به دلیل استفاده از تقسیمات فرعی و وجود تمایز بین توصیفگرهای اصلی و فرعی، امتیازدهی برای نمایه سازي کتابخانه ملی پزشکی پیچیده تر از امتیازدهی برای سایر موارد است. همچنین، دستیابی به توافق بر روی اینکه چه امتیازاتی باید در نظر گرفته شوند نیز دشوارتر است. هرچند از امتیازات مورد استفاده در این مثال (واقعی) می توان به طور اختیاری بهره گرفت اما آنها همهٔ انواع مختلف خطاهای نمایه سازان را ارائه نمی دهند.

وقتی بر روی امتیازات توافق حاصل آید، این الگو برای ارزیابی نمایه کاملاً دقیق خواهد بود. یعنی، کاملاً انحراف از استاندارد را مشخص میکند. در این مثال، گرچه هیچ یک از نمایه سازان “الف” و “ب” خوب عمل نکردند، اما بدیهی است که نمایه ساز “الف، به نسبت نمایه ساز با به استاندارد نزدیک تر است. نمایه ساز با بیشتر به دلیل اختصاصی ندادن اصطلاحی که در استاندارد اصطلاح اصلی شمرده شده و نیز به دلیل اختصاص دادن اصطلاحاتی که در استاندارد وجود نداشته، امتیاز خود را از دست داده است.

همانطور که قبلاً در بررسی پایگاه مدلاین (لنکستر، ۱۹۶۸a) در این فصل تاکید شد، از طریق ارزیابی کامل یک نظام بازیابی که در آن از درخواست های واقعی بهره گیران استفاده شده است، بهتر می توان کیفیت نمایه سازی را برآورد نمود. باوجود این، برای ارزیابی پیشرفت کارآموزان نمایه سازی و مقایسه کار یک گروه از نمایه سازان با گروهی دیگر، استفاده از روش استاندارد طلایی” می تواند مؤثر باشد.

این مثال همچنین نشان میدهد که چگونه توافق بر روی استفاده از برچسب های بازبینی بسیار سادهتر از توافق بر روی اصطلاحات دیگر است؛ و اینکه هرچه (از طریق استفاده از چند سرعنوان فرعی و ستاره دار) نمایه سازی پالایش شده تر باشد، دستیابی به توافق کامل دشوارتر می شود.

سوزان هامفری ” (۱۹۹۵)، از کتابخانه ملی پزشکی، یک الگوی امتیازدهی را پیشنهاد داده است که در آن برای سنجش انسجام نمایه سازی از امتیازات کیفی استفاده شده است. در این روش، پس از امتیاز بندی نمایه سازان براساس استاندارد، کار امتیاز بندی شده هر نمایهساز برای یک مقاله به استانداردی تبدیل می شود که براساس آن هر نمایه ساز دیگری مورد ارزیابی قرار میگیرد. با یک مثال ساده می توان شیوهٔ استفاده از این روش را نشان داد:

اگر نمایه ساز “الف” را به عنوان استاندارد در نظر بگیریم، امتیاز نمایه ساز “ب” ۲۹ خواهد شد (امتیاز برای آن دسته از اصطلاحات نمایه ساز “ب” که با اصطلاحات نمایه ساز “الف” همخوان است). بنابراین، درصد انسجام برابر با  یا۷۰/۷  خواهد بود. اگر نمایه ساز” ب” رابه عنوان استاندارد در نظر بگیریم، درصد انسجام برابربا خواهد شد. وقتی دو مقایسه (نمایه ساز الف با ب و نمایه ساز ب با الف) را با هم ادغام کنیم، میانگین امتیازات ۶۸/۳ خواهد شد. گرچه این روش یک ابداع به حساب میآید، اما دراینجا مشخص نیست که این امتیاز به چه مفهومی است.

گرچه امتیازات به دست آمده است، اما کیفیت مستقیماً اندازه گیری نشده است (چون امتیاز هیچ یک از نمایه سازان با استاندارد مقایسه نشده است).این روش صرفاً یک ابزار سنجش جایگزین برای اندازه گیری انسجام است که – همانطور که در فصل قبل بحث شد – حداقل اهمیت نسبي اصطلاحات رامورد توجه قرار داده است. یعنی، اگر یک نمایه ساز در استفاده از ترکیب . پرامتیازی که نمایه ساز دیگر مورد استفاده قرار داده است کوتاهی کند، امتیاز انسجام بین آنها بسیار بیشتر از زمانی کاهش خواهد یافت که در استفاده از اصطلاحی کم امتیاز با هم توافق نداشته باشند.