امام رضا (ع)
مقدمه:
در يک نگرش کلي و تاريخي مي توان ادعا کرد که سير تحول انديشه سياسي شيعه با دوران امامت امامان شيعه اثني عشري شروع شده است . از لحاظ تاريخي اين دوران پس از وفات پيامبر و در طي جريان سقيفه اغاز شد. چرا که در طي حيات پيامبر مشکل و يا اختلافي بين مسلمانان وجود نداشت . اما بعد از وفات ايشان برسر جانشيني سياسي و رهبري دنيوي ايشان ميان مسلمانان اختلاف افتاد . عده اي بر اساس جريان غدير خم موافق جانشيني علي بن ابيطالب (ع) بودند و حق انتخاب ،مشورت و بيعت مجدد براي اصحاب را در امر امامت قبول نداشتند و در مقابل عده اي ديگر که اکثريت هم با آنان بود راه ديگري را در پيش گرفتند و قائل به بيعت با اصحاب پيامبر شدند و به اين ترتيب گروهي که به شيعه علي بن ابيطالب (ع) و حاميان اهل بيت پيامبر معروف شدند و در برابر اکثريت قرار گرفتند.

اين انحراف در رهبري جامعه اسلامي از زمان حضرت علي (ع) آغازشد و از زمان امامت امام صادق (ع) به بعد مشکلات دو چندان شد. چرا که از يک طرف در اين ايام شاهد ظهور رقيب جديدي براي نهاد خلافت به نام عباسيان هستيم که علاوه بر اينکه ادعاي خلافت داشت به واسطه هاشمي بودن، خود را در رسيدن به آن مقام نسبت به بقيه بر حق مي دانست و قصد داشت علاوه بر کسب کرسي خلافت ، افتخار جانشيني برحق پيامبر – که به خاطر روي کار آمدن امويان و مروانيان به نااهلان رسيده بود – را کسب کند.

علاوه بر اين انحراف ، انحراف ديگري نيز در جامعه کوچک شيعي بروز کرد و آن ظهور فرقه هاي جديدي همچون کيسانيه و زيديه بود که هر کدام داراي عقايد ويژه اي در امرامامت بودند. وجود اين فرقه ها در جامعه شيعه از يک طرف و وجود عباسيان در راس حکومت از طرف ديگر که هر دو از انحرافات اساسي جامعه اسلامي بود، معرفي تشيع را براي امامان شيعي حتمي ترو مسلم تر کرده بود و در اين ميان رفع شبهات براي جامعه ايراني از ساير مناطق مهمتر بود. هم به دليل اينکه ايران پايگاه اصلي عباسيان بود و هم به دليل اينکه فرقه هاي مختلف شيعي يا در طي اقدامات زير زميني و يا به خاطر گرايش مردم به آنها در ايران نفوذ کرده بودند و چون مقر اقامت امامان شيعي در فاصله دوري نسبت به ايران قرار داشت ،در صورت عدم توجه ، ايران به راحتي تبديل به پايگاهي توانمند بر ضد شيعه اثني عشري مي شد .

براي پي بردن به اهميت ايران در نزد امامان و شيعيان آنها مي توان به روايات و احاديثي که مطرح شده است رجوع کرد .از جمله اينکه در آيه۸۹ سوره انعام آمده :”اگر اين قوم نسبت به آن (هدايت الهي ) کفر ورزند (مهم نيست ) زيرا کساني را نگهبان آن ساخته ايم که نسبت به آن کافر نيستيد .” در تفسير آمده است که منظور از اين نگهبانان ،ايرانيان هستند .
همچنين در حديثي از علي بن ابيطالب(ع) آمده است که:”از پيامبر شنيدم که ديگر با پارسيان در راه دين بر سرشما کوبند ، چنانکه در آغاز براي دين ،شما بر سر آنها کوفتيد .”

