فهرست منابع ومأخذ:

۱-كوپل. ژيل، پيامبر و فرعون. تر جمه ي دكتر حميد احمدي، تهران، انتشارات كيهان، ۱۳۶۶

۲-حاج سيد جوادي، اخوان المسلمين در مصر در امتحان تاريخ از حسن البناء تاسيد قطب، تهران، انتشارات ميثاق، ۱۳۵۸

۳- قطب،سيد، چراغي بر فراز راه، ترجمة حسن اكبري مرزناك، تهران.انتشارات امت،بي‌تا

۴-دهقان نسب، اكبر. عدالت اجتماعي در اسلام، انتشارات امير كبير

۵-قطب ،سيد. آينده در قلمرو اسلام

۶-محموديان، محمود. جنبشهاي اسلامي مصر در دو دهه اخير و عوامل تقويت كنندة آن ،دانشگاه امام صادق (ع)، ( پايان نامه )، ۱۳۶۸

۷-دكمجيان، هراير. جنبشهاي اسلامي در جهان عرب، ترجمه ي آقاي دكتر حميد احمدي،  

انتشارات كيهان، ۱۳۶۶ 

 

 

 

‹‹فهرست مطالب››

عنوان                                                  صفحه

پيشگفتار ………………………….. ۱

مقدمه ( طرح تحقيقاتي )………………. ۲

طرح موضوع …………………………. ۲

علل انتخاب مو ضوع…………………… ۳

سؤال اصلي …………………………. ۳

سؤالات فرعي ………………………… ۳

فرضها …………………………….. ۴

فرضيه تحقيق………………………… ۴

روش تحقيق …………………………. ۴

سازماندهي تحقيق…………………….. ۴

فصل اول : زندگينامة سيد قطب …………. ۵

شرح حال سيد قطب تا پيش از پيوستن به اخوان المسلمين ۵

سيد قطب و اخوان المسلمين ……………. ۷

منابع فصل اول………………………. ۹

فصل دوم : انديشه هاي بنياد گرانه ي سيد قطب ۱۰

مبحث اول: جامعه ايده آل از ديدگاه سيد قطب . ۱۱

 

 

«امت اسلامي » و ويژگي هاي آن …………. ۱۱

جامعه ايده آل صدر اسلام و تقابل آن با جاهليت     ۱۲

فلسفه و تضاد آن با ايدئولوژي اسلامي …… ۱۳

«عبوديت» و «الوهيت » زير بناي ايدئولوژي اسلامي   ۱۳

ديدگاه قطب نسبت به مسلكها و ايدئولوژيهاي ديگر   ۱۴

ناسيوناليسم ……………………….. ۱۴

كمونيسم و سرمايه داري……………….. ۱۴

مبحث دوم : «جاهليت » از ديدگاه سيد قطب… ۱۵

جاهليت و غير قابل اصلاح بودن آن ………. ۱۵

مبحث سوم : رستاخيز اسلامي راه حل سيد قطب . ۱۶

دعوت و شرايط دعوت كننده به اسلام ……… ۱۶

جهاد از ديدگاه سيد قطب ……………… ۱۷

منابع فصل دوم ……………………… ۱۸

فصل سوم : تأثير سيد قطب بر جنبشهاي اسلامي معاصر ۱۹

جماعة المسمين (التكفير والهجره)………. ۲۱

منظمه التحرير اسلامي (سازمان آزاديبخش اسلامي )    ۲۲

الجهاد ……………………………. ۲۲

منابع فصل سوم ……………………… ۲۴

نتيجه گيري ………………………… ۲۵

 

 

منابع ومأخذ………………………… ۲۸

 

 

 

 

بسمه تعالي

پيشگفتار:

