کارکردگرایی

رهیافت اصلی در تحلیل خانواده کارکردگرایی است که با وجود انتقادهایی که به آن شده است، هنوز در قلب مدرنیستیترین رهیافتها به زندگی خانوادگی جای دارد.

انگاره اصلی »کارکرد« در این نظریه ناظر به فعالیتهای ضروری برای حفظ انواع خانواده، جامعه یا گروه اجتماعی است. این کارکردها شامل مواردی مثل تولیدمثل جنسی، تولید اقتصادی، تعلیم و تربیت، آموزشهای دینی و مهمتر از همه کارکردها یا وظایفی است که برای دستیابی جامعه به ثبات باید انجام گیرد(گود، .(۱۳۵۲

این  نظریه  توجه  ما  را   به      چگونگی  شکل  گیری  کنش  ها  به  وسیله  ی  ساختارها  معطوف   می   کند   ؟دیدگاه  های   جامعه شناختی   سیستمی  متاثر  از  الگوی  کارکردگرایی  ساختاری  پارسونز  شکل  گرفت.  در  این  دیدگاه  خانواده  به  عنوان  نظامی  در  نظر  گرفته  می  شود   که  ورودی،  خروجی  و  فرایندهایی  دارد  ؟کارکردهایی نوعی نظریه عمومی »سیستمها« را در باب جامعه انسانی پیریزی می کند که از آرا و عقاید مربوط به احکام زیستی از قبیل تولیدمثل و غریزه مادری بهره میگیرد.

مرداک که این رهیافت را بهبود بخشید بر وجود چهار کارکرد اصلی »خانواده«، کارکرد جنسی، اقتصادی، آموزشی و تولیدمثلی تاکید می کند. مرداک تعریف خود از خانواده را اینطور بیان میکند:

“خانواده یک گروه اجتماعی است که دارای محل سکونت مشترک و همکاری و شراکت اقتصادی هستند. این گروه شامل چند بزرگسال از هر دو جنس است که حداقل دو نفر از آنها رابطهی جنسی دارند و یک یا تعدادی بیشتر بچه که ممکن است محصول این رابطه جنسی باشند و یا از طریق فرزند خواندگی وارد این گروه شده باشند”(اعزازی، .(۱۳۷۶

از تعریف بالا میتوان ۳ نکته اساسی را برداشت کرد:

-۱ مفهوم خانوادهالزاماً با مفهوم ازدواج همبسته نیست، در تعریف بالا، رابطهی اجتماعی بین افراد است که مهم قلمداد میشود نه چارچوب قانونی این رابطه.

-۲ خانواده میتواند شامل بزرگسالانی بیشتر از دو نفر باشد که با هم رابطه جنسی دارند، بدین معنی که ممکن است خانواده چند همسری باشد.

-۳ خانواده شامل بزرگسالان و فرزندان است. بر این اساس زن و شوهری که نتوانستهاند تولیدمثل کنند خانواده محسوب نمیشوند.