نخستین ايمان آورنده به رسول خدا

– نخست ايمان آورنده به رسول خدا: از كتاب فضائل امام علي (ع) نوشته عزت السادات ناظري
از مطالبي كه دلالت بر ولايت بلافصل علي (ع) دارد و نيز بيانگر يكي ديگر از فضايل ايشان مي باشد داستان يوم الدار است كه در اولين روز دعوت علي پيامبر(ص) صورت گرفته است و در همان نخستين روز علي (ع) حمايت خود را از پيامبر (ص) اعلام كرده و پيامبر نيز در همان اولين روز علي (ع) را به عنوان برادر و وصي و جانشين خود معرفي كرده است.

طبري در تاريخ خود از امير المومين علي (ع) در تفسير آيه ”و انذر معيشرتك الاقربين“ نقل كرده كه چون آيه فوق نازل شد پيامبر برخاست و فرمود : خدا فرمان داده كه نزديكان خود را بيم دهم و سختت دلگيرم مي دانم وقتي سخن آغاز كنم با من بدي مي كنند، خاموش ماندم تا جبرئلي بيامد و گفت : ” از معتمد! اگر آنچه را فرمان داده ام انجام ندهي عذابت مي كنم“ اينك طعامي آماده و ظرفي پر از شير كن و فرندان عبدالمطلب را دعوت نما كه با آنها سخن گويم و فرماني را كه دارم برسانم.علي (ع) گفت: آنچه پيامبر فرموده بود انجام داده ام و خويشان را كه در حدود چهل نفر بودند دعوت نمودم و عموهاي وي ، ابوطالب و حمزه و اوبولهب و عباس در ميان آنها بودند چون حاضر شدند پيامبر فرمود: تا طعامي را كه آماده كرده بودم بياورم و چون طعام را آوردم رسول خدا(ع) قطعه گوشتي برداشت و آن را تكه تكه كرد و در اطراف ظرف گذاشت و فرمود : به نام خداي آغاز كنيد ، ميهمانان غذار را خوردن و همگي سير شدند سپس پيامبر فرمود: همه ميهمانان را نوشيدني بده .ميهمانان متفرق شدند و پيامبر (ص) با آنها سخن نگفت .‌

روز ديگر پيامبر به من فرمود : به همان گونه ميهماني ديگري ترتيب بده فرمان او را اچرا كردم.پس از صرف غذا رسول خدا شروع به سخن كرد و فرمود: اي فرزندان عبدالمطلب به خدا هيچكس از مردم عرب چيزي بهتر از آنچه من آورده ام براي قوم خويش نياورده است من براي شما خير دنيا و آخرت را آورده ام و خداي تعالي مرا فرمان داده كه شما را به سوي او خوانم، كدامتان مرا در اين كار ياري مي كنيد كه برادر و وصي و جانشين من باشيد؟ قوم خاموش ماندند و من ه از همه خردسالتر بودم گفتم : از پيامبر خدا من پشتيبان تو خواهم بود و او گردن مرا بگرفت و فرمود: اين برادر و وصي و جانيشن من است ، مطيع او باشيد.

ميهمانان برخاستند و به ابوطالب گفتند: به تو گفت كه از پسرت اطاعت كني.اين داستان را ” فرات بن ابراهيم“ نيز در تفسير خود در ذيل آيه مورد بحث آورده است.ضمنا روايات بسيار زياد ديگري از پيامبر و نيز از خود علي (ع) و صحابه ديگر كه مضمون آنها پيشگام بودن علي (ع) در ايمان آورده به رسول خدا(ع) مي باشد وارده شده است كه نقل آنها موجب تاليف كتابي جداگانه خواهد شده و كتبي حديث و تاريخ مملو از آنهاست.

ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه از ابي رافع روايت كرده كه مي گويد: من ربذه رفتم تا ابوذر را ديدار كنم چون خواست از نزد او بروم رو به من كرده و جمعي نيز با من بودند گفت: در آينده نزديك فتنه و آزمايشي پديد مي آيد. پس تقوا پيشه كنيد و در آن زمان علي بن ابي طالب را رها نكنيد و از وي پيروي نماييد كه من از رسول خدا(ع) شنيدم كه به علي (ع) مي فرمود “ انت من آمن بي، اول من يصا فتحي يوم القيامه دامت الصديق الكبر و انت الفاروق اللذي يفرق بين الحق و الباطل و انت يعوب المومنين و المال يعوب الكافرين و انت اخي و وزيري و خير من اترك بعدي تعضي ديني و تچزي موعوي“ كه از اين امت و در روايات مسلمان است كه مي گويد:“ اول هذا الامه و روا علي نبيعتا الحومن الها اسلاما” علي بن ابي طالب نخستين كسي كه از اين امت در كنار حومن بر پيامبر در آيد نخستن كسي است كه اسلام آورده و او علي بن ابي طالب است بود.

