اخلاق مديريت اسلامی

يکي از ارکان اساسي سعادت، در زندگي مادي و معنوي بشر ، اخلاق و فضائل اخلاقي است . زيرا در پرتو محاسن اخلاق و خلقيات حميده ، موجبات تحکيم روابط اجتماعي فراهم مي گردد، برخوردهاي محبت بار که بر اساس يک سلسله اعتقادات اخلاقي صورت مي گيرد شورد و نشاط را به کالبد زندگي مي دمد و زندگي فردي و اجتماعي را در مسير تعالي و تکامل ، بکام انسان گوارا مي سازد.

تأثير محاسن اخلاق در زندگي اقوام و ملتها تا جائيست که هر گاه آنرا مايه حيات انساني و فرهنگي جامعه بحاس آوريم مبالغ گوئي نکرده ايم.
اقوام روزگار باخلاق زنده اند

قومي که گشت فاقد اخلاق مرد نيست

مطالعة تاريخ اين نکته را بما ثابت مي کند که يکي از مهمترين عامل موفقيتها و پيروزيها ، و يا شکستها و ناکاميهاي جوامع بشري ” عامل اخلاقي ” بوده است. ملتي که حرکتهاي خود را در چارچوب محاسن اخلاق به پيش برد، قلة رفيع سعادت و پيروزي را فتح نمود و در هر جامعه ايکه فضائل اخلاقي قرباني رذائل شيطاني گرديد سقوط و انحطاط دامنگير آن مردم شد.

قرآن کتاب آسماني مسلمانان ، نمونه هاي فراواني ، در جهت نمايش زيبائيها و زشتيها ، و نيز تأثير هر يک از اين نمونه ها در پيروزي و شکست امتهاي پيشين را بيان داشته است که داستانها و قصص اقوام لوط ، هود ، صالح ، موسي سليمان ، عيسي و … بخشي از وقايع گذشتة تاريخ بشر مي باشد.
پايه گذاران نهضت اخلاقي را بايد پيامبران بزرگ خدا دانست ، زيرا آنها بودند که در طول تاريخ برا تربيت و سازندگي انسانها ، ضوابط و اصول اخلاق را ارائه دادند تا با طهارت فکرها و تطهير دلها ، آلوده گيهاي بيروني و کدورتهاي اجتماعي را از سطح جامع پاک سازند و انسان را در فضاي معطّر محاسن و مصفّاي اخلاق بکمال مطلوب برسانند. چنانکه پيامبر بزرگوار اسلام ، اساس بعثت خويش را در تتميم اخلاق مي داند و مي فرمايند:
” اِنَّما بُعِثْتُ لاُتَمِمَّ مَکارِمَ الْاَخْلاقِ “
همانا من براي تکميل والائيهاي اخلاق برانگيخته شده ام.
بايد توجه داشت که اجراي بخشي از اصول اخلاقي چون با خواهشهاي نفساني و ارضاء تمايلات حيواني و شخصي انسان، تضاد دارد لذا مستلزم تحمل ناگواريها و دشواريهاست و اين موضوع نيز قابل انکار نيست که در ساية رنج خويشتن داري و جهاد با نفس، گنج فلاح و پيروزي بدست مي آيد.

” قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَکّيها وَ قَدْ مَنْ دَسّيها “
کسيکه ضمي خويش را از اخلاق ناپسند تزکيه نمايد رستگار است و هر آنکس که درون را به فساد و تباهي بکشاند زيانکار خواهد بود.
در اينجا با تکيه به سخنان پيشوايان دين ، به بخشي از برکات و زيبائيهائي که در ساية محاسن و مکارم اخلاق بدست مي آيد، اشاره مي شود تا تأثير اخلاق نيک در پيشرفت کار و دستيابي به سعادت روشن گردد:

۱- حسن اخلاق مايه سعادت است:
” قالَ رَسُولُ اللّهَ (ص) : مِنْ سَعادَةِ الرَّجُلِ حُسْنُ الْخُلْقِ ”
پيامبر خدا فرمود: يکي از عوامل سعادت انسان حسن خلق است.
۲- حسن خلق مايه تحکيم روابط اجتماعي بر پايه مهر و محبت مي شود:
” قالَ النَّبي (ص) : حُسْنُ الْخُلْقِ يثْبِتُ الْمَوَدَّةَ “

