مبانـي نظـري تحقيـق ورزش وبزهكاري
زمينه تئوريك
هدف استفاده از يك چهار چوب تئوريكي آنست كه محقق از مطالعه دانشمنداني كه در اين زمينه كار و تعمق كرده اند كمك بگيرد و بر اساس مطالعه آنها بداند كه در تحقيق مورد نظرش بدنبال چه متغيرها و فرضيه هائي بايد باشد ، بنابراين چهارچوب تئوريكي كمك مي كند كه مسئله و ابعاد آن تجزيه شود و ارتباط بين اجزا ( يعني ساخت مسئله ) مشخص و حدود مسئله تعيين گردد. (رفيع پور، ۱۳۷۲،ص۵)

مفهوم ، وجودهاي اعتباري هستند كه انسانها براي بيان نيازهاي خود و همچنين ايجاد ارتباط با ديگران به كار مي برند ، مفاهيم در حكم رمزها و علائمي هستند كه انسانها و فرهنگ خاص بر اشياء و يك سلسله اعمال و … اطلاق مي كنند . اينها در مجموعه فرهنگ يك گروه و جامعه به عنوان زير ساختها يا زيرساز روابط انساني تلقي مي شوند . شناخت زير ساختهاي يك گروه و جامعه اين امكان را به ما مي دهد كه تبادل فرهنگي و انساني با آن گروه داشته باشيم ، بدين جهت شايد بتوان گفت كه مفاهيم بخشي از هر فرهنگي است ، لذا شناخت مفاهيم شناختن فرهنگ حاكم بر آن صنف و جامعه را تسهيل مي كند .

باز سازي و اصلاح هر فرهنگ از بازسازي و احياء مفاهيم اصيل و مورد پسند آغاز مي شود . همچنين توسعه فرهنگي از تبيين دقيق مفاهيم مورد استفاده روز آن جامعه ناشي مي شود ، خصوصاً وقتي مفاهيم عنصري رنگ يافته از مجموعه عقايد حاكم بر آن مردم باشد . در اين صورت مفهوم هويتي از خود ندارند آنچه هست محتويات بينشي ارزش و فرهنگي كه در محدودة‌ آ ن رسوب كرده است .

بنابراين مسئوليت تحول فرهنگي و اصلاح فرهنگي را تبيين صحيح مفاهيم در چار چوب اعتقاد و فرهنگ مورد نظر به عهده دارد. (همان ، ص۸)
پژوهشگر متعهد بايد در پي يافتن محتوي مناسب مفاهيم اساسي در ورزش باشد « در ضمن نبايستي كلي گوئي نمود چرا كه اگر چنين كنيم حق مطلب را ادا ننموده ايم ، چرا كه هدف آنست از طريق تعريف هاي مورد بررسي ، تئوري متغيرهاي مورد بررسي و ارتباط بين آنها مشخص شوند ».‌
براي شروع بحث به تعاريف مقدماتي نياز داريم ، نخست به معناي دقيق تعريف Definition بايد روشن شود و سپس به تحولي كه ورزش از آغاز و در طول حيات خود داشته است اشاره مي كنيم .

 

تعريف، مجموع تصورات معلومي است كه موجب كشف تصوري مجهول يا موجب تحليل تصوري معلوم شود . و يا « جرياني است كه طي آن معني و فضاي مفهوم يك واژه به وسيله صفاتي مشخص بر مبناي قواعدي خاص تعيين مي گردد ». ( متغير وابسته و مستقل را تعريف مي كنيم )
سابقه يا پيشينه تحقيق
رابطه ورزش با بزهكاري ، زمينه اي است كه كمتر بدان توجه و مورد پژوهش قرار گرفته است و اگر هم تحقيقاتي صورت گرفته است بيشتر به عنوان جداگانه و ورزش به عنوان متغير وابسته يكي از عوامل و متغيرهايي بوده است كه موثر و از راه‌حل هاي پيشنهادي بوده براي پر كردن اوقات فراغت و جلوگيري از بزهكاري و انحرافات كه در اكثر پايان نامه هاي تحصيلي كه در مورد بزهكاري و انحرافات تحقيق كرده اند ورزش يكي از راههاي جلوگيري از بزهكاري بوده است .
اما تمام توجه اينجانب بر عكس اكثر تحقيقات و پژوهش ها بوده است و ورزش را به عنوان متغير مستقل در نظر گرفتم و با توجه به سؤال تحقيق تعاريف كاملي از ورزش را ارائه دادم ، رابطه ورزش با بزهكاري زمينه اي است كه هنوز نيازمند تحقيقات و پژوهش هاي پيگيري است تا ماهيت اين رابطه روشن شود و ابعاد و عوامل موثر در آن شناسايي گردد .

