تحريفات درواقعه تاريخي كربلا
مقدمه:

اين نوشته خلاصه از کتاب حماسه حسيني جلد اول مي باشد که موضوع اصلي بحث آن “تحريفات درواقعه تاريخي كربلا” است. مي خواهيم در مورد اين مطلب بحث كنيم كه در نقل وبازگويي واقعه بزرگ تاريخي عاشورا تحريفاتي صورت گرفته است، اميد است كه بتوانيم قسمتي از وقايع تاريخ را در اين تحقيق باد آور شويم.

معني تحريف:
اما بحث اول درباره معني تحريف كه تحريف يعني چه؟ تحريف كه از ماده “حرف” در زبان عربي است، يعني متمايل كردن يك چيز ار آن مسير اصلي ووضع اصلي كه داشته است يا بايد داشته باشد. به عبارت ديگر، تحريف نوعي تغييرو تبديل است، ولي تحريف مشتمل برچيزي است كه كلمه ” تغيير” و ” تبديل” نيست.
شما اگر كاري بكنيدكه يك جمله اي، يك نامه اي، يك شعري، يك عبارتي آن مقصودي را كه بايد بفهماند نفهماند، يك مقصود ديگري را بفهماند، اينجا مي گويند شما اين عبارت راتحريف كرده ايد.مثلاً شما گاهي يك مطلبي را به يك نفر مي گوييد، بعد از آن شخص سخن شما را درجاي ديگري نقل مي كند،بعد كسي به شما مي گويد كه فلاني از قول توچنين چيزي نقل كرد؛ شما مي بينيد آنچه كه شما گفته ايد با آنچه كه او نقل كرده خيلي متفاوت است، او در سخنهاي شما كم وزياد كرده است، قسمتي از گفته هاي شما را كه مفيد مقصود شما بوده حذف كرده است و يك قسمتهايي از خودش برآنها افزوده است و درنتيجه سخن شما مسخ شده و ببرد، مي گويند كه تحريف كرده است.

انواع تحريف:
تحريف انواعي دارد و از همه مهمتر اين است كه تحريف يا لفظي است ويا معنوي .تحريف لفظي اين است كه ظاهر يك چيز را عوض كنند مثلا شخصي سخني به شما گفته است شمايك چيزي از او كم كنيد،يا يك چيزي روي گفته او بگذاريد،و يا جمله هاي اورا پس و پيش كنيد كه معني اش فرق كند بالاخره درظاهر و در لفظ سخن او تصرف كنيد اين را مي گويند تحريف لفظي. اما تحريف معنوي اين است كه شما در لفظ تصرف نمي كنيد، لفظ همين است كه هست، ولي اين لفظ را طوري مي شود معني كرد كه همان معني صاف و راست و مستقيم آن است، مقصود گوينده هم همين بوده است و طور ديگري مي توان معني كرد كه خلاف مقصد و مقصود گوينده است. وقتي كه مي خواهيد اين كلام را براي او شرح بدهيد آن را طوري معني مي كنيد كه مطابق مقصود خود شما باشد نه مطابق مقصد اصلي گوينده. اين را مي گويند” تحريف معنوي ” .

در قرآن كريم كلمه “تحريف ” (به كار رفته است) مخصوصاً در مورد يهوديها كه اينها قهرمان تحريف در جهان اند، نه امروز، از وقتي كه تاريخ يهوديت در دنيا به وجود آمده است نمي دانم اين نژاد چه نژادي است كه تمايل عجيبي به قلب حقايق و تحريف كردن دارد و لهذا هميشه كارهايي را در اختيار مي گيرند كه در آن كارها بشود حقايق را تحريف و قلب كرد. من شنيده ام بعضي از همين خبرگزاريها ي معروف دنيا(داعي ندارم اسم ببرم ) كه ديوراها و روزنامه ها هميشه از اينها نقل مي كنند ، منحصراً مال يهوديهاست، چرا؟ براي اينكه بتوانند قضايا را در دنيا آن طوري كه دل خودشان مي خواهد منعكس كنند و قرآن چه عجيب درباره اينها حرف مي زند! اين خصيصه يهود يگري كه تحريف است، در قرآن به صورت يك خصيصه نژادي شناخته شده است.