اشاره شد که از جمله دلايل اهميت ايران براي امامان شيعه ، اين بود که آنجا تبديل به پايگاه اصلي عباسيان شده بود . اما اينکه چگونه عباسيان در ايران نفوذ کردند امري نبود که يک شبه صورت گرفته باشد . بلکه جرياني بود که زمينه هاي آن از زمان صدر اسلام به وجود آمده بود و نتيجه آن تثبيت حکومت عباسي در ايران بود . حکومتي که با نام اسلام هر کاري که به مصلحت و منافع خودش بود انجام مي داد . حکومتي که در راس آن اعرابي قرار داشتند که در دوران قبل از اسلام هيچ تجربه اي در زمينه حکومتداري نداشتند و چون بر ايرانيان که ملتي متمدن بودند فائق آمدند تحت تاثير افکار،آراء ، عقايد ، فرهنگ و تمدن آنان قرار گرفتند و ميراث خوار ساسانيان شدند و خلافت را تبديل به سلطنت کردند ؛چرا که آنها به خوبي مي دانستند که از موانع رسيدن ملتي به کشورداري اين است که آن ملت مورد ستم و خواري واقع شود و مطيع و منقاد اراده ديگران گردد در اين صورت حتي دلاوري و سر سختي ايشان و حس سر بلندي آنها نيز از بين خواهد رفت و بر جامعه نااميدي چيره خواهد شد ، علاوه بر آن از ديگر نتايج اطاعت بي چون و چرااز فرمانروايان ، از بين رفتن ايمان در بين مردم است و اينکه رفته رفته شرع جنبه دانش و صناعت به خود مي گيرد و در اين صورت مي توان با خيالي آسوده بر چنين مردمي حکومت کرد .

بديهي است که هيچ انساني از جمله ايرانيان آزاده و حقيقت جو هرگز حاضربه قبول چنين سر انجامي نيستند. به خصوص اينکه آنها در گذشته تاريخي خود هميشه زير يوغ مستکبران متعددي بودند و به همين دليل اسلام را- که نويد هايي چون تساوي ،عدالت ، آزادي و… را به همراه داشت – با آغوش باز قبول کردند ،اما حالا به خاطر رهايي خود از زير يوغ مستکبري ديگر که در زير لباس زيباي اسلام عرض اندام مي کرد حاضر به ايستادن در مقابل همان اعرابي بودند که اجداد آنها به خاطر اسلام بر روي ايرانيان شمشير کشيده بودند . اما آنها مي دانستند به هدف خود نمي رسند مگر اينکه به اصول و عقايد اصيل مکتب اسلامي روي بياورند و امامت برحق امامان را قبول کنند . مکتبي که رهبراني چون علي بن ابيطالب (ع) داشت ، کسي که مردم را در عطا برابر نهاد و موالي را چنان عطا داد که عرب اصلي را و در اين باب آن قدر اصرار داشت که از سوي اعراب به او اعتراض شد و او در جواب به آنها گفت: ” تمام قرآن را تلاوت کردم و براي فرزندان اسماعيل بر فرزندان اسحاق به اندازه چوبي کوچک برتري نيافتم.”

مکتبي که کارگزاراني چون سلمان فارسي و عمار ياسر داشت ، افرادي که علي رغم رسيدن به مناصب دولتي چون ولايتمداري مدائن و امامت نماز شهر کوفه، زندگي در سطح مردم عادي داشتند.
مکتبي که واليان آن – در دوران خلافت امام علي (ع) در جمع آوري خراج به حق روي مي آوردند و با سپاهيان به عدل و مساوات رفتار مي کردند و قصدشان فقط انجام حق بود مکتبي که رهبران و هواداران آن را فقط به خاطر نگرش ضد ستمشان ، مظلومانه و در زير فشارهاي زياد به شهادت رسانده بودند: و اين ظلم ستيزي براي ايرانياني که خود تحت فشار بودند و از جنبه نژادي ،ظلم مضاعفي را تحمل مي کردند بسيار جالب بود و شايد به همين دليل بود که در کنار علويان و به رهبري مختار (رهبر فرقه کيسانيه ) در برابر دشمن مشترک خود (امويان) سنگر گرفتند و ادامه دار راهي شدند که حسين بن علي آن را آغاز کرده بودند . در اين درگيري گر چه تعداد زيادي از ايرانيان به شهادت رسيدند اما با اين اقدام خود باعث شدند که فرقه کيسانيه در ايران مطرح شود.