انسان بدون تعريف،تنها پوچي و از خود بيگانگي را تجربه مي كند اما يك فرد مسلمان با يك پشتوانه فكري قوي ،بدون شك از خود تعريف دارد،تعريفي جامع و كامل كه او را هدفمند مي سازد .تعريفي كه براي او چارچوب ارائه مي دهد و راه كمال وسعادت را فرا راه او مي گشايد،و او را به سوي هدف متعالي رهنمون مي سازد.مشكل جوامع اسلامي امروزه آن است كه وابسته به فرهنگهاي بيگانه هستند و چرا خود را باور ندارند،به نظر نگرنده ناشي از همان فقدان (تعريف)مي باشد. نه به اين معني كه در اسلام تعريفي لز انسان وجود ندارد بلكه اين فرد مسلمان است كه تعريف خود را از خويشتن نمي داند،و همانطور كه گفته شد،انساني كه از خود تعريف ندارد ، ناچار تعريف ديگران را بر خود پذيرفته و در چارچوبي خلاف ادعاي خويش گام بر خواهد داشت.همه ادعاي مسلماني دارند اما همه به اسلام عمل نمي كنند بنابراين ملتهاي مسلمان قبل از هر اقدامي وظيفه دارند ،تكليف خود را ذست كم با خود رو شن كنند ،واين سئوال مهم را بي جواب نگذارند كه آيا واقعا همانگونه كه ادعا مي كنند،هستند يا خير؟و اگر نيستند ،آيا مي خواهند بر طبق ادعاي خويش عمل كنند يا نه؟بدون جواب به اين سئوال ،انتظار هرگونه پيشرفت و كمال ،خيال خام وانديشه باطل بيش نخواهد بود.

 

 


مقدمه (طرح تحقيقاتي)

۱- طرح موضوع:

به دنبال كاهش نفوذ استعمار غرب در اوايل قرن بيستم و گسترش موج استقلال طلبي در جهان سوم ، ديدگاههاي متفاوتي نيز در مورد دين و سياست در بين ملل اسلامي ظهور كرد. گروهي كه مشحون پيشرفت غرب شده بودند اينگونه تصور مي كردند كه دين عامل عقب ماندگي مسلمانان است.در مقابل گروهي نيز عقب ماندگي ملل مسلمان را نه به خاطر اسلام، بلكه ناشي از عدم اجراي شريعت اسلام ،دور شدن از اسلام واقعي و روي آوردن به مكاتب بيگانه مي دانستند.اين طرز تفكر ايشان را وا داشت تا اسلام را دوباره به عنوان يك دين كامل و جهان شمول معرفي كرد و در كنار آن نيز براي بر قراري حاكميت تعاليم شريعت واسلام بر زندگي سياسي و اجتماعي خود وارد عمل شوند. تلاش اين متفكران اصول گرا را مي توان در جنبشهايي همچون اخوان المسلمين در مصر، جماعت اسلامي پاكستان و برخي جنبشهاي اسلامي در ايران و ديگر كشورهاي اسلامي مشاهده كرد.از جمله اين متفكران مي توان به حسن البناء، مودودي ،سيدقطب، امام خميني و دكتر شريعتي اشاره كرد كه نقش رهبري فكري و عملي اين جنبشها را بر عهده گرفتند.

از طرف ديگر امروزه مساله بنياد گرايي اسلامي و جنبشهاي اصول گرايي اسلامي،نه تنها يك موضوع منطقه اي، يا مربوط به جهان اسلام نمي باشد بلكه موضوعي است جهاني و به خصوص بعد از وقايع يازدهم سپتامبر و حمله آمريكا به افغانستان و عراق،روزي نيست كه خبري از آن در رسانه هاي گروهي جهان منتشر وپخش نگردد.ريشه هاي بنياد گرايي اسلامي امروزي را بايذ در انديشهه هاي اخوان المسلمين مشاهده كنيم.سيد قطب رهبري تبديل بنياد گرايي محافظه كارانه اخوان المسلمين به افراط گرايي جوان سازمان آزادي بخش اسلامي (التكفيروالهجره)وسازمان (الجهاد)را بر عهده داشته است.بنابراين شايد بتوان ادعا كرد كه شناخت انديشه هاي وي تا حدودي راه شناخت جنبشهاي نوين اسلامي دهه ۷۰به بعد راهموار مي سازد.