تحريف از نظر موضوع:
گذشته از اينكه تحريف لفظي داريم و تحريف معنوي،تحريف از نظر موضوع نيز فرق مي كند.يك وقت هست تحريف دريك سخن عادي است ما در نفر با همديگر حرف مي زنيم،حرف عادي،يك كسي نقل ميكند،تحريف مي كند.
يك وقت هست تحريف دريك موضوع بزرگ اجتماعي است.مثلا تحريف كردن درشخصيتها.شخصيتهايي هستند كه قولشان حجت است عملشان براي مردم حجت است،خلفشان براي مردم نمونه است.يك كسي تحريف مي كند،سخني به علي عليه السلام نسبت مي دهد كه نگفته يا مقصودش چيز ديگر بوده است .اين ديگر خيلي خطرناك است. خلقي،خويي رابه پيغيبر،به امام –كه مردم از آنها پيروي مي كنند –نسبت مي دهد در صورتي كه خلق او جور ديگر بوده است .تحريف در يك حادثه تاريخي كه اين حادثه از نظر اجتماعي يك سند است،سند اجتماعي است پشتوانه اخلاقي است،پيشوانه تربيت است ،اين ديگر چقدر اهميت دارد!واي به حال آنكه تحريفات ،چه تحريف لفظي وچه تحريف معنوي ،در موضوعاتي صورت بگيرد كه آن موضوع عادي نيست.

حادثه كربلا براي ما مردم خواهي نخواهي يك حادثه بزرگ اجتماعي است ،يعني اين حادثه در تربيت ما،در خلق و خوي ما اثر دارد حادثه اي است كه خود به خود بدون اينكه هيچ قدرتي ما مردم را مجبور كرده باشد، ميليونها نفر و قهرا ميليونها ساعت براي شنيدن و استماع قضاياي مربوط به آن صرف مي كنيم. ميليونها تومان پول براي اين كار صرف مي شود .اين قضيه را ما بايد همان طوري كه بوده است،بدون كم و زياد تلقي كنيم و اگر كوچكترين دخل تصرفي از طرف مادر اين حادثه صورت بگيرد ،حادثه را منحرف مي كند،بجاي اينكه ما از اين حادثه استفاده كنيم قطعا ضرر خواهيم كرد .

نمونه هايي از بعضي تحريفهايي كه در لفظ و ظاهرشده است،يعني در شكل قضيه،در چيز هايي كه نسبت داده اند،ذكر مي كنم.مطلب آنقدر زياد است كه قابل بيان كردن نيست .اگر بخواهند روضه هاي دروغ را جمع كنند ،روضه هايي كه مي خوانند و دروغ است ،شايد چند جلد كتاب پانصد صفحه اي بشود، من فقط به طور نمونه عرض مي كنم، و عرض خواهم كرد كه من اينها را از چه كتابي درهمين مطلب استفاده كرده ام.
در مقدمه كتاب نوشته است كه فلان عالم بزرگ از علماي هندوستان نامه اي به من نوشته است واز روضه هاي دروغي كه درهندوستان خوانده مي شود شكايت كرده واز من خواهش كرده است كه يك كاري بكنم، كتابي بنويسم كه جلوي روضه هاي دروغ در آنجا گرفته بشود. بعد مرحوم حاجي به اين عبارت ذكرمي كند، مي نويسد:اين عالم هندي خيال كرده كه روضه خوانها وقتي به هندوستان مي روند دروغ مي گويند،نمي داند كه آب از سرچشمه گل آلود است، مركز روضه هاي دروغ، كربلا ونجف وايران است. همان مراكز تشيع مركز روضه هاي دروغ است.

من به طور نمونه قسمتهايي را عرض مي كنم. بعضي از اينها مربوط به وقايع قبل از عاشورا است، بعضي مربوط به وقايع بين راه است، بعضي مربوط به ايام اقامت در محرم است واغلب مربوط به روز عاشورا است، بعضي مربوط به ايام اسارت اهل بيت است وبعضي مربوط به ائمه است بعد از قضاياي كربلا. حال براي هر كدام يكي دونمونه عرض مي كنم.

دو مسئوليت بزرگ مردم :
اين مطلب را هم در مقدمه بايد عرض كرد: در همه اينها مردم مسئوول اند، يعني شما مردمي كه اينجا
نشسته ايد، هيچ خيال نمي كنيد كه دراين قضيه مسئوول هستيد وخيال مي كنيد كه مسئوول فقط گويندگان هستند. دو مسئووليت بزرگ مردم دارند. يك مسئووليت اين است كه نهي از منكر برهمه واجب است. وقتي كه مي فهميد ومي دانيد- ومردم اغلب هم مي دانند-كه دروغ است، نبايد در آن مجلس بنشينيد، كه حرام است، بلكه بايد مبارزه كنيد. وديگر اين تمايلي است كه صاحب مجلسها ومستمعين به گيراندن مجلس دارند، مجلس بايد بگيرد، بايد كربلابشود.