اما به طور كلي مي توان گفت حداقل دو رهيافت وجود دارد كه به فهم رابطه ميان ورزش و بزهكاري كمك مي كند :
رهيافت اول: جبران و ارضاي نيازهاي رواني اجتماعي كه در گزارش هاريكتون(۱۹۶۸) اشاره شده است كه اعمال و رفتار جوانان تشويق‌گر و هوادار فوتبال بيانگر وجود رفتارهاي ناهنجار و بلكه در بسياري از اوقات منحرف ، كمداشت ثبات عاطفي و ناهشياري مي باشد. مساله انحراف ، به ويژه انحرافاتي كه به بعد اخلاقي مربوط مي‌شوند در آثار مارش، راسر (۱۹۷۸) و كمبل (۱۹۸۲) از ديدگاه روان شناسي اجتماعي مورد بررسي و تحقيق قرار گرفته اند .

كوهن (۱۹۷۲) به ظهور موج هاي انحراف جوانان حرفه اي يا بزهكار ، نظير مودها و روكرها ، در دهه شصت اشاره كرده و ك . ف . كرادا پولوف دانشمند تربيت‌بدني اهل شوروي نيز گفته است: ( اين دستكش هاي چرمي را هاله رمانتيك خيره كننده اي فرا گرفته است، موفقيت هاي ورزشي بر روي رينگ بوكس اغلب نوجوانان را به خود جذب مي كند بندرت مي توان نوجوان برنا و تندرستي را يافت كه نخواهد يك بوكسور شود ) .

وينبرگ و آروند (۱۹۵۲) به پناه بردن بزهكار به بوكس به عنوان نمادي از جبران و فرصتي براي تحرك اجتماعي و رسيدن به مرحله بوكس حرفه اي اشاره كرده اند و…
رهيافت دوم: اصلاح و تربيت
رهيافت دوم بر اين فرض استوار است كه تا زماني كه ورزش مورد توجه و علاقه چشمگير نوجوانان بزهكار يا منحرف باشد چرا نبايد آن را در جهت درمان و توانبخشي اجتماعي به كار گرفت ، زيرا محيطي كه در آن فعاليت هاي ورزشي تحت يك رهبري آگاه انجام مي گيرد در حقيقت يك محيط اصلاحي و ارشادي براي تربيت و ســازندگي نوجوانـان و تغيير و تعديل رفتارهاي آنان متناسب با ارزش ها و
هنجارهاي جامعه او مي باشد ……
در تحقيق سهيرا المهندس (۱۹۷۸) نتايج آزمايش نشان داد كه پرداختن به ورزش در برخي از جنبه هاي شخصيت نوجوان مانند اعتماد به نفس و احساس آزادي و ورزش و پيوند جويي او تاثير مثبت مي گذارد . (الخولي :۱۳۸۱ ، ص ۲۵۰)
ورزش «Sport »

ورزش يكي از شكلهاي پيشرفته پديده حركت در انسان است. از نظر لغوي اسم مصدر بوده و به معناي « ورزيدن»‌ و برزيدن مصدر آن يعني كار كردن، عمل كردن، كوشيدن ، پياپي انجام دادن و رياضت كشيدن است، (خلجي ، ص ۴۶) معادل كلمـه ورزش در زبــان انگليسـي و فرانسه sport است و در لاتين Diport و ريشه لغوي آن Diport و ريشه لغوي آن Dis Diport به معناي دگرگوني و تغيير است. (الخولي : ۱۳۸۱ ص ۳۲ )