بعد از اين جريان و از سال ۱۰۸ هـ .ق مرتب نمايندگاني از طرف محمد بن علي (از هاشميان معروف زمانه) به ايران و از جملهخراسان فرستاده شدند که نتيجه آن همراه کردن تعداد زيادي از ايرانيان با خود بود که نمود اين همراهي را مي توان در قيام يحيي بن زيد بن علي بن الحسين درايران مشاهده کرد . او که از علويان بود بعد از قيام پدرش زيد و شهادت ايشان به ايران آمده بود و با همراهي عده زيادي از خراسانيان قيام خود را علني کرده بود . گر چه سر انجام او و يارانش هم مانند اخلاف مظلومش شد اما توانست زيديه را به عنوان دومين فرقه موثر در ايران مطرح کند . نحوه شهادت او ، شيعيانش را به جنب و جوش در آورده بود و باعث شده بود که داعيان ظاهر شوند ، خوابها ديده شود و کتابهاي پيشگويي بر سر زبانها افتد.

اين جريانات به قول مقدسي ، باعث شد تشيع در ميان ايرانيان به خصوص اهل خراسان جاذبيتي فوق العاده پيدا کند و اين وضعيت بهترين بستر براي عباسيان و شخص محمد بن علي بن عبد الله بن عباس شد . خود او در اين زمينه گفته بود :” … جز اين نمي خواهم که پيروان ما مردم خراسان باشند ،آنان ما را ياري مي کنند و ما آنان را ياري مي کنيم. اينان طومار سلطنت بني اميه را درهم پيچند و سلطنت را به ما سپارند.

شايد به دليل همين توجه ايرانيان به فرقه هاي مختلف تشيع بود که ابن خلدون نتيجه مي گيرد که پادشاهي و کشور داري براي ايرانيان حاصل نمي شود مگر به شيوه ديني از قبيل پيامبري يا ولايت و يا به طور کلي آثار بزرگ ديني اما عباسيان و در راس آنها ابراهيم امام براي اينکه اين موقعيت را از دست ندهند از همان ابتدا و بسيار حساب شده عمل کردند و با يک موقع شناسي ، مهره اصلي خود به نام ابومسلم خراساني را در بهترين شرايط به خراسان فرستادند. زماني که خراسان از يک طرف در آتش جنگ داخلي (که ريشه اي جز تعصب قبيله اي نداشت)مي سوخت و از طرف ديگر مرکز آشوبهايي شده بود که ياغيان زمانه چون کرماني و حارث بن سريج به راه انداخته بود و حاضر به بيعت با مروان نبوند. طبيعي است که مردم خسته از زمانه به دنبال حامي هستند، آنها همه چيز را در اين تازه از راه رسيده (ابومسلم)مي ديدند.به خصوص اينکه ابومسلم نيز قدم به قدم و حساب شده پيش مي رفت.ابراهيم امام هم به او سفارش کرده بود که”…اگر توانستي زبان عربي را از خراسان براندازي بر انداز.” او با اين سخن خود در واقع در صدد حذف نشانه ها و علايم تسلط عرب بر ايراني بر آمده بود تا نويد تازه اي باشد براي آنان که در زير تعصبات عرب کمر خم کرده بودند.

در طي جريانات تاريخي از اين به بعد شاهد وحدت و اتحاد ايراني و عباسي هستيم .آن هم بر سر هدف مشترک يعني بر اندازي امويان . بعد از اين اتحاد بود که ابومسلم در صدد محو عاملان بني اميه در خراسان بر آمد و اين کار را با جنگ با نصر بن سيار آغاز کرد . کسي که تمام مردم خراسان آرزوي از بين رفتن او را داشتند و به همين دليل از تمام طبقات جامعه حتي غلامان با او در اين جنگ همراهي کردند. او با کمک همين حاميان خود بود که توانست بر تمام رقباي خود غلبه کند و يکه تاز خراسان شود.

ابو مسلم بعد از پيروزي بر رقبا ، عاملان خود را سوي ولايتها فرستاد و به آنها گفت :” با مردم بيعت مي کنم بر پايه نبشته خدا ،شيوه رفتار محمد و پيروي از فرمان خدا و پيامبرش.” او بعد از تثبيت موقعيت خود در خراسان ، قدم بعدي را که بسيار مهم هم بود بر داشت و آن حذف فيزيکي امويان بود که در طي نبرد زاب و با کمک خراسانيان موفق به انجام اين کار شد . با اين پيروزي جايگاه ابومسلم و عباسيان در خراسان تثبيت تر شد.

