مولوی ، خیام ، عطار

مقدمه

آثار ادبي بيانگر انديشه ها و باورهاي كساني است كه آنها را آفريده اند و شناساننده شخصيت هايي است كه در اين آثار معرفي شده اند .
مطالعه زندگي شاعران و بزرگان زبان و ادب فارسي به خوانندگان اين امكان را مي دهد تا با سير و تحول و تطور انديشه ها و جريان هاي فكري و ادبي آشنا شوند و در زندگي خود به طور عملي و كاربردي از آنها بهره بگيرند .

آنچه در اين مجموعه گردآمده است حاصل تلاش هاي پيگير بنده و دوتن از دوستانم مي باشد ما براي يافتن كتابهاي مناسب بارها به كتابخانه هاي شهر و كتابخانه مدرسه مراجعه كرديم و با افراد گوناگون از جمله كتابدارها و دبيران ادبيات مشورت كرديم و اميدواريم با دقتي كه در انتخاب كتابهاي مناسب و سودمند به كار برده ايم اين مجموعه مورد استفاده علاقه مندان قرار بگيرد و مفيد واقع شود مباحث اين مجموعه در برگيرنده بخشي از زندگينامه و آثار سه تن از شعراي ايران ( خيام ، عطار ، مولوي ) مي باشد كه در سه فصل جداگانه به آن پرداخته شده است .
و در پايان لازم مي دانيم از تمامي كساني كه ما را درتهيه اين مجموعه ياري نموده اند به ويژه سركار خانم صحت تشكر و قدرداني نماييم .

۱-معرفي شخصيت خيام
۲-زندگينامه خيام
۳-خيام و جواني
۴-آرامگاه خيام
۵-آثار خيام ( رباعيات )
۶-چكيده اي از رباعيات خيام

معرفي شخصيت خيام
خيام نامي است كه با نيشابور پيوستگي دير سالي دارد . بگونه اي كه گاهي اين دو واژه خويشاوند را مترادف مي پندارند سيماي واقعي اين شخصيت هياهوزا در فراسوي توده متراكمي از ابرهاي ابهام و پرده هاي افسانه اي زنداني است گر چه تا حدودي تصوير ابوالفتح ( ياابوحفض ) عمر فرزند ابراهيم خيامي به عنوان فيلسوف و رياضيدان و طبيب و حكيم آشكارتر و شناخته تر است جماعتي در وجود شاعري به نام خيام شك كرده اند و او را موجودي وهمي و خيالي پنداشته اند موجودي كه سايه اش بر همه قرون و اعصار گذشته است سخن خيام سرسري و هوايي نيست .

عصيان انديشه اي شكافنده و طولاني است كه با اسارت قيود و قواعد مسخره زندگي بشري تسليم نمي شود و حتي همه كاوش هاي خستگي ناپذيرش از حقيقت و نهايت وجودي خويش آگاه نمي شود .
زمره آنرا دارد كه در ژرفاي هراسناك و شكننده و خود شكافي فرياد برآرد و شعله آواز اندوهگين خويش را چراغ زاويه تيره خانه جهل و غفلت كند .اما خام سگالان خشك مغزي كه ايمان ركود و انجماد تحيّر مي كنند و محراب مناجات را بر معراج خرابات اوج مي نهند .اينان به حقيقت ويژگي نهادي و دروني شعر خيام را درك نكرده اند اينان برش انديشي را نمي شناخته اند .تنها با نگاهي گذرا و سطحي ظاهر الفاظ و اندام بيروني اشعار وي را آنهم بريده غرض ديده اند .