پيامبر اسلام فرمود: اخلاق نيک دوستي و محبت را تحکيم مي بخشد.
۳- حسن اخلاق سبب آباداني و عمران جامعه است:

” قالَ الصّادِق (ع) : اَلْبِرُّ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ يعْمُرانِ الدِّيارَ و يزَيدانِ في الْاَعْمارِ ”
امام صادق (ع) فرمود: نيکي کردن و خوش اخلاقي ، شهرها را آباد و عمرها را
زياد مي سازد.
۴- حسن اخلاق نشانة رشد انديشه و کمال عقل است:

” قالَ الصّادِق (ع) : اَکْمَلْ النّاسِ عَقْلاً اَحْسَنَهُمْ خُلْقاً “
کاملترين مردم از نظر عقل کسي است که اخلاقي نيکوتر داشته باشد.
۵- حسن اخلاق ماية عزت و سربلندي است:
” قالَ عَلي (ع) : رُبَّ عَزيزٍ اَذَّلَّهُ خُلْقُهُ وَرُبَّ ذَليلٍ اَعَزَّهُ خُلْقُهُ “

علي (ع) فرمود: چه بسا عزيزي که اخلاق بد ، مايه ذلت او گشته و چه بسا ذليلي
که خوش اخلاقي او را به عزّت رسانده است.

۶- حسن اخلاق زندگي مادّي انسان را بهبود مي بخشد:
” قالَ الصّادِق (ع) : حُسْنُ الْخُلْقِ يزيدُ في الرِزقِ “

امام صادق فرمود: اخلاق نيکو روزي آدمي را افزايش مي دهد.
۷- حسن اخلاق در قيامت ، کفة اعمال نيک را سنگين تر مي سازد:
” قالَ رَسُولُ اللّهَ (ص) : مامِنْ شيئٍ اَثْقَلُ في الْميزانِ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ ”
پيامبر خدا فرمود: چيزي در ميزان اعمال، سنگين تر از خوش خلقي نيست.

مديريت که فن اداره يک تشکيلات است در اداره و هدايت امکانات مادّي و انساني ، ريزه کاريها و لطافتهاي بسياري را لازم دارد، زيرا نقش اخلاق مدير، در گرم نگاهداشتن شورها و برانگيختن انگيزه ها ، و در انسجام واحدها و سرعت بخشيدن بکارها و بدست آوردن نتيجه ها چيزي است غير قابل انکار.

مديري که متخلق باخلاق مديريت نباشد، قادر به کشيدن بار مسئوليت نخواهد بود. اخلاق براي مدير بمنزلة مشاوري آگاه و معاوني آشناست که مشکلات را مشکل گشا است و مديريت با استمداد از روشهاي آميخته به اخلاق انساني مي تواند بسياري از نابسامانيها را سامان بخشد و ميزان شورانگيزه ها را بالا بياورد و به مجموعه ي تشکيلات روحيه اي از صفا و محبت بدهد و بيجهت نيست که پيامبر اکرم (ص) مي فرمايد:

يا بَني عَبْدِ الْمُطَّلِبُ، اِنَّکُمْ لَمْ تَسَعُوا النّاسَ بِاَمْوالِکُمْ فَاَلْقُوهُمْ بِطَلاقَةِ الْوَجْهِ وَحُسْنِ الْبٌشْرِ.
اي فرزندان عبدالمطلب! شما نمي توانيد با ثروتهاي خود مردم را راضي کنيد با
گشاده روئي و برخورد نيکو با آنان روبرو شويد تا دلهايشان را بسوي خود معطوف داريد.

 

قرآن کريم يکي از عوامل موفقيت پيامبر اسلام را در مديريت ، اخلاق نيک مي داند و با صراحت مي گويد:
فََبِِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْکُنْتَ فَظّاً غََليظَ الْقَلْبِ الَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ .
حسن اخلاق و مهرباني تو با مردم رحمتي است از جانب خداوند ، و اگر تندخو و سخت دل
بودي مردم از اطراف تو پراکنده مي شدند.

