است. از جمله :

مشكلات اقتصادي، عدم اطمينان به آينده، بيكاري، فشار اقتصادي و نداشتن امكانات رفاهي،نابرابري اقتصادي و شكاف عميق بين ثروت طبقه ها و اقشار مختلف در جامعه و همچنين در مقابل فقر و محروميت ها، منزلت ثروت و ارائه تصوير آرزوهاي بلندپروازانه از يك سو خود عاملي براي كسب ثروت از راه هاي غيرمجاز و غيرمشروع مانند تجارت و قاچاق مواد مخدر مي شود و از سوي ديگر، كساني كه نتوانسته اند از راه هاي مشروع و غيرمشروع كسب ثروت و منزلت كنند، اكثراً به يأس و سرخوردگي دچار شده و پتانسيل زيادي براي گرايش و اعتياد به مواد مخدر دارند.
اعتياد چيست؟

به طور كلي انحراف اجتماعي، كنش، رفتار و سلوكي است كه با هنجارهاي اجتماعي در تضاد است و به طريقي با انتظارات مشترك رفتاري در جامعه سازگاري ندارد و ديگر اعضاي جامعه آن را ناپسند و نادرست ارزيابي كنند. اعتياد به مواد مخدر نيز به عنوان يكي از انحرافات اجتماعي نوعي احتياج رواني و جسماني شديد و مبرم به مواد مخدر است كه اختيار مصرف و ترك آن از اراده شخص يا گروه خارج شده باشد.(۱) كه اين عادت شديد از سوي نخبگان، حاكمان و عامه جامعه نادرست و مخالف هنجارهاي اجتماعي تلقي مي شود.

سازمان جهاني بهداشت، اعتياد را به طور متناوب يا مزمن حالتي مضر براي فرد و اجتماع مي داند كه به وسيله مصرف مستمر ماده تخديركننده(طبيعي يا مصنوعي) ايجاد مي شود. اين مصرف، موجب گرايش جهت اضافه نمودن بيشتر آن در هر روز شده و اغلب باعث انقياد رواني و جسمي مي شود. اين نوع احتياج شديد به مواد مخدر، حالت وابستگي يا عادت در فرد ايجاد مي كند كه براي فرد شكلي مطبوع داشته و آرام بخش دستگاه عصبي اوست.(۲)از چند منظر مي توان به پديده اعتياد نگريست كه در اين زمينه روانشناسان، جامعه شناسان و جرم شناسان با ديدگاه هاي متفاوت بر نظريات مختلفي درباره اعتياد و عوامل مؤثر بر آن تأكيد دارند.

برخي معتقدند اعتياد يك بيماري فردي است. فرد به علل مختلف ناكامي ها و شكست ها تنها راه حل را در پناه بردن به مواد مخدر مي داند و پس از چندي به اين مواد معتاد مي گردد و همين باعث تباهي ميليون ها سلول مغزي او مي گردد. بنابر اين نظريه، اعتياد، ذاتاً يك بيماري فردي است كه مي تواند در جوامع مختلف آثار و تبعات اجتماعي، فرهنگي نيز داشته باشد.

نظريه ديگري، اعتياد را نوعي جرم تلقي مي كند. معتاد مانند منحرفان ديگر مجرم است و بايد به علت همين جرم، متحمل مجازات و زندان شود. اما از ديدگاه اكثر جامعه شناسان و خصوصاً جامعه شناسي انحرافات، اعتياد يك بيماري اجتماعي است كه عوارض جسمي و رواني نيز دارد. از آنجا كه اعتياد منجر به انحرافات فراواني در جامعه مي شود، فرد معتاد، احتمالاً خانواده اش را به جرم و انحراف سوق مي دهد وبراي خود و خانواده اش هزينه هاي فراوان مادي، اجتماعي و حيثيتي دارد. همچنين تغييرات رواني در فرد به وجود آورده و وي را دچار حالت آنوميك نموده و از مشاركت اجتماعي باز مي دارد و همچنين خريد و فروش آن در جامعه نيز نوعي انحراف اجتماعي و اقتصادي محسوب مي شود. مي توان اين پديده را نوعي مسئله اجتماعي در نظر گرفت. البته از منشأ اجتماعي آن نيز نبايد غافل شد چه به عقيده بسياري از محققان منشأ اصلي اعتياد در جامعه و شرايط آن نهفته است.

