سفرنامه شاردن
رود ارس حد فاصل ميان ارمنستان و ماد است . در روزگاران بسيار دور ماد بر بيشتر قاره آسيا تسلط داشته اما اکنون فقط قسمتي از يک استان ايران است که ايرانيان آذربايجان يا اسور پايکان مي نامند . اين ايالت يکي از بزرگترين ايالات ايران است از مشرق به دريای خزر و هيرکاني از جنوب به ايالت پارت از مغرب به رودخانه ارس و ارمنستان عليا و از شمال به داغستان محدود است . و داغستان چنان که پيش از اين اشاره شد سرزميني است کوهستاني هو مرز قزاقستان مسکوی و قسمتي از سلسله جبال توروس .

آذربايجان شامل دو قسمت شرقي و غربي است . مصنفان قديم آذربايجان شرقي را آذرکا و آذربايجان غربي يا آذربايجان کوچک را آتروپاتي يا آتروپاتن ناميده اند ، و آشور قسمتي از ارمنستان علياست .
ايرانيان بر اين اعتقادند که اذربايجان از اين جهت بدين نام خوانده شده که جايگاه بزرگ ترين و معروف ترين آتشکده از آتشي نگهباني مي شده که از نظر زردشتيان نشان از فروغ يزدان داشته و موبد موبدان يا رهبر همه زردشتيان در آن مي زيسته است .

گبرها که بازماندگان زردشتيان مي باشند و به آتش حرمت بسيار مي نهند براين باورند که آتشگاه در محلي بوده که تا شماخي دو روز راه فاصله داشته است . و مي گويند هنوز اين آتش مقدس که از زير زمين بيرون مي آيأ به شکل شعله ای فروزان است . امتياز ديگری نيز برای آتش مقدس خود قائلند که بيشتر به شوخي و طنز پردازی شبيه است . آنان مي گويند اگر در زمين آتشکده سوراخي ايجاد کنند ، ديگي پرآب رويش بگذارند و چيزی در ديگ بريزند بر اثر حرارت آتش مقدس آب ديگ به جوش مي آيد و آنچه در آنست پخته مي شود .

اما وحه تسميه آذربايجان به شرحي که پيش از اين گفته شد درست است زيرا آز مضاف اليه ار يا اور مي باشد که در غالب زبانهای باستاني خاور زمين به معني آتش ، و پايکان به معني جايگاه و سرزمين مي باشد ، و من از اظهار نظر کساني که اين سرزمين را آسور پايکان ناميده مي شود . به عقيده من اين تعبير و تفسير دارای همان معني است زيرا آسور نيز از آز و اور که به معني آتش است مشق شده است .

حضرت موسي آن جا که از نمرود پادشاه بت پرستي که آتش پرستي که آتش پرستي را رواج داد و سرزميني را که سام از پدرش به ميراث يافته بود تصرف کرد سخن به ميان مي آورد ، مي گويد : پسران سام که يکي از آنان آسور بود پس از اين که نمرود ميراث پدرشان را از ايشان گرفت از آن جا بيرون شدند . بنا براين مي توان گفت که آسور را به علت کناره گيريش از روش و آيين آتش پرستان يا به سبب بيرون شدن از سرزمين کلده که در آن زمان آتش پرستي در آن جا رواج داشت به اين اسم ناميده است .

چنان که فصل يازدهم سفر تکوين نيز بيانگر اين واقعيت مي باشد . مصنفان قديم بر اين قولند که کلده کشور اوريا سرزمين آتش ناميده مي شده ، و بطلميوس از شهری از آن نام مي برد که اوراکو يعني جايگاه آتش خوانده مي شده است . چه “گا” با الف ممدود ، _ گا _ کلمه ای فارسي و به معني جايگاه و مکان است .
اين نکته ياد کردني است که اسامي قديمي در طي قرون ، بر اثر آسانگيری و غفلت و ناداني يا بي خبری نسخه برادران يا اختلاف لهجه ها و تلفظات مؤلفان و مصنفان و مترجمان چنان تحريف شده و تغيير يافته که هنگام تطبيق اسامي قديم با نامهای جديد مشابه يکديگر نيستند و نبايد آنها را يکسان و هم معني به شمار آورد . از آنچه گفته شد مي توان نتيجه گرفت که آنان که بر اين اعتقادند آذربايجان قسمتي از شمال سوريه است و نام آن از اسم آردوابيگارا پايتخت سوريه گرفته شده سخت در اشتباه مي باشند .

