فرامين آسماني قرآن

درفرامين آسماني قرآن
درآيات ۶تا۱۰ سوره ضحي به زندگي رسول خدا در ايام كودكي اشاره مي شود وبه او چنين يادآوري مي كند.
الم يجدك يتيمأفئاوي ووجدك ضالأ فهدي ووجدك عائلأفاغني فامااليتيم فلاتقهرواماالسائل فلاتنهر
آيا خدا تورا يتيم نيافت كه در پناه خود جاي داد ؟ از شر دشمنانت نگهداري كرد و تو را در بيابان مكه ره گم كرده و حيران يافت؟ راهنمايي كرد وباز تورا حقير يافت ،توانگر كرد. پس توهم يتيم را هرگز ميازار و فقير و سائل را هيچ از درت به آزردگي مران.

افلاطون مي‌گويد: بهتراست نازاد بمانيم و ناآموخته نمانيم زيرا ناداني ما سرچشمه شوربختي ماست…بد ينسان وي بزرگترين خدمتها را خدمت به دانائي برمي‌شمرد ، و عقيده داشت دانائيهاي ما هرچند گسترده و بيكران باشند در جنب انبوه نادانيهاي ما چيزي شمرده نمي‌شوند.

نوجواني دوره ايست انتقالي كه طي آن فرد فضاي رواني آشناي كودك را طي نموده وارد مرحله ديگري مي شود.
هنگامي كه فرد دنياي كودكي را ترك مي نمايدودر دنياي نوجواني وارد مي شود نهايتا با فرضهاوباورهاي جديدي درمورد خود، ارزشها،هويت،بايد روبرو شود.درايندزدي وديگررفتارهاي بزهكارانه دست مي زنندوبه نظرمي رسد مبناي خانواده درسلامت روان نه تنها يك ضرورت بيولوژيكي، بلكه رواني است.

نوجوانان ازبزرگسالاني كه درنظرودرزندگي آنها اهميت دارند انتظاردارند محرم اسرارآنان باشندوبه حرفهاي آنان گوش كنندوآنهارا درك نمايند و رازدارآنها باشند اين اشخاص مي توانند پدر،مادر، معلم ويا مربي باشند.
نوجوانان مي خواهند قبل ازهرچيزدرزندگي خود افرادي مورد اطمينان واعتماد داشته تا زماني كه مرتكب خلافي مي شوند به او فرصت توضيح داده شود.
براي يك نوجوان دردمند هيچ چيزي آرامش بخش تراز وجودوالدين ويا مربيان كه بتواندآزادانه حرفش را به آنان بگويد نيست.

نوجوانان دوست دارند مورد توجه وعلاقه مداوم والدين ومربيان خود قرار بگيرند وانتظارهمخواني دررفتاروالدين ومربيان خويش را دارندوبالاخره اينكه نوجوانان به تشويق دركاري كه شايستگي آنرا دارند نيازمندند.
متاسفانه دربسياري ازخانواده هاو يا شبانه روزي ها آنچه بيشتردريافت مي كنند انتقاد است براي آنكه كودك ونوجوان بتواند به شيوه اي سالم وبهنجاررشد،وتكامل يابد، نيازهاي شخصيتي، فيزيكي، واجتماعي اوبايد درحد معقول ارضاءشود. مشكلات رفتاري، بزهكاري وناشادي كودك و نوجوان،اساسأمربوط به ناكامي دررفع اين نيازهاست وشرايط نامساعد درنوجوان ايجاد ناكامي و سرانجام ناسازگاري مي نمايد ازجمله اين شرايط، خانواده هاي ازهم پاشيده وطرد شدگي، سختگيري ومحدوديت شديدفقروكمبودهاي شخصي ونبود معيارهاي صحيح اعتقادي واخلاقي را مي توان نام برد .تحقيقات درمورد كودكان متعلق به خانواده هاي ازهم گسيخته نشان مي دهد كه اين گونه كودكان ازعقب ماندگي تحصيلي ويا برعكس ازپيشرفت خوب تحصيلي برخوردارخواهند شد .اين گونه كودكان درمقايسه با كودكان متعلق به محيطهاي خانواد گي گرم وصميمي، احتمالأ داري مشكلات جسمي عاطفي، اجتماعي ورفتاري بيشتري مي باشندوكلأ ناسازگارترند.