ابن هشام از ابن اسحاق آورده است: ” نخستين مردي كه به رسول خدا گرويد و او را بدانچه كه از جانب خدا آورده بود گواهي داد علي بن ابي طالب بود. در آن وقت ۱۰ سال از عمر وي مي گذشت و از جمله نعمتهاي خدا بر علي آن بود كه پيش از اسلام در كنا رسول خدا به سر مي برد.

علامه اميني (ع) در كتاب شريف “الغدير” عقيده بيش از پنجاه نفر از صحابه و تابعين مانند انس بن مالك، بريده اسلمي، زيد بن ارقم عبدلله بن عباس ، سلمان فارسي، ابوذر، مقداد، جناب بن ارت حذيفه، عمربن خطاب،و… را از روي كتب بزرگان اهل سنت نقل كرده و بيش از هفتاد حديث آورده است كه همگي گفته اند كه علي بن ابي طالب نخستن مسلمان و مومن به رسول خدا بود. زيد بن ارقم مي گويد: ” اول من اسلم مع رسول الله علي بن ابي طالب“ يعني نخستين كسي كه با پيامبر خدا اسلام را پذيرفت علي بن ابي طالب بود در كتاب ” احقاق الحق“ نيز به صورت پراكنده بيش از اين روايت شده است. علاوه بر همه آنچه گفتيم فرمايش امير مومنان(ع) خود برترين شاهد بر اين گفتار است آنجا كه در نهج ابلاغه مي فرمايد: ” هر سال در مرا خلوت مي گزيد من او را ديدم و جز من كسي وي را نمي ديد. حضرت علي گفت من سومين آنان بودم كه روشنايي وحي و پيامبري ار مي ديدم و بوي نبوت را مي شنودم و در خطبه ديگر همان كتاب شريف مي فرمايد: ” هيچ كس پيش از من به پذيرفتن دعوت حق نشتافت و چون من صله حرم و افزودن در بخشش و كرم نيافت“

قسمت ديگري از سخنان آرت حمزت را كه مستقيما در نهج البلاغه جمع آورد شده توسط ” سيد رضي“ نيامده است و در منابع اهل سنت وارد شده در اينجا مي آوريم. از آن جمله است اين حديث كه طبري و سنايي و ابن ماجد و حام و ديگران از علما و محدثين اهل سنت آن را نقل كرده ان كه فرمود: ” انا عبدالله و اخو رسول“ منم بنده خدا و برادر رسول الله منم صديق اكبر و مدعي آن نشود كسي جز دروغگويي تهمت زن و حقا كه من هفت سال پيش از مردم با رسول خدا نماز خواندم و من نخستين كسي بودم كه با او نماز خواند . در حديث ديگري از آن حضرت فرمود: ” الهم لا اعرف عبدا من هذه الامه عبدك قبل غير بنيك قال هلاث مرات ثم قال لقد مليت قبل ان يصلي الناس و في لفظ قبل اين يصلي احد “ و از آن جلمه اشعاري است كه در اين باره از آن حضرت روايت شده و علماي شيعه مانند شيخ مفيد و طبرسي و ديگران و همچنين بيش از بيست و پنج تن از علماي اهل سنت مانند ياقوت حموي و بيهقي و ابن حوزي و ابن كثير و .. اين اشعار را در كتب خود نقل كرده اتند كه نام جملگي آنان را مرحوم علامه اميني در كتاب شريف الغدير آورده است.

