اخلاق پیامبر اسلام
مقدمه
از آنجا که سال جاری به نام مبارک و مقدس یامبر اعظم (ص) مزین گردیده است شایسته است که در تمام جهان اسلام مخصوصا در کشور و میهن اسلامیمان بیش از گذشته به بحث و بررسی پیرامون ابعاد گوناگون شخصیت آن بزرگ الهی و آن اسوه و الگوی کامل بشریت پرداخته شود .سخن درباره آن وجود مقدس که سرور پیامبران و صدیقان و شهیدان و فرشتگان است کار بسیار اسانی نیست و بیان تمام ابعاد شخصیت آن حضرت از محدوده فکر بشر بیرون می باشد خداوند متعال سیره و روش زندگی رسول بزرگوار اسلام (ص) را بهترین و شایسته ترین نمونه برای مسلمانان دانسته و انها را به بهره گیری از سیره عملی و سخنان آن بزرگوار فرمان داده است . آنجا که فرموده است :
لقد کان لکم فی رسول اسوه حسنه (سوره احزاب آیه ۲۱)

هر آینه برای شما در وجود رسول خدا (ص) نمونه و سرمشق نیکو و پسندیده ای است.
بدون شک خو گرفتن با اداب پیامبر (ص) و اراستگی به اخلاق و سنن ظاهری و باطنی ان حضرت کمال نهایی و اخرین هدف زندگی است و سعادت دنیا و اخرت را به همراه دارد .
پس ضرورت شناخت ابعاد گوناگون زندگی سراسر افتخار ان شخصیت بزرگ اسلام بر هیچ کس پوشیده نیست چرا که شناخت مقدمه عمل است پس باید با سیره و اخلاق و رفتار و گفتار ان ختم رسولان و افضل پیامبران اشنا گردیم .

امید انکه خداوند متعال با تعجیل در ظهور فرزندش حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا فداه سنتهای فراموش شده ان پیامبر رحمت را زنده گرداند تا انسانها با الگو قرار دادن ان صاحب خلق ونیکو و عظیم و عمل به گفتار وسیره ان حضرت به سر منزل مقصود راه یابند و سعادت دارین را به دست اورند .
فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق از علل پيدايش اخلاق بحث مينمايد و اينكه اساسا مبناء و منشااخلاق چيست و از كجا نشاءت گرفته و علت به وجود آمدن قوانين و قواعد آن چه مى باشد؟ و چرا بايد به آن گردن نهاد و سر پيچى از آن چه عواقبى را به دنبال مى آورد؟ بحث و مورد گفتگو قرار مى دهد.
حوزه بحث پيرامون فلسفه اخلاق
۱- اخلاق نظرى ۲- اخلاق عملى ۳- اخلاق مكتبى ۴- اخلاق فلسفى

۱- اخلاق نظرى
اخلاق نظرى از كيفيت پيدايش علمى اخلاق بحث مينمايد و از شناخت اخلاق در محور خوبيها و بديها و معيارهاى ارزشى اخلاق سخن ميگويد.
۲- اخلاق علمى
اخلاق عملى از كيفيت پياده كردن و عمل نمودن و به كار بستن اوصاف اخلاقى بحث مينمايد.
۳- اخلاق مكتبى
اخلاق مكتبى ديدگاههاى اخلاقى هر مكتبى را مطرح ميكند و نظريات جهان بينى مختلف اخلاقى را پيرامون مسئله اخلاق به ميان ميآورد مثلا ديدگاه مكتب رواقيون چيست ؟ و ديدگاه مكتب الهيون كدام است ؟
۴- اخلاق فلسفى
از نظريات و ديدگاههاى فلاسفه در اخلاق از نظر فلسفى بحث مينمايد مثلا كانت چه ميگويد؟ ماركس چه گفته است ؟ و ديدگاه ارسطو و فارابى در زمينه اخلاق چه ميباشد؟