 

چه بسيارند مديراني که با داشتن خصوصياتي همانند قاطعيت ، تخصص ، قدرت و آگاهيهاي لازم در سطح بالا قرار داشته اند، ولي بخاطر عدم رعايت مسائل اخلاقي در حوزة مديريت ، موفقيت مطلوب را کسب نکرده اند و در نتيجه با ناکامي روبرو شده اند.

 

حکيمي در مورد مديريت و فرماندهي لشگر سخني حکيمانه دارد و مي گويد:

” شايسته است که در فرمانده لشگر ده خصلت از اخلاق حيوانات وجود داشته باشد:
جرأت شير، و حملة خوک، و مکر روباه، و شکيبائي سگ برزخم، و شبيخون زدن گرگ، و نگهباني کلنک (کرکي) ، و سخاوت خروس ، و مهرماني مرغ بر جوجه ، و پرهيز کلاغ ، و چاقي تعرو. “

 

” خلاصه در مکتب اسلام هدف اصلي حسن خلق ، اطاعت اوامر الهي ، اداء تکليف ديني ، و جلب رضاي پروردگار است. نتايج معنوي اخلاق حميده ، تکامل روح ، پاکي فکر ، تعالي معنوي ، غلبه بر هواي نفس ، تخلق بفضائل ، و نيل برستگاري ابدي است. و فوائد دنيوي آن گسترش دوستي ، حسن روابط اجتماعي ، کسب محبوبيت ، افزايش سود مادي و رفاه آسايش زندگي است. برعکس سوء خلق براي بشر، تيره روزي و بدبختي ببار مي آورد و آدمي را از سعادت مادّي و معنوي باز مي دارد.”

 

براي اينکه مسائل اخلاقي مديريت را مشخص کنيم به بخشي از آندسته که داراي اهميتي بيشتر هستند اشاره نموده و هر يک از آنها را با توضيحي مختصر فهرست مي نمائيم:

۱- پوشش عيبها
انسانهاي شاغل در يک مجموعه ، داراي روحيات و استعدادهاي متفاوتي هستند فردي داراي ذوق و ابتکار و شخصي بي بهره از خلاقيت و استعداد ، جمعي کندتر و دسته اي تندتر، انساني دلسوز و همکاري بي تفاوت … که همة اين تفاوتها و خصلتها بخاطر عوامل گوناگوني است که جاي بحث آن در اينجا نيست ، ولي مي توان گفت که يکي از عوامل مؤثر در اين تفاوتها ، تربيت و شيوه هاي تربيتي است که موجبات بروز و ظهور خصلتهاي مثبت و منفي را در انسان بوجود
مي آورد.
کمبودهاي تربيتي ، و نارسائيهاي فرهنگي ، بسياري از نواقص و زشتيها را در افراد موجب
مي شوند که جبران خسارتهاي ناشي از آن بسادگي ميسر نخواهد بود و صد البته مدير در حدّ امکان و مسئوليتش بايد جلو نفوذ نقصها و سرايت زشتيها را بگيرد ولي آنچه که قابل دقت مي باشد اينست که شيوة برخورد مديريت با عيبها و نقصها چگونه بايد باشد؟
مدير مي تواند در برخورد با عيبها از شيوه هائي استفاده کند که هم نقصها برطرف گردد و گامي در جهت سازندگي انسانها برداشته شود و از طرفي هم به نشاط محيط کار آسيبي نرسد که در اينجا بچند شيوه بطور مختصر اشاره مي شود:

 

۱- مدير بايد از برملا کردن عيوب همکاران خود که موجبات شکستن روحيه و شخصيت آنان است جداٌ خودداري کند، زيرا افشاي نقصها و شکستن روحيه ها نه تنها در بسياري از موارد گناه محسوب مي شود، بلکه شور و حرارت محيط فعاليت را مبدل به فسردگي مي نمايد.