اعتياد از آنجا به عنوان يكي از انحرافات اجتماعي مطرح شده كه به عنوان مسئله اي اجتماعي است كه با انتظارات مشترك رفتاري جامعه سازگاري ندارد و با ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي در تضاد است. همچنين در صورت حاد شدن مسئله اعتياد، با توجه به پيامدهاي منفي اجتماعي آن موجب سستي اركان جامعه، سست شدن ارزشها بنيادي و حياتي نظام فرهنگي، كاهش حلقه هاي مثبت در جامعه و تهديد امنيت اخلاقي و اجتماعي در جامعه خواهد شد و به بحراني در جامعه بدل خواهد گشت. بنابر اين اعتياد مي تواند به عنوان نوعي انحراف اجتماعي و در سطح بالاتر مسئله يا مشكل اجتماعي مورد بررسي قرار گيرد كه خود باعث مسائلي چون عدم مشاركت و توليد و كارآيي، مشكلات خانوادگي و طلاق، بيكاري و خودكشي و… منجر شود.

برخي صاحبنظران با تأكيد بر فردي بودن مسئله اعتياد، معتقدند اعتياد از «جرايم بدون قرباني» است كه مستقيماً به ديگران زياني وارد نمي سازد و مادامي كه به آزادي ديگران تجاوز نمي كند، نبايد غيرقانوني باشد.(۳) اما همان گونه كه اشاره شد فرد معتاد آسيب هاي فراواني به خود، خانواده، محيط شغلي و نظام هاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي وارد مي سازد و نمي توان از اثرات و تبعات آن چشم پوشيد و تنها آن را عاملي فردي دانست. عوامل مؤثر بر رواج اعتياد يكي از اقدامات رشته جامعه شناسي علت يابي مسائل و انحرافات اجتماعي است.

پديده اي مانند اعتياد به مواد مخدر از مسائلي است كه از ديدگاه كلي مي توان شرايط مختلف اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي و رواني و همچنين نظام شخصيت فرد و جامعه را در آن دخيل دانست و از جنبه جامعه شناسي خرد مي توان دوره نوجواني، استعداد ارثي، فقدان قوانين و مقررات جدي، عدم امكانات حمايتي، استعمال اعضاي درجه يك خانواده و… را در گرايش به آن مؤثر دانست. در اينجا سعي مي كنيم كه به برخي از موارد ياد شده در حوصله اين مقال بپردازيم.

تعاريف اعتياد
□ اعتياد يعني خوگرفتن و وابسته شدن جسمي‌، رواني و عصبي فرد به مواد مخدر كه ترك يا فرار از آن ناممكن و يا بسيار مشكل است.
□ اعتياد يعني مصرف نابجا و مكرر مواد مخدر كه موجب وابستگي به آنها مي‌شود. اين وابستگي بدني و رواني است، ترك مصرف مواد افيوني مشكلات و محروميت هاي بدني و رواني را در پي خواهد داشت ( از مقاله دكتر سيد حسين فخر ).
□ اعتياد عبارتست از وابستگي به عوامل يا موادي‌ كه تكرار مصرف آنها با كم و كيف مشخص و درمان معين از ديدگاه معتاد ضروري مي‌نمايد. ( از مقاله دكتر احمد حسني ).

□ اعتياد يك بيماري رواني، اجتماعي، اقتصادي است كه بر اثر فعل و انفعال تدريجي بين بدن انسان و مواد شيميائي تحت تأثير يك سلسله شرايط و اوضاع و احوال خاص رواني، اقتصادي، اجتماعي و سنتي به وجود مي‌آيد. ( از تحقيق خانم دكتر ربابه شيخ‌الاسلام )

□ از نظر فارماكولوژي اعتياد عبارت است از حالت مقاومت اكتسابي كه در نتيجه استعمال متمادي دارو در بدن حاصل مي‌شود به قسمي كه استعمال مكرر دارو موجب كاسته شدن اثرات تدريجي مي‌گردد و پس از مدتي شخص مي‌تواند مقادير سمي دارو را در بدن بدون ناراحتي تحمل كند و در صورتي كه دارو به بدن نرسد اختلالات جسمي و رواني موسوم به سندروم محروميت بروز مي‌كند.