اخلاق از ديدگاه مذاهب و مكاتب
به دليل اهميت و وسيع بودن بحث فلسفه اخلاق در ميان مذاهب فقط مذاهب اسلامى خاصه شيعى را مورد بررسى قرار مى دهيم.
اخلاق از ديدگاه مذاهب اسلامى : گروهى از اماميه و معتزله معتقد به حسن و قبح (خوب و بد)عقلى اعمال مى باشد و براى اثبات مدعاى خويش دلائل و شواهدى را اقامه مينمايد همچنين گروهى نيز به حسن و قبح شرعى اعمال معتقدند، و ميگويند عقل را قدرت و كشش بر درك محاسن اخلاقى و قبايح نيست ، و فقط شارع ميتواند حسن و قبح اعمال را تشخيص دهد اين گروه همان اشاعره هستند كه عقل را كوچكتر و نارساتر از آن ميدانند كه بتواند همه مسائل اخلاقى را بفهمند و حسن و قبح آنرا را انتزاع نمايند.
اخلاق از ديدگاه برخى از فلاسفه

۱- اخلاق از ديدگاه افلاطون : وى ميگويد اگر ما بدانيم زندگانى خوب چيست ، چنان رفتار خواهيم كرد كه گويى براى نيل به آن مى كوشيم او مى گويد: شرور و بدكارى نتيجه جهل يعنى عدم شناسايى خير است ، و اگر كسى بداند درستى و حق چيست ، هرگز شريرانه رفتار نخواهد كرد.

اخلاق كلبيون
كلبيون ، نحله اى از فلاسفه قديم يونان بودند و در حدود ۳ تا ۴ قرن قبل از ميلاد مسيح در يونان زندگى ميكردند و گويا در اثر ناهنجاريهاى زندگى اجتماعى و مصيبتها، گرفتاريهاى زيادى را براى آنها ايجاد نموده بود، اين گرايش در آنها ايجاد شد كه بايد اين زندگى نكبت بار كه سراسر جنگ و خونريزى و آواره گيست ، كنار كشيد. و بالاخره نتيجه گرفتند و ماداميكه انسان تعلق به خارج از خودش دارد هيچ وقت آرامش نميكند، بنابراين انسان بايد از آنچه كه در ماوراء محيط و محور زندگى خودش است دل بكند و به درون خود بپردازد، اينها معتقدند كه مثلا اگر انسان به خانه يا دوست همسايه خود دل ببندد و به آن علاقمند گردد با خراب شدن خانه يا افتادن جدايى بين اين دو و دوستش ، انسان دچار ناراحتى و حرمان ميگردد. بر اين

اساس ، اينها ميگويند انسان بايد كم غذا بخورد به حدى كه ضرورت ايجاب مى كند. بارى اينها معتقدند كه انسان بايد مثل سگ زندگى كند و رها باشد، و به همين جهت هم به كلبيون معروف شدند. و ديوگنس ، يكى از چهرهاى معروف اين نظريه ميباشد، كه معاصر با اسكندر مقدونى ميزيسته است . البته يطلان اين نظريه به حكم عقل و شرع روشن است و در بسيارى از آيات و روايات اماميه از رهبانيت و گوشه گيرى محض نهى گرديده و در مقابل ، به خوردن و آشاميدن طيبات رزق و داشتن معاشرات نيكو با ديگران امر گرديده است .

اخلاق رواقيون
مؤسس مكتب رواقيون زنون ميباشد، اين گروه از فلاسفه و دانشمندان بر اساس جهان بينى خاص خود كه مبتنى بر وحدت وجود ميباشد، معتقدند، كه كل جهان را وحدت تشكيل ميدهد كه باطنش عقل الهى ، يا خود خداست ، و ظاهرش عالم طبيعت است و در ميان پديده هاى جهان او خالق و اشراف از همه است و فقط اوست كه با عقل الهى ارتباط دارد. اصل ديگرى كه در قلب رواقيون وجود دارد اين است ، كه تمام حوادث جهان ناشى از تقدير الهى است ، و انسان را قدرت تغيير حوادث جهان نمى باشد، البته اصول ديگرى نيز در مكتب رواقيون وجود دارد، كه عبارت از اعتقاد به آزادى اراده ، كه در درون ذات انسان وجود دارد و به اعتقاد به خير بودن نظام هستى كه در كتب فلسفى ايشان وجود دارد، و در مكتب فلسفى رواقيون در اين خصوص تفصيلا بحث گرديده است .