كودكاني كه والدين آنها به علت طلاق يا هرعلت ديگري جدا ازيكديگرزندگي مي كنند، مشكلات، حساسيت زياد، زود عصباني شدن، خوداري، كم توجهي به تاييدوتوجه اجتماعي،افسردگي، وبيش از همه احتمالأ دروغگويي، دزدي واشكال مختلف نافرماني را مي توان درموردآنها نام برد.
كودك ونوجواني كه طرد شده والدين ويامربيان خود هستند درخانه، مدرسه وموقعيتهاي ديگر نشانه هاي ناسالم ازخود بروزمي دهند .ازرفتارهاي خاص به منظور جلب توجه وبي ثباتي عاطفي ودرارتكاب تقصيرفاقد احساس گناه و پشيماني از جمله اين رفتارهاست.

براساس نتايج بدست آمده توسط آقاي نادرصوفي وندي برروي مسئله اثرات كاربرد فنون ساختاري گروه دربرخي ازويژگيهاي شخصيتي نوجوانان مراكز شبانه روزي دراستان كرمانشاه مهارت ارتباطي به عنوان يك فرايند تحولي درزندگي نوجوانانازاهميت خاص بر خورداراست. بخصوص آن گروه ازنوجوانان كه به صورت گروهي وبه ناچاردرمراكز شبانه روزي بسر مي برند.
يك فرمول بندي از مشكلات موجود درفضاي ارتباطي اين افرادوبرطبق نظرات موجود،پژوهشگررا به اين مسئله رهنمون ساخت كه شكل گيري ناقص «رابطه بامراد» دردوره اوليه زندگي اين نوجوانان منتج به ساخت يك «من»ضعيف درآنان شده كه به صورت علائم بي اعتمادي اضطراب آميز،ناپايداري هيجاني،وابستگي مشروط وافراطي، حالات اضطراب وافسردگي نشان داده مي شود كه اين حالات درروابط بين فردي ودرون فردي آنان اثروكاهش شديدي را درمهارت هاي شخصي، گروهي واجتماعي ايجاد كرده است.

همچنين درتحقيقا ت بعمل آمده توسط خانم زهرا كاشاني،ربابه معماريان، دكتر غلامرضا بابايي، مولود رادفردرپژوهش خود تحت عنوان «بررسي مقايسه اي رفتارهاي بهداشتي دوران عادات ماهيانه دختران نوجوانان تحت سرپرستي مراكز شبانه روزي بهزيستي با دختران تحت سرپرستي خانواده درتهران(سال ۱۳۷۶)

آمار نشان داد كه بين نمره رفتاربهداشتي ودريافت آموزش،دردسترس بودن مربي مركز جهت مشاوره،داشتن ارتباط مناسب با مربي ومحل زندگي قبل ازسپردن شدن به مركزارتباط معني داري وجود دارد.
همچنين در پژوهشي كه از سوي آقاي دكترحميد سپهربا مشاركت دانشگاه علوم بهزيستي وتوانبخشي ،دانشگاه شهيد بهشتي تهران ودفتر شبه خانواده سازمان بهزيستي كشوروسازمان يونيسف درسال۱۳۷۹ درخصوص برنامه ها واستانداردهاي مراقبت شبانه روزي بعمل آمد نتايج حاصله از راه اندازي خطوط امداد (خط تلفن)درخانه هاي كودكان ونوجوان شبانه روزي درطي بيش از۲۰۰ تماس تلفني و۶۰ گزارش كتبي ومراجعات حضوري (كودكان بي سرپرست ) ازسراسركشور،بررسي موقعيت افراد حاكي ازآن بوده است كه از ۱۰۰مورد تماس وشكايات اعلام شده ۵۰%تنبيهات جسمي به خصوص نارضايتي ازمربيان را مطرح نموده اند.اين تنبيهات جنبه جسمي وبدرفتاري با فرزندان توسط مربيان مركز بوده است.

