تجليات زبان، فرهنگ و محيط مازندران در اشعار نيما

چكيده:
مقاله حاضر بر آن است تا تأثيرات محيطي از قبيل زبان، فرهنگ، و شرايط جغرافيايي مازندران را در اشعار نيما توصيف و بررسي نمايد. زبان شناسان اجتماعي معتقدند هر زبان تا حد زيادي منعكس كننده واقعيات و خصوصيات بيروني پيرامون خود مي باشد. به تعبيري، كاربرد زبان در خلا انجام نمي پذيرد، بلكه متأثر از بافت محيطي خود است. اين مسأله مي تواند در مورد آثار ادبي نيز صادق باشد در اشعار نيما خصوصيان زباني و تصوير پردازي به چشم مي خورد كه منعكس كننده بافت منطقه اي، زباني، و فرهنگي نيماست. به عنوان مثال وجود اشعاري مانند:«قاصد روزان ابري، داروگ، كي مي رسد باران؟» نمونه ي بارزي از تأثير شرايط جغرافيايي مازندران بر روي اشعار نيما محسوب مي گردد. بنابراين، ‌اين نوشته براساس رويكرد جامعه شناختي زبان، تلاش دارد بازتاب بعضي از
جنبه هاي محيطي مازندران را در اشعار نيما نشان دهد.
كليد واژه ها: واژگان مازندراني، گروه اسمي، ساختواژه همنشيني معنايي، باور محلي

۱- مقدمه:
اگر زبان را وسيله و ماده اوليه ادبيات بدانيم، پس از مطالعه زبان يك اثر ادبي مي تواند در تحليل و شناخت بهتر آن كمك كند. به عنوان مثال برسي جنبه هاي مختلف زبان مي تواند درك بهتري از بافت محيطي يك اثر در اختيار پژوهشگر قرار دهد، زيرا كاربرد زبان، طبق پژوهشهاي جامعه شناختي زبان تا حد زيادي منعكس كننده بافت محيطي يك جامعه است. در اين مقاله سعي نويسنده بر اين است كه تأثير و بازتاب طبيعت، فرهنگ و زبان طبرستان را در اشعار نيما موردارزيابي قرار دهد. اما ابتدا بهتر است مرور كوتاهي بر سابقه مطالعه در اين زمينه داشته باشيم.

۲-زندگينامه
نيما يوشيج كه نام اصلي اش علي اسفندياري بود در سال ۱۲۷۶ شمسي در روستاي يوش مازندران چشم به جهان گشود. پدرش ابراهيم خان نوري از راه كشاورزي و گله داري روزگار مي گذرانيد. ايام كودكي اش را در روستاي خود به تحصيل پرداخت و از آنجا به تهران آمد تا در دبيرستان سن لويي كه يك مؤسسه متعلق به هيات كاتوليك رمي بود به تحصيل ادامه دهد. در اين مدرسه يكي از معلمين وي نظام وفا بود كه در اثر تشويقهاي او به سرودن شعر روي آورد. او زبان فرانسه را به خوبي فرا گرفت و با ادبيات اروپا آشنا شد. محمدرضا عشقي در روزنامه قرن بيستم بخشي از شعر افسانه نيما را منتشر كرد. نيما در سال ۱۳۱۷ شمسي جزو گروه كاركنان مجله موسيقي، مجله ماهانه وزارت فرهنگ در آمد. وي يك سلسله مقاله در اين مجله نوشت و در آنها نظرات فيلسوفان را در خصوص هنر و تأثير آثار اروپايي را در ادبيات بعضي از ممالك شرقي مورد بررسي قرار داد. او در سال ۱۳۲۸ ه.ش. در روابط عمومي و اداره تبليغات وزارت فرهنگ مشغول به كار شد و بالاخره در سال ۱۳۳۸ شمسي در تجريش تهران دار فاني را وداع گفت.

۳-ويژگي سخن
نيما در نتيجه آشنايي با زبان فرانسه، با ادبيات اروپايي آشنا شد و ابتكار و نو آفريني را از اين رهگذر كسب كرد. او يكي از پايه هاي رهبري سبك نوين گرديد و در اين راه تلاش و سعي زيادي نمود. اشعار نخستين او با اينكه در قالب اوزان عروضي ساخته شده از مضامين نو و تخيلات شاعرانه برخوردار است كه در زمان خود موجب تحولي در شعر گرديد. نيما در آثار بعدي خود اوزان شعر عروضي را مي شكند و شعرش را از چارچوب وزن و قافيه آزاد مي سازد و راهي تازه و نو در شعر مي آفريند كه به سبك نيمايي مشهور مي گردد.

