شرح حال سيد حسن مدرس
مقدمه:
افتخار هر ملت و کشور به چهره هاي علمي و شخصيتهاي برجسته آن است درخشيدن اختران فروزان در آسمان تاريخ و فرهنگ هر جامعه نشان استعداد ها توانمند ها و بالندگي هايي است که در جوهره و نهاد آن جامعه و مردمش نهفته است اين گنجه هايي پنهان و ذخيره هاي نهفته در سياي مفاخر علمي و مولفان و مصلحان جلوه مي کد با اين حساب بازنگري به اينگونه شخصيت ها توجه به گنجينه هاي گران قيمت و پشتوانه هاي فرهنگي يک امت است و چه چيزي جز اين نگاه و شناخت مي تواند فرزندان اين آب وخاک وارثان يک مکتب و ميهن و (غناي شخصيت) و (اعتماد به نفس) بخشد و آنان را در مسير ايستادن در برابر طوفان هاي مهاجر و سيلابهاي خانمان برانداز به مقاومت و مرزباني و دفاع از (هويت مستقل) خويش فرا خواند؟ راستي…. دريع نيست که از چهره هاي افتخار آفرين خويش که (گذشته) تاريخ و علوم فرهنگي اسلامي ما را به (امروز) پيوند بدهند بيگانه باشيم. اينک باغرور و سر بلندي (داشته) هاي خود را در(بازارجهاني فرهنگ و انديشه) عرضه مي کنيم و ديگر آنچه را (خود) داريم از بيگانه تمنا نمي کنيم و به گوهرهاي خويش مي نازيم و مي باليم و در پي گم شدگان لب دريا نيستم بر اين نعمت بزرگ خداي را سپاس فراوان.

سخن گفتن از تاريخ معاصر ايران حوادث و رويداد ها و تحولات و تغييرها و شرح احوال و بررسي آراء و اعمال رجال و شخصيتهاي آن از جمله شهيد مدرس بدون در نظر داشتن خطوط اصلي آن چه بر آن سامان حداقل از دوران تاج گذاري فتحعلي شاقاجار (۱۲۱۲ق) مصادف است با تشديد رقابتهاي مستعمراتي دولتهاي اروپايي و کشيده شدن آن به مرزهاي ايران و فروافتادن کشور در دايره سياست بين الملي و منارعات آن ناممکن مي نمايد.

ولادت…
سيد حسن مدرس با شرح حال مختصري از خود در سن ۶۰ سالگي بنا به خواسته يکي از روزنامه هاي عصر تحرير فرمود. و در همان روزنامه به چاپ رسيده است وي در سال ۱۲۸۷ ه.ق در قريه سرابه کچو از توابع اردستان ديده به جهان گشود. پدرش سيد اسماعيل، جدش مير عبدالباقي از طايقه مير عابدين از سادات طباطبائي و در اصل از اهالي زواره اصفهان مهاجرت کرده و نزد جد پدري خود مير عبدالباقي، جهت فراگيري معلومات اوليه و کسي تربيت ديني سکونت گزيد. هشت سال بدين منوال گذشت و مقارن با چهارده سالگي برحسب وصيت پيشين جد خود جهت تحصيل علوم ديني عازم اصفهان شد،

مدت سيزده سال درآن شهر سکونت نبوده و در اين مدت از قريب سي نفر از استاتيد ادبيات عرب، مفقول (فقه و اصول) و معقول (فلسفه) استفاده کرد. از جمله اساتيد او در اصفهان، مرحوم ميرزا عبدالعي هرندي، جهانگير خان قشقائي و آخوند ملامحمد کاشاني بودند که مدرس نزد شخص نهضت منقول و نيز دو نفر اخير علوم معقول را فراگرفت وي هر سه نفر را به رياضت و زهد توصيف مي کند. بعد از واقعه تنباکو، در سال ۱۲۷۲ به عتبات عاليات مهاجرت نموده، به محضر آيت الله حاج ميرزا حسن شيرازي، مصدر فتواي سياسي و حرمت تنباکو، شريف حاصل کرده محضر اکثر بزرگان آن سامان را نيز درک کرد و عمدتا از دو استاد بزرگ آن عصر ملامحمد کاظم خراساني (اصول معروف و مولف کنايه الاصول) و آيت الله سيد محمد کاظم يزدي (فقيه عاليقدر و مولف عروه الوثقي) استفاده کرد وي در اين مدت از همسر و فرزندان خود دور بود. در سال ۱۲۸۹ که مقرر شد.

نظارت پنج نفر از علماي طراز اول بر مصوبات مجلس شورا اعمال شود، عده اي با تأييد علماي نجف انتخاب و معرفي شدند و مدرس نيز يکي از ايشان بود، مدرس پس از قبول اين سمت، دريافت که ديگر احتياجي به خانه موروثي خود در اطراف اصفهان ندارد. آنرا به ساختن حمامي براي اهالي روستاي محل سکونت فرزندان خويش اختصاص داد.