فرهنگ شاعران زبان پارسي ،عبدالرفيع حقيقت ،جلد اول

زندگينامه خيام
ابوالفتح عمر بن ابراهيم خيام نيشابوري، فيلسوف و رياضي دان و منجم و پزشك و شاعر و نويسنده بزرگ ايران در اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم هجري است .ولادتش در نيشابور اتفاق افتاده و در بيرون آن شهر پهلوي امام زاده معروف به محمد محروق به خاك سپرده شده است .
خيام از طرفداران بزرگ حكمت ابن سينا در عهد خود و پزشك و منجم دربار ملك شاه بوده است . در رياضيات نيز چند اثر معروف دارد كه از همه مشهور تر كتابش در جبر و مقابله است .
تفضيل زندگي خيام مانند احوال همه بزرگان ما مجهول است و آنچه يقين است اين است كه در سال ۴۶۷ در سلطنت جلال الدين ملكشاه سلجوقي و وزارت خواجه نظام الدين الملك چون خواسته اند ترتيب تقويم يعني محاسبه سال و ماه را موافق قواعد نجومي بدرستي معين كنند هيئتي از دانشمندان اهل فن هيئت و نجوم را براي اين مقصود برگزيده اند و خيام يكي از آن دانشمندان و گويا بر همه مقدم بوده است .
به خيام كتابي در نثر پارسي به نام نوروزنامه نسبت داده شده است .

شهرت خيام در ايّام زندگي و دوران قريب به آن بيشتر در حكمت و طب و نجوم و رياضي بود و ليكن امروز او را در جهان بيشتر به سبب رباعيات فلسفي لطيفش مي شناسند .اين رباعيها بسيار ساده و بي آلايش و دور از تصنع و تكلّف و با اين حال مقرون به كمال فصاحت و بلاغت معاني عالي استوار است . در اين اشعار خيام افكار فلسفي خود ر ا غالباً در مطالبي از قبيل تحريك تفكر در برابر اسرار خلقت ، كوتاهي حيات و مصائب آن بيان مي كند ،او براي آدميان بازگشتي كه اهل اديان معتقدند قائل نيست . با اين همه خيام از انتقادات سخت اجتماعي هم در بعضي از ترانه هاي خود غافل نماند وعلي الخصوص از حمله بر علماي ريا كار مذهبي باز ننشسته است .

تعيين شماره واقعي رباعيهاي خيام دشوار است چه بر اثر شهرتي كه در ترانه هاي فلسفي او مي توان يافت بسياري از ترانه هاي ديگر شاعران نيز بدو منسوب شد و از اين رو در پاره اي از نسخ عدد آنها به صدها رباعي بالغ گشت ليكن گويا بيش از شصت و شش رباعي را به تحقق مي توان از او شمرد و از روي سبك آن شصت و شش رباعي تا حدود ۱۷۸ رباعي را مي توان بحدس قريب به يقين از او دانست .*

خيام و جواني
از اوائل زندگي خيام و جواني او اطلاع دقيق و صحيحي در دست نيست ولي اين نكته روشن است كه خيام در كار تحصيل بسيار كوشا بوده از جمله يكي از كتابهاي چاپي اوائل قرن ۱۴ ( ۱۳۱۲ ق ) متذكر است كه خيام جهت كسب علم از دير ،زادگاه به دارالعلم نيشابور وارد شد .

ملاحظه شده است ناشران غربي در مقدمه ( رباعيات خيام ) جهت تفهيم نام وي خيام را به TENT يا MAKER ، ضميمه دوز يا چادر دوز معني و ترجمه كرده اند و اظهار داشته اند چون پدرش و يا خودش به چادر دوزي اشتغال داشته به خيامي مشهور گشته است . چنين تفسير و ترجمه اي به آساني قابل قبول نيست .درست است كه خيام را اصطلاحاً چادر دوز مي گويند ولي چنين لازم نمي آيد كه هر كه نامش خيام يا خيامي باشد چادر دوز هم باشد . پدرش نيز كه نيشابوري بوده مسلماً صاحب كمال و استعداد بوده است و معتقد به تربيت صحيح فرزندش ،چنان كه از بذل مال و سعي در واداشتن فرزندش به تحصيل دريغ نورزيد . بنابراين از چادر دوز ساده بعيد مي نمود كه صاحب چنين فرزندي با چنان فضائل باشد . اين نكته را فراموش نكنيم كه قريحه ، استعداد و نبوغ تا حدي موروثي است توارث سهم به سزايي در پرورش بزرگان و نوابغ دارد . از جهتي به عناويني چون عمر بن خيام بر مي خوريم كه قابل تأمل است نخست عنوان نامه سنايي است كه با عبارت ( به خدمت خواجه حكيم عمر بن خيام … ) عنوان شده ، ديگر رساله اي از امام فخر رازي درباره سوره التين است كه به هنگام نقل رباعي معروف دارنده تركيب طبايع آراست با عنوان ( نظم ابن الخيام ) آغاز مي شود .*