۴-معرفي آثار
از آثار او عبارت است از: شعر من، ماخ لولا، ناقوس، شهر صبح شهر شب، آهو و پرنده ها، دنيا خانه من است، قلم انداز، نامه هاي نيما به همسرش، عنكبوت، فريادهاي ديگر، كندوهاي شبانه، حكايات و خانواده سرباز، آب در خوابگه مورچگان، در سال ۱۳۶۴ مجموعه اي كامل از آثارش منتشر شد.

۵-تعامل بين زبان و محيط

مطالعه پيرامون زبان و محيط اجتماعي و فرهنگي سابقه ي ديرينه در نوشتگان زبان شناسي دارد. ساپير۱ (۱۹۳۹- ۱۸۸۴( جزو اولين زبان شناساني است كه به طور اخص ارتباط بين زبان و محيط زندگي را بررسي كرد و نشان داد چگونه عوامل بيروني در زبان نمود پيدا مي كند. وي در مقاله اي تحت عنوان «زبان و محيط زيست»۲ (۱۹۴۹: ۹۰( محيط مادي را از محيط اجتماعي متمايز مي داند. محيط مادي عمدتاً به ويژگيهاي جغرافيايي يك منطقه مانند: آب، كوه، دشت، ساحل، دريا، و شرايط اقتصادي دلالت دارد. در حالي كه منظور از شرايط اجتماعي،‌خصوصيات غير مادي مانند شرايط فرهنگي، قومي، زباني، مذهبي، و سياسي يك جامعه است. اگر چه اين تمايز براي تبيين و توصيف يك زبان مشخص با مشكلات نظري و عملي مواجه است، و دليل آن زبان در بر گيرنده نمادهاي پيچيده اي است كه شرايط مادي و معنوي يك گروه اجتماعي به طور لاينفك در آن متبلور است، با اين حال چارچوب مناسبي براي بررسي موضوع حاضر محسوب مي شود. خصوصاً اين مقاله حاضر تأثير اين دو را به طور جداگانه اما مرتبط به هم مورد بررسي قرار مي دهد.

۳- بازتاب شرايط محيط در اشعار نيما
تأثير پذيري نيما از طبيعت، زبان و فرهنگ مازندران و انعكاس اين خصوصيات در اشعار وي پيش از اين، توسط بعضي از نويسندگان مورد توجه قرار گرفت(ر.ك: فلكي ۱۳۷۳، ثروتيان، ۱۳۷۵؛ طاهباز، ۱۳۷۵(. به عنوان مثال ثروتيان)۱۳۷۵: ۱۲۳ و طاهباز(۱۳۷۵: ۶- ۱۶۵) به ترتيب چنين مي گويند:

زندگي چوپاني شاعر(نيما) لحظه اي او را رها نمي كند و اين پرورده ي طبيعت سرسبز مازندران در هر جا و در هر بابي سخن مي گويد، كوه و جنگل و دريا ـ خواسته يا ناخواسته ـ در ميان سخن او ظاهر مي شود.
در نوشته او[نيما] بسياري از امكانات زباني و بياني، به كار گرفه شده است: از گسترش كاربرد واژگان، به كار بردن واژه هاي محلي، نامهاي گياهان، جانوران، جاها و همچنين به كارگيري واژه هاي كهن و پيشينه دار و ساختن تلقيقات تازه و مهمتر از همه تغيير در نحو و ساختار جمله و عدول از زبان «رسمي پايتخت»‌كه گاهي با عنايت به ويژگيهاي دستوري زبان طبري است.
چنين نظرياتي احتمالاً توسط نويسندگان ديگري نيز ارائه گرديده است. اما تا آن جايي كه نويسنده اين مقاله اطلاع دارد تا به حال يك بررسي منسجم براساس يك چارچوب روشمند در اين مورد انجام نگرفته است و در اين راستا اين مقاله شايد گام نخست محسوب گردد. در هر حال، ابتدا تجلي محيط مادي و جغرافيايي نيما، يعني طبيعت مازندران و سپس تأثيرات زباني و فرهنگي طبرستان را در اشعار وي مورد بررسي قرار مي دهيم. براساس اين مطالعه شايد بتوان ادعا كرد كه اين عوامل در خلق يك سبك خاص نيما مؤثر بوده است.