وجه امتياز رواقيون بركلبيون
وجه امتياز رواقيون از كلبيون همان خير بودن نظام هستى از ديدگاه رواقيون ميباشد در حالى كه كلبيون معتقدند نظام عالم شر است و زندگى اجتماعى پر از شرور و آفات ميباشد، از ديدگاه رواقيون نظام طبيعت خير است و اجتماع نيز فى نفسه از آن جهتى كه مخلوق خداست ، حوادثش تابع قضاء حتمى الهى است . لذا خير است ، و حوزه خير و شر اخلاقى فقط در درون ذات انسان مى باشد، تا آنجا كه مربوط به اراده خود انسان ميشود.

ديدگاه كانت در خصوص عقل عملى و عقل نظرى : علم و استدراك و فهم چيزها عقل نظرى . و درك چيزهاى كه بايد انجام پذيرد عقل عملى مى نامند. در حقيقت عقل نظرى دانستن و استدراك چيزى است كه بشر با عقل خويش آنرا ميفهمد و ديگر به كار گرفتن و عمل نمودن به آن را، كارى ندارد و در اين زمينه ساكت است . كانت معتقد است كه از عقل نظرى زياد كارى ساخته نيست و تمامى كارها به عهده عقل عملى است كه به وجدان ميرسد. او ميگويد وجدان يا عقل عملى يك سلسله احكام و دستوراتى است كه از قبل از راه حس و تجربه به دست بشر نرسيده ، بلكه جزء سرشت و فطرت بشر است . مثلا زبان به راستگويى و كنار گذاشتن دروغ و دروغگويى فرمانى گرفته است ، كه قبل از آنكه انسان تجربه اى درباره راست و يا دروغ داشته باشد، وجود داشته و فطرى و مادرزادى اوست و به حس و تجربه انسان مربوط نيست و اين فرمانى است مطلق و به نتايج كارها كارى ندارد.

آقاى كانت از محتواى كلامش ، خدا، و فرمان ذات اقدس او پيدا و هويداست . الا اينكه در اظهار عقيده توحيدى تعلل مى ورزد.
نظريات قطب الدين رازى در عقل عملى و نظرى : وى ميگويد عمل و پياده كردن فعل بدون علم و اطلاع از آن ممكن نيست و عقل از عقل نظرى كمك مى گيرد، مثلا راستگويى عملى است شايسته ، كه عمل به آن واجب است . پس اگر بخواهيم با عمل صادقانه مواجه بشويم يك قياس تشكيل داده و ميگوئيم ((اين عمل صادق است و هر عمل صادقانه اى شايسته و لازم است كه انجام گيرد)) پس اين عمل ، شايسته انجام دادن و لازم الاجرامى باشد. تحصيل اين مقدمات و تشكيل قياس وظيفه عقل نظرى است و عقل عملى هم همين را راءى ميدهد. كه اين عمل صدق و پاك است و هر راستى و پاكى لازم الاجراء است . و حجت عقلى آن را براى قواى بدن به كار و اميدارد.

اخلاق از ديدگاه قرآن
پاره اى از آيات اخلاقى ، به عبارت ديگر اخلاق از ديدگاه قرآن را به نظر مباركتان مى رسانيم كه بطور گذرا و اشاره آورده و فقط به ترجمه آيات اكتفاء نموده ايم . قال الله تعالى : و انك لعلى خلق عظيم ، براستى از براى تو است (اى محمد) اخلاق عظي. قال الله تعالى : لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنه ، مسلما براى شما در زندگى رسول خدا سر مشق نيكوئى بود.

در سوره مريم فرمود: آن الذين امنو و عملو الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا مسلما كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام داده اند خداوند رحمان محبتى براى آنان در دلها قرار مى دهد. اخلاق حسنه از بر جسته ترين اوصاف انبياء و سفيران الهى در زمين است . معجزات پيامبران در سايه اخلاق نيكويشان به وقوع پيوست ، بطوريكه خداوند در يكجا اخلاق و خلق عظيم پيامبرش ، حضرت ختمى مرتبت را مى ستايد. و در جاى ديگر قرآن ، پيامبر هظيم الشاءنش را الگو و اسوه حسنه معرفى نموده و بشريت را به پيروى و اطاعت محض از آن حضرت دعوت مى نمايد. قال الله تعالى : قل آن كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله . (۱۱) (اى امت )، اگر شما خداوند را دوست مى داريد، پس از من اطاعت كنيد، خدا هم شما را دوست خواهد داشت . اين مفاهيم بلند قرآنى ، گوياى اين حقيقت است ، كه اخلاق حسنه از امتيازات بزرگ انبياء و اولياء گرامى خدا بر ساير بشريت است . پس سعى كنيم به اخلاق نيكوى پيامبران الهى ، خاصه حضرت ختمى مرتبت عليه السلام متخلق و متصف گرديم .
اخلاق قرآنى