در سال ۱۲۹۴ در پي بروز جنگ بين المللي اول و اشغال ايران توسط دول بيگانه در حالي که مدرس به عنوان نماينده مردم تهران در مجلس سوم خدمت کرده قشون روسها قصد اشغال تهران را داشت. احمدشاه پيشنهاد کرد پايتخت به جاي ديگري منتقل شود. اما پذيرفته نشد. سرانجام با پيشنهاد مدرس و موافقت مجلس قرار شد يک دولت سايه در کنار دولت اصلي تشکيل شود، تا پس از سقوط احتمالي دولت مرکزي زمام امور را به دست گيرد. اين دولت سرانجام کابينه مهاجرت را تشکيل داد که از سوي متحدين حمايت مي شد و مدرس در اين دولت که رياست آن به عهده نظام السلطنه باقي بود و جمعا هفت عضو ثابت داشت پست وزارت عدليه را عهده دار شد. عضويت در اين کابينه در آن موقعيت که اشغالگران با آن مخالف بودند، خاطرات بسياري داشت، و چون از ابتدا دولت مذکور به اين منظور تشکيل شد که در مخارج تهران به صورت سيار و بدون اقدام، منتظر احاله مسئوليت باشد، سرنوشت آن از اول با دربدري و احيانا جدال با نيروهاي اشغالگر رقم زده شد.

در نتيجه پس از حرکت مهاجران به همراهي عده اي از وکلا و آزادي خواهان قشون روس ايشان را تعقيب کرد در قم کميته دفاع ملي تشکيل شد و مدرس به عنوان يکي از چهار نفر هيأت رئيسه آن قبول مسئوليت کرد. در قريه رباط کريم نزديک قم بين مهاجران و اشغالگران برخورد سختي روي داد، مهاجران شکست خوردند و گروهي از ايشان به تهران بازگشتند. مدرس براي جمع آوري پول و امکانات جنگي با جمعي به اصفهان رفت و بدون آنکه توفيقي حاصل کند با مشقت بسيار خود را به باقيمانده مهاجران در کرمانشاه رسانيد و عضويت کابينه را که در آنجا رسميت يافته بود رسما قبول کرد.

بعد از اقدام مهاجران و استقرار در تهران، دولت وثوق الدوله که آزدايخواهان از جمله مدرس او را با مشخص در حضرت عبدالعظيم به جاي دولت صمصام السلطنه بختياري انتخاب کرده بودند تا پريشانيها و نابسامانيهاي بعد از جنگ را ترميم کند، به مردم خيانت کرد و با همکاري نصرت الدوله و مادام الدوله در حالي که هر يک مبالغي از دولت انگلستان رشوه گرفته و قرار داد ۱۹۱۹ را با دولت انگليس منعقد ساخت.

که اين قرار داد سرانجام با مخالفت غالب افراد از جمله مدرس شکست خورد. دوره پنجم مجلسي در ۲۲ بهمن ۱۳۰۲ گشايش يافت. زمزمه تغيير رژيم از مشروطه به جمهوري از اواخر دوره چهارم مجلس به راه افتاده بود و مدرس و يارانش که در مجلس پنجم در اقليت بودند به اين نکته توجه داشتند و از ابتدا مخالفت با اعتبار نامه ها را وسيله قرار دادند تا وقت را بگذرانند و در سال ۱۳۰۲ قبل از طرح مساله جمهوري در مجلس به پايان برسد در ماجراي جمهوري مدرس در مجلس سيلي خورد، اما پايان قضايا نشان داد که سيلي واقعي را رضاخان خورده است . از اين جهت به انواع وسايل از جمله تظاهر به اهتمام و ارتباط با علما در تحکيم موقعيت خود کوشيد و واقع غم انگيز ارسال تمثال مبارک مولاي متقيان به رسم هديه از سوي علماي نجف براي رضاخان در همين زمان صورت گرفت، مدرس و يارانش که خود را ضعيف و حريف را در طريق وصول به مقصد مي ديدند چاره کار را در استيضاح دولت ديدند، و در حاشيه اقداماتي مثل مديران جرائد در مجلس، مخالفت با حکومت و نطق مفصل و تاريخي، در مجلس و نطق حائري زاده در پي آن سرانجام در جلسه مورخ دوم اسفند ۱۳۰۳ برگه استيضاح را به مجلس تقديم کردند و مدرس صحبت کوتاهي در اين زمينه ايراد کرد. در ماجراي استيضاح بين مدرس و رضاخان در مقابل مجلس برخورد علني پيش آمد.