اما آنچه كه خود عقيده داريم ، ورزش راهي براي سالم سازي تن و روان است، شماري از حركات مرتب و منظم و مستمر پسنديده فردي و جمعي در طول زندگي بشر است ، موجب به ورزي و بهروزي و بسوي كمال رسيدن به روشي كه استعدادهاي نهفته انساني را هويدا نموده و هدف آن پيشرفت كمالات انساني و خود سازي ، پلي براي رسيدن به رشد خصلتهاي پهلواني ، بزرگواري ، جوانمردي و ارتقا توان جسمي مي باشد . (درويش، ۱۳۷۳: ص ۲۱ )
ورزش فرهنگي در اصل يك بازدارنده نيرومند است ، ورزشي ناب كه از انگاره‌هاي موجود بيرون است و تنها در ذات خود متجلي مي شود و اگر بخواهيم فهمي درست از آن داشته باشيم بايد از ورزش به معناي ورزيدن و كوشيدن آغاز كنيم كه در اين معنا است كه موجي نو آغاز مي شود ، آن مصرف انرژي كه باعث تكامل تن و روان مي شود كه ضد تباهـــي ، ضد ناتواني ، ضد ناهنجاري ، ضد سستي و ناداني و جهل است و همچنانكه حكيم فرزانه توس در شاهنامه مي گويد:

زنيرو بود مرد را راستي زسستي كژي آيد و كاستي
توانا بود هر كه دانا بود ز دانش دل پيـــر برنا بود
و شكرانه بازوي توانا بگرفتن دست ناتوان است.
ژان ژاك رسو ( فرانسوي ) و جان لاك انگليسي در آثار خود بر اهميت بازي اشاره مي كنند و براي آن ارزشهاي آموزشي قايل مي شوند ، روسو در اثر تربيتي خود به نام اميل مي نويسد كه در پرورش كودك بايد از همان قوانيني پيروي كرد كه طبيعت براي ادامه حيات و رشد قواي جسمي و روحي به كار مي رود .
فردريك شيلر ( آلماني ) معتقد است كه انسان از راه ورزش كردن ، كه آميخته به مقررات است ذيشعور بودن خود را اثبات مي كند ، و فعاليتهايي بدني و بازي كودكان مبناي زيستي دارد و انگيزه اصلي را انرژي اضافي در انسان مي داند .
هربرت اسپنر ( انگليسي ) تمايل به پيروز شدن را چون غريزه اي مي داند كه آيا كودكاني كه در حال بازي تفنني و يا واليبال ، به فعاليت اشتغال دارند ، حتي اگر فعاليت آنها با بازي حرفه اي خيلي تفاوت داشته باشد نيز ورزشكارند؟

همچنانكه تعريف شد ورزش مستلزم به كارگيري مهارتهاي جسماني و توانايي و نيروي شديد جسماني است اين اصطلاحات بخشي از طيف گسترده اي هستند كه باعث مي شوند گاهي تشخيص مهارتهاي جسماني و غير جسماني شرايط حركتي پيچيده و ساده و همچنين فعاليتهاي شديد و غير شديد و مهارتهاي جسماني پيچيده به عنوان ورزش قابل طبقه بندي نيستند، هنگام طبقه بندي بايد محيط و موقعيتي كه فعاليت جسماني در آن به وقوع مي پيوند مورد توجه باشد. (خلجي ، ۱۳۶۸، ص۴۷ )
ورزش چيست و ورزشكار كيست
هر كسي ورزش كرد ورزشكار نبوده است . زيرا در فرهنگ ما ورزشكار را حرمتي شگرف آمده است . و اين واژه دلالت بر آدمي مي كند كه ورزش كرده يا مي‌كند ، از ورزش شرف گرفته و شريف شده است ، ورزش ما راه به معبد داشته و هاله قدسي گرفته است و حرمت از نام مولاي متقيان گرفته و اين غير از ركود شكني، مدال گيري و كرسي نشيني و مانند اينهاست ، ورزشكار را نبايد از روي درجات ورزشي رده بندي كرد .