علل انتخاب موضوع:

مهمترين مسئله ان است كه تفكرات سيد قطب وبرداشت هاي او از اسلام و تشكيل حكومت اسلامي (شيوه مبارزه با دستگاه حاكم) بسيار شبيه به تفكرات امام خميني مي باشد.به نظر اينجانب بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران مدتها قبل از پيروزي انقلاب اسلامي با تفكرات رهبران اخوان المسلمين به ويژه سيد قطب آشنايي داشتند .از اين لحاظ اين موضوع برايم جالب و حائز اهميت بوده است.

سئوال اصلي:

انديشه سيد قطب چه بوده و چه تاثيري بر جنبشهاي اسلامي بعد از خود داشته است؟

سئوالات فرعي:

۱- سيد قطب در چه محيط سيلسي اجتماعي مي زيسته ونقش آن در شكل گيري افكار و انديشه هاي او چه بوده است؟

۲- چارچوب ايدئولوژي اسلامي از ديدگاه سيد قطب چيست؟

۳- سيد قطب چه تاثيري بر جنبشهاي اسلامي اخير در مصر و احيانا در ديگر بلاد اسلامي داشته است؟


فرضها:

اين پژوهش شامل دو فرض است:

۱- سيد قطب از جمله متفكران اسلامي مي باشدكه معتقد به لزوم رستاخيز يا احياي اصول اسلامي مي باشد.

۲- سيد قطب از اعضاي جنبش اخوان المسلمين بوده و همانطور كه خود مي‌گويد به اهداف وآرمانهاي اين جنبش وفادار است.

فرضيه تحقيق:

سيد قطب نقطة انشعاب در جنبشهاي اسلامي معاصر به حساب آمده ورهبري تبديل جنبشها از يك شيوة محافظه كارانه به شيوة انقلابي و جهادي را برعهده داشته است.

روش تحقيق:

روش تحقيق ما منابع كتابخانه اي مي باشد.

سازماندهي تحقيق :

اين پژوهش شامل سه فصل است.پس از مقدمه كه به بيان وطرح موضوع پرداخته شده در فصل اول زندگي سيد قطب و محيط سياسي و اجتماعي كه وي درآن مي زيسته اشاره مي كنيم ودر فصل دوم به انديشه ي قطب در باب جامعة ايده آل ،ايدئولوژي اسلامي و نظر او در مورد مكاتب فكري ديگر از جمله كمونيسم و سرمايه داري پرداخته و راه حل انقلابي كه سيد قطب براي رسيدن به اين جامعه ايده آل ارائه مي دهد مورد بررسي قرار مي گيرد. در فصل سوم نيز ضمن اينكه مروري خلاصه وار بر انديشه هاي سيد قطب خواهيم داشت ،به تأثير انديشه هاي وي بر جنبشهاي اسلامي معاصر در مصر وديگر كشورهاي اسلامي خواهيم پرداخت ودرپايان به يك  نتيجه گيري كلي مي رسيم.

فصل اول : زندگينامة سيد قطب

شرح حال سيد قطب تاپيش از پيوستن به اخوان المسلمين:

سيد قطب در سپتامبر ۱۹۰۶در شهرستان موشا در ايالت اسيوط به دنيا آمد .او به خانواده اي ازنجباي روستايي كه از نظر مالي در تنگنا قرار داشتند تعلق داشت. در اين روستاي بزرگ ،جمعيتي مختلط از اسلام و مسيحيت و مزارع كوچك خانوادگي ،دو سيستم آموزشي هم سطح يعني مدارس دولتي ازيك طرف و مدارس قرآني از طرف ديگر به چشم مي خورد . سيد قطب متعهد شد پيش از ده سالگي قرآن را حفظ كند .او از همان دوران كودكي با مسائل سياسي آشنا شد چرا كه از جانب پدرش جلسات مكرر سياسي به صورت خصوصي در منزلشان برگزار مي شد .وي ضمن طرفداري از ناسيوناليسم ضد انگليسي مطبوعات و آثار جهاني را ازكتابفروشان دوره گرد محلي تهيه مي كرد و مي خواند (۱) . سيد ، چهار سال به نزد عموي خود رفت، وي كه طرفدار حزب وفد بود در حومة پايتخت زندگي مي كرد .در سال ۱۹۲۵در دانشكدة تربيت معلم ثبت نام كرد. پس از فارغ التحصيلي در ۱۹۲۸و۱۹۲۹در كلاسهاي آمادگي دارالعلوم كه براي جبران نقايص دانشكده آموزشي الازهر تأسيس شد، حضور يافت. او درسال ۱۹۳۰به طور رسمي از مؤسسه پذيرش گرفت ودر سال ۱۹۳۳درسن ۲۷ سالگي فارغ التحصيل شد.او براي شانزده سال به استخدام وزارت معارف عمومي مصر درآمد. از۱۹۴۰تا۱۹۴۵بازرسي وزارتخانه بود وطي اين مدت طرحهايي كه براي اصلاح سيستم آموزشي ارائه مي داد ،توسط طه حسين به سطل آشغال ريخته مي شد (۲). سيد قطب تاسال ۱۹۵۴يعني تا پايان جنگ جهاني دوم نقد ادبي مي نوشت. او سهم فعالي در مباحثات دهة ۱۹۳۰ و۱۹۴۰ داشت. سبك كوبنده اش اورا به عنوان يك طرفدار اهل بحث و جدل به ويژه عليه طه حسين معروف كرد. درسال ۱۹۴۶از محمود عقاد و مكتب او فاصله گرفت و به انتشار مقالات خود در روزنامه پرداخت او به شاعري و نوشتن داستانهاي بلند و كوتاه علاقه مند بود (۳) . حداقل سه اثر به نامهاي بچة دهكده، رؤياههاي چهار گانه و خارها در حال حاضر موجود مي باشد كه عمدتا به مسائل زندگي شخصي وي و سرخوردگيهاي عشقيش وي اشاره مي كند . اوكه از اين مسأله به صورت رمانتيك رنج مي برد ،دريافت كه راه ثمر بخش و عمل سازنده را از طريق خدمت به رسول خدا (ص)،به عنوان يك مبارز و مجاهد و سرانجام پيشوا بايد كشف كند (۴) !

سپس مصلحت ديد كه خود امتياز نشر مجله اي را بگيرد تا بتواند آزادانه هر آنچه را كه مي خواهد بنگارد .دراين مجله سيد،از تمام احزاب به سبب آنكه آنها را بقاياي دوران قديم مي پنداشت بريده بود موضوع اصلي مقالاتش از ادبيات به ناسيوناليسم و مخالفت با آن معطوف گشت.او مقالات خود را با بي پروائي و جسارت تمام مي نوشت و بيشتر هجوم او متوجه رجال پيرامون ملك فاروق و سرمايه داران و رجال احزاب و پادشاهن و اميران ارتش و مزدوران انگليسي بود.به همين جهت پس از مدتي از توزيع و نشر مجله اش توسط حكومت جلوگيري شد و امتياز آن باطل و توقيف گرديد. حكومت تصميم گرفت سيد را تبعيد كند تا شايد افكار خشك مذهبي وي تغيير يابد.از اينرو سيدرا در۱۹۴۸براي اقامتي نا محدود به آمريكا فرستادند . قطب در طي ۲ سال اقامتش در آمريكا مستقيما با زندگي مدرن شهري و پيشرفت و تكنولوژي آشنا گشت .ظاهرا اميد مي رفت كه با طرز تفكري جديد و روشنفكرانه به مصر برگردد.اما اين تجربه ، او را در عوض به اسلام راديكالي و سپس اخوان المسلمين نزديكتر كرد (۵).