قال الله تبارك و تعالى : و عباد الرحمن الذين يمشون على الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما ، بندگان خاص خداوند رحمان ، كسانى هستند كه با آرامش بى تكبر بر روى زمين راه مى روند و هنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند و سخنان نابخرادانه گويند به آنها سلام مى گويند و با بى اعتنايى و بزرگوارى مى گذرند. قال الله تعالى : و نفس و ما سويها، فالهمها فجورها و تقويها قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها قسم به جان آدمى و آن كس كه آن را آفريده و منظم ساخته ، سپس فجور. تقوى را به او الهام كرده است ، كه هر كس نفس خود را پاك و تزكيه كرده رستگار شده ، و آنكس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخته ، نوميد و محروم گشته است . قال الله تعالى : و نفس و ما سويها، فالهمها فجورها و تقويها و قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها

قسم به جان آدمى و آن كس كه آن را آفريده و منظم ساخته ، سپس فجور و تقوى را به او الهام كرده است ، كه هر كس نفس خود را پاك و تزكيه كرده و رستگار شده ، و آنكس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخته ، نوميد و محروم گشته است .
قال الله تعالى : فهديناه النجدين و او را به راه خير و شر هدايت كرديم .
قال الله تعالى : من اهتدى فانما يهتدى لنفسه و من ضل فانما يضل عليها و لا تزر وازرة وزر اخرى و ما كنا معذبين حتى نبعث رسولا هر كس راه هدايت يافت ، براى خود هدايت يافته و آن كس كه گمراه گردد، به زيان خود گمراه شده است و هيچكس گناه ديگرى را به دوش نمى كشد و ما هرگز قومى را مجازات نخواهيم كرد، مگر آنكه پيامبرى مبعوث كرده باشيم ، تا وظايفشان را بيان كند.

اخلاق از ديدگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله
اخلاق از ديدگاه پيامبر بطور فشرده و در عين حال با توضيح كافى بخدمت شما عزيزان قرار مى گيرد.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق
براستى و به حقيقت مبعوث به رسالت نشدم ، تا مگر مكارم اخلاق را به اتمام برسانم .
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : حسن الخلق نصف الدين .
نيكخويى نيمى از دين است .

قال رسول الله صلى الله عليه و آله : حسن الخلق يثبت المودة
نيكخويى ، دوستى را در آدمى استوار مى نمايد.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : حسن الخلق يذيب الخطاء كما تذيب الشمس الجليد.
اخلاق نيكو گناهان را مى برد و محو و نابود مى گرداند، چنانكه خورشيد يخ را آب مى كند.

قال رسول الله صلى الله عليه و آله : حسن الخلق زمام من رحمة الله فى انف صاحبه و الزمام بيد الملك ، و الملك يجره الى الخير، و الخير يجره الى الجنة و سوء الخلق زمام من عذاب الله فى انف صاحبه و الزمام بيد الشيطان ، و الشيطان يجره الى السوء و السوء يجره الى النار.
نيكخويى زمام رحمت خداوند است كه در بينى صاحبش بند و بسته است . و زمام او بدست فرشته است و فرشته او بسوى نيكى مى كشاند. و نيكى او را بسوى بهشت ميراند. و بد خوئى زمام عذاب خداست و آن به بينى صاحبش بسته است و زمامش ‍ بدست شيطان است و شيطان او را به سوى بديها مى كشاند و بدى نيز او را به جهنم مى رساند.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : استقم و ليحسن خلقك للناس

استوار باش و رفتار خويش را درباره مردم مردم نيك ساز.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : شاب سخى حسن الخلق احب الى الله من شيخ بخيل عابد سى ء الخلق .
جوان سخى الطبع و خوش اخلاق نزد خداوند برتر و محبوب تر از پيرمرد عابد بداخلاق است .