در اين مورد بايد کلام گرم امير مؤمنان حضرت علي (ع) را مورد توجه قرار داد که در ضمن رهنمودهاي سرنوشت سازش بمالک اشتر مي فرمايد:

” … فَانَّ في‌النّاسِ‌عُيوباً‌الْومالي‌اَحَقُّ‌مِنْ سَتْرِهما ، فَلما تَکْشِفَنَّ عَمّا غابَ مِنْهما، فَاِنَّما
تَطْهيرُمما ظَهَرَلکَ ، وَاللّه يحْکُمُ عَلي مما غابَ عَنْکَ ، فَاسْتُرِ الْعَورْةَ مَا اسْتَطَعْتَ

يسْتُرُ اللّهُ مِنْکَ مما تُحِبُّ سَتْرَهُ مِنْ رَعِيتِکَ ”
همانا مردم را عيبهائي است که سزاوارترين افراد براي پوشاندن آن عيوب حاکم و
مدير جامعه است، در صدد کشف عيوب پنهاني مردم مباش، بلکه وظيفه داري که
آنچه بر تو آشکار گشته اصلاح کني و آنچه از تو مخفي است خداوند خود درباره اش
حکم خواهد کرد، پس تا آنجا که مي تواني عيوب مردم را بپوشان ، تا خداوند عيوبي

را که دوست مي داري براي مردم فاش نگردد همچنان پنهان بدارد.

۲- در صورتيکه مدير بخواهد همة همکاران خود را نسبت به عيبي هشدار دهد، بايد بدون بردن نام کسي ، بصورت کلي موضوع را بيان نمايد:

” کانَ رَسُولُ اللّهِ (ص) اِذما بَلَغَهُ عَنِ الرَّجُل شَيي لَمْ يقُلْ مما بالُ فُلانٌ وَلکِنْ يقُلُ مما
اَقْوامٍ يقُولُونَ حَتّي لما يفْضَحْ اَحَداً “
شيوة رسول خدا اين بود که وقتي آن حضرت اطلاع پيدا مي کرد شخصي گناهي
انجام داده است، در برخورد با آن خطا کار نام او را نمي برد و آبروي او را نمي
ريخت و نمي فرمود چرا فلان شخص چنين خطائي را مرتکب مي شود، بلکه
بصورت کلي مي فرمود چرا چنين کساني اين خطا را انجام مي دهند.

۳- گاه زبان کنايه بمراتب تأثيرش از زبان تصريح بيشتر است و مدير با لطافت کنايه بهتر
مي تواند افراد را بعيوب خود متوجه سازد:

” قماة عَلي (ع) : تَلْويحُ زلّةِ الْعماقِلِ لَهُ اَمَضُّ مِنْ عِتابِهِ .”
علي (ع) فرمود: لغزش شخص عاقل را با کنايه بيان کردن بمراتب براي او از
سرزنش صريح دردناکتر است.

۴- اگر ضرورت ايجاب نمود که عيوب شخص، صريحاً باو گفته شود، بايد آن نارسائيها را بطور خصوصي تذکر داد.

” عَنِ المعَسکري (ع) فمالَ: مَنْ وَعَظَ اَخاهُ سِرّاً فَقَدْزانَهُ وَمَنْ وَعَظَهُ عَلانِبَةً فَقَدْ
شمانَهُ “
امام حسن عسکري (ع) فرمود: کسيکه برادرش را در پنهان موعظه کند او را
زيبا ساخته است و کسيکه بطور آشکار به او پند مي دهد، او را زشت کرده
است.

۵- در بعضي از موارد مدير بايد بهنگام بيان نقصها و تطهير عيوب ، خوبيها و محاسن شخص را هم بگويد چنانکه امام صادق (ع) به شخصي بنام ” شقراني” که شراب مي خورد و خود را از دوستان و پيروان خاندان پيامبر معرفي مي کرد ، فرمود:

” اِنَّ الْحُسْنَ مِنْ کُلِّ اَحَدٍ حَسَنٌ وَانَّهُ مِنْکَ اَحْسَنُ لِمَکانِکَ مِنّا وَ اِنَّ الْقَبيحَ مِنْ کُلِّ
اَحَدٍ قَبيحٌ وَاِنَّهُ مِنْکَ اَقْبَحُ. “
کار خوب از هر کس که باشد خوب است ولي از تو بخاطر ارتباطي که با ما
داري خوبتر است و کار بد از هرکس که سرزند بد است و از تو بدتر.
امام صادق (ع) در اين بيان ارتباط و پيروي شقراني را در رابطه با خاندان پيامبر ستود، ولي کار زشت شرابخواري را بصورت کنايه تقبيح کرد.