مدرس سوانح ايام:
مدرس توسط آخوند ملامحد کاظم خراساني و ملاعدالله مازندراني، نامه اي مورخ سوم جمادي الاول ۱۳۲۸ جزو بيست نفر عالمان ديني ولايات مختلف جهت انتخاب پنج نفر به عنوان هيأت طراز اول به مجلس شوراي ملي معرفي مي شود، پس از چندين بار رأي گيري بالاخره در جلسه شعبان به حکم قرعه، جز و هيأت طراز اول انتخاب مي گردد، در مورخ ۲۸ ذيحجه در مجلس حاضر و ۱۹ محرم ۱۳۲۹ پس از شنيدن توضيحات مسئولين امور مملکتي مبني برموازنه مثبت تجارت ايران با روسيه براي جلوگيري از مقابله به مثل آن دولت به اتفاق امام جمعه (خويي) تلگرافي به آخوند خراساني و مازندراني خواستار توقف حکم تحريم روسي مي شود.

مدرس در مجلس دوم:
دوره دوم قانونگذاري در تاريخ دوم ذيقعده شروع به کار کرد و در تاريخ ۲۹ ذيحجه ۱۳۲۹ اندکي پس از انقضاي قانون دوره دوم به پايان رسيد. مدرس در ۲۸ ذيحجه ۱۳۲۸ در مجلس شوراي ملي حضور يافت و مراسم تحليف را بجاي آورد. اولين نطق مدرس در مجلس به تاريخ ۱۹ محرم۱۳۲۹ ايراد گرديد و آخرين سخنان او در جلسه علني مجلس در تاريخ ۲۴ ديقعده ۱۳۲۹ صورت پذيرفت. با استقصاء در صورت جلسات مجلس دوره دوم روشن مي شود که مشاراليه در ۵۶ جلسه به ايراد سخن و اظهار نظر و تذکر نکاتي پرداخته است. سياحه نکات مهم مطروحه از سوي مدرس در جلسات مذکور کهنشانگر خطوط اصلي بينش تفکر و مواضع او مي باشد، به شرح ذيل مي توان شماره کرد.

۱- برخي از ويژگيهاي نماينده، قوع مقننه، حدودمجلس، التزام به قانون، و تفکيک قوا.
۲- دعوت به اتحاد در غرض، و تکثير و تقليل نيروها و هنچنين تحمل يکديگر و پرهيز از مبانيت که موجب فساد است.
۳- تذکر اين نکته که مصوبات مجلس شوراي مي بايد محالف با شرع نباشد، نه موافق شرح.
۴- دعوت به آوردن معلم خارجي در عوض فرستادن دانشجو به خارج
۵- ضرورت امنيت، مالکيت و بهره مند شدن افراد از حاصل کار خود در صورتي که خواهان آبدي کشور باشند.
۶- درباده روابط خارجي ايران

مدرس در مجلس سوم:
مجلس سوم پس از سه سال در روز يکشنبه، هفده محرم ۱۳۳۳ افتتاح و با کشيده شدن جنگ جهاني اول به ايران در روز پنجشنبه ۲۵ ذيحجه همان سال پايان گرفت، در اين دوره علي رغم کوتاهي مدت آن و تزلزل دولتها و اشتغالات ديگر مدرس از جمله امر تدريس و شرکت در جلسات، تهيه و تنظيم قانون مجازات وي در بحث لوايح و قوانين مطروحه در مجلس حضور فعال داشته و با بيان آراي و افکار خود و دفاع از قانون و منزلت آن و حقوق مردم و کشور و دفاع از افزايش عايدات و تقليل خارج از مخالفت با:

استقراض خارجي و تمرکز اختيارات در يد واحد و تجزيه نيروي ملت و توجه دادن نمايندگان به مسائل اسامي سياست خارج مانع از افتتاح مجلس گرديد تا در غياب مجلس با کودتاي سوم اسفند ۱۲۹۹ مواد قرار داد مذکور را عملي سازد، پس از تثبيت رضاخان ميرپنج در قدرت و کنار رفتن يکي از مهره هاي بازي به نام سيدضياء الدين طباطبايي و روي کار آمدن قوام السلطنه، مجلس جهارم پس از ۶ سال در تاريخ ۱۵ شوال ۱۳۳۹ افتتاح شد.

ورود مدرس در مجلس چهارم مرهون تغييرات در جو سياسي کشور بود که به دنبال سقوط دولت وثوق الدوله و پاره اي حوادث اتفاق افتاد. در غير اين صورت مقدمات به گونه اي فراهم آمده بود تا براي نمايندگان واقعي و فهيم و شجاع و آزاده و مستقل، امکان حضور در اين مجلس فراهم نباشد. مجلس چهارم در تاريخ اول تير ۱۳۰۰ افتتاح و پس از برگذاري ۲۹۴ جلسه علني در تاريخ ۳۱ خرداد ۱۳۰۲ به کار خود پايان داد. مدرس در اين دوره بسيار فعال بود و در ۱۹۹ جلسه آن به اظهار نظر و رأي و ارائه پيشنهاد و ايراد سخن پرداخت.