نتايج بدست آمده دراين تحقيق نيز بيانگر آن مي باشد كه روابط نامطلوب كاركنان ومربيان با نوجوانان درمراكز شبانه روزي يكي از علل ترك تحصيل ويا افت تحصيل آنان در اين مراكز بوده است پژوهشگر براي روشن نمودن اين موضوع با طرح ۱۵ سوال در پرسشنامه اي كه بدين منظور تهيه ودراختيار نوجوانان قرار داده است (پرسشنامه شماره۱)استفاده وبا بررسي پاسخ هاي ارائه شده توسط گروهمورد(نوجواناني كه ترك تحصيل نموده اند) مشخص گرديد.

۳۳ % ازنوجوانان گروه مورد درپاسخ به سوال اول پرسشنامه ( ميزان علاقمندي آنان به مربيان)بيان نموده اند كه هيچ گونه علاقه اي به مربيان خود نداشته اند
همچنين ۲۸ % اعلام نموده اند كه فقط گاهي به مربيان علاقمند بوده و تنها۲۷ % از آنان به مربيان ابراز علاقه كرده اند.در حاليكه در بررسي مقايسه اي بين پاسخ نوجواناني كه ترك تحصيل نموده با نوجواناني كه مشغول به تحصيل بودند(گروه شاهد) اين درصدها به ترتيب ۴% و۲۷ % و ۶۹% بوده است
همچنين درپاسخ به اينكه مربيان چه ميزان بين آنها (نوجوانان)تبعيض قائل مي شدند ۵۰ % از نوجوانان گروه مورد اعتقاد داشته هميشه ويامعمولأ مورد تبعيض قرارمي گرفته اند درحالي كه در گروه شاهد فقط ۳۴ % اعتقاد به اين موضوع داشته اند.
در پرسش ديگر۳۰ % ازنوجوانان بيان داشته اند كه هرگز مسائل ومشكلات خود را با مربيان مطرح نمي كرده و۴۱ % فقط گاهي مسائل خود را مطرح مي نموده اند درپرسش بعدي ۶۵ % ازگروه مورد اعتقاد داشتند مربيان براي حل مشكلات آنها هرگزويا حتي گاهي تلاش از خود نشان نمي داده در حاليكه برخلاف نظر گروه گواه ۶۱% از نوجوانان گروه شاهد اعتقاد داشته كه مسائل خود را با مربيان مطرح و۶۶ % بيان داشته كه مربيان براي حل مشكل آنها تلاش لازم راداشته اندوفقط ۳۴% گاهي ويا هرگز تلاشي را متوجه رفع مشگل خود ندانسته اند .

نوجوانان گروه مورد در پاسخ به اينكه آيا مربي او را درك مي كرده ۵۶ % پاسخ هرگز و يافقط گاهي را بيان نموده اند ودر سوال ديگر۶۲% اعتقاد داشته اند كه مربيان براي آنها هرگزاحترامي قائل نمي شدند درحاليكه درگروه شاهد ۶۱% معتقد بودند كه مربيان آنها را درك مي نموده و۶۲% اعتقاد داشته اند مربيان براي آنها احترام قائل مي شده اند .
درپرسش سئوال يازدهم ۷۸ % از نوجوانان ترك تحصيل كرده اعلام نموده اند كه مربيان از مشكلات آنان آگاه نبوده اند در حاليكه ۴۲ %از گروه شاهد به اين مسئله ازعان نموده اند.
همچنين۵۳ % نيزاعلام نموده اند ازترس اينكه مبادا تو ذوق آنها بخورد ازايجاد ارتباط با مربيان خوداري مي كرده اند درحاليكه اين رقم دردانش اموزان محصل ۳۱ % بوده است .
لذا بابررسي وتجزيه وتحليل ساير پاسخهاي داده شده درپرسشنامه،فرضيه ارايه شده توسط محقق، مبني براينكه ارتباط نامناسب ونامطلوب مربيان با فرزندان شبانه روزي درترك تحصيل آنان مؤثر بوده است . اين فرضيه تاييد مي گردد .