شرح اين موضع در ميان دانشمندان به حدي است كه برخي از آنها ادعاي اجماع و اتفاق بر آن كرده اند، از جمله از علماء بزرگوار شيعه شيخ مفيد در كتاب ” الضمول المختاره“ فرمايد” اجمعت الله علي ان اميرالمومنين (ع) اول ذكر اجاب رسول الله و لم يختلف من ذلك احد من اهل العلم الله ان العمانيه طفت في ايمان اميرالمومنين(ع) اصغر سند في حال الاجابه ۰۰۰ ) يعني اجماع است اسلام بر اين است كه اميرالمومنين (ع) نخستين كسي است كه جز آنكه عثمانيه در مورد ايمان آن حضرت صغير ايشان را غيبت شمرده است و ۰۰۰ )) مرحوم مفيد پس از تجزيه و تحليل و نقل قول درباره سن آن حضرت با استفاده از قرآن و تاريخ و حديث به اين اشكال واهي با قاطعيت پاسخ گفته و روايات بسياري را كه دال بر سبقت آن حضرت در ايمان به رسول خدا مي باشند ذكر مي كند .

از دانشمندان اول سنن نيز گروهي براين مطلب ادعاي اجماع كرده اند از جمله (( ابن عبدالي )) در كتاب (( الاستيعاب في معرفه الاصحاب )) كه در اين كتاب آورده است : (( اتفتوا علي ان خديجه اول من آمن بالله ، رسوله و صدقه فيما جاء به ثم علي بعدها )) (( ابو جعفر اسكافي )) نيز مي نويسد: (( متروي الناس كافه افتخار علي بالسبق الي الاسلام )) همانطور كه گفتيم احاديث زيادي درباره سابق بودن علي (ع) در ايمان آوردن به رسول خدا وارد شده كه آوردن همه آنها تاليف چند جلد كتاب است . و ما اگر در اين باره حديثي و روايتي هم نداشتيم روي قاعده طبيعي مي دانستيم با توجه به اينكه علي (ع) از كودكي در خانه رسول خدا بوده و هم چون فرزند براي آن حضرت به شمار مي رفته و شب و روز نزد او بوده و محرم اسرار زندگي او گرديده بي هيچ چون و چرا باور داشتن بودن در تفسير علي بن ابراهيم قمي در تفسير آيه شريفه (( افمن شرح الله صدره الاسلام فهو الانور من ربه فويل للقاسيه و تو بهم من ذكر الله اولئك في ظلل مبين )) مي خوانيم كه جمله (( افمن شرح الله صدره الاسلام )) درباره امير مومنان علي (ع) نازل شده است .

۲- افضليت علي (ع) بر انبياء از كتاب فضايل امام علي (ع) نوشته عزت السادات ناظري
در جلد ۲ از كتاب ناسخ صفحه ۱۵ نقل مي كند كه : حزه دختر حليمه سويه بر حجاج بن يوسف در آمد در حضور او ايستاد ( حجاج گفت تويي حمزه بنت حليمه سعديه امر رسول خدا (ص) به خزه فرمود : مرا بيتي است كه از مرد بي ايمان به ظهور پيوست ( يعني اينكه گفته اند ( اتقوا من فراسته المومن )) و شان مومن است تو با اينكه مومن نيستي به مي شناختي ) حجاج گفت خدا تورا در اينجا رسانيد چه شنيده ام ، توعلي را بر ابي بكر ، عمر و عثمان تفضيل مي دهي عره گفت دروغ گفته است

آن كسي كه گفته من علي را خاصه بر ايشان تفضيل مي نهم . حجاج گفت : مگر بر غير ايشان تفضيل مي دهي گفت من علي را بر آدم ابوالبشر و نوح و ابراهيم و لوط و داوود و سليمان و موسي و عيسي (ع) تفضيل مي نهم . حجاج گفت : واي بر تو همانا تو علي را بر صحابه فضيلت مي نهي كافي نيست كه اورا بر هشت نفر از انبياء عظيم الشان تفضيل مي دهي ؟ اگر بر اين دعوي حجتي نياوري گردن تو را خواهم زد ، حزه فرمود : من علي را بر اين هشت نفر از انبياء تفضيل نمي دهم لكن خداوند متعال علي را بر آنها تفضيل داده است در قرآن شريف در حق آدم مي فرمايد : ( فهمي آدم به) يعني آدم (ع) در حضرت خداوند عصيان ورزيد ( ترك اول سرزد ) و دچار شده و درباره علي (ع) مي فرمايد ( و كان سعيه مشكورا ) .

