سد

پيشگفتار
سده هاي خاكي وپاره سنگي نسبت به سايرانواع سدها انواع سدها(سدهاي بتني) در برابرزلزله بيشتر مستعد تخريب مي باشند .
باوجود اين ، بررسي دقيق پايداري سدهاي خاكي در برابر زلزله از پيچيده ترين مسائل در حوزه سازهاي خاكي است علت اين پيچيدگي وعدم قطعيت درنتيجه گيري در حال حاضر اين است كه مجموعه ي معلومات وروابط بين آنها درتحليل اين مسأله بسيار متفاوت ومتنوع است .

تنوع خواص بدنه سدهاي خاكي مخصوصا رفتار ديناميكي آنها ، گوناگوني جنس وضخامت وشرايط ديگر شالوده ي آنها ( كه هركدام در انتقال ،تضعيف وياتقويت امواج لرزه اي نقش اساسي دارند) ،وتفاوتهاي اصولي ويژگيهاي موثر زلزله ها مانند فاصله مركز زلزله تا سد، شدن وطول امواج وميزان استهلاك همه عواملي هستند كه هركدام از آنها مي تواند در واكنش ديناميكي سد نقش مهمي را داشته باشد.
از اينرو بايد انتظار داشت كه در يك تحليل دقيق رياضي كه مبتني ومبناي قضاوت و اطمينان طراح قرار ميگيرد ويژگيهاي متنوعي كاملا مشخص وشناخته شده باشد و ارتباط اين ويژگيها با پايداري براساس يك تحليل رياضي استوار باشد ، در غير اين صورت درجه اعتبار آن تحليل يا ميزان ابهام وتقريب آن مشخص نخواهد بود.

سير پيشرفت شناخت وچگونگي تاثير زلزله بر سد خاكي ؛
هرچند موضوع آسيب پذيري سدخاكي در برابرزلزله از زمانهاي قبل توجه مورد توجه بوده است، ولي چون اصولا تعداد اندكي از سدهاي بزرگ در اثر زلزله آسيب ديده اند (مثل سد شيفليد sheffield در سانتاباربارا Sonta Bara در زلزله سال ۱۹۵۰ ونيز تخريب خاكريزي به ارتفاع ۵ متر در آنكوريج در زلزله سال ۱۹۶۴ آلاسكا از اينرو نسبت به ماهيت تاثير زلزله بر پايداري سدهاي خاكي به طورجدي و قطعي برخورد نمي شد .با وجود اين وباتوجه به اينكه برخي از سدهاي خاكي و برخي ازخاكريزها در اثر وقوع زلزله آسيب ديدند يا فرو ريختند از اواخر دهه ي ۱۹۵۰ به بعد در ايالت متحده توجه بيشتري به موضوع پايداري سدهاي خاكي در برابر زلزله معطوف گرديد وبه تدريج روش هاي بررسي اين مساله گسترش يافت.
بسياري ازمهندسين براين عقيده اند كه سدهاي خاكي در برابر زلزله اصولا پايدارند وبه عنوان مثال ، از سدهاي زيرياد مي كردند :۱-سد Crystal Springs نزديك سانفرانسيسكو، روي گس سان اندر ياس( SanAndreas) كه در زلزله ۱۹۰۶ سانفرانسيسكو به اندازه ي ۵/۱ متر در اثر حركت لغزشي گسل جابجايي داشته ولي تخريب نشده است.
۲- سدهاي ديگري كه در كاليفرنيا ونقاط ديگر، از اوايل قرن حاضر دستخوش زلزله شده اند ولي تخريب نشده اند .
۳-سد Hebgen كه در ۲۱۰ متري گسل اصلي قرار دارد در زلزله ۱۹۵۷ موسوم به زلزله Hebgen Lake به اندازه ي ۵/۶ متر جابه جا شده ولي تخريب نشده كه مقطع آن در شكل (۱) ديده مي شود.
پاسخ سيد (seed) يكي از محققين اين رشته است به اين گروه از مهندسين به شرح زير است :