۳-۱- تجليات طبيعت مازندران در اشعار نيما
بازتاب طبيعت سرسبز مازندران در اشعار نيما از چند زاويه قابل بررسي است. ابتدا بسامد واژگاني از قبيل جنگل، كوه، دريا، ساحل، ابر، موج، قايق، درخت، چوپان، و گوسفند در اشعار نيما چشمگير است كه با ديگر آثار ادبي فارسي زبان قابل مقايسه نيست. براي نمونه:

آب مي غرد در مخزن كوه
كوه ها غمناكند
ابر مي پيچد، دامانش تر
وز فراز دره، او جاي جوان
بيم آورده برافراشته سر
(آنكه مي گريد، مجموعه كامل، ص ۴۴۲)

روزي او و كمانش بر پشت
همچو روزان دگر از پي صيد
سوي جنگل شد و اين بود غروبي غمناك
و مه ي نازك، گرما زده مانند بخار
از هوا خاسته در جنگل ويلان مي شد
و همه ناحيه ي ديزني و گرجي
بود پنداري در زير پرند
(پي دارو چوپان، مجموعه كامل، ص ۳۸۹)

يادم از روزي سيه مي آيد و جاي نموري
در ميان جنگل بسيار دوري
آخر فصل زمستان بود و يكسر هر كجا زير باران بود.
(ياد مجموعه كامل، ص۳۰۳)

هر نگاه به سويي، فكر سوي آشيان
مي كند دريا هم از اندوه من با من بيان
خانه ام را مي نماياند به موج سبز و زرد
مي پراند آفتابي را ميان لاجورد
من در آن شوريدگيهايي كه موج از چيرگي
در سر آورده است با ساحل كه دارد خيرگي

دوستانم را كه همه مي بينم آن جا در عبور
اين زمان نزديك آن وادي رسيدستم ز دور
سالها عمر نهان را دستي از دريا به در
مي كشد بر پرده هاي تيرگيهاي بصر

چشم مي بندم به موج و موج همچون من،
بر لب درياي غم افزا تأسف مي خورم
(در جوار سخت سر)

انعكاس مناظر جغرافيايي مازندران در اشعار نيما با نگاهي گذرا به ديوان وي و يافتن شواهد ديگري بيشتر آشكار مي شود، و شايد نمودار بارز و برجسته چنين واژگاني در اشعار وي ما را از ضرورت مطالعه دقيق آماري از بسامد آنها بي نياز كند.
نوع تركيبهاي بديع و استعاري نيما كه ملهم از طبيعت طبرستان است مهمتر از بسامد واژگان طبيعي طبيعت است. زيرا صرف به كارگيري كلمات مربوط به طبيعت نمي تواند لزوماً مؤيد بازتاب محيطي شاعر قلمداد گردد. نمونه هاي زيادي از توصيف طبيعت در آثار شاعران گذشته و حتي خود نيما خصوصاً در مطلع مثنويها ديده مي شود كه شاعر هيچ گونه تجربه شخصي از آن طبيعت توصيف شده نداشته است، خود نيما در مورد اين گونه اشعار مي گويد: اين شعرها حكم مينياتورهاي قديم را دارند كه حالتي را مي رسانند، كوهي، آبي، گياهي، آدمي در آن ها هست، اما جزء جزء آن به طوري كه بايد، با خصوصياتي آشنا نيست (نقل از اخوان ثالث، ۱۳۶۹: ۲۷۹). نظر فلكي نيز در اين مورد مي تواند رهگشا باشد(۱۳۷۳: ۹۱٫)

در شعر شاعران كلاسيك، جز در مواردي استثنايي، اگر مكان در شعر آورده نشود، نمي توان محيط زندگي شاعر را از طريق زبان دريافت. شعر شاعري بيابان نشين با شعر شاعري كه با دريا و جنگل زندگي اش معني مي يافت، همساني داشت… اما شعر نيما از آن جا كه شعري است زنده و با زندگي رابطه دارد، نشاني از موقعيت عاطفي او با پيرامونش دارد.
بنابراين، نكته در خور توجه اين است كه نيما با ايم واژگان طبيعت را همان طوري كه خود مي بيند به تصوير مي كشد. تصوير كلامي وي از طبيعت كاملاً بديع و حاكي از خلاقيت وي مي باشد و از پيروي سنتهاي ادبي معمول گذشته عاري است. نكته مهم اين است كه تابلوهاي كلامي نيما از پيرامون خود كاملاً ساده و طبيعي است و از جلوه هاي مصنوع اشعار گذشتگان پيراسته است و الا استفاده از كلماتي مانند، كوه، جنگل، دريا، موج و ساحل در آثار ادبي گذشته و حال به چشم مي خورد. اما هيچكدام بوي و طعم واقعي طبيعت را نمي دهند. به قول اخوان ثالث(۱۳۶۹: ۳۰۳(: كلمه ها، حتي در حالي كه زنده و رايج باشند، به خودي خود براي آفرينشهاي شعري كم توانند و در حد رسايي تازه فقط