سيد در اول اقامتش در آمريكا (اواخردهه ۱۹۴۰)همواره با لا اباگيري جنسي مواجه بود.وي شاهد بود كه چگوه به دنباي ترور حسن البتاء شادي و شعف همه جا را فرا گرفت. لذا از آمريكا و آمريكائي و تمدن غربي به شدت منزجر و متنفر گشت. پس از بازگشت به مصر در تابستان ۱۹۵۱كتابي را نوشت تحت عنوان «آمريكائي كه من ديدم» آنچنان مظاهر منفي آمريكا را تقبيح كرد كه مجبور شد از وزارت معارف عمومي استعفا كند. پس از آن بيش از گذشته با اخوان المسلمين رابطه بر قرار كرد و سرانجام در چهل و پنج سالگي از ظريق صالح عشماوي به عضويت اخوان در آمد (۶)

سيد قطب و اخوان المسلمين:

اومي گفت :من درسال ۱۹۵۱متولد شدم . (چون در آن سال به عضويت سازمان اخوان المسلمين درآمده بود) درسال ۱۹۵۵به جرم توطئه عليه نظام حاكم دستگير و۲۵سال زندان محكوم شد.در ۱۹۶۴جهت مراقبتهاي شديد پزشكي آزاد شد . پس ازآزادي پنج جوان با او تماس گرفتند .آنها پس از واقعه ي ۱۹۵۴تشكيل يك گروه انتقامي رادادند.اكنون در تحليلهايشان به اين نتيجه رسيده بودند كه يك حركت محدود و يك قيام غير عمومي ،حركتي كور است و مطلوبيتي نخواهد داشت.آنها در تاريك طرحي تربيتي و فرهنگي بودند تا نهضت را درميان مردم گسترش دهند . لذا فرمولهاي تربيتي جهت بالا بردن فرهنگ عمومي براي فراهم سازي جو قيام ارائه دادند . درهمان زمان بود كه از قطب خواستند تابه عنوان يك ايدئولوگ رهبري و ارشاد آنها را به عهده گيرد. آنها جلسات هفتگي را برقرار كرده و در هر نشست دستور جلسه ي بعدي تعيين مي‌گرديد. اواخر سال ۱۹۶۴بود كه اين پنج نفر فضاي بازتري را براي مانور سيد فراهم كردند. هميشه در طول جلسات يك سؤال مطرح بود كه اگر در طول مبارزه شان با موج سركوب وترور مواجه شوند و واقعه اي ماند ۱۹۵۴رخ دهد چه بايد بكنند؟ لذا اخوان المسلمين در آنزمان در حدود ۲۰۰ الي ۳۰۰ مرد مسلح را تربيت كردو آماده به سلاح داشت. به هر حال سيد قطب همانطور كه قبلا نيز گفته شد پس از يك محاكمه فرمايشي به زندان رفت. در زندان موفق شد كتاب في ظلال القرآن را بنويسد . ودر ۱۹۶۲شروع به نوشتن كتاب «معالم في الطريق»نمود.در نوامبر ۱۹۶۴كتاب نشانه هاي راه وي چاپ شد . درهمين زمان جنبش اخوان اوج گرفته بود و هرروز كارهاي نظامي جديدي بر ضد حكومت مصر انجام مي داد. ناصربا يكي از بزرگترين مخالفتها بر ضد حكومتش مواجه شد. اينجاشت كه تصميم مي‎گيرد باز اخوان المسلمين را سركوب كند،لذا اكثر رهبران  آن به ويژه قطب را دستگير و تمام نسخه هاي معالم را جمع آوري كرد. وآنان را با اتهاماتي نظير اقدام عليه امنيت كشور،رهبري گروهكها و تشكيلات ار تجاعي محكوم نمود و محاكمه كرد.اتهام اصلي قطب نوشتن كتاب معالم في الطريق و اقدام بر عليه حكومت ذكر مي شود و در نتيجتا به اعدام محكوم شد.