در سال ۱۹۵۰ سازمان جهاني بهداشت تعريف زير را براي اعتياد ارائه دادند:
□ اعتياد داروئي حالتي است كه در اثر مصرف دوره‌اي يا مداوم يك ماده شيميائي ( طبيعي يا مصنوعي ) كه براي انسان يا جامعه مضر باشد ايجاد مي‌گردد و ويژگي‌هاي آن به قرار زير است: ۱- اشتياق يا نياز اجباري به استفاده مداوم آن ماده و ظهور رفتاري اجباري براي پيدا كردن آن به هر وسيله. ۲- تمايل به افزودن به مقدار مصرف به مرور زمان. ۳- پيدا شدن وابستگي‌هاي جسمي و رواني براثر استفاده از آن ماده.

اين كميته براي استفاده مداوم يا دوره‌اي مواد شيميائي كه براي فرد و جامعه مضر نبوده و نيز حالت ايجاد شده توسط آن خصوصيات بالا را نداشته باشد واژه عادت داروئي را در نظر گرفت. ولي به مرور زمان مشخص گرديد كه تعاريف خصوصاً براي عادت داروئي نارسا هستند و به همين دليل در سال ۱۹۵۷ ميلادي تعاريف توسط كميته كارشناسان سازمان جهاني بهداشت مجدداً به اين صورت تصحيح گرديد كه وابستگي رواني به يك دارو “بدون پديده محروميت” را عادت و وابستگي رواني و جسمي “همراه با پديده محروميت” را اعتياد ناميده‌اند. اما تعاريف فوق نيز با شروع مصرف داروهائي از قبيل ال . اس . دي و آمفتامين‌ها نارسا شدند

. چون مصرف آمفتامين‌ براي گروهي موجب افزايش فعاليت‌هاي روزانه مي‌گشت و براي گروهي حمله جنون ايجاد مي‌كرد به همين جهت در سال ۱۹۶۴ كميته مزبور اصطلاح وابستگي داروئي را Drug Dependence براي هر دو حالت فوق انتخاب كرد و چنين استدلال نمود كه يك بيمار ممكن است نسبت به داروي خاص وابستگي رواني پيدا كند

، در حالي كه بيمار ديگر نسبت به همين دارو، علاوه بر وابستگي رواني از لحاظ جسماني نيز وابسته شود. كميته مزبور وابستگي داروئي را حالتي ناشي از استعمال مكرر يك دارو به طور دوره‌اي يا مداوم مي‌داند، كه خصوصيات آن بسته به ماده مورد استفاده متغير است و به هيم دليل ذكر شده است كه نام شيميائي مورد بحث در جلو عبارت “وابستگي داروئي” قيد گردد. به هر حال با توجه به اينكه در كشور ما واژه اعتياد از همه جهت قابل درك عموم مي‌باشد در اين سايت از كلمه اعتياد بيشتر استفاده شده است. با توجه به تعاريف فوق در رابطه با اعتياد مشخصاً در چند مقوله با يكديگر شريكند و آن اينكه:
۱- وابستگي شديد وجود دارد.
۲- وابستگي جسمي و رواني است.
۳- قطع اين وابستگي مشكلاتي را به همراه دارد.
اهداف و مراحل درمان اعتياد

درمان معتاد يك فرآيند است و از زماني شروع مي شود كه فرد مصرف كننده مواد مخدر به مراكز درماني مراجعه مي كند و فرد معتاد تحت يك برنامه درماني خاص قرار مي گيرد اين برنامه ممكن است تا زماني كه فرد به بالاترين سطح بهداشتي و احساس خوب بودن برسد ادامه يابد.
براي موفقيت دردرمان بايستي سازمان ها و ارگانهاي مختلف مثل سازمانهاي بهداشتي آموزشي حقوقي رفاه اجتماعي و آموزش شغلي نيز در گير شوند و واضح است كه درمان معتادان بدون توجه به مسائل رواني فرهنگي اجتماعي و خانوادگي آنان نمي تواند موفق باشد .