قال رسول الله صلى الله عليه و آله : لكل ذنب توبة الا سوء الخلق .
هر گناهى قابل بخشودگى است الا بدخويى و اخلاق زشت كه تا از آن توبه بعمل نيايد بخشودگى ندارد.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : لو كان سوء الخلق رجلا يمشى فى الناس لكان رجل سوء و آن الله تعالى لم يخلقنى فحاشا .پيامبر گرامى اسلام فرمود: اگر بدخوئى مردى بود كه در ميان مردم راه مى رفت ، مرد بدى بود، آگاه باشيد كه خداوند مرا فحاش و ناسزاگو نيافريد. قال رسول الله عليه السلام : لا يدخل الجنه سى (الخلق ) الملكه (۲۴) بد خلق و بد اخلاق به بهشت نمى رود. قال رسول الله عليه السلام : ما من ذنب الا و له عند الله توبه الا سوء الخلق فانه لا يتوب من ذنب الا رجع الا ما هو شر منه . هر گناهى نزد خداوند توبه اى دارد مگر بد اخلاقى ، كه بد خوى ، از گناهى باز نگردد، مگر آنكه به بدتر از آن رو كند. قال رسول الله عليه السلام : حسن الملكه نماء، و سوء الخلق شئوم و البر زيادة فى العمر، و الصدقه تمنع ميته السوء. . نيك خويى رشد (و ملكه اخلاقى است ) بد خوئى شئامت و زشت و شوم است . و نيكى ها موجب افزايش عمر، و صدقه ، از مرگ بد جلوگيرى مى كند. قال رسول الله عليه السلام : حسن الملكه يمن و سوء الخلق شوم . (۲۵) نيك اخلاقى بركت و ميمنت است .

بداخلاقى ، شومى است . قال رسول الله عليه السلام : خصلتان لا يجتمعان فى مؤ من البخل و سوء الخلق . دو صفت در مؤ من جمع نگردد، بخل و بدخوئى . اين هر دو در مؤ من يافت نشود. قال رسول الله عليه السلام : الخلق الحسن يذيب الخطايا كما يذيب الماء الجليد و الخلق السوء يفسد العمل كما يفسد الخل العسل . . خوى نيك و اخلاق شايسته گناهان را مى برد و همانند آب ، يخ را ذوب مى كنند، خوى بد اعمال نيك را فاسد مى كند چنانكه سركه ، عسل را ضايع مى نمايد. قال رسول الله عليه السلام : سوء الخلق شئوم و طاعه النساء ندامه و حسن الملكه نماء. بد اخلاقى شوم است ، و اطاعت زنان پشيمانى ، و سيرت زيبا مايه رشد و كمال انسان است . قال رسول الله عليه السلام :

سوء الخلق شئوم و شراركم اسوءكم خلقا. بد خوئى شوم است و بدترين شما بدخوترين شما است . قال رسول الله عليه السلام : من كانت له سريرة صالحه او سيئه نشرالله عليه منها رداء يعرف به . هر كه سيرتى شايسته و نيك يا بد داشته باشد، خداوند مارك و نشانى از آن بر وى اندازد كه به آن ، مردم او را بشناسند، و با آن سريره و اخلاق زشت شناخته شود. قال رسول عليه السلام : من ساء خلقه عذب نفسه و من كبر همه سقم بدنه ، و من لا هى الرجال ذهبت كرامته و سقطت مروته . هر كه اخلاقش بد باشد، خويشش را معذب دارد. و هر كه غمش بسيار شود تنش رنجور گردد، هر كه با مردم منازعه كند كرامتش برود و جوانمرديش نابود شود. قال رسول الله عليه السلام : حسن الجور يعمر الديار و ينسى فى

الاعمار. خوش برخوردارى و خوش رفتارى با همسايگان ، باعث آبادى شهرها و طولانى شدن عمرها است . قال رسول الله عليه السلام : من سعادة المرء حسن الخلق و من شقاوته سوء الخلق . اخلاق شايسته از نيك بختى انسان است ، و بد خوئى جزء بدبختى نيست . خواننده محترم : هر يك از اين احاديث نبوى عليه السلام در اخلاق و كسب محاسن و دفع مساوى و بديها، درسهائى بس بزرگ و قابل اهميت است . سعى كنيم اين گفته ها و فرموده هاى پيام آور وحى را اسوه و الگوى زندگى خود قرار دهيم، و از اخلاق سوء و بديهاى آن پرهيز نموده و اجتناب نمائيم.