اشاره هايي هستند،‌با قوت هاي متفاوت براي دلالت به آنچه در حيز هستي است، از چيزها و معني ها و حالات. در حالي كه نيما از اين كلمات براي ساختن يك اثر موسيقي موزون از طبيعت بهره مي جويد كه خواننده با تمام وجود صحنه را حس مي كند. به عنوان مثال:

مانده از شبهاي دورادور
بر مسير خاموش جنگل
سنگچيني از اجاقي سرد
اندرو خاكستر سردي
(اجاق سرد، مجموعه كامل، ص ۴۵۳)

در اين جا كاربرد واژه هايي مانند “جنگل” و “سنگچين” نيست طبيعت مازندران را به تصوير مي كشد بلكه آرايش ساده و صادق واژه ها بدون پيرايه هاي مصنوعي است كه بو و فضاي گرفته جنگل را در ديد و جان خواننده بر مي انگيزد. فلكي درباره استفاده خلاق نيما از اين واژگان مي گويد(۱۳۷۳: ۱۲۴(
«…يكي از نشانه هاي نوآوري، نگاه تازه اي است كه از درون شعر به زندگي،‌اشيا، طبيعت و پديده ها مي تابد. و اين نگاه تازه، تنها از درون ايجاد
رابطه هاي تازه تصويري است كه نمود مي يابد. وقتي كه نيما به طبيعت به وجودي مستقل و گاه همدم انسان مي نگرد، ناچار است براي بيان اين حالت، از سطح شيوه قدما، يعني از بهره جويي اجزاي آن جهت تشبيه يا تشريح معشوق يا ممدوح فرا [تر] رود و چنين است كه طبيعت در شعر نيما، دروني شاعر يا با شاعر يگانه مي شود»

تصوير صادقانه از طبيعت همراه با نگاهي سبز كه طبيعت را ذي شعور و همدم بشر مي داند نقش بسزايي در نوآوري نيما داشته است. به تعبيري گفتگو با طبيعت و الهام مستقيم از آن سبك و سياق خاص خود را مي طلبيد. بنابراين، در اين جا علاوه بر انعكاس تصوير ساده و و اقعي طبيعت مازندران، تعامل و گفتگو با طبيعت مطرح است و اين نشان مي دهد كه نيما به موضوع «زبان شناسي زيست محيطي»۳ كه يك حوزه ي جديد در جامعه شناسي محسوب مي شود يك قرن پيش توجه داشته است. به عنوان مثال، ادبيات [۶]، [۷]، و[۸] هماهنگي بين فضاي زندگي انسان با طبيعت را به خوبي به تصوير مي كشد(فلكي، ۱۳۷۳: ۱۲۶). علاوه بر اين،‌در اشعار نيما شواهد فراوان ديگري وجود دارد كه بيانگر وفاق و تعامل بين انسان و طبيعت است.

نگران با من استاده سحر
صبح مي خواهد از من
كه از مبارك دم او آورم اين قوم بجان باخته را بلكه خبر
(مهتاب، مجموعه كامل ص ۴۴۴)
يا در جاي ديگر چنين مي سرايد:

مثل اين بود كه دريا با او
سر همكاري دارد
رقص برداشته موجي با موج
چون خيال وي هر پيش و كمي يافته اوج
(مانلي)

جنبش دريا، خروش آبها
پرتو مه، طلعت مهتابها
ريزش باران، سكوت دره ها
پرش و حيراني شب پره ها
ناله ي جغدان و تاريكي كوه
هاي هاي آبشار باشكوه
بانگ مرغان و صداي بالشان
چونكه مي انديشم از احوالشان
گوييا هستند با من در سخن
رازها گويند پر درد و محن
(قصه رنگ پريده، خون سرد)

بر اين اساس، ادعاي ثروتيان آن جا كه مي گويد (۱۳۷۵ك ۱۳۴): از نخستين منظومه اي كه به دست ما رسيده كاملاً روشن و آشكار است هنرمند يوش با طبيعت عجين شده است و از آغاز تا پايان عمر با كوهها و رودهايي كه او را پرورده و جنگلهايي كه او را در سايه گاههاي خود پناه داده انس و الفتي جاودانه دارد، با درستي قرين است.