فرضيه سوم:
دربررسي دوران رشد كودك ونوجوان ملاحظه مي كنيم كه نوجوانان بطورطبيعي تمايل به افسردگي دارند .به عقيده كارلسون (۱۹۸۱)carlson تشخيص وتفكيك علائم افسردگي نوجوانان ازحالت «بحران وآشوب نوجواني»كار دشواري است،بنابراين دپرسيون نوجوانان اغلب بدون تشخيص مي ماندوآنها دربزرگسالي نيزافسرده خواهند بود.
بررسي تحقيقات موجود درمورد ماهيت افسردگي دركودكان ونوجوانان نظرهاي مختلفي را نشان مي دهد .يكي ازاين نظرها اين است كه در حالي كه امكان دارد كودكان عواطف غم وغصه داربودن را از خودنشان دهند نمي توانند افسرده شوند(۱۹۶۶

anthox . rie 1975) اين ديدگاه بطور اساسي با نظرمحققان وروان شناسان باليني مكتب روانكاوي مشترك است كه معتقدند براي ظهور افسردگي،رشد مناسب فرا خود،لازم است به نظرآنها دردوره كودكي، فرا خود به اندازه كافي رشد نكرده است تا به كودك فرصت افسرده شدن بدهد .

در اينجا لازم به تذكراست كه دربررسي مراحل رشد،دوره هاي كودكي از نوجواني متمايزاند در دوره نوجواني طبق مكتب روانكاري نيزفرا خود به اندازه كافي رشد نكرده است .حتي تعادلي كه در پايان دوره كودكي بين سه قسمت شخصيت برقرارشده بود دراين دوره برهم مي خورد .نوجوان در نظام ارزشها نيزتجديد نظر كرده بعضي از آنها را قبول بعضي ديگررا رد مي كند.
بر اساس نظر لاين liny وهمكارانش (۱۹۷۵) اگردر كودكي چهار مشخصه از ده مشخصه ذيل وجود داشته باشد وي را افسرده محسوب مي دارند .

۱٫ تغييرات عمده در حالات خلقي
۲٫ كناره گيري اجتماعي
۳٫ ضعف درسي درمدرسه(به نحوي كه رو به افزايش باشد)
۴٫ اختلال خواب
۵٫ رفتارپرخاشگرانه اي كه قبلأوجود نداشته باشد
۶٫ احساس بي ارزشي بودن شخصيت
۷٫ كمبود انرژي
۸٫ شكايات جسماني غير از سردرد
۹٫ ترس از مدرسه
۱۰٫ كاهش وزن

نتايج بدست آمده در پژوهش حاضر نيز بيانگر آن مي باشد كه هر چند ميان ميانگين نمره افسردگي نوجوانان شبانه روزي در حال تحصيل( گروه شاهد) و نوجوانان شبانه روزي كه ترك تحصيل نموده اند(گروه گواه) اختلاف معني داري وجود ندارد.لكن با توجه به نتايج بدست آمده در پرسشنامه و مقايسه آن با درجه بندي ميزان افسردگي يافته هاي تحقيق نشان مي دهد كه هردوگروه درتحقيقق (مورد و شاهد) داراي علائم ونشانه هاي افسردگي فراواني مي باشد ونتايج حاصله نه تنها بيانگرآن مي باشد كه افسردگي يكي ازعلل ترك تحصيل نوجوان بوده است بلكه وجود افسردگي، دربيشتر كودكان ونوجوانان مراكز شبانه روزي ديده مي شود.
در بررسي پرسشنامه افسردگي ارائه شده به نوجوانان ملاحظه شد كه ۶۴ % از نوجواناني كه ترك تحصيل نموده اند دچار افسردگي بوده اند.
اين ميزان در نوجواناني كه درحال تحصيل بودند ۵۴% را نشان مي دهد .

