روش نمایه سازی مردم سالارانه و روش استفاده از آن

در انواع خاصی از منابع، استفاده از نمایه سازی بهره گیر محور حیاتی تر از استفاده آن در مقالات مجلات، کتابها یا گزارشات فنی باشد. مثلاً نویسندگانی چون شاتفورد” (۱۹۸۶) و انیر” (۱۹۹۵) اشاره می کنند که گروههای مختلف بهره گیران، با دیدی کاملاً متفاوت به مجموعه های تصویری مینگرند. بنابراین، هر گروه نیازهای

نمایهای خاص خود را دارد. این مسئله بران و دیگران (۱۹۹۶) را واداشت تا روش نمایه سازی مردم سالارانه ” را پیشنهاد نمایند. در این روش، بهره گیران از تصاویر – در صورت ضرورت و مناسبت – اصطلاحات خود را به رکورد می افزودند.

در این موضوع درس بزرگی نهفته است که باید فراگرفت. نمایه سازان باید چیزی بیش از مبانی نمایه سازی بدانند. آنها، به خصوص، باید نسبت به علایق جامعه زیر پوشش و نیازهای اطلاعاتی اعضای آن کاملاً آگاهی داشته باشند. در واقع، اگر نمایه سازان پشت صحنه” باقی نمانند و در بیمت های دیگری، مثلاً به عنوان کتابدار مرجع که در آن در رکوردهایی که خود ایجاد کرده اند جستجو خواهند کرد، کار کنند بسیار مناسب خواهد بود.

با توجه به این ادعا که در یک مجموعه ویژه از مدارک که گروهی از بهره گیران خاص خود  را دارد، هرنوع مجموعه مناسبی از اصطلاحات نمایه ای فقط در یک نقطه زمانی خاص میتواند وضعیت بهینه ای داشته باشد، به فرد اجازه میدهد تا اصول نمایه سازی بهره گیر محور را بهتر به اجرا بگذارد. ممکن است چند سال بعد، همان گروه بهره گیر به مجموعهای مشابه (یا مجموعهای بسیار شبیه به آن) اما از بعدی متفاوت با قبلی نیاز داشته باشند. یک مجموعه از گزارشات فنی در یک سازمان تحقیقاتی، مثالی ساده از این دست است: تغییر اولویت ها و علایق تحقیقاتی سازمان، ممکن است روش سودمند بودن یک مجموعه اطلاعاتی برای جامعه استفاده کننده را تغییر دهد. این موضوع به ویژه در تحقیقات بین رشته ای صادق است. درحقیقت، فرد میتواند استدلال نماید که در یک جامعه ارمانی، یک مجموعه از مدارک براساس علایق موجود در یک ابتکار تحقیقاتی خاص سازمان می یابد (یعنی نمایه سازی می شود). وقتی ابتکار یا خلاقیت تغییر کند، باید براساس نیازمندی های جدید، مجموعه را دوباره سازماندهی کرد. البته، هزینه فراوان نمایه سازی مجدد، و به طور کلی سازماندهی دوباره، انجام این وظیفه را از نظر اقتصادی غیر جذاب می نماید. واینبرگ (۱۹۹۲) نویسنده ای است که به ناپایداری دستیابی موضوعی اشاره می کند و این حقیقت را خاطرنشان می سازد که دستیابی موضوعی نسبی است. به هرحال، او دلیل این نسبی بودن” را احتمال تغییرات واژگانی (مثل، سرعنوان های موضوعی، رده بندی ها) و نه تغییر نیازها و علایق بهره گیر میداند.