. در عین حال ، راه حل و راهبرد عمل از پایین به بالا نیز به دلایل زیر مملو از کاستی است، زیرا :

-۱ شواهد نشان می دهد که سازمان ها در کل، متمایل به آغاز تغییر بدون محرك هاي بیرونی نیستند.

-۲ مطالعات حاکی از آن است که وقتی به مدارس فرصتی براي کنترل فرایند تغییر داده می شود، کمتر به اموري می پردازند که به بهره وري ختم می شود . برنامه هاي آن ها در اغلب موارد، یا در میان راه، به بن بست می رسند و یا به تغییر سطحی و صوري در ساختار بسنده می کنند.

-۳ در نظامهاي غیرمتمرکز تشخیص حفظ کنترل کیفی امري دشوار است و نظام پاسخگویی هم در آن بهتر از نظام متمرکز نیست.

-۴ در موقعیتهایی که در نظام ساختاري و مفهومی منطقه آموزشی تغییري داده نمیشود، امکان نوآوري براي مدرسه وجود ندارد ، زیرا تصمیمگیري دربارة بودجه، استخدام و انتقال کارکنان توسط مناطق انجام میگیرد.

فالان معتقد است که به این ترتیب تناقضی در این مسأله دیده می شود که باید در پی رفع آن برآییم. راهبردي که وي پیشنهاد می کند ،کنار گذاشتن تفکر این / یا آن و پیروي از اندیشه این و آن است. او موفقیت ۲۶ واحد شغلی در شش کمپانی بزرگ با استفاده از این راهبرد ، یعنی بهره گیري از امتیازات هر دو شیوه را ، شاهدي بر صحت نظر خود ذکر میکند.

پاسکال۱ (۱۹۹۰) نیز گزارش کرده است که با اتخاذ همان روش در کمپانی فورد در طول دهه ۸۰ میلادي، به موقیت هاي خوبی دست یافته است ( نقل از همان). به هر حال، به نظر فالان بهره گیري از منابع حمایتی خارج از مدرسهالزاماً نیازي به ساختار سلسله مراتبی ندارد ، بلکه در یک نظام کارآ ، امر تعامل میان کمک کننده و کمک گیرنده به خوبی صورت میگیرد .