گرگ (۱۹۹۲) نیز معتقد است هر تغییري در برنامه درسی، مواد آموزش یا روشهاي تدریس و یا شیوههاي ارزشیابی جهت دستیابی به موفقیت باید با تغییر برنامه تربیت معلم همراه باشد. با توجه به این که در نظام آموزشی ما استاندارد معلم تعریف نشده است ، طراحی الگویی براي تمام نقاط کشور امري غیرواقعی به نظر میرسد. از این رو الگوي نظام غیرمتمرکز برنامهریزي باید بتواند نقطه عزیمت خود را از جایی آغاز کند که انتظارات حرفهاي معلمان قابل تحقق باشد.

براي اثر بخشی نظام غیر متمرکز برنامهریزي درسی، توجه به برنامه ارتقاي هویت حرفهاي معلمان امري اساسی است. چنانچه قابلیتهاي۱ مورد انتظار در معلمان به وجود نیاید، اثر بخشی برنامه به شدت با تهدید مواجه می شود.

اصطلاح قابلیت به کیفیت درونی یک حرفه در عمل و در تجربه اطلاق میشود. قابلیت بر اساس تعریف گرنبرگ و اولسون۲۰۰۰) ۲ نقل از لاندستروم ( ۲۰۰۴ ، عبارتست از: »توانایی یک فرد در انجام وظیفهاي خاص، در وضعیتی معین یا در کاري ویژه « قابلیت یا توانایی عمل به معناي آن است که آن فرد :

  • دانش و اطلاعات کافی داشته باشد.
  • از مهارتهاي هوشی و عملی برخوردار باشد.
  • از مهارتهاي اجتماعی بیبهره نباشد.
  • نگرشهاي مثبت داشته و شخصیت قوي داشته باشد.

دیل۱۹۹۹) ۳ نقل از همان) قابلیت را ، هم در ارتباط با زمینه آموزش و هم در ارتباط با حرفهاي عمل کردن معلم میبیند. واقعیت آن است که قابلیت در همه زمینه ها قابل توجه است. او مدلی از قابلیت ارایه میکند که داراي سه سطح است:

در سطح اول، قابلیت با فرایند »واقعی« یاددهی- یادگیري مرتبط است و در آن ارتباط معلم – شاگرد مرکزیت دارد. در سطح دوم، معلم طرحهاي محلی را تهیه میکند. این کار به صورت مشارکتی با گروهی از معلمان دیگر صورت میگیرد و ارتباط از نوع»تعلیمی« است. در واقع، در این مرحله هدفهاي مورد نظر در برنامه به طرحهاي»واقعی« براي استفاده در عمل تبدیل میشوند.