سيد قطب ومودودي : سيد قطب در آراء و افكار خود از دو نفر متأثر است:
۱-محمد عقاد كه همانطور قبلا گفتيم حيات ادبي و رو شنفكري سيد قطب عميقا در اثر برخورد با محمود عباس عقاد شكل گرفته است .

۲-ابو الاعلي مودودي :كه سيد بيش از همه به عقايد او احترام مي گذاشت و شالوده ي فكري سيد نيز همان اساس فكر مودودي بود.او ازآن دسته از مسلمانان هندي كه تحت تأثير شديد فرهنگ غرب بودند،انتقاد و مسلمانان را به بسيج اسلامي دعوت مي‌كرد. انديشه ها و نوشته ها ي مودودي در شرايطي به مصر رسيد كه بقاياي اخوان المسلمين در معرض فشار شديد قرار گرفته بودند . بسيازي از آنها در زندانها از شرايط سختي رنج مي بردند.انديشه هاي اسلامي سلفيه اينبار از طريق پاكستان به مصر باز مي گشت.

منابع فصل اول:

۱-ژيل كوپل ، پيامبر و فرعون، ترجمة حميد احمدي ، تهران، انتشارات كيهان، ۱۳۶۶، ص۳۶

۲-ژيل كوپل، پيشين، ص۳۷

۳-ژيل كوپل، پيشين، ص۳۸

۴-ژيل كوپل، پيشين، ص۳۹

۵-حاج سيد جوادي، اخوان المسلمين مصر در امتحان تاريخ از حسن البناء تا سيد قطب، تهران،انتشارات ميثاق ،۱۳۵۸،ص۱۰۲

۶-همان ص۱۰۳

 

فصل دوم:

انديشه هاي بنيادگرايانه قطب:

قبل از اينكه ما در اين فصل به بررسي انديشه قطب بپردازيم،توضيح يك نكته ضروري به نظر مي رسد:با توجه به اينكه اين تحقيق قصد دارد،تأثير انديشه قطب را بر جنبشهاي اسلامي بررسي كند،بدين خاطر ما آن قسمت از انديشه سيد قطب را مورد بررسي قرار خواهيم داد كه تأثيري مستقيم بر اين جنبشها دارد.از طرفي،بي شك كتاب((معالم في الطريق))بهترين اثر سيد قطب،در تأثير گذاري بر جنبشهاي اسلامي به شمار مي رود.

تا آنجائيكه برخي آن را مانيفست جنبشهاي اسلامي دهه ۷۰در مصر و ديگر كشورهاي اسلامي خوانده اند.اين فصل شامل سه مبحث است.

مبحث اول- بررسي جامعه ايده آل از ديدگاه سيد قطب.

مبحث دوم- تحليل نظام كنوني حاكم بر جهان از ديدگاه سيد قطب.

مبحث سوم- رستاخيز اسلامي،راه حل قطب براي رسيدن به جامعه ايده آل.