حق اينست كه از روي كمالات انساني درجه بندي كنيم ،‌ كسي را ورزشكار مي ناميم كه صفات راستي ، درستي ، شرافتمندي ، عزت نفس ، بزرگواري را دارد ، واژه ورزشكار ما به يقين و دقيق ، افلاكي است و از آن ديگران، خاكي است ، تلفيق فرهنگي در درازاي زمان روي دو جنبه ياده شده ، يعني شرافت و تقدس ،‌چنان كارگر شده كه در ذهن هر يك از مردم اين سرزمين احترام به ورزشكار با شنيدن نام او يا كلمه ورزشكار نوعي تداعي خود بخودي است ، همينكه مي شنوي فلاني ورزشكار است به ذهنت مي رسد كه جوانمرد، شرافتمند، بزرگوار، بخشنده،‌ بلند نظر و فروتن و … هم است. حيف است ، دريغ و افسوس است كه بدكاران گرچه ورزش نيز كرده باشند خود را ورزشكار بنامند و خود را در پناه قداست اين واژه پنهان نموده و زشتكاري كنند .

يكي از شرط هاي مهم ورزشكاري آزادگي است ، آزاده بايد از قيد شهرت رها باشد ، از بندي كه دوستي ها و زد وبندها ، به گردنش مي افكند ، آزاد باشد .
راه راست ورزشكاري از كوچه عدالت عبور مي كند، در اين كوچه رسم بزرگ، رسيدن حق به حقدار است روح ظلم ستيزي ورزشكار ، پهلوان و جوانمرد از همين كوچه مي گذرد و پرورده مي شود در مرام ورزشكاري « ظلم سرنگون مي شود تا عدل جاي او نشيند » ظلم براي آنكه ضد عدل است مذموم و ستردني مي شود .
از اينجا راه ورزشكار از راه عامه جدا مي شود . او از آزادگي صعود كرده به آزادي خواهي مي رود كه رسالت انديشه به ديگران و بشريت و معيارهاي انسانيت از آزادي خواهي و عدالت جوئي متجلي مي شود اين صفات ‌،‌ اين خلق ها ، اين آيين‌ها، اين سيره ها و پندارها بوده كه ورزشكاران را آفرين و واژه ورزشكاري را در ذهن فرهنگي عامه عزيز و شريف ساخته است .

هر ورزشكاري ورزشكار نيست
بهتر است گفته شود هر كسي كه ورزش مي كند ورزشكار نيست ، بلكه ورزشكار كسي است كه آيين ورزشكاري را مقدمه جوانمردي و راه پهلواني به باور جان گرفته باشد .
گفتار ، كردار و پندارش در اين آئين متجلي و متبلور شود و گرنه داشتن يال و كوپال ، دليل ورزشكاري نيست ، زور دارد ولي توانمند نيست كه :
توانا و دانا و داننده اوست خرد را و جان را نگارنده اوست
توانايي از صفات ايزد يكتاست ، زور چون به راه آيد و در آيين ورزشكاري و جوانمردي حركت‌كندبه سوي توانمندي ياتوانايي ميل‌مي‌كندكه ازصفات حميده است.
پس : هر گردي گرد است ولي گردو نيست .
آدم اگر زورمند ولي توانا نباشد اسير است .

آدم اگر پير شود ولي روشن ضمير نشود كور باطن است ، يعني پير شده ولي به جايگاه پيران نرسيده است .
بساط ورزش بايد بساطي باشد كه در راه پرورش ورزشكار و تعميم رسم ورزشكاري گسترده شده و صلاحيت داشته باشد اگر ما همه چيز داشته باشيم ولي نتوانيم … ورزشكار بپرورانيم ، ترديد نكنيد كه ورزش نداريم . اگر در مسابقه اي حركتي زشت از ورزشكاري سر زند همگان متاثر مي شوند ، پس زشتي باب طبع مردم ورزشي نيست ، كما اينكه باب طبع مردم معمولي نيز اين واكنش اثر دير پاي فرهنگ انسان ساز ايراني است . (كيهان ورزشي، ۱۹/۲/۷۱)
جامعه ورزش بايد بداند ورزشكار كيست ؟
نه هر كه چهره بر افروخت دلبري داند نه هر كه آينه سازد سكندري داند
نه هركه طرف كله‌كج نهاد وتندنشست كلاهـــداري و آيين سروري داند
هزار نكته باريكتر ز مو اينجـــــاست نه هر كه سـر بتراشد قلندري داند
موقعيت هـا
موقعيتهايي كه فعاليت جسماني در آنها انجام مي شود ، طيف وسيعي دارد كه از موقعيتهاي غير رسمي و بدون ساختار تا موقعيت هاي رسمي و داراي ساختار قابل طراحي هستند . مثلا ماهيت بازي غير رسمي و تفنني بسكتبال در زمين بازي را با بازي منظم و رسمي بين دو تيم حرفه اي مقايسه كنيد ، افراد درگير در اين دو وضعيت ، بسكتبال بازي مي كنند ولي ماهيت ‌، نتايج و پيامدهاي اين بازيها متفاوت است ، بنابراين سئوالي كه پيش مي آيد اين است كه آيا هر دوي اين گروهها مشغول ورزش هستند ؟