۶- گاه بايد در برطرف نمودن عيوب کار بد را مورد انتقاد قرار داد و نه شخص را مانند برخورد اما صادق (ع) که در بالا به آن اشاره شد.

بنا بر اين مدير بايد در عيب پوشي اقتداء بخداوند رحمان کند و همانطور که خداي بزرگ
(( ستار العيوب )) است ، او نيز براي کارمندان خود (( ستار العيوب )) باشد چنان باشد که ما خداوند را در مقام نيايش مي خوانيم :

” يما مَنْ اَظْهَرَ الْجَميلَ وَسَتَرَ الْقَبيحَ ”
اي کسيکه زيبائيها را آشکار مي گرداني و زشتيها را مي پوشاني

آندسته از مديرانيکه عيوب ديگران را بدون رعايت هيچگونه ضوابطي بر ملا مي سازند، يا خصلت زيباي خويشتن داري ندارد و يا اينکه از تقواي لازم برخوردار نيستند و گاه مي خواهند با بيان عيبها و اشاعة ضعفهاي ديگران عيوب خود را بپوشانند.
” قْالَ عَلي (ع): ذو والعيوب يحبون اشاعة معايب الناس ليتسع لهم العذر في
معايبهم “
علي (ع) فرمود: آنانکه خود داراي عيوبي هستند دوست مي دارند عيبهاي
ديگران را شايع کنند تا راه عذرشان براي زشتيها توسعه يابد و با اينکار از
شدت اعتراضها نسبت بخود بکاهند.

۲- معاشرت
در آئين اسلام روابط اجتماعي و برخوردهاي انساني بر پاية اعتقاد استوار مي گردد و لذا انسان مسلمان ، معاشرت و مصاحبت خود را بگونه اي تنظيم مي کند که خارج از چارچوب هاي اعتقادي نباشد.
در جامعة اسلامي رابطه با قانون شکنان و گنه کاران به هر شکل و نوعي که بمعناي امضاء خلافکاريها و قانون شکنيها باشد، ممنوع اعلام مي گردد. و تنها برخوردهاي ارشادي و هدايتي است که از طريق قانون امر بمعروف و نهي از منکر انجام مي شود.
اسلام را اعتقاد بزاينست که روح و روان انسان نيازمند تغذيه است و خوراکيهاي متنوعي که از مجراي (( معاشرت )) به روح انسان مي رسد، شخصيت او را مي سازد و توانائيهاي گوناگون را در او افزايش مي دهد. و بهمين خاطر است که ، شناخت (( حدود )) و (( ميزان معاشرت )) را از ضروريات زندگي اجتماعي مسلمان مي داند و بخش مهمي از اليم خويش را به اين امر اختصاص داده است.
حضرت علي (ع) در اين مورد مي فرمايد:
” عماشِرْ اَهْلَ الْفَضْلِ تَسعَدْ و تَنْبُلْ ”
با اهل فضيلت معاشرت نام تا سعادتمند و درست کردار شوي.
در بيان ديگري معاشرت با اهل فضيلت را ماية حيات جاان مي داند و مي فرمايد:
” مُعاشَرَةٌ ذَوِي الْفَضائِلِ حَيوة الْقُلُوبِ ”
معاشرت با صاحبان فضيلت مايه حيات دلهاست .

ارتباط و همنشيني با مردمان شريف ، يکي از راههاي رسيدن بسعادت است.
” قمالَ النَّبي (ص) : اَسْعَدُ النّاسِ مَنْ خالَطَ کِرامَ النّاسِ ”
پيامبر اکرم فرمود : سعادتمندترين مردم کسي است که با مدرم شريف و بزرگوار
همنشين باشد.

همچنان که ارتباط با صاحبان فضائل توصيه و تشويق شده است از ارتباط با صاحبان رذائل تحذير و جلوگيري بعمل آمده است.

حضرت علي (ع) در نامه اي که به يکي از دوستانش بنام (( حارث همداني )) مي نويسد ، او را مورد خطاب قرار مي دهد و مي فرمايد:
” اِياکَ وَ مُصماحَبةَ الْفُسّاقِ فَاِنَّ الشَّرَّ باِاشَّرِّ مُلْحَقٌ ”
از مصاحبت و مجالست تبهکاران بپرهيز زيرا پيوند زشت سرانجام زشتي ببار
مي آورد.