سيد قطب به عنوان يك ايدئولوگ قبل از هر چيز داراي يك ديدگاه آرماني و عقيدتي است كه جامعه ايده آل وي بر مبناي اين عقيده و آرمان شكل مي گيرد و همانطور كه مي دانيم از ويژگيهاي اصلي هر ايدئولوژي، ارائه يك جامعه ايده آل است كه معتقد است اين جامعه تنها جامعه اي است كه در بردارنده سعادت انساني بوده و تنها در اين جامعه مي توان به حقيقت دست يافت،و هيچ جامعه ديگري غير از خودش قادر نيست، انسان را به حقيقت برساند.سيد قطب خواستار تأسيس مجدد چنين جامعه اي است،جامعه اي كه زير بناي آن را ايدئولوژي اسلامي تشكيل مي دهد. قطب بر اين باور است كه نظام حاكم بر جهان در دنياي امروز بر مبناي ايدئولوژي اسلامي نبوده.بلكه اين نظام بر اساس   انديشه هاي جاهلي بر پا گشته است.قطب با اقتباس مفهوم جاهليت از قرآن،اين گونه استدلال مي كند كه هيچكدام از جوامع كنوني جامعه اسلامي به معناي واقعي آن نبوده، بلكه همه جزءجوامع جاهلي محسوب مي شوند. بنابراين جامعه ايده آل او در تقابل با جامعه جاهلي قرار مي گيرد.در نهايت،سيد قطب راه حل خود را براي رسيدن به اين جامعه ايده آل ارائه مي دهد كه همان رستاخيز اسلامي است.رستاخيز اسلامي از ديدگاه قطب به معناي بريده از جاهليت و قدم نهادن در همان راهي است كه مسلمانان نخستين،در جامعه نمونه صدر اسلام در آن گام برداشته اند و آن مسير را با تلاش و جهاد،ملي كردند.جان كلام آن است كه جامعه ايده آل قطب در حال حاضر وجود ندارد و يا با به عبارتي از ميان رفته است، وظيفه يك مسلمان از ديدگاه قطب رستاخيز براي احياي اين جامعه مي باشد.

مبحث اول- جامعه ايده ال از ديگاه سيد قطب:

«امت» اسلامي و ويژگيهاي آن

قطب در كتاب نشانه هاي راه به بررسي جامعه ايده آل پرداخته و ويژگيهاي آن را ذكر مي كند،جامعه ايده آل او همان«امت»است.او مي گويد امت مسلمان بر جماعتي از انسانها اطلاق مي شود كه همه شئون زندگيشان بر اساس اصول راستين اسلامي استوار گشته است.اين چنين جامعه اي اسلامي است،جامعه اي كه از هرگونه ظلم و ستم اجتماعي منزه شده باشد و بيرق عدل الهي درآن برافراشته شده باشد.او مي گويد اساس نزول اسلام ان بوده است تا همگان را از قدرت و حاكميت انسانها برهاند و حاكميت“الله” را برگرداند.

او اسلام را يك عقيده نمي شناسد بلكه آن را در جهت پياده كردن در جامعه و در زندگي تك تك افراد اسلامي مي داند.جامعه اسلامي از نظر قطب،جامعه اي است كه نخست به حامكميت و فرمانروائي پروردگار واحد ايمان آورده و آن حاكميت را بشناسد و به دنبال آن در چنين جامعه اي مي بايستي قوانين و شرايع الهي كه ناشي از همان اراده پروردگار يكتا مي باشد.حاكم گردد.جامعه اي كه او معرفي مي كند در زمان ظهور اسلام و پيامبر‌(ص) نمود داشته و سابقه تاريخي دارد.

جامعه ايده آل صدر اسلام و تقابل آن با جاهليت:

ويژگيهاي جامعه ايده آل او در صدر اسلام آن است كه او معتقد است، نسل نخست اسلامي آگاهيشان را از طريق قرآن كسب كردند.قطب،قرآن را عامل دگرگون كننده و آگاهي بخش براي مسلمانان اوليه مي داند او اعتقاد دارد فرق ما با مسلمانان آن دوره در آن است كه قرآن را مي خوانيم ولي آن را نمي فهميم، ولي آنها برعكس آن را با تمام وجود خود لمس مي كردند و مي چشيدند. قرآن براي آنان فرماني بدون چون و چرا بود كه به محض شنيدن بايستي به آن عمل مي كردند.او از جوامع مسلمان مي خواهد كه قرآن را بر زندگي خود حاكم كنند و سنت پيامبر را آن طور كه اراده او بود،دنبال نمايند.اما عامل دومي كه از ويژگيهاي اسلامي آن روز بود و قطب به آن اشاره مي كند،عبارت است از بريدن كامل از «جاهليت» كه عبارت بود از اينكه فرد تمام عادات و رفتارش را به طور در بست و كامل به اسلام پيوند مي داد و در پناه ايمان و عقيده از هرگونه خواري و زبوني مربوط به انديشه جاهليت خويشتن را رهائي مي بخشيدو…به عقيده قطب راه و روش قيام عليه جاهليت نيز به عنوان نمونه در مدينه پايه گذاري گرديد كه زندگي اسلامي بايد بر آن اساس باشد(۱)