۱-سد كريستال اسپرينگ در زمان زلزله به صورت يك گذرگاه خشك در ميان دودرياچه آب با تراز سطح آب مساوي در طرفين قرار داشته است و معلوم نيست كه تاثير زلزله برآن چگونه بوده است.
۲- بين تكان شديد حاصل از زلزله ممكن است تفاوت زيادي وجود داشته باشد ؛ مثلا در زلزله Arvin-tehachapj ي كاليفرنيا در سال ۱۹۵۲ ، تعداد زيادي از سدهاي اين منطقه تحت تاثير زلزله قرار گرفته اند، اما چون از گسل اصلي فاصله زيادي داشته اند ، شدت تكانهاي در آنها متناظر با g05/0 بوده است ، درحاليكه شدت زلزله هاي كاليفرنيا در نزديك به گسل منتاظر با g05/0 نيز بوده است .
در مورد سد هبگن (hebgen) ، اينكه سد در زلزله ۱۹۵۷ نهايتا پايدار مانده است استثنايي و خارق العاده است زيرا تاثير آن زلزله با بزرگي ۶/۷ ريشتر به صورمختلف به سد آسيب رسانده است ،به طوريكه هركدام از آن تاثيرها به تنهايي پتاسيل تخريب سد را داشته است .به منظور توضيح اين واقعيت، مشاهدات گزارش شده در مورد آن سد ذيلا خلاصه مي شود.

۱- نشست كلي سراسري منطقه سد در اثر حركت تكتونيكي زمين كه مقدار اين نشست براي لايه سنگي در شالوده ي سد به اندازه ي ۹/۲ متر ، ومتوسط نشست مخزن ۱/۳ مترمحاسبه شده است.
۲- نشست تاج سد نسبت به سنگ زيرين در طرف سرآب ۲/۱ متر و در سمت پايان ۸/۱ متر اندازه گيري شده است (شكل ۱)
۳- ايجاد تركهاي متعدد تا عرض ۸ سانتيمتر در هر مغزه بتني سد
۴- تركهاي طولي قابل توجه به عرض ۸ تا ۳۰ سانتي متر در هر طرف سد
۵- پيدايش نشت آب دركناره ها كه اين نشت هابعد از مسدود شدن تركهاي داخل سر ريز متوقف گرديد.
۶- پيدايش امواج در سطح آب مخزن كه ارتفاع موجها اقلا تا يك متري بالاي تاج سد رسيده وحداقل ۴ مرتبه براي مدت ۱۰ دقيقه اين پديده رخ داده است.

۷- وقوع زمين لرزه هاي متعدد در اطراف مخزن
۸- وقوع يك سنگ لغزه بزرگ در پاياب كه تقريبا ۵۰ ميليون تن سنگ را جا به جا كرده است .
۹- يكي از متخصين كه در بعد از وقوع زلزله از سده باز بيني مي كند ضمن تاثير موارد فوق اظهار مي دارد كه : « پايدار ماندن سد در چنين شرايطي فقط به علت يك تركيب مناسب ازحوادث بوده است و گرنه هر كدام ازموارد ياد شده مي توانست سدرا تخريب كند. مثلا اگر گسل فعال مانند اكثر گسل ها از دره مي گذشت سد رابه دونيم كرده بود فوران آب ازمحل شكستگي جوار بتي در عرض ۲ ساعت سد را از ميان برداشته بود. همچنين جاي خوشبختي است كه سنگ بستر شالوده ي سد كه ديواره ي بتني مغزه را نگاه داشته است تقريبابه همان اندازه كه كل مخزن در طول ۳۲ كيلومتر پايين رفته است ( حدود ۳ كمتر ) انهم نشست كرده است . اگر نشست شالوده به مقدار قابل ملاحظه بيش از بقيه حوزه ي مخزن مي بود، سر ريز مقدار هنگفتي آب را سد را تخريب مي كرد . بعلاوه نشست بستر مخزن وشالوده ي سد يكنواخت بوده است ، اگر اين نشست يكنواخت نمي بود امكان ايجاد پديده ي امكان ايجاد پديده پايپينگ در اثر شكستن جدار بتني بسيار زياد مي بود چنانچه زمين لغزه هاي رخ داده و دركنار سد در دامنه سد اتفاق مي افتاد و يا اگر سنگ لغزه بزرگ كه ۱۱ كيلومتري پاياب اتفاق افتاده است درمخزن روي مي داد، بازهم سد پايدار نمي ماند .