اما از اين زمان به بعد است که چهره واقعي عباسيان براي ايرانيان روشن مي شود. چرا که ديگر خبري از وعده هاي گذشته نبود. حالا عباسيان بعد از فائق آمدن بر رقباي خارجي ، بايد به حذف و تسويه رقباي داخلي خود مي پرداختند. اولين کانديد اين جريان ابومسلمه خلال بود و بعد از او نوبت به ابومسلم رسيد. اما قتل او بازتاب بسيار گسترده اي در خراسان داشت و خراساني را که در پرتو حضور پر رنگ ابومسلم آرام شده بود دوباره کانون قيامها و اعتراضها کرد و از آنجايي که اين قيامها همه بر عليه عباسيان بود باعث شد که آنها براي حفظ خراسان ، وليعهد هاي خود را مرتب به اين منتطه بفرستند.

حضور فعال و موثر عباسيان در خراسان کار را براي امام صادق (ع) سخت و سخت تر مي کرد. ايشان از يک طرف بايد بانهاد خلافت و تبليغات دروغين آن مقابله و مبارزه مي کردند و از طرف ديگر نبايد غافل از عقايد انحرافي جامعه اسلامي مي شدند و در عين حال بايد ايرانيان را متوجه حق و حقيقت هم مي کردند. بدين ترتيب مبارزه و فعاليت حضرت معطوف به سه جبهه مي شد که هرکدام از ديگري مهمتر بود.
در اين راستا ايشان از هر فرصتي که پيش مي آمد براي رسيدن به اهداف خود سود مي جستند. اولين اقدام ايشان و آنچه مهمتر از همه به نظر مي رسيد فعاليت همزمان در دو جبهه يعني رد عقايد انحرافي فرقه هاي مختلف شيعه (کيسانيه و زيديه) و خنثي کردن تبليغات دروغين نهاد خلافت بود، تا ازاين رهگذر علاوه بر اينکه حيله و مکر آنها را به خودشان برمي گردانند ، بر حق بودن اهل بيت پيغمبر را به مسلمانان ثابت کنند به همين دليل از تمام فرصتها استفاده کرده و حتي در موسم حج و در ميان ياران و شيعيان خود به ايراد سخنراني مي پرداختند و در اين بين ايرانيان هم در کنار ديگر شاگردان از بيانات ايشان سود مي جستند به اين اميد که در برگشت به شهر و ديار خود هر آنچه را ديده و يا شنيده بودند براي هموطنان خود بازگو مي کنند.

در مورد رد عقايد انحرافي فرقه هاي مختلف شيعه توسط امام صادق (ع) آنچه مي توان گفت اينکه در تاريخ آمده است که کيسانيه فرقه اصلي عباسيان و شخص ابومسلم بود. حضرت در طي اقدامي به موقع و با رد پيشنهاد ابومسلم که از حضرت خواسته بود او را تاييد کنند ، فرمودند: « تو از تابعان من نيستي و اين زمان ، زمان من نيست». با اين سخن حضرت در واقع هم فرقه کيسانيه را رد کردند و هم مشروعيت خلافت عباسيان را.

همچنين حضرت در قبال فرقه زيديه نيز چنين سياستي را در پيش گرفتند. چرا که در طي سخناني فرمودند:« به خدا نزد من کتابي است که نام تمام انبياء و سلاطيني که در زمين فرمانروايي مي کنند در آنها ثبت شده است. به خدا که در هيچ يک از آنها نام محمد بن عبدالله بن حسن (نفس زکيه)، رهبر زيديه، نيست».
اما حضرت به غير از فعاليت در اين دو جبهه ، در جبهه اي ديگر نيز ناگزير مجبور به فعاليت بودند و آن بيان محدوده واقعي اهل بيت عصمت و طهارت بود تا هم تشيع حقيقي را به همگان معرفي کنند و هم راه حق و حقيقت را به همه و از جمله ايرانيان نشان دهند. مزيد برعلت اينکه ايشان روزي در بين ياران و شاگردان خود فرمودند:« آيا مي دانيد منظور از اين آيه، نعمتهاي خدا را به ياد آوريد ، چيست؟ به خدا مقصود بزرگترين نعمتهاي خداست بر خلقش و آن ولايت ماست».