روضه خوان بيچاره مي بيند كه اگر بنابشود هرچه مي گويد از آن راستها مي باشد مجلسش نمي گيرد، بعد همين مردم هم دعوتش نمي كنند، ناچار يك چيزي هم اضافه مي كند. اين انتظار را مردم بايد از سرخودشان بيرون كنند، (نگويند) فلان روضه خواني كه مجلس او مي گيرد، فلان روضه خواني كه كربلا مي كند.

نقل كردند يكي از علماي بزرگ دريكي از شهرستانها تا اندازه اي درد دين داشت وهميشه ايراد مي گرفت، مي گفت: چرا اين حرفهاي دروغ را مي گوييد؟ و مي گفتند تعبيرش هم اين بود، مي گفت: اين زهر مارها چيست كه بالاي اين منبرها مي گوييد؟ يك وقت به يك واعظي گفت: آقا اين زهر مارها چيست كه مي گوييد؟ او گفت: غير از اين نمي شود، اگر اينها را نگوييم اصلاً بايد دردكان را تخته كنيم وبرويم.

گفت:خير، اينها دروغ است. تا اينكه آن آقا خودش در مسجد خودش مجلسي بپا كرد وهمان واعظ را دعوت كرد، خودش هم باني شد. به او گفت: من مي خواهم به عنوان نمونه يك مجلسي ترتيب بدهم، توهم بايد مقيد باشي جز از كتابهاي معتبر هيچ روضه اي نخواني، فقط روضه راست بخواني (گفتند تكيه كلامش هم اين بود كه از آن زهر ماري ها نگو، يعني از آن دروغها)، از آن زهر ماري ها چيزي نگويي. گفت: چشم، چون مجلس مال شماست من هم همين طور (عمل مي كنم.) شب اول خود آقا در محراب روبه قبله نشسته بود. منبر را هم كنار محراب گذاشته بودند. آن آقا رفت صحبتهايش را كرد، نوبت روضه شد. او مقيد بود كه جزروضه راست چيزي نخواند. خواند وخواند، مجلس هيچ تكان نخورد وهمين طور يخ كرده بود. اين آقا ديد عجب! اين مجلس مال خودش هم هست،بعد مردم چه مي گويند، زنها مي گويند لابد آقا نيتش پاك نيست كه مجلسش نمي گيرد، اگر آقا خودش نيتش درست بود، اخلاص نيت داشت حالا كربلا شده بود. ديد آبرويش دارد مي رود. چه بكند؟ آرام وزير چشمي به او گفت: كمي از آن زهر ماري ها قاطي كن.

يك مسئووليت بزرگ اين مسئووليت است، (مقاومت در برابر) اين انتظاري كه مردم براي كربلا شدن دارند. اين خودش دروغ ساز است ولهذا غالب جعلياتي كه شده است، مقدمه گريز زدن بوده است؛ يعني جعل شده است براي اينكه بشود از آن جعل يك گريزي زد واشك مردم را جاري كرد، وغير از اين چيزي نبوده است.

نمونه هايي از تحريفات در شكل اين حادثه؛
نمونه اول:
درباره اين ماجرا كه قاصدي از قاصدهاي كوفه براي ابا عبدالله نامه آورده بود اين طور نقل كرده اند-يعني اين طور بسته اند، تحريف وجعل كرده اند-كه آمد خدمت آقا جواب خواست، آقا فرمود: سه روز ديگر بيا از من جواب بگير. سه روز ديگر كه سراغ گرفت، گفتند آقا امروز عازم به رفتن اند. اين هم گفت: پس حالا كه آقا بيرون مي روند، من بروم جلال وكوكبه پادشاه حجاز را ببينم كه چگونه است؟ رفت ديد آقا خودشان روي يك كرسي مثلاً مرصعي نشسته اند، بني هاشم روي كرسيهاي چنين وچنان نشسته اند، بعد محملها وعماريهايي آوردند، چه حريرها، چه ديباجها، چه چيزها در آنجا بود! بعد مخدرات را آوردند با چه احترامي سوار اين محملها كردند. اينها را مي گويند ومي گويند، بعد مي گويند اما عصر روز يازدهم اينها كه چنين محترمانه آمدند، آن وقت ديگر چه حالي داشتند!