براي بيان نمونه اي از اين گونه سنگ لغزه هاي در اطراف سدها مي توان از رخ دادن يك سنگ لغزه بزرگ در مخزن سد معروف ويون vaiont روي رودخانه اي به همين نام وبه ارتفاع ۲۶۵ متر در ايتاليا كه بلندترين سد قوسي دنيا است نام برد. سنگهاي حاشيه اي قويا مسلح شده اند .قبل از ساخت آن چندين مدل كوچك از سد ساختند در برابر باركامل تست كردند.در نوامبر ۱۹۶۰ يك سنگ لغزه به حجم ۷۰۰ هزار متر مكعب درمخزن سد اتفاق افتاد وتوجه مهندسين را به مسايل پايداري سد جلب نمود و به اين علت اندازه گيريهاي صورت گرفت ونيز سطح آب مخزن پايين آورده شد .در اكتبر ۱۹۶۳ سنگ لغزه بزرگي درمخزن آن اتفاق افتاد كه حدود ۲۵۰ ميليون متر مكعب سنگ را در زمان كوتاهي جا به جا نموده و به درون مخزن فروريخت و براثر آن آب مخزن از سد سر ريز شده وشهر كوچك longarone را ويران نموده وموجب غرق شدن حدود ۲۵۰۰ نفر گرديد .
توده هاي سنگي كه از طرفي از مخزن لغزيده اند ودر طرف ديگرمخزن به ارتفاع ۱۰۰ تا ۱۵۰ متر بالا رفته اند هنگام رخ دادن اين حادثه سطح آب مخزن ۲۳ متر پايين تر از تراز ماگزيمم آب بوده وحجم اضافي مخزن ۵۵ ميليون متر مكعب بوده است وتخمين زده مي شود كه در ضمن اين حادثه ،سطح آب مخزن در يك طرف تا ۲۵۰متر ودر طرف ديگر تا ۱۵۰ متر از تاج سد بالا رفته است وحدود ۳۰ ميليون مترمكعب آب به داخل دره باريك جلوي سد سرازير شده است وحجمي را به ارتفاع ۲۴۰متر وعرض ۱۵۰متر در بالا وعرض ۲۰متر در پايين شامل مي شده است . با وجود اين سازه ي سد كاملا مقام و پايدار مانده است .

درمورد سد هگبن از طرفي گسل فعال يك گسل قائم بوده است وحركت آن موجب نيروهاي اينرسي قائم شده و اين نيروها اثر تخريبي بسيار كمتري از اثرتخريبي نيروهاي اينرسي افقي دارند و همچنين چون نيازي به استفاده از سر ريز سد قبل از تعمير آن نبوده است قبل از تعمير آن آب از آن عبور نكرده است ، در صورتيكه لازم مي بود كه آب از سر ريز عبور كند بدون اينكه تعمير شده باشد در اين صورت نيز سد تخريب مي شد. البته بايد پذيرفت كه طراح سد ،نهايت دقت را احتياط را در طرح ساخت سازه ي سد محلوظ داشته است .
به علت اينكه سد هبگن در اثر زلزله تخريب نشد ، از اينرو مطالعه و بررسي اين سد نتوانست بر ارزيابي روشهاي موجود طراحي ضد زلزله سد نقشي داشته باشد وبعلاوه يك طراح كم اطلاع از وقوع حوداث مذكور ،ممكن است پايداري سد را حاصل از مقاومت ذاتي آن بداند ،درحاليكه اگر يكي از موارد نامبرده شده درجهت خسارت واقع شده بود آنگاه تمام درياچه سد به صورت سيلي فوق العاده عظيم اراضي پائين دست را در نور ديده بود.
هرچند از سالهاي ۱۹۵۰ به بعد به مسأله طرح مقاوم سد خاكي در برابر زلزله توجه بيشتري معطوف شده است ولي تا حدود سالهاي ۱۹۷۰ در ارزيابي دقيق مساله پيشرفت چندان سريعي صورت نگرفت و پاسخ اين مساله كه چگونه مي توان يك سد خاكي را در برابر زلزله مقاومترنمود روشن بود ، وچنانكه يكي از متخصصين سد سازي ( يعني شرارد) تذكر مي دهد اطمينان مهندسين در ساختن سدهاي خاكي در درجه اول به اين علت بود كه صدها سدخاكي بزرگ وهزاران بند خاكي همچنان پايدار باقي مانده اند و در برابر زلزله استحكام كافي نشان داده اند.
لازم به ياد آوري است كه از سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۶۵ (يعني در فاصله ۲۰ سال ) حدود ۴ هزار سد درجهان ساخته شده است كه ۵۵ درصد از اين تعداد را سدهاي خاكي وپاره سنگي تشكيل مي دهد وبنظر مي رسد كه اين نسبت روبه افزايش است و آمار ديگري نشان ميدهد كه در سال ۱۹۶۵ تنها در ايالات متحده آمريكا ۳۵۰۰ سد بزرگ ودر ژاپن ۲۰۰۰ سد بزرگ وجود داشته است از طرفي به لحاظ تكرار زلزله ها ، ساليانه ۱۰۰۰ زلزله كوچك وهر دوسال يك زلزله بزرگ در ژاپن اتفاق مي افتد