ايرانيان اين ايالت پهناور را به سه قسمت تقسيم مي کنند به اين شرح : شيروان و شماخي و آذربايجان . استرابن در کتاب يازدهم خود اين سرزمين را فقط به دو قسمت کوچک و بزرگ تقسيم کرده است . بطلميوس و ديگر جغرافي دانان بزرگ و مشهر به طور کلي درباره اين سرزمين تقسيماتي قائل نشده اند

.
روز چهاردهم در مسيری که تپه و پشته بسيار داشت پنج فرسنگ پيش رفتيم . راهي که در اين روز پيموديم دنباله راه روزهای پيش در جهت شمال غرب بود . در طرف چپ از دشت وسيعي گذشتيم که ميدان جنگ ايرانيان و عثمانيان بوده است . مردم محل به ما توده های عظيمي سنگ نشان دادند و گفتند در همين محل سلطلن سليم پادشاه عثماني پسر شاه سليمان کبير با شاه اسماعيل پادشاه صفوي جنگيده است .
راه پيمائي آن روز ما در آلاکو پايان يافت . ايرانيان مي گويند اين شهر را که بر اثر جنگهای ايران و عثماني ويران شده هلاکو پادشاه تاتارها که قسمت بزرگي از قاره آسيا را زير فرمان خود درآورد بنا کرد .

روز پانزدهم گرچه راه هموارتر و صاف تر از راه روز پيش بود ، بيشتر پيش نرفتيم ، و در مرند فرود آمديم . مرند شهری زيبا و خوش منظر و خوبست و قريب دو هزار و پانصد خانه دارد ، و در داخل و بيرون آن باغهای بزرگ و دلگشا بسيار است . اين شهر در آخر جلگه ای که به کوهي کوچک منتهي مي شود واقع است . شهری است حاصلخيز و زيبا و رودخانه ای به نام زلولو از ميان آن مي گذرد ، و مردم آب اين رودخانه را به جويهای کوچکي تقسيم کرده اند ، و از آنها برای آبياری باغها و بوستانها و کشتزارهای خود استفاده مي کنند . مرند از نخجوان آبادتر ، خوش منظرتر و پرجمعيت تر است و ميوه هايش از نظر فراواني و لطافت و مزه از ميوه همه شهرهای سرزمين ماد بهتر است .

قرمزدانه يکي از فراورده های مرند است که به مقدار کم از صحرای اطراف شهر به دست مي آيد . قرمزدانه را فقط در هشت روز برج اسد جمع آوری مي کنند . پيش از اين مدت محصول به سبب عدم بلوغ کرم مولد آن نارس مي باشد . کرمها در موعد معين برگهايي را که روی آن رشد و نمو کرده اند مي شکافند و از ميان مي روند . ايرانيان به قرمزدانه کرميس مي گويند . اين کلمه از کرم گرفته شده و چون اين ماده از کرم در وجود مي آيد آن را بدين نام مي خوانند .

بنا بر اندازه گيری و محاسبه ايرانيان مرند در سي و هفت درجه و پنجاه دقيقه عرض شمالي و هشتاد و يک درجه و پانزده دقيقه طول شرقي واقع است ، و برخي بر اين عقيده اند که مرند همان شهری است که بطلميوس آن را مانداگارانا ناميده است . چون مرند و نخجوان آن عظمت و شکوه نداشتند که از آنان نقشه برداری کنند دستور اين کار را ندادم . اين نکته نيز گفتني است بنا به رواياتي که از ارامنه روزگاران قديم نقل شده نوح پيغمبر در مرند به خاک سپرده شده و اصولا” نام اين شهر از کلمه ای که در زبان ارمني به معني مدفن است اشتقاق يافته است . همچنين مي گويند زماني که هوا کاملا” صاف و زدوده از ابر و گرد و غبار باشد کوهي که کشتي نوح بر سر آن آرام گرفت ديده مي شود ، و نيز مي گويند به هنگامي که فضا کاملا” صاف و آسمان بي ابر باشد کوه آرارات از تبريز به چشم مي نمايد .