بررسي فرضيه۴
حسين آزاد(۱۳۷۹) درارتباط با اختلالهاي ياد گيري مي نويسد، اختلالهاي يادگيري به مواردي اطلاق مي شود كه پيشرفت فرد درآزمونهاي استاندارشده خواندن،رياضيات وبيان نوشتاري پايين ترازسطح سني، هوش وتحصيلي مورد انتظار باشد مشكلات ياد گيري درحد زياد موجب اختلال در پيشرفت تحصيلي يا فعاليتهاي روزمره كه مستلزم مهارتهاي خواندن ، رياضيات و نوشتن است مي شود .مشكلات خواندن را مي توان به صورت ناتواني درخواندن عقب ماندگي درخواندن ضعف ونارسايي خواندن يا ديسلكسي (ناتواني كلامي مخصوص يا نقص ادراكي )طبقه بندي كرد.
بر اساس تحقيقات خانم دكتر مهرناز شهرآرا (۱۳۷۲)

وي دربحث مشكلات يادگيري به كودكان ونوجواناني برخورد مي نمايد كه دريادگيري اشكال يا اشكالاتي داشته اندومربيان ووالدين ضمن انتظاررفع اين اشكال علاقمند بوده بدانند چراآنها دريادگيري موفقيت كافي نداشته وآنها به عنوان پدرومادرومربي بايد چكاركنند تا ازآموزشهاي خود نتيجه بهتري بگيرند. مؤلف خود نيز با دانش آموزاني برخورد كرده كه به گفته خود ازتلاشهاي خويش براي يادگيري نتيجه رضايت بخشي به دست نمي آورند ودربسياري ازموارد والدين مربيان ومعلمين مدارس مي خواستند با انجام «آزمونهاي هوش وشخصيت وديگرآزمونها مشخص شود كه چرا درحالتي كه مربي، كودك ،نوجوان ظاهرأ به ياد گيري اقدام مي كنند،نتيجه مطلوبي حاصل نمي شود وحتي «افت تحصيلي »نيز ديده مي شود.

درتحقيقات بعمل آمده توسط ايشان چنين استنباط شده كه:
والدين غالبأروش آموزش ياعواملي چون نامناسب بودن وضع عاطفي، اقتصادي، خانوادگي، اجتماعي، فرهنگي ويابي توجهي وبي علاقگي مربي راعلت مؤثرمي دانندومربيان غالبأعقب ماندگي ذهني ،نارسايي يا اشكال درحواس،اختلال دريادگيري،بي دقتي وبي توجهي به اختلال يا ضعف در عملكرد حافظه، كثرت تعداد دانش آموزان هر كلاس، معايب تنظيم برنامه، كمبود وسائل وامكانات آموزشي و…را علتي قابل بررسي مي دانند.

وازسوي ديگرمسئولان وكارشناسان آموزش وپرورش فراموشي ناشي ازحجم زياد مواد درسي را اشكال قابل توجه مي دانند ومعتقد بودند كه حجم مواد درسي، زياد وبيش ازتواناييهاي بعضي از كودكان و نوجوانان است .آموزش بسياري از دروس براساس سپردن اطلاعات به ذهن استواراست و مربي ازروش به كارگيري مجموعه اي ازحواس سود نمي جويد .اين مشكل نيز وجود دارد كه فايده بسياري ازآموختنيهابراي ياد گيرنده وياد دهنده به خوبي روشن نيست

محقق با اعتقاد به اينكه علتهاي عمده يادنگرفتن اغلب نتيجه يك يا چندعامل كلي زير است.به بررسي موضوع مورد نظر مي پردازد.
ضعف در يادگرفتن مطالب يا «فراگرفتن ناقص»در افراد «سالم»ناتواني يا ضعف در يادگيري به علل مختلف وازجمله علل عمده زيراست