نادان همه جا با همه کس آمـــــــيزد چون غرقه ، به هر چه ديد دست آويزد
با مــــردم زشــت نام ، همراه مباش کـــــــــز صحبت ناکسان سياهي خيـــز

***

اسلام رابطة با ستمگران را که به حقوق ديگران تجاوز کرده اند در صورتيکه تأئيد اعمال ظالمانه آنان محسوب شود ، با خروج و بيگانگي از اسلام مساوي مي داند.

” قمالَ عَلي (ع) : مَنْ مَشيم اِلي ظمالَمٍ لِيعينَهُ وَ هُوَيعْلَمُ اَنَّهُ ظالِمُ فَقَدْ خَرَجَ عَنِ
الْاِسْلامِ “
حضرت علي (ع) فرمود: هر آنکس که آگاهانه به ستمگري همراهي نمايد از
آئين اسلام خارج شده است.

فاصله گرفتن از بي خردان نشانه خردمندي است:
” قمالَ النَّبي (ص) : اَحْکَمُ النّاسِ مَنْ جُهّالِ النّاسِ ”
پيامبر اسلام فرمود : حکيم ترين مردم کسي است که از نادانان فاصله بگيرد.

ارتباط با اشرار که شخصيت انسان را بزير سئوال مي برد و حيثيت اجتماعي نيکان را مي شکند ممنوع اعلام مي گردد:
” قمالَ عَلي (ع) : مُجمالَسَةُ الْاَشْرارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالْاَخْيارِ ”
همنشيني با تبهکاران موجب بدبيني به نيکوکاران مي شود.

آنانکه در مجالستها، مرزهاي اعتقادي و اخلاقي را مي شکنند و با اشخاص بدنام نشست و برخاست مي نمايند ، بايد بدانند که خود را در معرض تهمت قرار داده اند:

” قمالَ النَّبّْي (ص) : اَوْلَي النّاسِِ بِالتُّهَمَةِ مَنْ جمالَسَ اَهْلَ التُّهَمَةِ ”
سزاوارترين مردم به تهمت ، کسي است که همنشين اهل تهمت باشد.

مدير هرگز نبايد با کساني که شخصيت او را بزير سئوال مي برند رابطه ايجاد نمايد، زيرا معاشرتهاي ناآگاهانه و سئوال برانگيز، غباري را ماند که بر صفحة آئينه اي نشسته باشد و چهرة صاف مديريت را که بايد بدون کمترين تيرگي ، منعکس کنندة واقعيتها و حقيقتها باشد مبدّل به کدورت و ابهام مي نمايد.
مدير بايد به اين نکته هم توجه داشته باشد که معاشرتها و ارتباطاتش چه در جريان کار باشد و يا در ساعات غير کار ، چه دوستان و همکاران اداري و تشکيلاتي او باشند و چه دوستان غيراداري ، بالاخره تأثير مثبت و يا منفي خود را خواهد گذاشت .

سرور آزادگان ، حضرت علي (ع) به نمايندة خود که مي بايست مديريت سرزمين پهناور مصر را برعهده بگيرد چنين توصيه مي فرمايد:
” اِنَّ ششرَّ وُزَرمائِکَ مَنْ کمانَ لِلاَشْرارِ قَبْلَکَ وَزيراً و مَنْ شَرَکَهُمْ في الماثامِ
فَلمايکُونَنَّ لَکَ بِطانَةَّ ، فَاِنَّهُمْ اَعْوانُ الَئَمَةِ، وَ اِخْوانُ الظَّلَمَةِ ”
اي مالک ، بدترين وزيران تو کسي مي باشد که پيش از تو در حکومت

باطل ، وزير زمامداران بد بوده است. کسيکه با آن تبهکاران در کارها
شرکت داشته نباشد از نزديکان و محرم راز تو قرار بگيرد ، زيرا آنان
ياوران گنهکاران و برادران ستمگرانند.