فلسفه و تضاد آن با ايدئولوژي اسلامي:

يكي از ويژگيهاي بارز قطب تعارض و مخالفت شديد وي با فلسفه است.او فلسفه را چيزي به جز يك انحراف از مسير اصيل اسلامي نمي شناسد.او معتقد است كه فلسفه از منابعي جدا از منابع اسلامي وارد انديشه اسلامي شده است،واز يونان و غرب گرفته شده و مي بايستي آن را به دور انداخت. بايد آن را رها كرد و به قرآن بازگشت.

قطب فلسفه را در حال تعارض با قرآن مي داند و معتقد است كه ايدئولوژي اسلامي تنها زماني،جايگاه اصلي خود را باز مي يابد كه هر آنچه تحت عنوان فلسفه اسلامي معرفي شده دور ريخته و دوباره به قرآن برگرديم.(۲)

«عبوديت» و«الوهيّت» زيربناي ايدئولوژي اسلامي

ايدئولوژي كه قطب آن را مطرح مي كند بر مبناي اساسي لااله الا الله كه اولين شعار پيامبر و اسلام مي باشد قرار دارد. يكي از كارهاي مهم او استخراج دومفهوم «الوهيّت» و «عبوديت» از اصل « لااله الا الله » است كه نظر او اين دو مفهوم زير بناي ايدئولوژي اسلامي هستند. پس اگر بخواهيم خلاصه ايدئولوژي اسلامي را از ديدگاه قطب مرور كنيم،بايد بگوئيم كه اين اصل « لا اله الا الله » يعني شهادت به يگانگي و وحدانيت خداوند است كه خطوط ايدئولوژي اسلامي را ترسيم مي سازد، ونيز شهادت اثر مستقيم در پي دارد كه در ذات و درون هر مسلماني مي نشيند و عقيده او را شكل مي بخشد. اثر اول «اولوهيت» است به اين معني كه هيچ سلطه قدرت و حاكميتي بالاتر از حاكميت الله نمي‌باشد.

 نتيجه ديگر كه در ارتباط با اثر اول مي باشد «عبوديت» است.يعني به محض اينكه فرد مسلمان پذيرفت كه هيچ حاكميتي بالاتر از حاكميت الله نيست. خود را به طور كامل عبد و بنده خدا مي داند و به ناچار عبوديت و بندگي هيچكس را جزء الله نخواهد پذيرفت، براي رسيدن به اين هدف بايد قدرت سياسي را كسب كند.(۳)

ديدگاه قطب نسبت به مسلكها و ايدئولوژي هاي ديگر:

– ناسيوناليسم:

از مهمترين ويژگيهاي دوران زندگي سيد قطب در جامعه مصر توجه روز افزون به ناسيوناليسم عرب بود كه جمال عبدالناصر رهبر ملي گراي پيشگام آن به شمار مي آمد.قطب اين عقيده را مغاير با اصول و ارزشهاي اسلامي مي دانست. ضمن اينكه ناسيوناليم را رد مي كند به كساني هم كه قصد سوءاستفاده از اسلام و ممزوج كردن آن با ناسيونالسم را دارند مي تازد و ايشان را نفع طلباني مي داند كه اعتبار ارزش اسلامي را به خطر مي اندازند.