علاوه برذکر چنين احاديثي از طرف حضرت ، احاديثي ديگر نيز درباره اهميت علم و دانش از سوي ايشان مطرح شده که اين نمي تواند دليلي داشته باشد جز اينکه حضرت با ذکر چنين احاديثي قصد داشتند شيعيان و ياران خود را هر چه بيشتر تشنه حق و حقيقت کنند و صدالبته که وجود چهارهزار شاگرد حاکي از موفقيت ايشان در اين هدف است. مزيد بر علت اينکه ايشان روزي در ميان ياران خود فرمودند :« دانشمندان وارثان پيامبرانند ، براي اينکه پيغمبران پول و طلا و نقره به ارث نمي گذارند و تنها احاديثي برجاي مي گذارند. هرکس از آن احاديث برگيرد بهره بسياري گرفته است. پس نيکو بنگريد که علم خود را از چه کسي فراميگيريد ، زيرا در خاندان ما اهل بيت در هر عصري جانشيني عادل هست که تغيير دادن غاليان ، به خود بستگي خرابکاران و بدمعني کردن نادانان را از دين برمي دارد».

در سايه همين توجه حضرت به علم و دانش بود که شيعيان ، از اقصي نقاط سرزمين اسلامي و از جمله ايران براي فراگرفتن علم و دانش و افتخار شاگردي مکتب امام صادق (ع) به حضور حضرت شرفياب مي شدند. اين دسته از ايرانيان مانند پيشواي خود هرگز وارد فاز نظامي نشدند بلکه ترجيح دادند در حوزه فرهنگ و انديشه وارد شوند و صدالبته که در اين کار هم موفق بودند.
از جمله آنها مي توان به افراد زير اشاره کرد:

زکريا بن آدم بن عبدالله بن سعد اشعري قمي : او نه تنها افتخار شاگردي امام صادق (ع)، را داشت بلکه از محضر امام موسي کاظم (ع) و امام رضا (ع) هم بهره مند شد. گويا او داراي مصنفاتي نيز بوده و حتي از ائمه هدايايي از جمله کفني هم دريافت کرده است.
ابي زکريا بن ادريس قمي : او هم شاگرد امام صادق (ع) امام موسي کاظم (ع) و اما رضا (ع) بود. قبر شريفش در شيخان قم است. او نيز مفتخر به دريافت هدايايي از سوي ائمه شده بود.
عيسي بن عبدالله بن سعد اشعري قمي : اما صادق (ع) ميان ديدگان او را بوسيدند و فرمودند:« تو از ما اهل بيت مي باشي». يونس بن يعقوب هم مي گويد: « من در مدينه بودم . در يکي از کوچه هاي آن ، امام صادق (ع) با من برخورد کردند ، به من فرمودند :« يونس زور برو که مردي از خاندان ما در خانه منتظر است. من به خانه رسيدم . ديدم عيسي بن عبدالله نشسته است. به او گفتم : تو چه کسي هستي؟ گفت: مردي از اهل قم ».

عمران بن عبدالله بن سعد اشعري قمي : او نيز اهل قم بود. روايت شده است که او کرباسهايي را بافت و از آنها خيمه هايي ساخت و در صحراي مني و در موسم حج آنها را براي اهل بيت امام صادق (ع) برافراشت. در برابر اين اقدام او حضرت وي را دعا کرده و در حق او فرمودند :« او از خانواده اي نجيب است. هر يک از ستمگران روزگار قصد سوئي به او و خانواده اش داشته باشد ، خدا آنها را نابود مي کند».
طيفور بن عيسي بن آدم بن عيسي بن سروشان (ابويزيد بسطامي ) : او هم افتخار شاگردي امام صادق (ع) ، امام موسي کاظم ، و امام رضا (ع) را نيز داشته است. وي در مورد طي مراحل سفر عرفانيش که به وحدانيت خدا پي برده بود گفته : « آسان ترين آنها اين بود که باري نفس اماره را به طاعتي وادار کردم و سرپيچي کرد ، دوازده ماه نگذاشتم آب بخورد».