زماني كه جامعه شناسان ورزش ، درباره ورزش بحث مي كنند .‌ اغلب فعاليت جسماني رقابتي رسمي و سازمان يافته را در نظر دارند ، با توجه به اين ديدگاه ، گروهي كه بازي بسكتبال به صورت غير رسمي انجام دهند ، مشغول ورزش نيستند . بنابراين از نقطه نظر جامعه شناسي ورزش شامل فعاليت جسماني رقابتي سازمان يافته و نهادينه شده است .
جامعه شناسان ، نهادينه شدن را ، دوام ، الگوهاي استاندارد شده و يا مجموعه‌اي از رفتارهايي كه براي مدتي از موقعيتي به موقعيت ديگر ادامه يابد ، بنابراين هنگامي فعاليت جسماني ورزش قلمداد مي شود كه نهادنيه و يا رسمي باشد، يك فعاليت زماني نهادينه مي شود كه قوانين حاكم بر فعاليت استاندارد و تقويت شده باشند و سازماندهي و جنبه هاي تكنيك فعاليت (‌ استفاده از كارشناسان براي آموزش)‌ مورد تاكيد قرار گيرد . (مباني تربيت بدني، خلجي، ۱۳۶۸، ص۴۷)
محركهاي شركت در اجرا
تحقق ورزش بستگي به حفظ تعادل بين انگيزه هاي دروني و بيروني دارد . هنگامي كه رضايت دروني به همراه علاقه بيروني براي پاداشهاي مادي ( پول، مدال،… ) وجود داشته باشند ورزش به وقوع مي پيوندد اين تعادل هميشه به صورت برابر نيست . ولي وقتي يكي از منابع انگيزشي به طور چشمگيري از ديگري پيشي مي‌گيرد، در تجارب شركت كننده و در ماهيت فعاليت نيز تغييراتي رخ مي‌دهد. وقتي كه انگيزش دروني شركت كننده غالب است . سازمان وساختار فعاليت جسماني به صورت يك بازي در مي آيد و هنگامي كه انگيزش خارجي شركت كننده مثل پول ، مدال ، برتري داشته باشد

، فعاليت جسماني از ورزش به مقوله اي چون نمايش و يا كار و شغل تغيير پيدا مي كند . قابل توجه است كه در طي ورزشها تعدادي ، منابع انگيزشي بين انگيزش بيروني و دروني در حال تغيير است ، در يك لحظه شركت كنندگان به پيگيري عمل جذب مي شوند و پس از فعاليت احساس رضايت مي كنند و در لحظات بعد ممكن است با ميل به پيروزي ، مدال ، تشويق و ستايش تماشاگران برانگيخته شوند و روح بازي با ميل به كسب پاداشهاي بيروني جايگزين شود .
ورزش متكي بر تواناييها و قابليتها و امكانات بدني و حركتي است و نتيجه به كارگيري درست و اصولي داده هاي جسم انسان است ، در حالي كه شيوه هاي كنترل اجتماعي ، فرهنگي در بسترهاي فعاليت صورت مي گيرد. (همان ، ص ۴۷)
بــازي (play )
بازي يك پديده طبيعي و سرشتين است كه ابعاد مهم رواني و اجتماعي خاص خود را دارد .
زيمل simmel بازي را فرايندي براي آماده ساختن كودكان جهت ايفاي نقشهاي بزرگسالان به شمار مي آورد ، وبر( Weber )به رواج بازي در طول تاريخ انساني اشاره مي كند ، اين هر دو نفر به مفهوم بازي به عنوان مجموعه اهدافي كه غالبا حس آنها را رهبري مي كند ، تاكيد مي ورزند .
مورخ هلندي ، هويزينگا (Huizinge ) به بررسي مفهوم بازي از ديدگاه اجتماعي پرداخته و در تعريف آن گفته است : بازي عبارت است از هر گونه فعاليت آزاد كه با آگاهي كامل، در بيرون از محيط زندگي عادي انجام گيرد واين خصوصيات
را داراست .
۱- غير جدي است .
۲- با علايق مادي پيوند ندارد.
۳- در حدود و مرزهاي متناسب با خودش محدود است .
۴- طبق قواعد مشخص انجام مي گيرد .
كايوا ( Caillois) در توصيف و تعريف بازي اين شرايط را مي گنجاند .
فرد آزاد و مستقل باشد .
پاي بند به قيود خاصي نباشد .
رسيدن به نتيجه خاصي را دنبال نكند .
از قواعد از پيش مشخص شده اي تبعيت نكند .
به طور كلي ، در زمينه بازي دو گروه از نظرات روان شناسي اجتماعي وجود دارد يك نظريه به بازي به عنوان پديده اي سازنده نگاه مي‌كند، يعني بازيكنان را براي گونه هاي ديگري از سازگاري آماده مي كند ، نظريه دوم تعبيري يا بياني است و به بازي به مثابه ابزاري براي تعبير و بيان نيروهاي اساسي زندگي مي نگرد .
(الخولي، ۱۳۸۱، ص۲۵)