۱٫ نداشتن هدف براي يادگيري
۲٫ نبودن انگيزه «علاقه»كافي براي يادگيري
۳٫ عدم توجه ودقت كافي به مطالب يا موضوع مورد نظر درآموختني
عدم توجه به آموختن نيز ممكن است به دلايل زير باشد

الف ،نبود علاقه و انگيزه
ب جالب نبودن محرك

ج وجود موانعي براي توجه و دقت
۴٫ ناكافي بودن رشد جسماني /رواني «ذهني ،عاطفي،اجتماعي،اخلاقي»ياد گيرنده
۵٫ نداشتن زمينه قبلي «معلومات پايه» براي ياد گيري
۶٫ وجود نارسايي يا اشكال در حواس «بينايي ،شنوايي،بويايي ،چشايي وبساوايي
۷٫ وجود مشكلات ومسايل عاطفي /هيجاني «دراضطراب شديد نداشتن اعتماد به نفس، ترس از عدم موفقيت و…. »
۸٫ تاثير منفي آموختنيهابر يكديگر

علتهاي ضعف در يادگيري نيز ممكن است به علل
الف- نداشتن هدف در يادگيري
ب -نبودن انگيزه كافي براي يادگيري (علاقه و ميل رغبت )
ج- رشد ناكافي جسماني /رواني (ذهني ،عاطفي ،اجتماعي ،اخلاقي )

د- وجود مشكلات و مسائل عاطفي /هيجاني (ترس ،خشم ،اضطراب و…)ترس از شكست يا «عدم موفقيت »نداشتن اعتماد به نفس ترس ازيادنگرفتن، ترس ازتمسخريا مورد تنبيه قرارگرفتن اضطراب شديد و…باشند
همچنين در تحقيقاتي كه توسط هارلوي صورت پذيرفته اونشان مي دهد كه تحريكات لمسي از نظرايجاد ارتباط هيجاني بخصوص مادرحائزاهميت هستند كودكان علاوه بردريافت تحريكات به بارعاطفي اطلاعات درارتباطات خود نيازمند هستندو جنبه عاطفي،هيجاني اطلاعات در مراحل رشد براي شكل گيري شخصيت فرد در آينده بسيار با اهميت است كودكاني كه چه از بدو تولد در مراكزومؤسسات شبانه روزي بوده اندو چه آنهايي كه بعدها به مؤسسات سپرده شده انداز اين نوع تحريكات عاطفي ،هيجاني محروم بوده اند ومحروم باقي مي مانند

ازسوي ديگرمحروميت فرهنگي ومحروميت ازالگوهاي متنوع ومناسب ازجمله محروميت هاي ديگراين كودكان است.
لذا با توجه به مطالب ومباحث اشاره شده نتايج بدست آمده دراين تحقيق نيزبيانگراين نكته مي باشد كه مشكلات يادگيري يكي ازعلل افت تحصيلي وترك تحصيل نوجوانان مركز شبانه روزي بوده است.
با بررسي نتايج استخراج شده درپرسشنامه هاي تكميل شده درخصوص نوجوانان مراكزشبانه روزي كه ترك تحصيل نموده اند (درحقيق حاضر محقق ازپرسشنامه خلاصه شده ناتواني هاي ياد گيري پروژه مري لنداستفاده نموده است)نتايج حكايت ازآن دارد كه۱۵ % ازنوجوانان ترك تحصيل كرده(گروه مورد) دردرك زبان گفتاري و ۷% دردرك شنوايي اشكال داشته اند.واين درحالي مي باشد كه فقط ۴% ازدانش آموزان محصل(گروه شاهد) دچاراين مشكل بوده اند.