نكته مهم در درمان اين است كه به فرد معتاد به عنوان يك اسان و يك عضو جامعه كه درحال حاضر نيازمند كمك است نگريسته شود نه مثل يك فرد خاطي مجرم و گناه كار كه مستوجب كيفرو يا دلسوزي است .

از نكات مهم ديگر كه لازم است در درمان اعتياد به آن توجه كرد اينست كه از يك طرف معتاد نسبت به درمان يك نگرش دو گانه اي دارد به ا ين صورت كه علي رغم ميل دائمي براي ترك و تصميم هاي مكرر جهت ترك از مراجعه به مراكز درماني به علت اينكه مصرف مواد مخدر خلاف عرف و ارزش هاي جامعه است اكراه دارد و از طرف ديگر معتاد ممكن است با اصرار والدين همسر خواهر يا برادر دوستان معلمان و يا روساي محل كار براي ترك مراجعه كرده باشد .
در اين حالت بايد دقت شود كه احتمال عدم همكاري بيمار يا بروز حالت هاي دفاعي وخصمانه وجود دار بنابرراين مي بينيم كه اولين برخورد و نحوه ارتباط با فرد معتاد و جلب اعتماد او نقشي مهم در روند درمان ايفا مي كند بعد از پيدايش اين ارتباط واعتماد لازم است كه براي درمان وي نيز تشويق صورت گيرد .
اما چرا بايد يك معتاد رابراي درمان تشويق كرد؟

۱-چون مصرف مواد مخدر ايجاد وابستگي جسمي و رواني مي كند و علي رغم ميل دائمي براي ترك تصميم به ترك مشكل است
۲-اعتياد باعث از دست دادن حمايتهاي خانوادگي و اجتماعي شده و فردتنها ميشود بنابر اين معتاد نيازمند كمك است
۳-معاشرت با دوستان و افراد معتاد فرد را به ادامه مصرف مواد تشويق مي كند
۴-معتاد معمولا از احتمال بهبودي نااميد و نسبت به درمان بد بين است
۵-برخي از معتادان از خطرها و عواقب مصرف مواد اطلاعي ندارند و يا مشكلاتي ناشي از آن را انكار مي كنند
بنابراين لازم است به خاطر داشته باشيم كه يكي از وظايف مهم افراد جامعه تشويق معتادان به درمان است
چگونه مي توان معتادان را به درمان تشويق كرد؟

۱-با تشريح خطرات وعواقب مصرف مواد
۲-به معتاد اطمينان دهيم كه با مراجعه به مراكز درماني به او كمك مي شود تا با كمترين درد و ناراحتي اعتياد را كنار بگذارد
۳-به بيمار اطمينان دهيم در صورت تصميم قطعي موفق به ترك خواهد شد ومثالهايي از افرادي كه موفق به ترك شده اند براي او بياورند
در مواردي كه فرد مبتلا تلاش كرده مصرف مواد را ترك كند ولي موفق نشده است و احساس نااميدي مي كند به او تذكر دهيد كه بسياري از افراد قبل از موفقيت كامل در درمان بارها و بارها كوشش كرده و نهايتا موفق گرديده اند
۴-به معتاد اطمينان دهيم در صورت ترك اعتياد دوستان جديدي پيدا خواهد كرد و خانواده و اطرافيان او را در جمع خود خواهند پذيرفت.