روز شانزدهم چهار فرسنگ رفتيم . راه امروز از ميان کوههايي مي گذشت که بسيار بار کاملا” به هم نزديک مي شدند ، اما به يکديگر نمي رسيدند . ساعت ده صبح به صوفيان رسيديم . اين شهرکي بود که در دشتي گشاده و پر از آب و حاصلخيز و درختناک افتاده بود . ۱ به اعتقاد گروهي صوفيان همان سوفيای ماد باستان مي باشد . برخي مي گويند صوفيان مشتق از صوفي است و هنگامي که شاه اسماعيل به قصد اقامت در تبريز اردبيل را ترک کرد گروهي از صوفيان در آنجا رحل اقامت افکندند و بدين مناسبت صوفيان نام گرفت .

شب هنگام بارون آزاريک اين مرد پاک نهاد و صميم ارمني گذرنامه من با سفارشنامه هايي را که از استانداران ارمنستان و گرجستان گرفته بودم ، برداشت ، و بل از من عازم تبريز شد . به وی دستور دادم سفارشنامه ها را از نظر مسؤلان گمرکات تبريز بگذراند و از سوی من از آنها خواهش کند که به ماموران خود دستور دهند هنگام ورود من و همراهانم به شهر هيچ گونه مزاحمت به عمل نياورند ، و روز بعد آگاه شدم آذريک ماموريت خود را به تمام ترين و نيکوترين صورت انجام داده است .

روز هفدهم بعد از سپردن شش فرسنگ راه در مسير روزهای پيش و عبور از سرزمينهای سرسبز و پردرخت و حاصلخيز وارد تبريز شديم . سراسر دو طرف راه پوشيده از کشتزارهای گسترده دامن بود ، و در هر دو جانب آباديهای بسيار ديده مي شد . فاصله ايروان تا تبريز پنجاه و سه فرسنگ ايرانيست ، و هر فرسنگ ايراني معادل پنج ميل است ، و اين فاصله را به راحتي مي توان در مدت شش روز پيمود . اما کاروانها اين راه را در مدت دوازده روز طي مي کنند ، زيرا شترها فقط روزی چهار فرسنگ راه مي روند اما ششصد تا هفتصد پزان بار حمل مي کنند . اسبها و قاطرها روزی پنج يا شش فرسنگ راه مي روند اما معمولا” بيش از دويست و بيست پزان بار و يک سرنشين نمي کشند .

تبريز شهری است بزرگ و پرجمعيت و از لحاظ بازرگاني و ثروت و جمعيت دومين شهر ايراناست و تبريز در آخر ذشتي وسيع ، در دامنه کوهي بنا شده که بنا به قول محققان جديد همان کوهي است که پوليت ، ديودور، و بطلميوس آن را اورنت يا بارونت ناميده اند . شهر به صورتي نامنظم ساخته شده ، و به هيچ شکل هندسي شباهت ندارد . نه حصار دارد نه قلعه و استحکامات . رود کوچکي به نام اسپين چا از آن مي گذرد . جريان اين رود گاهي مايه بروز و ظهور ضايعات و خساراتي به خانه ها و بوستانهايي که در ساحل آنست مي شود .

رود ديگری نيز در شمال جاری است که مقدار آب آن در فصل بهار و پائيز از اندازه آب رود سن در فصل زمستان کمتر نيست . نام اين رود آجي به معني شور است . زيرا در مدتي متجاوز از شش ماه سيلابهايي که از زمينهای پرنمک مي گذرند و آبشان شور مي شود به آن مي پيوندند. 