همچنين ۴۱% ازنوجوانان كه ترك تحصيل نموده اند درنگهداري اطلاعات درگذشت زمان دچارمشكل بوده اند درحاليكه در گروه شاهد تنها ۴ % دچاراين مشكل بوده اند كه اين تفاوت كاملأمعني دار مي باشد .
همچنين نتايج بدست آمده در خصوص سطح فعاليت نوجوانان ۳۹% ازنوجوانان ترك تحصيل كرده نمي توانسته توجه كنند و ۳۹% نيز به سادگي حواس پرت مي شده اند همچنين بررسيها نشان ميدهدكه ۵۴ % دچارافت تحصيل بوده اند واين در حالتي است كه اين نتايج در گروه شاهد به ميزان ۱۲%دچار مشكل توجه و ۸% به سادگي حواس پرت وفقط ۱۵ % دچار افت تحصيل بوده اند.لذا معني دار بودن اختلاف أمشهودمي باشد..
درارتباط با رفتاراجتماعي- عاطفي بررسيهاي جداگانه نشان داد۲۴% از نوجوانان ترك تحصيل كرده( گروه مورد)دچارترسهاي بي دليل بودند و ۲۸ % دچاردروغگويي مكرر بوده و۴۱ % در مطالعه دروس از خود امتناع نشان داده اند۲۳% بيش از حد كمرووگوشه گير بوده و ۳۶% به صورت غير عادي نسبت به ديگران پرخاشگر بوده اند .

اين نتايج در مورد نوجوانان محصل(گروه شاهد) به ترتيب ۱۹ % و۴ % و۱۹% و۱۲% و۲۳% بوده است كه اختلاف معني دارنتايج بين پاسخ دو گروه (مورد وشاهد)مبين وجود مشكلات يادگيري درگروه مورد مي باشد درخصوص اشكال دردرك وفهم وخواندن متون ۳۰% ازنوجوانان ترك تحصيل كرده دچار مشكل دردرك و فهم بودند و۴۵% اشكال درخواندن داشتند(۷۵ %دردرك وفهم وخواندن دچار مشكل بوده اند)..
درادامه برسيها۴۱% از نوجوانان درانجام كارهاي روزانه به طورمنظم درمدرسه حاضرنمي شده و۳۷% تكاليف خود را انجام نمي داده اند۶۳ % سطح نمرات پايين داشته و۴۶% دربحث گروهي شركت نمي كرده اند همچنين.۷% دچار لكنت زبان بوده اند .

در خصوص وضعيت جسماني ۴%دچار نقص عضو و ۱۷ %داراي مشكلات چشمي و۲۲% دچار سردرد بوده اند.مشكلات گوش مشاهده نشد..
درحاليكه در گروه شاهد تنها ۸% دچارمشگل چشمي وفقط۴% دچارسردرد بوده اند .مشكل گوش و نقص عضو در اين گروه مشاهده نگرديد . لذا با مقايسه نتايج . فرضيه محقق مبني بر اينكه وجود مشكلات ياد گيري يكي از علل ترك تحصيل نوجوانان شبانه روزي مي باشد . تاييد مي گردد .

دربررسي فرضيه بعدي (پنجم):
وهمانطور كه قبلأ اشاره شددكتر مهرنازشهرآراي (۱۳۷۲)در پژوهش خود يكي ازعلل عمده درياد نگرفتن را عدم توجه ودقت كافي به مطالب يا موضوع مورد نظرآموختني مي داند وعدم توجه به آموختن نيز ممكن بود به دلايل زير باشد
۱٫ نبود علاقه وانگيزه كافي
۲٫ جالب نبودن محرك
۳٫ وجود موانعي براي توجه ودقت

لذا درنتايج بدست آمده دراين پژوهش نيز بيانگراين مي باشد كه نداشتن انگيزه ازسوي نوجوانان مراكز شبانه روزي يكي ازعلل ترك تحصيل آنها مي باشد.
يافته هاي محقق دربررسي نتايج حاصله ازپرسشنامه ارائه شده به نوجوانان مبين اين مطلب مي باشد كه ۵۱ % ازنوجوانان ترك تحصيل كرده(گروه مورد) مرتبأ درمدرسه غيبت مي نموده اند ودربررسي ديگر۵۶ % پيوسته انتظارترك مدرسه را مي كشيدند و ۵۸ % درانجام تكاليف ازخود علاقه اي نشان نمي داده اند همچنين ۷۱% درانجام تكاليف دقت نداشته و ۶۷% فاقد نظم وترتيب درانجام تكاليف خود بوده اند . وتنها ۱۳% براي انجام تكاليف خود زحمت زيادي متحمل مي شدند.