۱- عوامل فردي
عوامل فردي و ويژگي هاي شخصيتي مانند وجود اضطراب، استرس، اختلال رواني، افسردگي و يأس و سرخوردگي، ضعف و فقر شخصيتي باعث جستجوي فرد به دنبال عامل تسكين دهنده و شخصيت بخش مي شود كه مصرف مواد مخدر و به تدريج اعتياد به آنها يكي از اين عوامل به ظاهر تسكين دهنده مي باشد. از سوي ديگر فقر و ضعف تحصيلات نيز اگر به عنوان عامل فردي مورد مطالعه قرار گيرد كه البته منشأ اقتصادي و اجتماعي دارد، خود مي تواند عامل مهمي در گرايش به مواد مخدر داشته باشد.

۲- عوامل اجتماعي
عوامل اجتماعي و خانواده دو مسئله مهم در بررسي مسئله اعتياد مي باشند. خانواده ركن اصلي و حياتي جامعه و اولين محيطي است كه فرد در آن رشد مي كند و زيربناي شخصيتي وي شكل مي گيرد. شرايط خانوادگي و سخت گيري يا آسان گيري افراطي، از هم پاشيدگي و اختلافات دروني خانواده و عدم دروني كردن ارزش ها و هنجارهاي صحيح در خانواده، همگي در ايجاد انحرافاتي مانند اعتياد نقش فراواني دارد. امروزه هم كه به علت واگذاري كاركرد آموزش خانواده به مدارس و آموزش و پرورش دولتي، آموزش و نظارت فرهنگي و ارزش خانواده بر نوجوانان و جوانان كمتر شده و همين مسئله، بعضاً موجب جامعه پذيري و آموزش غلط افراد در گروه هاي همسالان شده است

كه پديده هايي مانند اعتياد را به دنبال دارد. در اين مسئله، جامعه پذيري و نقش جامعه، ساختارها، نهادها، ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي در انحرافات بايد مورد توجه قرار گيرد. از جمله مي توان به مسئله «اختلال هنجاري» پرداخت كه به علت اين كه بعد هنجاري ساختار اجتماعي در جامعه بسيار با اهميت است. ايجاد اين اختلال مي تواند حس همبستگي در جامعه را مختل كرده و فرد را دچار آنومي و انحرافاتي از قبيل اعتياد نمايد. دكتر چلبي در كتاب جامعه شناسي نظم به صورت هاي مختلف اختلال هنجاري پرداخته كه در نظريه ها به آن خواهيم پرداخت.

نكته ديگر در بعد اجتماعي اعتياد به مواد مخدر يا هر نوع انحراف اجتماعي ديگر، ظهور فردگرايي خودخواهانه است كه آلكسي دوتوكويل آن را «خشك كننده بذر هر فضيلتي» دانسته كه رواج اين نوع از فردگرايي كه با فردگرايي گرم و مدرن كه در غرب رواج پيدا كرد، متناقض است و منابع لازم براي دلبستگي و همبستگي و مشاركت را از بين مي برد.

از ديدگاه اكثر جامعه شناسان و خصوصاً جامعه شناسي انحرافات، اعتياد يك بيماري اجتماعي است كه عوارض جسمي و رواني نيز دارد. از آنجا كه اعتياد منجر به انحرافات فراواني در جامعه مي شود، فرد معتاد احتمالاً خانواده اش را به جرم و انحراف سوق مي دهد و براي خود و خانواده اش هزينه هاي فراوان مادي، اجتماعي و حيثيتي دارد- فرهنگ ها و ارزش ها

هر انساني تحت تأثير ارزش ها، هنجارها، آداب و رسوم و ايده هايي است كه در جامعه تبليغ و منتشر مي شود. اما در جوامع در حال گذار كه تغييرات سريع فرهنگي حاصل مي شود، فرد دچار آنومي شده و خودباختگي فرهنگي پديده آمده و ارزش ها روز به روز تغيير مي كند و اختلال هنجاري ايجاد مي شود كه همه اين مسائل در ايجاد انحرافاتي مانند اعتياد بي تأثير نيست. در اينجا نبايد از نقش تبليغات نيز غافل ماند كه مصرف مواد مخدر را در تسكين فكر و كاهش مشكلات ذهني مؤثر مي داند.

