نكته هايي در بهداشت رواني

* بهداشت روان حالتي از رفاه است كه در آن فرد توانايي هايش را بازمي شناسد و قادر است با استرس هاي معمول زندگي تطابق حاصل كرده، از نظر شغلي مفيد و سازنده باشد و به عنوان بخشي از جامعه با ديگران مشاركت و همكاري مناسب داشته باشد.
* بهداشت روان به همه ما مربوط است نه فقط به كساني كه از بيماري هاي رواني رنج مي برند. براي ارتقاء بهداشت روان خود چه كرده ايم؟
* براي بيماري هاي رواني درمان هاي دارويي و غيردارويي مؤثري وجود دارند.
* بيمار رواني را طرد و تحقير نكنيم. او نيازمند توجه و مراقبت توأم با احترام است.
* مراقبت هاي بهداشت روان ،بخشي از مراقبت هاي بهداشت عمومي است.

* در صورت بي اشتهايي، بي خوابي، غمگيني و نااميدي بهتر است با پزشك مشورت كنيد. ممكن است به افسردگي مبتلا شده باشيد كه از بيماري هاي شايع و قابل درمان مي باشد.
* نوجوانان عزيز آيا مهارت «نه گفتن» به پيشنهادهاي پرخطر را داريد؟ توانايي نه گفتن در شرايطي كه تحت فشار ديگري ترغيب به فعاليتي پرخطر يا عواقب ناشناخته مي شويد مهارتي است آموختني كه در سلامت روان مثبت نقش دارد.
* آيا مي توانيد خشم خود را به روشي غير آسيب رسان به خود و ديگران كنترل كنيد؟ با آموختن مهارت اداره خشم مقبوليت فردي و اجتماعي كسب خواهيد كرد.

* احساس خشم و عصبانيت پذيرفتني است ولي آسيب رساندن به خود و ديگران به صرف عصباني بودن پذيرفتني نيست.
* آيا قادر به برقراري ارتباط مناسب با اطرافيان مي باشيد؟ مهارت هاي ارتباطي آموختني است. برقراري ارتباط مؤثر و مناسب با همسر و فرزندان در ارتقاء سلامت روان نقش دارد.
* با احترام و محبت به كودك به شكل گيري اعتماد به نفس او كمك كنيم.

* به هنگام خشم ،كودك را تهديد نكنيم و به هنگام مهر وعده هاي ناممكن ندهيم.
بهداشت رواني چيزي فراتر از فقدان يا نبود بيماري رواني است. بعد مثبت بهداشت روان كه سازمان بهداشت جهاني نيز روي آن تكيه دارد، در تعريف سلامتي لحاظ شده است «سلامتي يك حالت رفاه فيزيكي، رواني و اجتماعي است و نه فقط فقدان بيماري و يا ناتواني».
مفهوم بهداشت روان شامل رفاه ذهني، احساس خودتوانمندي، خودمختاري، كفايت، درك هم بستگي بين نسلي و توانايي تشخيص استعدادهاي بالقوه هوشي و عاطفي خود است. به تعبير ديگر مي توان گفت: بهداشت روان حالتي از رفاه است كه در آن فرد توانايي هايش را باز مي شناسد و قادر است با استرس هاي معمول زندگي تطابق حاصل كرده، از نظر شغلي مفيد و سازنده باشد و به عنوان بخشي از جامعه با ديگران مشاركت و همكاري داشته باشد.

بهداشت روان به همه ما مربوط است نه فقط به كساني كه از بيماري هاي رواني رنج مي برند. هيچ گروهي از بيماري رواني مصون نيست. البته بايد اذعان داشت كه در افراد بي خانمان، تهيدستان، افراد بيكار و با سطح تحصيلات پائين، كساني كه قرباني خشونت بوده اند، مهاجرين و پناهندگان، كودكان و نوجوانان، زناني كه مورد سوءاستفاده قرار گرفته اند و در افراد مسن كه مورد غفلت و بي توجهي واقع شده اند، بيماري رواني بيشتر ديده مي شود.
متأسفانه در بخش عظيمي از دنيا بهداشت روان و بيماري رواني به اندازه سلامت جسماني و بيماري جسمي اهميت ندارد و مورد بي توجهي و غفلت قرار گرفته است.

سنگيني بار بيماري رواني
امروزه حدود ۴۵۰ ميليون نفر از مردم دنيا از يك بيماري رواني يا رفتاري رنج مي برند. طبق آمار سازمان بهداشت جهاني در سال ،۲۰۰۱ ۳۳ درصد از عمر سپري شده افراد با ناتواني (YLD) به دليل بيماري هاي عصبي _ روانپزشكي است. بيماري افسردگي تك قطبي، علت ۱۵/۱۲ درصد از ناتواني ها است و سومين رتبه را بين كل بيماري ها دارد. ۴ مورد از ۶ علت اصلي ناتواني به دليل بيماري هاي عصبي _ روانپزشكي را، بيماري هاي رواني چون: افسردگي، بيماري هاي وابسته به مصرف الكل، اسكيزوفرني و بيماري دو قطبي به خود اختصاص داده است. بيش از ۱۵۰ ميليون نفر از مردم دنيا در هر برهه از زمان از افسردگي رنج مي برند. حدود ۱ ميليون خودكشي موفق هر سال در جهان وجود دارد و حدود ۲۵ ميليون نفر از مردم جهان از اسكيزوفرني، ۳۸ ميليون نفر از صرع و بيش از ۹۰ ميليون نفر از يك بيماري وابسته به مصرف الكل و يا ساير مواد رنج مي برند.