اين ارقام درمورد نوجواناني كه درحال تحصيل بوده اند به ترتيب ۱۵ % و ۱۹% و ۱۹% و ۲۷ % و۱۹%و۶۵% بوده است لذا فرضيه مطرح شده توسط محقق كه يكي ازعلل ترك تحصيل دانش آموزان شبانه روزي را نداشتن انگيزه مي داندمورد تاييدقرار ميدهد.
همانطوريكه درفصلهاي قبلي و در همين فصل اشاره شد دربرسي علتهاي ضعف دريادگيري به علل مختلف (نداشتن هدف، نبود انگيزه و..مسايل عاطفي/ هيجاني نظيرترس، خشم، اضطراب )اشاره گرديد لذا با توجه به اينكه طبق نظريه مطرح شده كه ترس ازشكست ياعدم موفقيت ،نداشتن اعتماد به نفس .ترس از ياد نگرفتن ،ترس ازتمسخر يا مورد تنبيه قرارگرفتن. اضطراب شديد و….از جمله موارد ذكر شده در مشكلات ياد گيري مي داند . يافته هاي محقق نيز دراين خصوص بيانگر آ ن مي باشدكه شكست يا ضعف تحصيلي درسالهاي گذشته يكي از عوامل مؤثربرترك تحصيل نوجوانان درمراكز شبانه روزي بوده است لذا اين فرضيه را موردتاييد قرار مي دهد .

باتوجه به نتايج بدست آمده ازپرسشنامه اي كه بدين منظورتهيه شده است. يافته ها مبين آن مي باشد كه۷۶ % ازنوجوانان(گروه مورد ) درگذشته تجربه مردودي داشته اند و ۷۸ % ازآنان مرتبأ دردروس خود تجديدي مي آورده اند و ۷۶ % ازآنها معدل كمتراز۱۴ (دردوسال اخرتحصيل خود) داشته اند و ۸۲ % درپيشرفت دروس خود دچارضعف بوده و ۷۱ % نتيجه آخرين امتحاناتشان موفقيت آميزنبوده است.
اين نتايج درخصوص گروه شاهد به ترتيب ۸ % و ۱۵ % و ۱۹ % و۲۳ % ۴ % بوده است .مقايسه نتايج حاكي از آن مي باشد كه شكستهاي قبلي .ضعف . وتجربه عدم موفقيت نوجوانان درترك تحصيل آنان نفش مؤثري داشته است.

آخرين فرضيه
محسن محسن زاده(۱۳۸۰)درپژوهش خود بيان ميدارد كه :
ميزان پيشرفت تحصيلي كودكان شبانه روزي (پرورشگاهي )در مقايسه با كودكان عادي درسطح پايين تري قراردارد.
دكتر شكوه نوابي نژاد (۱۳۷۷) در كتاب خود تحت عنوان رفتارهاي بهنجار و ناهنجارمعتقد است كه
فرارازمدرسه با بزرگترشدن كودكان بيشترجنبه ناسازگاري پيدا مي كند.بسياري ازاين گونه كودكان احتمالأمتعلق به خانواده هاي ازهم گسيخته ويا داراي والدين وخواهروبرادراني بزهكار هستند تعدادي نيزبراثرتغييرمكررمدرسه وياردي وتكراركلاس ازمدرسه بيزارمي شوند اين كودكان غالبأ به علت رفتارضد اجتماعي وپرخاشگرانه داري مشكلات انضباطي هستند.
شايد مهمترين مهارت انساني درمدرسه حضوريافتن به موقع دركلاس باشد ازآنجا كه ميزان افت تحصيلي به سطح هشداردهنده اي رسيده است ومشكل فرارازمدرسه درسالهاي اخيرافزايش يافته .