تبريز نه محله دارد و جمعيت آن مانند ديگر شهرهای ايران به دو فرقه حيدری و نعمتي تقسيم شده است . اين دو فرقه منسوب به دو دسته مي باشند که در قرن پانزدهم ميلادی متشکل شده اند و مانند دو گروه گلف و ژيبلين در ايتاليا با هم مبارزه مي کنند . تبريز قريب پانزده هزار دکان دارد . در ايران دکانها جدا از خانه ها ، در کوچه های دراز و عريضي که مسقف است ساخته شده اند ،

اين کوچه ها که غالبا” در مرکز شهر بنا شده اند بازار ناميده مي شوند . خانه ها بيرون بازار ساخته شده اند ، و تقريبا” همه دارای باغچه مي باشند . تبريز خانه های باشکوه و مجلل زياد ندارد ، اما آبادترين و بهترين بازارهای آسيا در اين شهر مي باشد . طول و وسعت بازارهای تبريز ، زيبايي و ظرافت و عظمت گنبدهايي که روی بازارها را پوشانده ، جمعيت کثيری که در اين بازارها رفت و آمد مي کنند ، دکانهايي که انباشته از کالاهای متنوع است بيانگر آباداني و شکوه شهر مي باشند .

قشنگ ترين و خوش نما ترين بازارهای تبريز بازاريست که جايگاه خريد و فروخت مصنوعات گرانبها و انواع جواهر مي باشد . اين بازار قيصريه نام دارد که به معني بازار شاهي است . اين بازار که هشت گوشه وبسيار وسيع است حدود سال هشتصد و پنجاه هجری به فرمان ازون حسن که پايتختش تبريز بوده ، ساخته شده است . عمارات عمومي ديگر تبريز از نظر شکوه و عظمت و کثرت جمعيت و زيادی رفت و آمد کمتر از بازار نيست ، در اين شهر سيصد کاروانسرا وجود دارد که بعض آنها چندان وسيع است که سيصد نفر مي توانند در آن سکونت اختيار کنند . قهوه خانه هايي که در آن چای مي نوشند و قليان مي کشند ، اماکني که مخصوص نوشيدن نوعي مشروب است که از شيره خشخاش مي گيرند ، گرمابه ها و مسجدهای عظيمي که متناسب با ديگر بناهای با شکوه ساخته شده اند در اين شهر فراوان است .

تبريز دويست و پنجاه مسجد بزرگ دارد . من به وصف و شرح خصوصيات ساختمان اين مساجد نمي پردازم زيرا تقريبا” مشابه عبادتگاههای اصفهان ساخته شده ، و من در موقع مناسب به شرح آنها مي پردازم . مسجد عليشاه کاملا” ويران شده ، اما مردم قسمت پايين آن را برای گزاردن نماز ، و مناره بلندش را تعميير و ترميم کرده اند .

کساني که از ايروان به تبريز سفر مي کنند نخستين اثری که پيش از وارد شدن به شهر مي بينند ، همين مناره است . خواجه عليشاه صدر اعظم غازان خان در حدود چهارصدسال پيش اين مسجد را بنا نهاده است . غازان که مرکز و مقر پادشاهيش در تبريز بوده ، در همين شهر در گذشته ، و به خاک سپرده شده است . آرامگاه او در مناره بزرگي که به نام او منارغازان خان خوانده مي شود و اکنون خراب شده ديده مي شود.
اميرشيخ حسن ، سيصد و بيست و شش سال پيش مسجدی به نام استاد شاگرد ساخت که اکنون نيمه ويران است .همه سطوح دروني و برخي از سطوح بيروني آن زرنگار بوده است .

يکي از پادشاهان ايران موسوم به جهان شاه در سال هشتصد و هفتاد و هشت قمری مسجدی ساخت که به نام مسجد کبود معروف است . اين مسجد دارای دو مناره کوچک مي باشد ، و دو مناره ديگر که از نظر فني دارای خصوصيتي ممتاز است و از نظر بلندی و قطر با مناره کوچک موافقت ندارد بر آنها قرار گرفته ، چنان که مناره های کوچک به جای پايه مناره های بزرگ محسوب مي شود .
تبريز سه بيمارستان دارد که به خوبي از آنها نگهداری مي شود و همه پاکيزه و تميزند . در آنها کسي را نمي خوابانند اما به هر کس که آنجا بيايد دو نوبت غذا مي دهند . به اين بيمارستانها آش داکن ، مي گويند ، يعني جايي که اطعام مي کنند .