بعد اجتماعي بــازي
از ديدگاه اجتماعي ، بازي يكي از راههايي به شمار مي آيد كه جامعه براي كودكان فراهم مي آورد تا استعدادها و تواناييهاي دروني خود را كشف كنند، ‌به گونه‌اي كه اين استعدادها و تواناييها در شكل اجتماعي و فرهنگي صحيح كنترل و هدايت شوند . كودكان از طريق بازي شناخت و اطلاعات قابل ملاحظه اي بويژه در خصوص محيط بازي و ابزارها وشرايط آن به دست مي آورند و بدين سان ، بازي در شكل دهي به جنبه هاي شناختي و مفاهيم ذهني كودك ايفاي نقش مي كند .بازي برخوردار از ويژگي حركتي ، تواناييهاي بدني و مهارتهاي حركتي فراوان را به كودك مي دهد و در نتيجه دايرة ‌ثروت حركتي او گردش مي يابد به گونه اي كه كودك الگوهاي حركتي فراواني را فرا مي گيرد كه به او آزادي حركتي مي بخشد و قابليت و توانايي ادراكات حركتي اش را بالا مي برند .

پديده بازي از ديرباز روشي براي برقرار كردن ارتباط اجتماعي بوده است ، كودك از طريق بازيهاي گوناگون ، بويژه بازيهايي كه در گروههاي كوچك انجام گيرد. مهارهاي ارتباط اجتماعي را كسب مي كند و از اين رهگذر مساله بازي نقشها را مي‌فهمد و نقش بزرگترها را بازي مي كند و مي كوشد تا از اين نقشها تقليد كند . كودك از خلال مشاركت با كودكان هم سن و سال خود در بازي ، ارزشهاي پذيرفته شده اجتماعي را مي آموزد و به مفهوم داد و ستد و احترام نهادن به مالكيت شخصي و خصوصي پي مي برد وبتدريج از خود محوري و خودگرايي دست مي كشد و با محيط اطراف سازگاري نشان مي دهد و هنجارهاي اخلاقي و اجتماعي آن را مي‌پذيرد .

بازي روش اجتماعي خوب و پذيرفته اي است براي اين كه كودك از طريق گفتار با فعاليتهاي حركتي ، خود را نشان دهد و احساسات دروني خويش را بيان كند. بسياري از اوقات مشاهده مي شود كه كودكان در حين بازي صداها يا حركتهاي برخي حيوانات و پرندگان را تقليد مي كند . گرچه ممكن است كار در چارچوب آهنگين يا موسيقيايي ساده اي صورت گيرد . اما در راستاي احياي واكنش يا آزادسازي تمايلات سركوب شده يا درزمينه جبران هرچند در عالم وهم و خيال ارزش بياني و اجتماعي مهم و خاص خود را دارد . (همان، ص۲۷)