حاجي نوري مي گويد: اين حرفها يعني چه؟ اين تاريخ است، امام حسين در حالي كه بيرون آمد اين آيه را مي خواند: “فخرج منها خائفاً يترقب” يعني خودش را در اين بيرن آمدن تشبيه مي كرد به موسي بن عمران در وقتي كه از فرعون فرار مي كرد و (از شهر) بيرون مي آمد ” قال عسي رّبي ان يهديني سواء السّبيل” . يك قافله بسيار بسيار ساده اي حركت كرده بود. مگر عظمت ابا عبدالله به اين است كه يك كرسي مثلا زرين برايش گذاشته باشند؟ يا عظمت خاندان او به اين است كه سوار محملهايي شده باشند كه آنها را از ديباح وحرير پوشانده باشند، اسبهايشان چطور باشد، شترهايشان چطور باشد، نوكرهايشان چطور باشد؟! كجا بوده يك چنين چيزهايي؟!حالا من به طور نمونه بعضي از قضايايي را كه در كربلا نسبت مي دهند، عرض مي كنم.

نمونه دوم:
از اين بالاتر، مي گويند: در همان گرماگرم روز عاشورا كه مي دانيم مجال نماز خواندن هم نبود وامام نماز خوف خواند ، امام فرمود حجله عروسي راه بياندازيد، من مي خواهم عروسي قاسم را بايكي از دخترهايم، لااقل شبيهش هم شده، در اينجا ببينم.(حالا قاسم يك بچه سيزده ساله است.) چرا؟ آخر آرزو دارم، آرزو را كه نمي توانم به گور ببرم.شما را به خدا ببينيد، يك حرفي است كه اگر به زن دهاتي بگويي، به او برمي خورد. گاهي از يك افراد خيلي سطح پايين (مي شنويم كه) من آرزو دارم عروسي پسرم را ببينم، عروسي دخترم را ببينم. حالا در يك چنين گرماگرم زد و خورد كه مجال نماز خواندن نيست، مي گويند حضرت فرمود كه من در همين جا مي خواهم دخترم را براي پسر برادرم عقد كنم ويك شكل عروسي هم شده است در اينجا راه بياندازم. يكي از چيزهايي كه از تعزيه خواني هاي قديم ما هرگز جدا نمي شد، عروسي قاسم بود، قاسم نوكدخدا،يعني نوداماد، قاسم نوداماد؛ در صورتي كه اين قضيه در هيچ كتابي از كتابهاي تاريخي معتبر وجود ندارد.

اين مرد عالم، حاجي نوري، مي گويد: اول كسي كه اين (قضيه) را در كتابش نوشته است، ملاحسين كاشفي بوده در كتابي به نام ” روضه الشهداء” واصل قضيه دروغ وصددرصد دروغ است. سبحان الله! گفت:
بس كه ببستند بر اوبرگ وساز گرتو ببيني نشناسيش باز
اگر سيدالشهدا عليه الّسلام بيايد وببيند (او در عالم معنا كه مي بيند، اگر در عالم ظاهر هم بيايد ببيند) چه مي بيند؟ مي بيند ما براي او اصحاب وياراني ذكر كرده ايم كه او اصلاً يك چنين اصحاب وياراني نداشته است. مثلاً در كتاب محرق القلوب- كه اتفاقاً نويسنده اش عالم وفقيه بزرگي است ولي در اين موضوعات اطلاع نداشته- نوشته است يكي از اصحابي كه در روز عاشورا از زير زمين جوشيد هاشم مرقال بود ويك نيزه هجده ذرعي هم دستش بود. آخر يك كسي هم گفته بود سنان ابن أنس كه به قول بعضي سرامام حسين را بريد (بيشتر هم مي گويند او سر حضرت را بريد) نيزه اي داشت كه شصت ذرع بود. گفتند آخر نيزه شصت ذرعي كه نمي شود! گفت خدا از بهشت برايش فرستاده بود! محرق القلوب نوشته است كه هاشم بن عتبه مرقال با نيزه هجده ذرعي پيدا شد. در حالي كه اين هاشم بن عتبه از اصحاب حضرت امير بوده ودر بيست سال پيش كشته شده بود. براي امام حسين ياراني ذكر مي كنيم كه نداشته است.