در انتهای شهر ، در طرف مغرب ، روی يک کوه کوچک زيارتگاه بسيار زيبايي است که عين علي يعني چشم علي ناميده مي شود . ايرانيان مي گويند که حضرت علي داماد پيغمبر زيباترين مرداني بوده که در سراسر دنيا پا به عالم هستي نهاده است ، و هر وقت بخواهند زيبايي کسي را بستايند مي گويند اين عين علي است . اين ساختمان زيارتگاه و در عين حال محل تفريح مردم تبريز است .

بيرون شهر و در طرف مشرق ويرانه های يک قلعه بزرگ ديده مي شود که به آن قلعه رشيديه مي گويند . اين قلعه را خواجه رشيدالدين صدراعظم غازان خان در حدود چهارصدسال پيش ساخته است ، غازان خان چون معتقد بود يک وزير نمي تواند تمام امور کشور را به درستي اداره کند دو صدر اعظم برای خود انتخاب کرد . شاه عباس کبير پس از معاينه خرابه های اين قلعه عظيم چون تشخيص داد محل آن برای ايجاد يک شهر بزرگ بسيار مناسب است در حدود صد سال پيش دستور داد رشيديه را از نو آباد کنند . اما پس از مرگ وی جانشينانش مصلحت آن ديدند که قلعه ، همچنان ويران بماند .

ترکان عثماني طي سالياني که بر تبريز تسلط داشتند قلاع و استحکاماتي بنا نهادند که ويرانه های آنها به جاست . پيرامون تبريز هيچ نقطه مناسب ، اعم از قله کوه يا تپه نيست که بر آن ويرانه های برجها ، باروها و قلعه های کوچک نباشد . در بيشتر اين خرابه ها به نظر تحقيق و تـأمل نگريسته ام ، کاويده ام و جستجو کرده ام ، اما هيچ گونه آثار عتيقه در آنها نيافته ام ، آنچه به دستم آمده جز سنگ و آجر نبوده است .

يک مسجد بزرگ که سطح داخلي ديوارهای آن پوشيده از سنگهای مرمر صاف و صيقلي ، و سطوح خارجي آن خاتم کاری است تنها بنای کاملي از ابنيه ترکان عثماني است . ايرانيان به سبب کينه و نفرتي که نسبت به ترکان دارند از اين مسجد به سزا مواظبت نمي کنند ، و در پاکيزه نگهداشتنش نمي کوشند و آن را نجس و شوم مي شمارند .

بيرون تبريز در طرف جنوب ، خرابه های کاخهای پادشاهاني که در قرون اخير سلطنت مي کرده اند مشاهده مي شود . در طرف مشرق بقايای کاخي است که ارامنه آن را مقر سلطنت خسرو پرويز مي دانند و معتقدند خسرو صليب واقعي حضرت عيسي و ديگر چيزهای مقدسي را که از اورشليم به تاراج گرفته بود ، در اين کاخ نگهداری مي کرده است .

ميان ميدانهايي که من در شهرهای مختلف ديده ام ميدان تبريز از همه وسيع تر است ، حتي از ميدان اصفهان نيز بزرگ تر مي باشد . در زمانهای گذشته بارها و بارها ترکان عثماني سي هزار مرد سپاهي برای جنگ در اين ميدان گرد آورده اند . عصرها مردم برای گردش و گذراندن وقت ، و ديدن نمايشهايي که در اين مکان اجرا مي شود به ميدان مي آيند ، به طوری که هميشه پراز جمعيت است . نمايشهايي که در اين محل انجام مي گيرد عبارتست از شعبده بازی ، چشم بندی ، بندبازی ، کشتي گيری ، جنگ قوچها ، گاوبازی ، معرکه گيری ، قوالي ، حماسه سرايي ، رقص گرگ و بسيار نمايشهای ديگر .

مردم تبريز مخصوصا” از نمايش رقص گرگ خيلي خوششان مي آيد . بعضي کسان گرگهايي را که برای رقصيدن تربيت کرده اند از راههای بسيار دور به تبريز مي آورند و مي فروشند . بهای گرگهايي که خوب مي رقصند از پانصد اکو بيشتر است . گاهي گرگهايي رقاص به سبب خشمگين مي شوند و آرام کردن آنها آسان نيست . ميدان تبريز صبحها نيز پر جمعيت و شلوغ است ، و مردم برای خريد خواربار و انواع چيزهای کم قيمت به آن جا مي روند .
در تبريز يک ميدان بزرگ ديگر نيز هست . اين ميدان نزديک قلعه ويران شده معروف به قلعه جعفر پاشا واقع است . مي گويند زماني که قلعه آباد بوده اين ميدان مرکز تجمع تسليحات و لوازم جنگ بوده است . اما اکنون کشتارگاه شهر است ، و گوسفندها را در اين محل مي کشند و پوست مي کنند ، و گوشتشان را برای فروختن به نقاط مختلف شهر حمل مي کنند .

