ولی در عین حال هر کسی که دارای لطافت طبع و ظرافت روح تا حد یک شاعر باشد. مسلماً نهایت مسئولیت را او درک میکند. شعر هر هنرمند واقعی را که بخوانید جز این نخواهد بود. از وقتی هنر به وجود آمده تعریفهای زیاده ، از آن کردهاند ولی هنوز تعریف جامعی برای آن پیدا نشده است، یک وقتی هنر را به خاطر هنر میخواستند، شاهکارهایی پدید آمد و اوجی و رکودی و فسادی و انحرافی از محدوده  مقدس هنر علما و متفکرین مساله قداست هنر و به سازی اجتماعی و اخلاقی را مطرح کردند و باز شاهکارهایی نیز به وجود آورده شد و اما باز کار به خشکی و سردی و بی روحی کشید.

خواستند هنر را به چار میخ مسایلی ایدئولژیکی، ملی و سیاسی بکشند، جرقه هایی زده شد، حرکتهایی به وجود آمد ولی بال چوبین شاید بتواند مانند بالهای راستین جهش بکند و اوجی بگیرد اما مانند پای استدلالیان به ناچار بی تمکین خواهد بود. بنابراین ناچاریم در یک جا متوقف شویم و از بالای بلندی به چشمانداز وسیع دشت گسترده  سالیان و قرنها پویشی و تک وتای هنر و هنرمندان نگاهی بکنیم و ببینیم که بالاخره چه باید کرد؟ باید جای خود را مشخص کنیم و خواسته  خود را معین و مطابق میل دل و ذوق شخصی خودمان، گام برداریم. به قول خانم دانشور « ۱ – هنر عبارتست از انعکاس تجارب هرنسلی، طبق قواعد و شرایط زمان و مکان، یا به عبارت دیگر، هنر ترجمان زندگی یا بیان زندگی از نقطه نظری خاص است، یعنی روح والای فرد برگزیدهای به نام هنرمند، درک خاص خود را از زندگی، به نام هنر خلاصه میکند» (شناخت و تحسین هنر، صص. ۳۰ – ۲۹)، شعر میسازد، داستان، نمایشنامه، تابلو، مجسمه و مانند آن

*هنر تقلید و انعکاس صرف جهان و طبیعت است یعنی آیینهای است که به دست هنرمند پیش روی جهان ایستاده و آنرا عیناً منعکس میسازد» (همانجا، ص ۳۰ (در قسمت داستان و نمایشنامه به این نکته اشاره خواهد شد) از این دو تعریف متوجه می شویم که اگر بخواهیم هنرمند خویی باشیم و شعری زیبا و ماندگار بسازیم باید کلمه به کلمه در دو تعریف بالا تعمق کنیم که این کار را به شما خواننده  گرامی واگذار می کنم که یک دنیا معنی از این کلمات به دست آورده و چراغ راه خود بنمایید. مثال: ”انعکاس تجارب هر نسل. یعنی هنرمند باید با محیط خود، اجتماع خود، مردم خود و هنر و ادبیات زمان خود و هزاران مورد دیگری که او را در برگرفتهاند آشنا باشد و در عین حال گذشته ها را نیز خوب بشناسد که آگاهی از نسل خودش مفهوم دار شود. شنیدهاید که گاه هنرمندان در گوشه و کناری در کار خود چنان مستغرق میشوند که میگویندگویی در زندگی قبلی خود چنین بودهام. درست است آنقدر باید در زندگی گذشته و حال غرق شویم که گویی آنرا خود تجربه کردهایم. خانم مرضیه کریم نیا می نویسد:

در طی مدتی بیش از شصت قرن مردمی که در فلات ایران زندگی میکردند اندیشه ها و فنونی پدید آوردند که موجب بقای بشر و مایه  تعالی مقام انسانی شد. فنون کشاورزی، و فلزکاری و مبانی اندیشه های دینی و فلسفی و نوشتن و علم اعداد و نجوم و ریاضی از سرزمینی که امروز خاورمیانه خوانده میشود آغازگشت و سرچشمه  بسیاری از امور فرهنگی در فلات ایران است (تاریخ و هنر، ص ۱)

هنرمندی که می خواهد برای مردم این سرزمین شعر بگوید باید از این پیشینه و این زمینه آگاهی کامل داشته باشد تا غرب زده و یا عرب زده نشود، و خود را در مقابل زرق و برق هنر غربی نیازد. خود باختگی چیز بسیار مضر و خطرناکی است. اگر ما خود به آنچه داشتهایم و داریم آگاه باشیم در مقابل هر تهاجمی خواهیم ایستاد. اگرگذشته  ملت ما را از ما بگیرند هربی محتوایی می تواند به راحتی در ما رسوخ کند. البته هنر به حدود و مرز معینی محدود نمی شود. شعر بنیآدم سعدی را بر سر در سازمان ملل در نیویورک مینویسند و بودن یا نبودن شکسپیر در زبانهای مختلف منجمله فارسی ضربالمثل می شود.

میتوان از هنر همه  دنیا الهام گرفت به شرط اینکه هنرمند هر کشور اول از الفبای هنر خودش مطلع باشد، بعد می شود ایران درودی. کسی که بخواهد هنرپیشه شود باید همه  اینها را بداند، کسی که قلم به دست میگیرد باید بداند برای که مینویسد و میسراید و چه میخواهد بنویسد و بگوید…. در تعریف های بالا” طبق قواعد یعنی چه؟ و قواعد و معیارها و باورها و چهارچوب ها کدام است… الی آخر، (بقیه ی دو تعریف بالا را کلمه به کلمه و یا عبارت به عبارت به همین سان تجزیه و تحلیل کنید). وقتی شعر متقدمان را می خوانیم میبینیم که به همه  علوم زمان خود اشراف داشتهاند: از اسب پیاده شو، بر نطع زمین رخ نه زیر پی پیلش بین شهمات شساده، نعمان (آگاهی از شطرنج و تاریخ)