* زندگي خيام مصطفي باد كوبه اي هزاوه اي
*تعليقات چهار مقاله دكتر محمد معين ،جلد دوم

آرامگاه خيام
آرامگاه خيام ، زيبا ، شاعرانه ، مستحكم و روح پرور در تابعه نيشابور و در طرف شرق باغ مزار امام زاده محمد محروق نيشابوري است . سقف آهني بطوري ترتيب داده شده كه علاوه بر استحكام ساختمان ، زيبايي خاصي به آن بخشيده است بين هر كدام از پايه هاي دهگانه ساختمان مثلثي بزرگ ايجاد شده . در كنار آن يك لوزي كشيده ، تشكيل شده است و در هر لوزي بزرگ عناوين و اشعاري بر روي كاشي معرق نوشته شده است .

سطح لوزي هاي قدري گودتر از حاشيه است تا بتوانند كاشي زمينه و خطوط نوشته شده را در آن جا سازي كنند و تا اندازه اي از گزند برف و باران محفوظ بماند .
سبك اين بنا مخلوطي از سبك معماري شرق و غرب است و شايد از انديشه خيام و نكات هندسي ذهن وي الهام گرفته باشد اطراف پايه ها گنبد هرمهايي از سنگ هاي بزرگ و آب نماهاي سنگي كه ديواره آنها كاشيكاري شده است .زيبايي پر طرواوتي را در باغ مصفاي آرامگاه ايجاد مي كند .

در قسمت غربي آرامگاه مجموعه اي از كتابخانه ، موزه و مهمانخانه وجود دارد كه هم اكنون در اختيار سازمان ملي حفاظت آثار باستاني ايران است مساحت زير بناي اين گنبد يكصد و سي متر مربع است .
در حدود نهصد متر مربع مساحت چندين آب نماو محوطه سازي اطراف مي باشد در زير گنبد بر روي زمين ، سنگي نصب شده و عبارت ذيل روي آن نوشته شده است .
(( كل شئ هالك الّا و جهد . ))

آرامگاه حكيم ابوالفتح ، عمر بن خيام نيشابوري كه پس از هفتاد و چند سال زندگي در سال ۵۱۷ هجري قمري به رحمت ايزدي پيوسته است .
كاشي اشعار و مطالب لوزيها و پايه هاي گنبد تماماً كاشي معرق است و با رنگهاي لاجوردي ، زرد ، سياه ، قهوه اي و سبز تزئين يافته است.*

* دمي با خيام ، علي دشتي ، جلد دوم

آثار خيام ( رباعيات )
شگفت آن كه رباعيات اصيل منسوب به او ( خيام ) آنقدر اند كه عدد آنها را بين ۱۶ ، ۳۶ ، و ۶۶ انگاشته اند هر چند صدها رباعي به نام او در كتاب ها و مجموعه ها درج است
با همه جاذبه و لطفي كه رباعيات خيامي دارد بي گمان اين اشتهار مرهون ترجمه آزاد و هنرمندانه اي است كه ادوارد فيتر جدالر شاعر انگليسي به ذوق و سليقه خويش از رباعيات خيام كرده و نخستين بار به سال ۱۸۵۹ م . بطبع رسيده است و هم اين كار سبب نام و اعتبار فيتر جدالر در شعر و ادبيات جهان نيز شده است .
در حقيقت در مرحله نخست جاذبه و جوهر سعدي و افكار حكيمانه رباعيات خيام بود كه پروفسور كاول را بر انگيخته كه رونوشتي از رباعيهاي او را به خط خود از روي نسخه كتابخانه بادليان آكسفورد بنويسد و به نزد فيتر جدالر بفرستد . ديري نگذشت كه شرق شناسان و پژوهندگان به تتبع درباره رباعيات خيام و تصحيح متن آنها پرداختند به علاوه رباعيات خيام از روي منظومه فيتر جدالر به زبان هاي دانماركي ، فرانسه ، آلماني ، سوئدي ، ايتاليايي ، لاتيني و يدّي ( زبان يهوديان و اروپاي مركزي ) ترجمه شده و نيز ترجمه هاي متعدد ديگري به انگليسي بر اساس شعر فيتر جدالر يا از متن فارسي به زبان هاي فرانسه ، آلماني ، عربي ، ايتاليايي ، تركي ، روسي ، دانماركي ، سوئدي ، ارمني ، اسپانيايي ، اسپرانتو ، گالي ، هلندي ، و مجاري صورت گرفته است .