اخلاق از ديدگاه عترت
حضرت موسى بن جعفر عليه السلام مى فرمايد: الزم العلم لك ما دلك على صلاح قلبك و اظهر لك فساده. ضرورى ترين دانش براى تو آن است كه خير و صلاح قلبت را به تو ارائه كند، و يا فساد و زشتى آن را بر تو آشكار نمايد. پيامبران الهى براى آن كه مردم را اصلاح كنند و با اخلاق انسانى ، آنان را تربيت نمايند، بنيان و اساس مكارم اخلاقى را در جهان پى ريزى كردند، و سجاياى اخلاقى و انسانى را بنيان نهادند، و كرامت نفس انسانى را به پيروان خود آموختند، و از فساد و فحشاء، ايشان را بر حذر داشتند. فلاسفه بزرگ اخلاق ، مخصوصا طرفداران سعادت فردى و اجتماعى ، كه داراى عقائد و اخلاق خاص انسانى مى باشند چنين مى گويند.

رشد عقلانى در حكومت مهدى موعود (عج)
ابوجعفر امام باقر (ع ) فرمود: اذا قام قائمنا وضع الله يده على رئوس العباد فجمع بها عقولهم وكملت به احلامهم . وقتى قائم ما قيام مى كند خداوند دست رحمت خود را بر سر مردم مى كشد بدين وسيله نيروى خرد و عقل آنان را به هم پيوند مى دهد و از اين راه عقلشان به كمال نهائى خود مى رسد از آنچه در اين فصل به نظرتان مى رسد اخلاق از ديدگاه قرآن و اهل بيت عصمت و طهارت است اميد است مورد عمل و بهره ورى همه شيفتگان حضرت مهدى موعود امام عصر حجه ابن الحسن العسگرى (عج ) قرار بگيرد و عنايات حضرت بقيه الله الاعظم شامل حال همه ما پيروان آن حضرت قرار گيرد.

اخلاق چون رزق تقسيم شده است :
امام صادق (ع ) فرمود : آن الله تبارك و تعالى قسم بينكم اخلاقكم كما قسم بينكم ارزاقكم .براستى خداى تبارك و تعالى اخلاق را ميان شما قسمت كرده است چنانكه روزى شما را ميان شما تقسيم نموده است يعنى اخلاق در ازدياد روزى نقش مؤ ثرى دارد
نقش اخلاق حسنه ازدياد رزق و روزى :

اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمود :بسعه الاخلاق كيمياء الارزاق اخلاق نيكو و هر چه بيشتر و بهتر آن همچون كيمياى رزق و روزى است .
سخن حكيمانه حضرت على (ع)

اذا بلغ المرء من الدنيا فوق قدره تنكرت اخلاقه .چون انسان بيش از اندازه قدر و منزلت خود از دنيا برخوردار گردد اخلاقش فاسد و زشت مى گردد قران مى فرمايد: آن الانسان ليطغى آن راه استغنى انسان هر آينه طغيان مى كند اگر مالدار و متمكن گردد .
در اخلاق از نظر بذل و بخشش از همه برتر باش :
امام صادق فرمود: اذاخالطت الناس فان استطعت ان تخالط احدا من الناس الا كانت يدك العليا عليه فافعل فان العبد يكون فيه بعض التقصير من العباده و يكون له خلق حسن فيبلغه الله بخلقه درجه الصائم القائم .

چون خواستى با مردم مصاحبت و دوستى كنى تا بتوانى با كسى معاشرت مكن مگر آنكه بالا دست باشى در احسان و اعطاء از او جلوتر باش چرا كه چه بسا بنده اى را عبادت تقصير و كوتاهى باشد و خداوند به وسيله حسن اخلاق و خوشرفتارى او را به پايه و مقام روزه دار شب زنده دار مى رساند ارزش معنوى اخلاق حميده بسيار بالا و والا مى باشد
اخلاق دوستان به دشمنان عاريه داده شد :