بطور كلي ، كندي پيشرفت تحليل كمي اثر زلزله بر سد خاكي را تا سالهاي ۱۹۷۰ بايد در دو علت زير توجيه نمود:
۱-عدم دسترسي به موارد واقعي ومشخص سدهاي خاكي تخريب شده ،
۲- عدم شناخت دقيق مكانسيم تاثير تخريبي جنبش زلزله بر جسم سد خاكي
از طرف ديگر شواهد موجود براي دستيابي به نوعي تحليل تفضيلي در اين زمينه ، بقدر كافي متعدد ومتنوع نيستند ، زيرا :
۱-تعداد اندك از سدهاي خاكي در اثر زلزله تخريب شده اند ،
۲-تعداد زيادي از سدهاي خاكي در ضمن زلزله آسيب شديد ديده اند،

۳-تعداد اندكي از سدهاي بزرگ تحت تاثير جنبش هاي حاصل زلزله هاي شديد قرار گرفته اند چنانچه در گزارش كه در سال ۱۹۶۲ ارائه شد به اين مطلب اشاره شد كه تخريب نشده است ، هرچند عدم تخريب را نمي توان به عنوان دليلي بر كارآئي روش هاي طراحي سدها منظور داشت ، زيرا هيچكدام از سدهاي بزرگ ساخته شده از ۱۹۳۵ به بعد اصلا در معرض جنبش هاي زلزله هاي شديد قرار نگرفته اند تا بتوان درباره كارائي طرح آنها قضاوت نمود.
۴- در مواردي كه سدهاي خاكي از اثرات شديد جنبش هاي زمين مصون مانده اند ، يانوع ساخت آنها اتقافا با شرايط سازگار بوده است ويا در برابر يك نوع خاصي از جنبش زمين عكس العمل مناسب ومقاوم داشته اند .
با يك ديد اجمالي ، روش هاي بررسي پايداري جسم سد را در برابر زلزله مي توان به ترتيب پيشرفت اين روش ها در سه گروه طبقه بندي نمود.
۱- روشهاي شبه استاتيك ، كه در اين گونه روشها ، تحليل پايداري بدون توجه به زمان و بدون توجه به جابجائي لغزشي درون خاك ونيز بدون به هر گونه تغييري خواص خاك انجام مي گيرد وتقريبا نتيجه حاصل از آنها اطمينان بخش نيست .
۲- روشهاي مبتني بر تحليل هاي ديناميكي ؛ كه نسبت به روشهاي شبه استاتيك پيشرفته تر مي باشد وبه ويژه با استفاده از تكنيك هاي محاسباتي عناصر محدود تفاوت هاي محدود ، نكات مهمي را در تحليل مساله روشن مي كنند.

۳- روشهاي جديد ، كه در آنها توجه عمده به ويژگي هاي واقعي محيط مورد بررسي است ، اين ويژگي هاي عبارتند از :
خواص مقاومتي اوليه خاك قبل از وقوع زلزله ها و نوع تغيير اين خواص در ضمن وقوع جنبش هاي حاصل از زلزله ، خواص ديناميكي خاك در ضمن زلزله ،ونوع تغيير مقاومت خاك در زمان از آغاز اولين ضربه زلزله ها تا لحظه ي كه مجددا ” وضعيت تنش هاي درون خاك تثيبت گردد. در اين روش ها معيار را ارزيابي پايداري، از بررسي ضريب اطمينان به بررسي مقدار جابجايي نسبي برشي و سرعت نسبي آن منتقل گرديده است علاه بر انچه كه در مورد بررسي پايداري جسم سد خاكي در صفحات گذشته شرح داده شد ، ميتوان علل محتمل آسيب پذيري سد خاكي را در برابر زلزله به شرح زير پيش بيني و ارزيابي نمود ( البته وقوع زلزله بر سد هبگن گرچه منجر به تخريب آن نشد – لزوم توجه به اين موارد را تقويت نمود):