از ديگر شاگردان حضرت نيز مي توان به افراد ديگري اشاره کرد از جمله : ادريس بن عبدالله اصفهاني ، عبدالرزاق بن ابراهيم خراساني ، عقبه بن صالح بن عقبه ابوصالح خراساني و…
اما حضرت علاوه برنمايندگان دائمي (شاگردان ) داراي نمايندگان موقتي نيز بودند. اين افراد کساني بوند که يا به بهانه زيارت خانه خدا و يا رساندن وجوهات ، به خدمت حضرت شرفياب مي شدند و حضرت هم از تمام فرصتها مانند گذشته بهره مي گرفتند و در اثبات امامت خود و تقويت تشيع آنان تلاش مي کردند و آنها نيز در بازگشت به ايران هرچه ديده بودند براي هموطنان خود بازگو مي کردند و بدين ترتيب ارتباط بين امام و ايرانيان مرتب برقرار بود. مزيد برعلت روايت هاي فراواني است که حکايت از ملاقاتهاي حضرت با ايرانيان (به خصوص خراسانيان) دارد . ازجمله اينکه محمد بن احمد از حضرت صادق (ع) نقل کرد که گروهي از اهل خراسان به خدمت آن جانب رسيدند . قبل از اينکه سوال کنند ،حضرت فرمودند :” من جمع ما لا من مهاوش اذهبه الله في نهابر.” خراسانيها گفتند :” آقا نفهميديم چه فرموديد؟” پس حضرت فرمودند :” از باد آيد بدم بشود .” (يعني مال دزدي خرج بدبختي مي شود.)

از اينگونه روايتها که حکايت از ارتباط دائم امام با شيعيان ايراني خود دارد، در تاريخ فراوان ثبت شده است که نتيجه تمام آنها مطرح شدن تشيع در برخي از نقاط ايران از جمله قم بود و صد البته روايتهايي که از طرف ائمه در مورد فضيلت آنجا و اهل آن مطرح شده ،مزيد بر علت شده بود وشايد يکي از دلايل مهاجرت برخي از شيعيان از جمله اشعريان به قم علاوه بر امن بودن آنجا ،همين قضيه بوده است.

در مورد فضيلت قم ،روايات زيادي ثبت شده است . از جمله اينکه از امام صادق (ع) روايت شده است که فرمودند :” اهل خراسان اعلام ما اند،اهل قم انصار ما و اهل کوفه اوتاد ما اند.”اما به غير از قم مناطق ديگري مثل خراسان (سبزوار و نيشابور )، اهواز ، فارس ، ري و … نيز وجود داشته که حداقل عده قليلي از اهالي آن داراي گرايشي به سوي اهل بيت بوده اند ولي از آنجايي که اکثريت اهالي آن ، تابع عباسيان و يا فرق ديگر بودند ،باعث شده که از نظر شيعه خيلي مطرح نباشد و البته شيعيان آنجا هم چاره اي غير از سکوت نداشتند ،چرا که در صورت هر فعاليتي ،از سوي مخالفين به شدت سرکوب مي شدند .

(همانند پيروان علوياني چون يحيي بن زيد نفس زکيه، ابراهيم و … ) بنا براين بنا به توصيه مقتداي خود ،تقيه را در پيش گرفتند و با ارتباط دائم با پيشواي خود توانستند سنگ بناي تشيع را در مرکز پايگاه اصلي عباسيان (قم) پي ريزي کنند و چون مستبد زمانه متوجه پيروزي جبهه حق و شکست خود شد چاره را در آن ديد که رهبر شيعيان، (امام صادق (ع)، را از صحنه خارج کند به اين اميد که به پيشرفت تشيع خاتمه دهد ، غافل از اينکه جانشينان حضرت از اين بستر آماده حداکثر استفاده را خواهند کرد. جانشين ايشان ،ابو الحسن موسي بن جعفر (ع) امام هفتم شيعيان، بودند. دوران امامت ايشان مقارن خلافت منصور (سفاح ترين خلق) ، مهدي ، هادي و هارون بود. در اين دوران از يک طرف هر روز فرزندان راستين اسلام در راه منويات شوم خلفا قرباني مي شدند واز طرف ديگربراي آزاد مردان ،محيطي خفقان آور و کشنده بوجود آمده بود و بديهي است که به همان اندازه که آزادي در تکامل همه جانبه بشر موثر است ، خفقان نتيجه عکس دارد . چرا که مرگ بلوغ است.