امام صادق فرمود: ان الله تبارك و تعالى اعدائه اعاره اخلاقا من اخلاق اوليائه ، ليعيش اوليائه مع اعدائه فى دولاتهم ، و فى روايه اخرى ، ولو ذالك لما تركوا وليا لله الا قتلوه .
راستى كه خداى تبارك تعالى بخششى از اخلاق دوستان خود را به دشمنانش عاريه داده تا دوستانش بتوانند با دشمنانش در موقع تسلط و دولت آنان زندگى كند و در روايت ديگر آمده كه :و اگر اين نبود دشمنان خدا دوستانش را مى كشتند.
اخلاق عظيم حميده پيامبر (عليه السلام)

كرامت نفس و اخلاق حميده از شايستگى هاى يك مؤ من مسلمان است بشريت در تاريخ حيات وزندگى مدنى و اجتماعى خويش به اوصاف شايسته نيازمند است و به ناچار بايداخلاقى در بهسازى سرنوشت زندگى خود به كار گيرد كه توان ادامه حيات به نحواحسن براى او ميسر گردد در اين صورت شايسته است اخلاقى كه انبياء و اولياى خدا بهآن متصف بودند اختيار نموده تا از كيد و مكر شيطان در امان بوده و به حيات اصلح ادامهدهد پيامبر اكرم فرمود خدا شما را نيكو آفريده پس سعى كنيد اخلاق زندگى و معاشرتخود را با همزيستى مسالمت آميز بيارائيد خداوند در شان پيامبرش فرمود: انك لعلى الخلقالعظيم خلق و خوى نيكوى پيامبرش را خداوند اينچنين ستوده است . خلق با آفرينش وپديده جسم . خلق = با

 

آفرينش شكل باطن و خصلت هاى انسانى و خلق و خوى شايستهدرون مفهوم خلق و خلق را در سخن پيامبر عليه السلام چنين مى خوانيم :قال رسول الله عليه السلام يا جرير انك امره قد احسن الله خلقك فا حسن خلقك با شناختى كه رسول خدا عليه السلام از جرير و اخلاق او دارد در خطاب به او مىفرمايد: اى جرير براستى تو مردى هستى كه خداوند آفرينش ترا نيكو كرده و اينتوئى كه بايد خلقت و رفتارت را شايسته كنى بنابراين خلق نيكو، خلق شايسته رامى طلبد، و الا خلق نا شايست خلقت زيبا را ضايع مى گرداند.
مهربانی و رافت پیامبر اکرم (ص)

فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین .(سوره ال عمران –آیه ۱۵۹ )
به برکت رحمت الهی در برابر آنان (مردم ) نرم ومهربان شدی و اگر خشن و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده می شدند پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بطلب و در کارها با آنان مشورت کن اما هنگامی که تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد .
امان دادن پیامبر اکرم (ص) دشمن را
در سال هشتم هجری پیامبر اکرم (ص) ارتشی از مدینه بسیج نمود و مکه رافتح کرد . بت ها را درهم کوبید اما سخت ترین دشمنان خود را عفو نمود حتی زن کافری را که با تهیه غذای مسموم توطئه قتل رسول خدا (ص) را چیده بود بخشید .

یکی از سران بت پرست به نام صفوان که از قبیله بنی امیه بود به شهر جده که در چند فرسخی مکه است فرار کرد برخی نزد رسول خدا آمدند و برای او امان نامه ای در خواست کردند پیامبر (ص) عمامه خود را برای او فرستاد تا به این نشان در امان باشد و به مکه وارد شود . صفوان از جده برگشت و خدمت پیامبر (ص) رسید و گفت : دو ماه به من مهلت بده تا فکر کنم . پیامبر چها ر ماه به او مهلت داد . صفوان که در بعضی آمد ورفت ها همراه و در کنار رسول خدا (ص) قرار می گرفت جذب این مکتب و رهبر شد و با اختیار اسلام را پذیرفت . در آیه ششم سوره توبه در باره امان دادن به دشمن و پناهندگی او سخن به میان آمده است .