اين همه شهرت و حسن به قول خيام از كيست ؟ درست است كه نفوذ ترجمه زيبا و شاعرانه فيتر جدالر را نبايد از نظر دور داشت و شايد به قول يان ريپسكا شعر خيام
(( در نظر اروپاييان مانند آيينه اي بود كه انعكاس درماندگي خود را در آن مي ديدند )) اما جوهر اصلي شعر فيتر جدالر رباعياتي است كه از خيام خوانده بود و از آنها الهام گرفته است .
در رباعيهاي خيام نخستين چيزي كه جلب توجه مي كند ژرفاي انديشه است . پيداست حكيمي است كه به شعر سخن مي گويد و نكته هايي را كه در ذهن او جرقه زده است در قالب هايي كوتاه گنجانده است .
سراينده اين ترانه ها قاعدتاً بايست انديشه گري دورنگر و فيلسوفي صاحب نظر باشد بعلاوه چنان كششي داشته كه تأثير آنرا در شعر كساني از پيشينيان مانند عطار و سعدي و حافظ و ديگران و نيز در صادق هدايت از معاصران مي توان ديد .

پايه اصلي انديشه خيامي تأمل در راز هستي و نيستي است و سر نوشت انسان : از كجا آمده ايم و به كجا مي رويم ؟ چرا كائنات به وجود آمده اند و چرا از بين مي روند ؟ پرسشي است كه قرن هاست فكر بشر را به خود مشغول داشته است .

البته اين گونه افكار سابقه ديرين دارد منتهي طرز برخورد و واكنش خيام با مسئله و شيوه بيان و تأثيرات وي داراي حالت و رنگ خاصي است كه صفت ويژه رباعيات اوست.
بنابر اين شگفت نيست كه دو موضوع مهم پايه اصلي تفكر خيام است : مرگ و زندگي . چرا مرگ را مقدم مي گوييم ؟ زيرا انديشه مرگ بر اكثر اشعار خيام سايه انداخته و بيش از هر چيز مطرح است ( از جمله رباعيات ۳ ، ۴، ۵ ، ۹ ، ۱۰ ، ۱۱ ، ۱۳ و ۱۶ ) چندان كه پير پا سگال نيز در مقدمه خود بر ترجمه منظوم رباعيات به زبان فرانسه از (( مرگ )) بعنوان درون مايه و فكر در رباعيات خيامي ياد كرده است . طبع حساس و زيبا پسند خيام از جلوه هاي رنگارنگ و دل انگيز زندگي سبزه و باغ و گلزار و جويبار و ماهتاب و زيبا رويان تأثير مي پذيرد .
از مشاهده اين مظاهر شور و زندگي ، فكر فناپذيري آنها به ذهنش نيش مي زند كه در پس اين همه پوشش و جوشش و نور و نشاط بي كران ، ظلمت و مرگ خواهد بود و سكوت و سكون جاودان .
از اين رو مرگ هميشه در فكر خيام رسوخ دارد و اگر زندگي را مغتنم و دوست داشتني يابد نيز بدان سبب است كه مرگ را در انتظار همگان مي بيند . آيا بر اثر ترس او از مرگ و نيستي است كه همه جا در شعر وي در پس هر جلوه اي از زيبايي شبحي از فرسودگي و ويراني نيز ديده مي شود ؟

محمد علي فروغي نوشته است (( از سخن خيام بر نمي آيد كه از مرگ بيم دارد زيرا كسي كه از مرگ مي ترسد اين اندازه اصرار در ياد آوري مرگ نمي ورزد ، بلكه تا حدي خود را منصرف و غافل مي سازد . ))
شايد يكي از موجبات شيفتگي صادق هدايت به ترانه هاي خيام – كه مجموعه اي از آن ترتيب داد و مقدمه اي خواندني براي آن نوشت و منتشر كرد –همين تذكر دائمي مرگ در رباعيات بود كه هدايت نيز خود هرگز از اين معني فارغ نماند و سرانجام به اختيار خود به آغوش مرگ پناه برد .