اختلالات رواني و بيماري هاي جسمي با هم در ارتباطند
كاملاً روشن است كه عملكرد رواني بطور بنيادي با عملكرد فيزيكي و سلامتي در ارتباط است. بطور مثال افسردگي عامل خطري براي بيماري هايي مثل سرطان ها و بيماري هاي قلبي است و از طرفي بيماري هاي رواني مانند افسردگي، اضطراب و وابستگي به مواد در افرادي كه از بيماري هاي جسمي رنج مي برند موجب عدم پذيرش و شكست در برنامه هاي درماني به علت رعايت نكردن اصول درمان توسط بيمار مي شود.

رفتارهاي مخاطره آميزي چون كشيدن سيگار، فعاليت جنسي غيرايمن، با بيماري هايي مثل سرطان و ايدز مرتبط هستند. در بين ۱۰ عامل خطر و بيماري كه در گزارش بهداشت جهاني ۲۰۰۲ آورده شده است، ۳ مورد آن رواني _ رفتاري بوده (روابط جنسي غيرايمن، مصرف دخانيات و الكل) و ۳ تاي ديگر تحت تأثير فاكتورهاي رواني _ رفتاري قرار مي گيرد(چاقي، فشار خون و كلسترول بالا).

شيوع افسردگي اساسي در جمعيت بطور كل بين ۳ تا ۱۰ درصد است ولي در افرادي كه دچار بيماري هاي مزمن هستند اين ميزان بيشتر است.
افراد افسرده مبتلا به بيماري هاي عفوني ممكن است برنامه هاي درماني خود را نپذيرند و رژيم درماني مربوطه را رعايت نكنند، اين مسئله باعث مقاومت دارويي شده و روي سلامت عمومي جامعه عوارض جدي مي گذارد و از طرفي اين افراد بيشتر مصرف كننده مراقبت هاي بهداشتي و درماني هستند و هزينه مضاعفي را بر جامعه وارد مي كنند.

۲۹ درصد از افراد مبتلا به فشار خون افسردگي اساسي دارند: ۲۲ درصد از افراد مبتلا به انفاكتوس قلبي، ۳۰ درصد از افراد مبتلا به صرع، ۲۷ درصد از افراد مبتلا به ديابت، ۳۱ درصد افراد مبتلا به سكته مغزي، ۳۳ درصد از افراد مبتلا به سرطان، ۴۴ درصد افراد مبتلا به ايدز و ۴۶ درصد از افراد مبتلا به سل از افسردگي اساسي رنج مي برند.

باري كه برخانواده ها تحميل مي شود
افراد خانواده اين بيماران اغلب اولين مراقبين آنها هستند و از حمايت هاي فيزيكي و عاطفي گرفته تا بار سنگين هزينه هاي درمان و مراقبت از بيمار به عهده آنهاست.
تخمين زده مي شود در دنيا ۱ خانوار از هر ۴ خانوار، حداقل يك فرد مبتلا به اختلال رواني يا رفتاري دارد. خانواده ها علاوه بر فشار و استرس بالاي ناشي از مشاهده بيماري در يكي از اعضاي مورد علاقه و عزيزشان، در معرض انگ اجتماعي و تبعيضي هستند كه بيماري رواني در اجتماع به روي آنها مي گذارد. طرد شدن از طرف دوستان، بستگان و همسايگان، احساس منفك بودن و محدوديت در فعاليت هاي اجتماعي را با خود به همراه دارد. در اغلب موارد خانواده ها هزينه درمان بيماران رواني را متحمل مي شوند و سهم دولت ها و سازمان هاي بيمه گر عمدتاً ناچيز است.

بار اقتصادي بيماري هاي رواني
در آمريكا، سالانه ۱۴۸ ميليون دلار صرف هزينه بيماري هاي رواني مي شود. در سال ۱۹۹۶ و ،۱۹۹۷ انگلستان هزينه بيماري هاي رواني را ۳۲ ميليون پوند برآورد كرده بود كه ۴۵ درصد آن به دليل از دست دادن كارآيي و توانايي سازندگي بود.
بيماري اسكيزوفرني و آلزايمر، از بيماري هايي چون آرتريت، آسم، كانسر و نارسايي احتقاني قلب و ناهنجاري هاي مادرزادي قلب، ديابت، فشارخون و سكته مغزي، هزينه درماني بيشتري براي هر بيمار دارد.