۱- شكست و فرو ريختن سد به علت وجود گسل اصلي در زير قاعده سد
۲-گسيختگي دامنه هاي سد در اثر جنبش زمين
۳- از بين رفتن ارتفاع آزاد در اثر نشست نامتعادل در منطقه
۴- از بين رفتن ارتفاع آزاد در اثر لغزش دامنه هاي وعريض شدن سد
۵- لغزش سد روي لايه هاي ضعيف

۶- سر ريز شدن آب از روي سد در اثر ايجاد امواج درسطح آب
۷- سر ريز شدن آب از روي سد در اثر رخ داد ناگهاني زمين لغزنده در مخزن
۸- شكست سر ريز يا لوله هاي خروجي آب به علت هاي مختلف ، ونيز مسدود شدن لوله هاي خروجي ، سر ريز، و يازهكش ها
۹- روانگري ماسه هاي اشباع با دانسيته كم ويا از بين رفتن مقاومت رس هاي اشباع شده دراثر ارتعاش زلزله،كه در هرمورد مقاومت آن بخش به مقدار ناچيزي مي رسد .تعداد محدودي از موارد ذكر شده در بالا را مي توان بطوركمي بررسي نمود وطرحي را انتخاب نمود كه ضريب اطمينان كافي داشته باشد ، ولي اكثريت اين موارد قابل محاسبه نيست وفقط مي توان وقوع احتمالي آنها را پيش بيني نمود.بنابراين احتياط مناسب اين است كه براي هر موردي پيش بيني خاص آن در نظر گرفته شود و در طرح چنان باشد كه آسيب احتمالي حاصل از اين موارد زيان بار نباشد وچناچنه آسيبي به سد وارد شودقابل تعمير باشد .

فصل ۲
بررسي رفتار تعدادي از سدهاي خاكي و پاره سنگي در برابر زلزله
در اين بخش ، تاثير شش زلزله مهم دنيا بر سدهاي خاكي در محدوده تاثير آن زلزله هاي بررسي شده است .اين زلزله ها عبارتند از : زلزله در سان فرانسيسكو- كاليفرنيا (۱۹۶۰) ، زلزله ها اجيكا -ژاپن (۱۹۳۹) ، زلزله كرن كانتي – كاليفرنيا (۱۹۵۲) ، زلزله فالن –نوا دا (۱۹۵۴) زلزله توكاچي-ژاپن (۱۹۶۷) ر ، وزلزله هاي سان فرناند و (۱۹۷۱)به منظور بررسي و مطالعه اثر زلزله ها ، اطلاعات زير درمورد سدها جمع آوري وتحليل شده است .
۱-زمان ساخت سد ۲- فاصله سد از گسل اصلي ،۳- شكل هندسي مقطع عرضي ،۴- روش ساخت،۵- جنس ونوع خاك تشكيل دهنده بدنه سد و شالوده ،۶- ميزان تخريب وآسيب ديدگي
زلزله سان فرانسيسكو(۱۹۰۶)