در چنين محيطي وظايف امام موسي کاظم (ع) و همراهان ايشان چيست ؟ به خصوص در مورد سرزميني مانند ايران که ساکنان آن نه تنها افتخار درک سنت و سيره نبوي را بطور مستقيم نداشتند بلکه حالا پادگان نهضتي شده اند که به ناحق ادعاي خلافت و جانشيني محمد مصطفي(ص) را نيز دارد . پادگاني که بعد از قتل ابومسلم ، ميدان نبرد قيامگراني چون استاسيس ، مقفع، يوسف بن ابراهيم (البرم) ، سرخ پوشان و … شده بود که براي فرار از فشار حاکميت عرب و به بهانه خونخواهي ابومسلم سر به شورش برآورده بودند . پادگاني که مقر برافراشتن پرچمهاي رنگارنگ فرقه هاي متفاوت شيعه از جمله اسماعيليه شده بود .

فرقه اي که رشته امامت را تا به امام جعفر صادق (ع) کشانده و بعد از ايشان قائل به امامت پسرش اسماعيل شده بودند و اعتقاد داشتند که اسماعيل بعد از مردنش دوباره زنده خواهد شد . نکته جالب اينکه تاريخ نگاران گفته اند:” کساني که پايه و بنياد کيش باطنيه (اسماعيليه )را نهادند از مجوس زادگان بودند. اين آشفتگي و چند پارگي باعث شد که هادي (خليفه عباسي) وليعهد خود ، مهدي،را با ساز و برگ جنگي به ايران عازم کند ،تا هم اوضاع آنجا را آرام کند و هم ايام ولايتعهدي خود را در آنجا بگذراند. اما حضور وليعهد در ايران هم مثمر ثمر واقع نشد . چرا که به دنبال کارهاي زشت، ناتواني و زبوني هادي ، جماعتي از مردم به جنبش درآمدند و به شاهان اطراف پناهنده شدند به خصوص اينکه مهدي مقرري آنان را نيز قطع کرده بود.آشفتگي در ايران و از جمله خراسان ادامه داشت تا اينکه در ايام خلافت هارون ،فضل بن يحيي برمکي والي خراسان شد و توانست بيشتر مناطق را مطيع و منقاد خود کند

و حتي بيعت با محمد بن رشيد ( امين ) را آشکار سازد.اين نظارت دقيق بر ايران و خراسان از طرف حکومت وقت ،باعث شد تا تمام قيامها در نطفه خفه شود و يا اگر قيامي هم صورت مي گرفت به سرعت سر کوب شود ،از جمله سرکوب هواداران زيد بن علي بن الحسين(ع). دو سال بعد ، هارون براي عبد الله بعد از امين بيعت گرفت و خراسان و نواحي آن تا همدان را به او سپرد و به او لقب مامون را داد و او را عازم خراسان کرد . با توجه به مطالب گفته شده قابل درک است که با شدت عمل دستگاه حاکمه و خفقان موجود اگر شيعياني هم در ايران حضور داشتند ، براي باقي ماندن فقط مي توانستند در کنار امام خود و در سايه تقيه از تنگناي سياست عباسيان رها شوند تا به سلامت حقيقت مذهب تشيع و فقه اسلامي را نگه دارند و صد البته که نحوه شهادت و سرکوب قيامگران علوي چون حسين بن علي (صاحب فخ)مويد همين قضيه بود . به خصوص اينکه تمام علويان با او بيعت کردند به غير از امام موسي کاظم (ع) حضرت گر چه قيام او را تائيد کردند اما با او بيعت نکردند چون به خوبي مي دانستند که او کشته خواهد شد . حضرت در خطاب به او فرمودند :”بدان که تو کشته مي شوي . پس حواست را جمع کن و آماده باش و به کسي اعتماد نکن زيرا اين مردم فاسقاني هستند که اظهار ايمان مي کنند ولي در دل منافق و مشرک اند . در مصيبت شما گروه فاميل ،من پاداش خود را در نزد خداوند عز و جل مي جويم.”