امام علي (ع) بدنبال اين بيان که در جريان کار تشکيلاتي نبايد با تبهکاران رابطه اي تنگاتنگ برقرار نمود و مديريت يک دستگاه نبايد خواص و نزديکان خود را از کساني انتخاب کند که پرونده اي سياه دارند و سرتاسر زندگي آنها، چيزي جز تباهي و فساد و خدمت بطاغوت نبوده است ، مي فرمايد: بايد کساني را برگزيد که معاشرت و ارتباط با آنها به حيثيت و منزلت مديريت ضربه وارد نياورد.

” وَاَلْصِقْ بِاَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْمقِ “

پيوند خويش را با پرهيزکاران و صداقت پيشگان برقرار کن .

در فرازي ديگر از سخنان انسان سازش، خط مشي معاشرتي (( مالک اشتر )) را اينگونه مشخص مي کند و مي فرمايد:

” ثُمَّ الْصَقْ بِذَويي الْاَحْسابِ ، وَاَهْلِ الْبُيوتاتِ الصّالِحَةِ وَ السَّوابِقّ الْحَسَنَةِ،

ثُمَّ اَهْلِ النَّجدَةِ وَ الشُّجْاعشةِ، وَاِلسخَّاءِ وَالسَّماحَةِ ، فَاِنَّهُمْ جيماعٌ مِنَ الْکَرَمِ
وَ شُعَبٌ مِنَ الْعُرفِ ”
پس اي مالک ، در حوزه مديريت خويش، با افراد اصيل و خانواده هاي
صالح و خوش سابقه پيوند برقرار نما و سپس با مدماني که داراي صفاتي
چون رشادت و شجاعت و سخاوت و بزرگواري هستند معاشرت کن ،
زيرا چنين مردمي منبع کرامت و شاخه هاي درخت فضيلت مي باشند.

يکي از شخصيتهاي خوش سابقه در اسلام که افتخار مصاحبت با رسول خدا را دارد (( عثمان بن حنيف انصاري )) است او در حکومت علوي از طرف امير مؤمنان بعنوان فرماندار منطقه بصره برگزيده شد و تا زمان غائلة طلحه و زبير، در اين شهر مشغول خدمت بود که با هجوم اصحاب جمل به بصره دستگير شد و توسط مهاجمان موهاي سر و صورتش کنده ، و از شهر اخراج گرديد. او در زمان مسئوليت خود مرتکب اشتباهي شد که علي (ع) با نوشتن نامه اي طولاني و شديداللحن ، ضعف و خطاي او را گوش زد نمود.
اشتباه فرماندار علي (ع) اين بوده است که در مجلس ميهماني فردي حاضر گرديده و با گروهي ارتباط برقرار نموده که چنين معاشرتي در شأن مديريت اسلامي نيست مجلسي که از هر نظر مجلل، سفره متنوع با غذاهاي گوناگون و در کنار صاحبان ثروت و عنوان ، و جداي از توده هاي محرومان، عثمان بن حنيف را از مسير حق و عدل خارج مي ساخت و زمينه را براي فساد و انحراف در مديريت فراهم مي آورد و بهمين خاطر بود که فرياد اعتراض آميز علي (ع) نسبت به اينگونه معاشرتها بلند شد و فرماندار خود را مورد خطاب قرار داد :

” وَمما ظَنَنْتُ اَنَّکَ تُجيبَ اِلمي طّعامِ قَوْمٍ عمائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنيهُمْ مَدْ عُوٌّ ”
و من گمان نمي کردم که تو ميهماني گروهي را بپذيري که فقيران را رانده
و اغنياء را خوانده باشند.

انگيزة نوشتن اين نامه ، از طرف حضرت علي (ع) چيزي جز تعليم شيوة معاشرت در مسند مديريت نيست و ما از همة اين هدايتها بدست مي آوريم که مدير بايد در مقام مسئوليت ، همنشينيها و معاشرتهاي خود را ، برمحور ارزشهاي اسلامي تنظيم نمايد.