اين زلزله در طول ۴۴۰ كيلومتر از گسل سان اندرياس اتفاق افتاد .۳۳ سد با ارتفاع از۶/۴ تا ۴۳ متر تا شعاع ۶۰ كيلومتري از اين گسل قرار داشتند . براي زلزله اي با بزرگي ۲۵/۸ مي توان شتاب ايجاد شده در سنگ بستر را در قاعده سد حدود g6/0 با دوره تناوب غالب ۴/۰ ثانيه ومدت تكان مهم ۶۰ ثانيه در نظر گرفت . با توجه به شدت چنين جنبشي و اينكه دوره تناوب طبيعي خاكريزها در اينجا (مثلا ” با ارتفاع ۱۸متر ) چندان از دوره تناوب غالب لرزش زمين متفاوت نيست مي توان انتظار داشت كه خسارتهاي اساسي به سدها وارد آمده باشد .با وجود اين ، اكثريت خاكريزهاي مورد بحث بدون صدمات مهمي پا برجامانده اند .تناقض اين رفتار سدهاي سان فرنا ندوي بالائي وپائيني در زلزله ۱۹۷۱ ورفتار سد شيفلد در زلزله سانتا باربا را در ۱۹۲۵ وتعدادي سدها در ژاپن بسيار جالب توجه است به اين علت بررسي پايداري اين خاكريزها مي تواند نكاتي را توضيح دهد در اين بررسي مقايسه اي سه عامل مورد توجه قرار مي گيرد كه عبارتند از : شكل هندسي مقطع سد ، روش ساخت وجنس ونوع مواد تشكيل دهنده سد يا خاكريز

شكل هندسي مقطع
براساس بررسي هاي انجام گرفته ميتوان نتيجه گرفت كه هيچگونه ارتباط واضح ومسلمي بين شيب دامنه ها وپايداري آنها در برابر زلزله مشاهده نمي شود .در اين مورد علاوه بر مقايسه هاي متعدد ميتوان با ذكر مثالهايي اين نتيجه گيري را مستدل نمود. مثلا سدي با شيب دامنه هاي ۱/۳/۱ ( افقي به عمودي) در فاصله ۴/۲ كيلومتري از گسل هيچگونه خسارتي را بروز نداده است ، ولي در سد ديگري باهمان ارتفاع در فاصله ۲۹ كيلومتري از گسل و با شيب دامنه هاي ۱/۲ شكافهائي ايجاد شده و تاج سد نشست كرده است .
روش ساخت:
هر چند اطلاعات كافي از روش ساخت سدهاي مورد مطالعه در دسترس نيست ولي ميتوان پذيرفت كه در زمان ساخت اين سدها كنترل زيادي بر درصد كوبيدگي ودرصد رطوبت نبوده است وعلت مقاوت انها در برابر زلزله ، ساخت محكم آنها نبوده است.

جنس ونوع مواد تشكيل دهنده بدنه و شالوده –
سدهاي بررسي شده در اين محدوده شامل ۲ مورد از جنس ماسه اي ، و۳۱ مورد از جنس رس يا رس ماسه اي مي باشند كه پلاستيسيته خاكهاي رسي آنها در حد متوسط مي باشد .
سيد Seed)) وهمكاران وي ، نتيجه بررسي روي اين سدها را در جدولي مرتب نموده اند كه از اين جدول اطلاعات زير نتيجه گيري مي شود.
تقريبا تاريخ ساخت تمامي اين سدها از سال ۱۸۷۰ به بعد مي باشد ،ارتفاع آنها به جز ۴مورد، بقيه بيش از ۱۰ متر است و فاصله آنها از گسل اصلي از صفر تا ۶۰ كيلومتر (شكل ۲) متغير مي باشد (۶ مورد از اين سدها روي گسل اصلي قرار دارند)بنابراين شتاب تخميني در سنگ قاعده از g8/0 تا g2/0(بر حسب فاصله از گسل) برآورد مي شود از اين ۳۳ سد كه توسط زلزله تكان داده شده است فقط ۵ سد آسيب ديده اند كه از اين ۵ مورد فقط يكي از آنها روي گسل قرار داشته است (سد Upper Crystal كه درموقع زلزله هر دو طرفش پر از آب بوده است) و ۴ سد ديگر به فاصله ۳۰ متر از گسل واقع بوده است وآسيب ناچيز ديده اند)
در جدول ذيل ، سدهاي مورد بررسي برحسب فاصله آنها از گسل طبقه بندي شده اند .