اميل دوركيم جامعه شناس كلاسيك فرانسوي، با تأكيد بر اهميت اخلاق و نظم اخلاقي معتقد است اگر نظم اخلاقي مورد توجه نباشد و جامعه، از ارزش ها و اخلاق گريزان شود، اين جامعه رو به زوال مي رود. بر همين مبنا رواج فرهنگ غربي در ايران، كاهش اثرات دين و سست شدن ارزش هاي ديني و سنتي را در پي داشته كه اين راه را براي آنومي و كجروي هايي مانند اعتياد به مواد مخدر باز كرده است.

۴- مسائل اقتصادي
مشكلات اقتصادي، عدم اطمينان به آينده، بيكاري، فشار اقتصادي و نداشتن امكانات رفاهي، نابرابري اقتصادي و شكاف عميق بين ثروت طبقه ها و اقشار مختلف در جامعه و همچنين در مقابل فقر و محروميت ها، منزلت ثروت و ارائه تصوير آرزوهاي بلندپروازانه از يك سو خود عاملي براي كسب ثروت از راه هاي غيرمجاز و غيرمشروع مانند تجارت و قاچاق مواد مخدر مي شود

و از سوي ديگر كساني كه نتوانسته اند از راه هاي مشروع و غيرمشروع كسب ثروت و منزلت كنند، اكثراً به يأس و سرخوردگي دچار شده و پتانسيل زيادي براي گرايش و اعتياد به مواد مخدر دارند.(۴) نظريه هاي مرتبط با پديده اعتياد جامعه شناسان و نظريه پردازان طي يكي دو قرن گذشته نظريات متفاوت و راهگشايي در زمينه انحرافات اجتماعي منتشر كرده اند كه هر كدام با توجه به ساختار جامعه و شرايط اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي جوامع توسعه يافته و در حال توسعه مي تواند تبيين كننده انحرافات و ارائه دهنده راه حل در اين زمينه باشد. در اينجا به هفت نظريه كه به طور كلي مي تواند تبيين كننده اعتياد به مواد مخدر در جامعه ايران باشد به خصوص با توجه به اعتياد در اقشار مختلف جامعه، اشاره مي نماييم.

۱- نظريه انحرافات مرتون
نظريه انحرافات كه متعلق به رابرت كي مرتون جامعه شناس مشهور آمريكايي مي باشد، تبيين كننده پديده اعتياد در كشورهايي مانند ايران نيز مي باشد. مرتون علت ريشه اي انحرافات را شرايط ساختي جامعه مي داند و بر خلاف دوركيم معتقد است كه فرد در جامعه به ارزش ها و هنجارها توجه زيادي ندارد و به جاي اعتنا به آنها، هنجارها را در معرض انتقاد قرار مي دهد. به نظر وي دو ساخت اساسي در جامعه وجود دارد يعني «اهداف نهادي شده» و «وسايل نهادي شده» كه ارزش ها و امور مطلوب و شيوه هاي استاندارد كنش براي رسيدن به آن اهداف در جامعه است. تعامل بين اين دو ساخت موجب بروز رفتارها و شخصيت هاي مختلف و گاه متناقض در جامعه مي شود.

به نظر مرتون، چهار تيپ «مناسك گرا» يا «شعائر گرا» ، «انزوا طلب» ، «نوآور» يا «بدعت گذار» و «انقلابي» يا «شورشي» در كنار «همنوايان» معلول شرايط جامعه و برخورد اين دو ساخت هستند كه هر كدام شيوه خاص انطباق فردي با اين دو ساخت است. يكپارچگي و انسجام در جامعه هنگامي است كه ميان اين دو ساخت اساسي تعادل وجود داشته باشد. اما اگر اهداف و ارزش هاي نهادي شده مانند منزلت و ثروت در جامعه تبليغ شود و جامعه پذيري، ارزش ها و هنجارها، آموزش و پرورش و رسانه ها و تبليغات برآن تأكيد ورزند و در كنار آن وسايل دسترسي به اين اهداف وجود نداشته باشد، تيپ هاي مختلف شخصيتي و رفتاري بروز و ظهور مي يابند.