۳- مشاورت
يکي از راههاي رشد شخصيت در انسان ، اعتناء به افکار و انديشه هاي اوست و اين از ويژگيهاي جامعة آزاد انساني است که هر کس بتواند دريافتهاي فکري و توانائيهاي روحي خويش را ، تاجائيکه به حقوق فردي و اجتماعي ديگران صدمه اي نزند بيان نمايد و خواست طبيعي کليه افراد جامعه ، از مديران و مسئولان اينست که با توجه به فطرت و خصائص فطري ، و آگاهي از استعدادها ، بهاي لازم را در حدّ معقول به آنان بدهند تا زمينه را ، براي رشد و تعالي شخصيت آدمي فراهم سازند.

در مقابل بي اعتنائي به افکار و انديشه هاي معقول ديگران ، استبداد و حاکميت هاي قلدرانه ، شخصيت انساني افراد را مي شکند و ريشه هاي نهال فضيلت و ابتکار را در زمين دلها
مي خشکاند.
برخوردهاي مغرضانة حذفي ، و بي اعتنائيهاي مغرورانه جهلي ، نه تنها براي فرهنگ و اخلاق افراد جامعه ، زيانبار است بلکه براي عاملان اينگونه برخوردها نيز خسارت آفرين است.

اسلام که مکتب مکرمت انسان ، و مذهب منزلت بشر است بيشترين تلاش خود را در تقويت ابعاد روحي و پرورش شخصيت انسان بکار مي گيرد و اعتقاد دارد که اقتصاد را بايد در پناه اعتقاد سامان داد و معاش را در مسير معاد جستجو کرد تا تعادل زندگي برهم نخورد و مسخ انسان فراهم نيايد و لذا از طرق مختلف ، با برنامه هاي متنوع ، چون ناخدائي دلسوز، او را برکشتي مطمئني نشانده ، و از ميان امواج پرتلاطم درياي زندگي به ساحل نجات مي رساند. و بهمين خاطر است که انسان اسلام ، انساني خود باخته ، ضعيف و متلّون ، وحشت زده و سرگردان نيست . او داراي روحية اعتماد بنفس و خود يافته ، شجاع و مصمم ، راه مقصود ، و هدف مطلوب را بدون هيچگونه ترديدي دنبال مي کند.

اسلام براي دستيابي به بسياري از زيبائيها، پرورش شخصيت انسانها را در سرلوحة
برنامه هاي خود قرار مي دهد و از طرق مختلف ، و با برنامه هاي گوناگون اين منظور را تعقيب مي کند که يکي از شيوه هاي بسيار مناسب و پرجاذبة آن (( مشورت )) است.

قرآن شريف که کتاب پرورش شخصيت ، و برنامة جامع مديريت ، در نظام تشکيلاتي اسلام است تا آنجا به موضوع شوري اهميت مي دهد که از امور مهم حکومتي گرفته ، تا از شير گرفتن کودکي در محيط خانواده را به مشورت واگذار مي نمايد.

” فَاِنْ اَرادافِصالاً عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَتَشاوُرٍ فَلاجُناحَ عَلَيهِما ”
هر آنگاه که پدر و مادر با رضايت و مشورت بخواهند کودک را زودتر از
شير بازگيرند گناهي برآنها نيست.

از خصلتهاي زيبائي را که قرآن براي انسانهاي شايسته ، در رديف پذيرش دعوت خداوند و اقامة نماز و انفاق رزق برميشمرد مشورت است و مي فرمايد:

” وَالَّذينَ اسْتَجابُو الِرَّبِهِمْ وَاَقامُوا الصَّلوةَ وَاَمْرُهُمْ شُوري بَينُهُمْ وَمِمّا رَزَقْناهُم
ينْفِقُونَ “
آنانکه دعوت پروردگارشان را اجابت کردند و نماز را بپا داشتند و
امورشان را به مشورت گذاشتند و از آنچه که روزيشان کرديم انفاق
ميکنند.

در جاي ديگر خداوند پيامبر خويش را به مشورت فرمان مي دهد و مي گويد:

وَشاوِرْهُمْ في الْاَمْرِ
اي پيامبر ! در کارها با مسلمانان مشورت بنما.

مشورت در زندگي سياسي و نظامي پيامبر اسلام ، بعنوان اصلي تربيتي مورد توجه قرار داشته است و در بسياري از موارد ياران با صفاي خود را بگردش مي طلبيد و موضوع خاصي را با آنها به مشاوره مي گذاشت.