شالوده سدها غالبا ” ازرس ، تعدادي سنگ بستر ،تعداد كمي از آنها از مخلوط ماسه و رس ودريك مورد ما سه گزارش شده است درمجموع به جز آن ۵ مورد كه درست روي گسل قرار داشتند و آسيبهاي جزئي (مثل تركهاي طولي وعرضي) ديده اند ،۲ سد ديگر در فاصله ۲۹ كيلومتري (وكمتر) از گسل بوده اند صدمات جزئي ديده اند ،هرچند اين دو سد از ماسه سيلتي ،شن رسي وماسه رسي شناخته شده اند وانتظار مي رفت كه تخريب شده باشند .اما يكي از آنها داراي شالوده خيلي متراكم از رسوبات ماسه سيلتي پلي يستوسن ، ديوارها وكف مخزن بوسيله لايه اي از بتن مسلح پوشيده شده (ارتفاع اين سد ،۳/۷ متر ) و ديگري به ارتفاع ۱۵ متر) ازجنس ماسه سيلتي وماسه رسي روي شالوده رس ماسه اي سفت وماسه رسي متراكم وجبهه بالا دست پوشيده از لايه اي از بتن مسلح به ضخامت ۱۵ سانتيمتر مي باشد . بنظر مي رسد كه هيچكدام از اين دو سد در زمان وقوع زلزله هنوز اشباع كامل نبوده اند ونيز علت وجود شالوده بسيار سفت ومحكم خرابي آنها بسيارناچيز بوده است .

از اين برسي ها مولف مقاله نتيجه مي گيرد كه :
اولا ؛شيب دامنه ها وروش ساخت سدها هيچگونه تاثير مثبت ومنفي در پايداري اين سدها نشان نداده اند وثانيا خصلت رسي بودن بدنه وشالوده محكم ( اعم از سنگ يا رسوبات متراكم محكم ) نقش اصلي در پايداري انها داشته است در مورد دو سدي كه از جنس ماسه اي وسيلتي بوده اند بايد پذيرفت كه علت پايداري آنها عدم اشباع آنها بوده است .

زلزله اجيكا
زلزله اجيكا (ojika) به بزرگي ۶/۶ در سال ۱۹۳۹ در ژاپن اتفاق افتاد و شتاب حاصل از اين زلزله در مناطق آسيب ديده حدود g3/0تا g4/0 برآورد شده است كلا ۷۴ خاكريز در معرض لرزش هاي اين زلزله بوده اند كه از آنها ۱۲ عدد كلا تخريب شده اند ،ودر عين حال ۴۰ خاكريز داراي گسيختگي دامنه بوده اند. ارتفاع اين خاكريزها از ۵/۱ تا ۱۸متر بوده اند. از ۱۲ خاكريزي كه بطور كامل تخريب شده اند تخريب آنها به علت بسته شدن خاك از زير سر ريزبوده است البته اين لغزش هاي دامنه ها بر تعداد زيادي از اين خاكريزها گزارش شده اند.
از بررسي اين مجموعه توسط پژوهشگران ،نتايج زير جمع بندي شده است :

۱- اكثر سدهاي آسيب ديده از مواد ماسه اي بوده اند هرچند در فاصله نسبي زيادي از مركز زلزله قرار داشته اند و به عبارت ديگر سدهاي ساخته شده از مواد رسي دستخوش تخريبهاي كامل قرار نگرفته اند ؛گرچه درفاصله بسيار كمي از مركز زلزله بوده اند.
۲-تخريب حاصل از زلزله هاي ممكنست ساعت ها بعد از وقوع زلزله ( ازچند ساعت تا ۲۴ ساعت ) اتفاق مي افتد واين پديده احتمالا به علت توزيع مجدد فشار آب منفذي است.
زلزله كرن كانتي كاليفرينا Kern County

اين زلزله كه در ۱۹۵۲ اتفاق افتاد به بزرگي ۶/۷ ريشتر بوده و تعداد ۷ سد را تا فاصله ۱۵۰ كيلومتري تحت تاثير قرار داده است كه ارتفاع اين سدها از ۶ متر تا ۲۷ متر بوده است ، شتاب ماگزيمم تخميني از g 6/0 براي سد در فاصله ۶ كيلومتري تا g4% براي سد در فاصله ۱۵۰ كيلومتري تعيين شده است ، در يك بررسي اجمالي نتيجه گيري شد كه در سدهاي كوبيده شده ومتشكل از مواد رسي هيچگونه خسارتي مشاهده نشده است ، در حاليكه در سدهاي با ساخت هيدروليكي ومتشكل از مواد ماسه اي حتي در فاصله ۱۵۰ كيلومتري صدمات حاصل از زلزله ها به صورت تركهاي طولي و عرضي ظاهر شده اند.