حجاج گفت : احسنت يا حره اكنون بگو بدانم به كدام سند علي را بر نوح و لوط تفضيل مي گذاري ؟ حره فرمود : در آنجا كه خداي متعال مي فرمايد : (( ضرب الله مثلا للذين كفروا امراه نوح و امراه لوط كانتا تحت عبدين من عباده الصالحين فخانتا هما و لم يغنيا عنصما من الله شيئا و قيل ادخلالنا مع الداخلين )) كه دو زوجه اين پيغمبر را به كفر و خيانت و دخول موصوف لكن علي بن ابيطالب را در تحت سوره المنتفقي (( ان الله يرضي لرضا فاطمه يغضب لغضبها )) حجاج گفت يا حره نيكو گفتي اكنون بگو چگونه علي را بر پيغمبر اولولعزم ابراهيم خليل تفضيل مي دهيم ؟ حزه گفت خداوند متعال تفضيل داده در كتاب خود آنجا كه مي فرمايد (( و اذ قال ابراهيم رب ارني

كيف نحي الموتي قال اولم تو من قال بلي و لكن ليطمئن قلبي )) يعني در آن وقت كه ابراهيم گفت : اي پروردگار من به باز نماي چگونه مردگان را زنده مي كني از جانب خداوند متعال خطاب شد مگر به احياي اموات ايمان نياوردي ؟ عرض كرد ايمان آوردم اما مي خواهم قلبم مطمئن شود ، ولي مولاي من اميرالمومنين در مراتب دقيق و كمال ايمان به آن حضرت رب العالمين كلامي مي فرمايد كه هيچ يك از مسلمانان در آن اختلاف نكردند و آن كلام اين است كه فرمود : (( كشف العظاء ما اذت يقينا )) يعني اگر تمام حجت برداشته شود بر تعيين من افزوده نشود يعني چنان در مراتب ايمان استوار و در مدارج شهود ارتقاء يافته ام كه كشف حجب ( پرده ها ) و علم آن درنزد من يكسان است و اين كلمه اي است كه بيش از آن حضرت و بعد از او كسي نگفته .

حجاج گفت : احسنت يا حره اكنون باز گوي به چه سند و حجت علي را به موسي (ع) تفضيل مي دهي ؟ حره فرمود : به سبب قول خداي عزو جل كه مي فرمايد ( فخرج منها خائفا يترقب )) ( يعني حضرت موسي از مصر پايتخت فرعون در حال حذف و نگراني خارج شد ) امام علي (ع) در فراش رسول خدا (ص) بيتوته نمو در خويشتن را فداي آن حضرت ساخت و هيچ بيمناك نشد و خداوند متعال اين آيت را در شان او فرستاد ( و من الناس من يشري نشر ابتغاء مرضات الله )) يعني بعضي از مردمان كساني باشند كه مي فروشند خويش را و بدن عزيز خود را به جهت رضاي پروردگار خود . حجاج گفت : احسنت يا حره اكنون بگو بدانم به چه حجت علي را از داوود پيامبر افضل مي شماري ؟ حره فرمود : خدايش فضيلت داده است آنجا كه مي فرمايد ((

يا داوود انا جعلناك خليفه في الارض فاحكم بين الناس بالحق و لا تتبع الهوي فيضلك عن سبيل الله )) يعني اي داوود ما تو را در زمين به خلافت و سلطنت ممتاز گردانيديم تا درميان مردم به حق و راستي حكومت كني و متابعت هواي نفس نمايي كه متابعت هواي نفس انسان را گمراه مي كند .

حجاج گفت : حكومت داوود چه چيز بود . حره گفت : درباره تو مرد كه يكي باغ انگور داشت و ديگري گوسفند به ناگاه گوسفندان به باغ رفته و انگورستان را خوردند . صاحب باغ به داوود شكايت كرد و گفت بايد گوسفندان را بفروشد و از بهاي او تعمير باغ نمايد . پسرش سليمان فرمود اي پدر بايد از بهاي شير و پشم و گوسفندان به صاحب باغ دار اين است كه خدا مي فرمايد : (( فقهمنا سليمان )) يعني اين مسئله را به سليمان فهمانديم تا حكم به عدل و حق باشد بالجمله حره فرمود اما مولاي ما امير المومنين (ع) فرمود : سلوني عما فوق العرش و عما دون العرش سلوني قبل ان تفقدوني )) بپرسيد از من از بالاي عرش و زير عرش و بپرسيد از من هرچه خواهيد پيش از آنكه مر نيابيد