درباره پديده اعتياد به مواد مخدر دو تيپ انزوا طلب و بدعت گذار مي توانند مورد توجه قرار گيرند. انزوا طلب، شيوه انطباقي فردي است كه در آن، افراد به دليل ناموفق بودن در دسترسي به اهداف اجتماعي سعي كرده اند خود را از جامعه دور نگهدارند. شيوه نگرش منفعت جويانه را به طور كلي رها كرده اند و به اين ترتيب هم ارزش هاي مسلط و هم وسايل مورد قبول دستيابي به آنها را رد مي كنند. اين افراد احتمالاً بارها تلاش كرده اند تا با شيوه هاي هنجاري به سمت اهداف اجتماعي حركت كنند اما عدم توفيق مكرر آنها، باعث سرخوردگي و دور شدن از مسير تبليغ اهداف و وسايل استاندارد شده است.

براي تحليل مسأله اعتياد در ايران از منظر تئوري مرتون بايد جامعه فعلي ايران را از بعد تغيير ارزش ها از سنتي و مذهبي به ارزش هاي مدرن مورد توجه قرار دارد. در كنار اين مسأله تبليغ مصرف گرايي، نابرابري هاي شديد اقتصادي، رشد روزافزون فقر و در نتيجه ارزشمند شدن ثروت در جامعه، تغيير نظام ارزشي جامعه را تشديد مي كند. در اين شرايط تأكيد بر اهدافي كه وسايل دسترسي به آن به طور قانوني فراهم نيست نه فقط فرد فرد انسان ها بلكه كل نظام اجتماعي را دچار عدم تعادل و آشفتگي و نابساماني مي كند و بستر را براي ظهور رفتار انحرافي فراهم مي كند. همين مسأله فرد را از جامعه و ارزش هاي آن جدا مي كند و در اكثر موارد نيز وي را با ناكامي روبه رو مي سازد كه براي جبران ناكامي ها گرايش به مواد مخدر امري عادي است.

اما نوآورها هم در پديده اعتياد نقش دارند چه آنها اهداف نهادي شده و كسب منزلت و ثروت را دنبال مي كنند اما نه با روش ها و هنجارهاي عادي و پذيرفته شده كه قاچاقچيان مواد مخدر و سوداگران مواد افيوني كه نقش بسزايي در گسترش اعتياد به مواد مخدر دارند نمونه بارز نوآوران و بدعت گذاران در جامعه مي باشند.
به طور كلي از نظر مرتون، شرايط نابسامان اقتصادي و اجتماعي موجب گرايش به اعتياد مي شود و در اصل اعتياد جرم نيست، نوعي بيماري اجتماعي است كه اگر از ابتداي وقوع آن به فكر اصلاح و پيشگيري نباشيم ممكن است به ديگران نيز سرايت كند و بيماري عمومي و بحراني اجتماعي پديد آورد.(۵)در هر حال، اين نظريه كه در اصل ميانبرد بوده، مي توان به تبيين اعتياد به مواد مخدر در جوامع بسياري از جمله ايران بپردازد.

چرا كه منزلت و ارزش ثروت در چند ساله اخير بسيار زياد شده، در حالي كه راه هاي رسيدن به آن بسيار كم است و براين مبنا قاچاق مواد مخدر و در كنار آن منزوي هاي بسياري به وجود آمده اند كه مأيوس و سرخورده به اعتياد روي مي آورند. – نظريه برچسب زني نظريه برچسب زني كه توسط لمرت و بكر منتشر شد براين مبناست كه انحراف، فرآيندي است

كه توسط آن برخي مردم موفق مي شوند برخي ديگر را منحرف تعريف كنند. در مورد اعتياد، اولين بار كسي كه از روي كنجكاوي، آزمايش يا سرخوردگي رو به مواد مخدر مي آورد، اصلاً اين عمل را اقدامي انحرافي نمي پندارد اما چون اين كنش توسط افراد مهم ديگر چون دوستان، والدين، مقامات رسمي و پليس و… انحراف تلقي مي شود و با مجازات روبه رو مي گردد، فرد برچسب بزهكار، منحرف و معتاد را از ديگران دريافت مي كند و طرز رفتار ديگران با وي بر مبناي همين برچسب تنظيم مي شود. در نتيجه فردي كه از ابتداي قصد عمل انحرافي و كجروي نداشته به صورت آگاهانه يا ناآگاهانه خود نيز اين برچسب را مي پذيرد، تصويري جديد از خود مي سازد و كنش وي با ديگران نيز بر مبناي همين برچسب تعريف و تنظيم مي شود. اين مسأله مي تواند به انحرافات ثانويه و ناهمنوايي مداوم فرد در جامعه نيز منجر مي شود.(۶)