مي بينيد انعكاس مرگ در شعر خيام حاصل تأمل و انديشه هاي فلسغي است در زمينه وجود و عدم ، اولي موجود و محسوس و ملموس است و دومي قطعي و اجتناب نا پذير.
اكثر رباعيات اصيل خيامي رنگ فلسفي دارد رباعيهاي ( ۲ و ۷ و ۱۴ و ۱۸ و ۲۰ ) اما آنچه از دير باز پيرامون هستي و نيستي گفته اند و نوشته اند و ديگر مقولات عصري فكر نكته ياب خيام را سيراب نمي كند ، همچنان كه ديگر انديشه وران نيز در اين پهنه بي كران به حيرت دچار آورده اند .

در اين جريان سيل آساي زندگي و مرگ و كه بر همه چيز عالم حاكم است آدمي تاثير و اختياري ندارد ( رباعي ۷ ) آنان كه هستند خود سر گردانند ، باز آمده اي هم نيست كه خبري باز گويد ( رباعيهاي ۶ و ۱۹ ) از اين رو زندگي بشر با همه تكاپو و داعيه ها و بلند پروازيها در عرصه انديشه و عمل در چشم خيام چون ذره اي نا چيز مي نمايد .
دريغ از كوتاهي مجال و ضرورت اغتنام وقت و شاد گذراندن لحظات حيات – كه در حكمت قديم نيز مطرح بوده است – انديشه اي است كه در اكثر رباعيات خيام منعكس است اما مظهر اين برخورداري از نعمت هاي حيات ( باده ) است و ( جام ) و ديگر مناسبات آن ،چنان كه در شعر رودكي و حافظ نيز نظير اين تفكر را با همين گونه تمثيلات و تعبيرات همراه مي بينيم .و حال آنكه اگر كسي بقاي روحاني خيام را گذرانده باشد باده خيامي را تلخ و اندوهبار مي يابد كه چشم انداز بزم او حفره تاريك مرگ است .منتهي خيام گويي مي خواهد از زهر اين بدبيني با دعوت به برخورداري از نعمت زندگي بكاهد .گرايش ذهن خيام به جدايي و تأمل در آفرينش ،و درنگ در تسليم به نظريات رايج دليل ضعف اعتقاد نمي توان بود .

چه بسا متفكران با ايمان كه از كشف حقايق اظهار عجز كرده اند .بعلاوه بي آنكه در صدد اثبات خلوص عقيدت و پرهيزگاري از براي او باشيم ،برخي نوشته هاي صريح خيام از جمله آغاز همان رساله جبر و مقابله وي نمودار اعتقاد و توكل اوست .

در هر حال نكته هايي باريك و تأمل انگيز در ترانه هاي خيام مطرح است كه اليزابت الدن كرتيس ، يكي از مترجمان رباعيات خيام به انگليسي در قرن نوزدهم ،وي را سراينده فريادي بشري انگاشته كه هيچ ملتي نظير آن را نداشته است اما افزون بر درون مايه و محتواي رباعيات بي گمان بيان لطيف و شاعرانه خيام – كه يكي از وجوه امتياز رباعيات او و تشخيص آن هاست – نيز در نفوذ شعرش تاثير فراوان داشته است .*

* تاريخ جهانگشاي جويني ، جعفر شعار ،جلد اول
* رباعيات خيام ، محمد علي فروغي

فصل دوم
۱-نام و القاب
۲-پدر و مادر عطار
۳-تاريخ ولادت و مدت زندگاني عطار
۴-كار عطار
۵-معلومات عطار
۶-عطار و علوم ديني
۷-چند نكته در باره زندگي عطار
۸-آثار عطار
۹-آرامگاه عطار
۱۰-ابياتي چند از قصيده عطار
.

.

.

.