( واز ميان شما بروم و دار فاني را وداع كنم ) و رسول خدا (ص) در روز خيبر فرمود (( افظلكم علي و اعملكم و افظاكم علي )) حجاج گفت : نيكو گفتي اكنون بگو با كدام حجت علي را بر سليمان تفضيل مي دهي ؟ حره مي فرمايد : (( رب هب لي ملكا لا ينبغي من بعدي )) ( يعني اي پروردگار ببخش به من سلطنتي و قدرتي كه سزاورا نباشد براي احدي غير از من اما مولاي من اميرالمومنين مي فرمايد (( يا دنيا طلقتك ثلاثا ، لاحاجه لي فيك )) اي دنيا تورا سه طلاقه كردم و بر خويشتن حرام ساخته ام واز اين روي مرا با تو حاجتي نباشد در اين وقت خداوند آيه اي فرستاد (( تلك الدار الاخره نجعلها الذين لا بريدون علوا في الارض و لا نساء )) يعني اين سزاي آخرتست كه مفمومي داشته و مقرر فرموديم براي آنان كه به زندگاني دنيا و حطام جهان و برتري و سلطنت و فساد انگيختن در زمين اراده نكردند .

حجاج گفت اي حره نيكو گفتي اكنون بگو با كدام حجت علي را بر عيسي تفضيل داده اي ؟ حره فرمود : خداوند متعال علي را بر عيسي (ع) تفضيل داده به اين كلام خود كه مي فرمايد (( اذ قال يا عيسي بنمريم اانت قلت للناس اتخذوني و امي العين من دون الله قال سبحانك ما يكون لي ان لقول ما ليس لي بحق ان كنت قلته فقد علمته تعلم ما في و لا اعلم ما في تمسك انك انت علام الغيوب ما قلت لهم الا ما امرتني به )) 

اين حكومت به آخرت افتاد و علي بن ابيطالب (ع) گاهي كه جماعت نصريه آن گونه مهيا كردند درباره آن حضرت (غلو نمودند) حكومت را به تاخير نيفكند يعني در دنيا مكانات ايشان را در كنار ايشان نهاد پس اين است فضائل اميرالمومنين كه با فضائل ديگران سنجيده نمي شود . حجاج گفت احسنت يا حره اگر نه جواب را نيكو نداده بودي مقتول مي شدي جاي داشت كه حره بفرمايد عيسي را نسلي نبود و نسل علي (ع) تا دامنه قيامت باقي است و عيسي را درپشت يازدهمين فرزندان علي (ع) نماز مي خواند و خداي متعال سهمي درمان بني اسرائيل قرار نداد اما براي علي (ع) و اولاد علي (ع) سهم خمس قرار داد و عيسي را عيالي نبود و علي (ع) را مثل فاطمه (س) در خانه بود و مادر عيسي مريم خدمتكار اين خانواده بود .

۳- علي (ع) مولود كعبه از كتاب فضائل امام علي (ع) نوشته عزت السادات ناظري
در ميان محدثين مشهور است كه حضرت علي (ع) سي سال پس از عام الفيل در سيزدهم رجب در خانه كعبه به دنيا آمده است . ولادت علي (ع) در خانه كعبه از جمله فضائلي است كه تاريخ آن را براي احدي جز آن حضرت نكرده است . بسياري از سيره نويسان و مورخان اهل سنت علاوه بر محدثان شيعه اين داستان را به اجمال و تفضيل نقل كرده اند . در كتاب شريف ((الغدير )) مرحوم علامه اميني داستان ولادت آن حضرت در خانه كعبه را از شانزده كتاب اهل سنت و بيش از پنجاه كتاب از كتابهاي علماي شيعه نقل كرده و اشعار زيادي را نيز در اين باره از شعراء با ذكر دقيق منبع و صفحات آن آورده است . و اصل داستان متواتراست ولي در كيفيت آن اختلافي در روايات به چشم مي خورد كه ما روايت مرحوم صدق را در اين باره مي آوريم مطابق آنچه شيخ صدوق در كتاب (( معاني الاخبار )) آورده اند كه از يزيد بن مغتب روايت شده كه مي گويد (( من و عباس بن عبد المطلب و جمعي از قبيله بني عبد العزي روبروي خانه كعبه در مسجد الحرام نشسته بوديم كه ناگهان فاطمه بنت اسد كه درد زائيدن فرزند نه ماهه اش را در شكم داشت و او را ناراحت كرده بود پديدار گشته و نزد خانه آمد و گفت : (( رب اني مومنه بك و بما جاء من عندك من رسل و كتب ولني ممدقه بكلام جفني ابراهيم خليل و اندبني البيت العتيق فبحق الذي بني هذا البيت و بحق المولود الذي في بطني لما سرت علي ولادتي ))