مشاهدات و تحقيقات در ايران بر اين مسأله گواه است كه تلقي عمومي و نگاه حاكمان و سياست پردازان از اعتياد، مسأله اي شخصي و فردي است و فرد معتاد نيز مجرم تلقي شده و هميشه مورد سرزنش و نفرت است. معمولاً افراد معتاد از جامعه طرد شده اند و با سخت ترين مجازات از سوي حكومت، خانواده و دوستان مواجه شده اند و همين برچسب مجرم بر معتاد وي را در عزلت و انزوا و دوري از جامعه قرارداده و اين گونه افراد نيز هر روز سعي مي كنند رفتار خود را با اين برچسب وفق دهند كه خطرات فراواني براي فرد و جامعه در پي دارد.۳- نظريه اختلال هنجاري

يكي از نظرياتي كه بيشتر از دوركيم و پارسونز و به طور كلي كاركردگرايان وام گرفته شده نظريه اختلال هنجاري مي باشد. بعد هنجاري ساختار اجتماعي در جامعه بسيار با اهميت است كه اگر در آن اختلال روي دهد، حس همبستگي و انسجام در جامعه را مختل كرده و فرد را از نظر الگوي رفتاري دچار مشكل كرده و آنومي را در وي تقويت مي نمايد كه از اين لحاظ گرايش به انحرافاتي چون اعتياد به مواد مخدر اجتناب ناپذير است.

اين اختلال به صورت هاي مختلف در جامعه حضور پيدا مي كند كه به آنها اشاره مي نماييم.۱- قطبي شدن هنجارها؛ هنگامي كه دو قطب مخالف يا جدا از همديگر براي فرد هنجار فرستي كنند و توزيع جمعيت بر حسب ميزان فشار هنجاري، نرمال نباشد، توزيع جمعيت دونمايي بوده و به جاي اكثريت، اقليت جامعه، متوسط هنجاري را درك كنند،

قطبي شدن هنجاري ايجاد مي شود. براي مثال اگر خانواده فرد را به هنجارهاي سنتي و مذهبي دعوت كند و از سوي ديگر گروه دوستان، فرد را به مصرف مواد مخدر تشويق نمايد، اين مسأله ممكن است به نفع هر كدام از طرفين تمام شود كه ميزان اهميت و احترام هر طرف در پذيرش هنجار مورد نظر از سوي فرد مؤثر خواهد بود.۲- تضاد هنجاري؛ در برخي جوامع، اعضاي جامعه به دو گروه تقسيم مي شوند و هر گروه در فضاي هنجاري متفاوت سير مي كند كه اين مسأله به ظهور دو مجموعه هنجار متفاوت مي انجامد كه ممكن است

هنجارهاي طبقه متوسط با طبقه حاكم، نسل امروز با نسل گذشته و يا گروه هاي مختلف با همديگر متضاد باشد و در كنار اين مسأله كه گروه هايي ممكن است به انحرافات سوق پيدا كنند و هنجارهاي غير اخلاقي را رواج دهند. – ناپايداري هنجاري؛ تناقض منطقي ميان دو يا چند هنجار در يك نظام هنجاري موجب مي شود كه هر كدام از هنجارها براساس خرده فرهنگ هاي متفاوت بر مسأله خاصي تأكيد كنند و فرد با ناپايداري هنجاري مواجه شود. در مورد اعتياد برخي خرده فرهنگ ها كه اعتياد را امري مطلوب و منزلت بخش مي دانند در ناپايداري هنجاري تأثير فراوان دارند.