کوشش بسيار کردم تا بدانم تبريز چقدر جمعيت دارد ، اما موفق نشدم . به هر صورت مي توان باور کرد که جمعيت شهر از پانصد و پنجاه هزار نفر کمتر نيست ، اما برخي از مردمان سرشناس و صاحب نام به من گفته اند که در اين شهر بيش از يک ميليون و صد هزار نفر زندگي مي کنند .
عده زيادی از بيگانگان نيز در تبريز سکونت اختيار کرده اند و به کارهای مختلف اشتغال دارند .

در اين شهر هر گونه کالا فراوان است . صنعت نساجي و ابريشم بافي و زرگری ترقي بسيار کرده است . بهترين نوع دستار در تبريز درست مي شود . از بازرگانان هم شنيده ام که هر سال متجاوز از شش هزار عدل ابريشم در کارگاههای اين شهر بافته مي شود . بازرگاني اين شهر در سراسر ايران ، عثماني ، مسکوی ، تاتارستان ، هند و سواحل دريای سياه گسترش يافته است .

هوای تبريز سرد و خشک و کاملا” سالم است ، چنان که برای ناراحتيهای ناشي از ناسازگاری هوا زمينه ای وجود ندارد . زمستانش طولاني است . شهر رو به شمال دارد ، و بر قله های کوههای مجاور قريب نه ماه از سال برف فرو مي بارد . در اين شهر هر بامداد و شامگاه باد مي وزد ، و جز در فصل تابستان بيشتر روزها باران مي بارد يا آسمان ابرناک است .

عرض جغرافيايي تبريز سي و هشت درجه و طولش هشتاد و دو درجه مي باشد . شهر غرق وفور نعمت است ، و مردم به هرچه نيازمندند دسترسي دارند ، و همه چيز ارزان است . در نهر آجي که شرح آن گذشته ماهي صيد مي شود ، اما ماهيگيری در اين رود زماني ميسر است که آب آن فرو نشسته باشد . در تبريز قيمت يک ليور نان دو دينار ، بهای يک ليور گوشت هجده دينار است ، و گوشت پرندگان و شکار ، اقسام ميوه و شراب و پنير به قيمت ارزان معامله مي شود .

بهای انواع سبزی آن قدر کم است که باور کردني نيست ، مخصوصا” مارچوبه که تقريبا” قيمت ندارد . در حوالي شهر گوزن و شکار فراوان ديده مي شود ، اما چون ايرانيان به خوردن گوشت گوزن و شکار رغبت زياد ندارند آنها را کمتر شکار مي کنند . در کوههای تبريز عقاب نيز هست و من بارها ده نشيناني را ديده ام که عقابي را به پنج سو مي فروختند . مردم عقاب را با شاهين صيد مي کنند .

طرز کارشان شگفت انگيز و تحسين آفرين است . شاهين نخست دور عقاب پرواز مي کند ، ناگهان بر او حمله مي برد و چنگالهايش را در پهلويش فرو مي کند ، و در حال پرواز چندان بالهايش را بر سر او فرو مي کوبد که عقاب بي حال مي شود . گاهي نيز با هم به زمين مي افتند . بسيار مواقع شاهين در شکار مرال نيز به صاحبش ياری مي کند بدين گونه که بر وی مي تازد و بي حالش مي کند .

اگر آنچه درباره تبريز گفتم جالب و در خور توجه بود اين نکته شگفت تر از آنهاست . که در تبريز و اطرافش شصت جور انگور به بار مي آيد ، و مي توان باور کرد که در ايران هيچ جا نيست که بتوان مانند تبريز به راحتي و آسايش و آرامش تمام زندگي کرد .