مسلمان شدن شخص یهودی
یک نفر یهودی چند دینار ی از حضرت رسول خدا (ص) طلب داشت و مطالبه کرد .حضرت فرمود : الان ندارم . یهودی گفت : نمی گذارم از این مکان حرکت کنی و حضرت را نگاه داشت. ظهر شد و حضرت نماز ظهر را کنار کوچه خواندند و عصر شد مغرب و عشا شد نمازشان را خواندند تا صبح روز دیگر حضرت را نگاه داشت و نماز صبح را نیز در کنار کوچه خواندند.مسلمانان عصبانی شدند و با نگاهی تند یهودی را تهدید و زمزمه می کردند :
یحسبک یهودی آیا یک یهودی تو را حبس و بازداشت کرده است؟ پیامبر آنان را از این بر خورد باز داشت و فرمود : حق با یهودی است بهر حال یهودی صبح مسلمان شد و گفت:من از تورات در باره حلم شما مطالبی یافته بودم که امتحان کردم درست در آمد و تو همان پیامبر موعودی .
در کارهایتان با مردم مشورت کنید
با اینکه پیامبر اکرم (ص) عقل کل بودند و نیازی به نظر دیگران نداشتند از سوی خدا مامور شده بود با مردم مشورت نماید .شاورهم فی الامر (ال عمران /۱۵۹ )
شاید یکی از بزرگترین فلسفه های آن (مشورت ) احترام به آرای مردم بوده است .

باز داشتن پیامبر شخصی را از خلوت کردن با خدای خویش
مدتی بود که رسول خدا (ص) یکی از اصحاب خود را ملاقات نمی کرد . روزی حالش را جویا شد . او را به حضور پیامبر (ص) آوردند حضرت علت غیبت او را پرسید . مرد ضمن اظهار دلتنگی از معاشرت با مردم گفت : ای رسول خدا تصمیم دارم بالای کوهی روم و از مردم دوری گزینم و با خدای خویش خلوت کنم و او را عبادت نمایم . پیامبر (ص) او را از این کار بازداشت و فرمود : لصبر احدکم ساعه علی ما تکره فی بعض مواطن الاسلام خیر من عبادته خالیا اربعین سنه . همانا یک ساعت پایداری شما بر امری ناخوشایند در بعضی از صحنه های اسلام از چهل سال عبادت در خلوت بهتر است .

داستانی شنیدنی در جدیت پیامبر اکرم (ص) در دفاع از حق مردم
در تاریخ آمده است فردی به نام سمره بن جندب خانه اش را به شخصی فروخت ولی با خریدار شرط کرد که درخت خرمایی که وسط حیاطش هست از آن خودش باشد خریدار هم پذیرفت وقتی خریداربه منزل نو وارد شد و زندگی را با شادکامی آغاز کرد یک روز دید آقای سمره بدون خبر و اطلاع آنان وارد حیاط شد و به درخت خرما رسیدگی کرد یا از میو ه اش چید صاحب خانه روز اول چیزی نگفت بار دوم هم تکرار شد و بار سوم و چهارم و پنجم خلاصه صاحب خانه جدید صبرش لبریز شد و به سمره اعتراض کرد : مرد حسابی چرا بدون

اجازه و اطلاع صاحب منزل به این حیاط رفت وآمد دارید ؟ سمره جواب داد : مگر خودت قبول نکردی این درخت از من باشد ؟ گفت چرا . سمره گفت : پس من اختیار مالم را دارم و باید به درختم سر بزنم . صاحب خانه که خود را با یک مشکل جدی روبرو می دید به حضور پیامبر شرفیاب شده و داستان را از اول تا اخر بیان کرد پیامبر اکرم (ص) پیکی نذد سمره فرستاد و سمره در محضر پیامبر اسلام حاضر شد و آن حضرت سخنانی مبنی بر اینکه تو حق داری به درخت خرمایت سر بزنی اما این مرد هم حق دارد نگران آسایش خود و اهل بیتش باشد تو می توانی به به درخت خرمایت سر بزنی اما به شرط اینکه موجب سلب آسایش این خانواده نباشی به سمره بیان کرد . سمره از حضور پیامبر (ص) رفت ولی روز بعد باز بدون اطلاع صاحب خانه وارد حیاطش شد باز صاحب خانه اعتراض کرد و او اعتنا نکرد و ماجرا به گوش پیامبر رسید پیامبر اکرم (ص) به آن مرد پیشنهاد کرد درختش را به هر قیمتی هست بفروشد . سمره قبول نکرد و به مزاحمت های خود ادامه داد پیامبر وقتی دیدند همه را حل ها بی نتیجه بوده است به دو نفر از یارانش دستور داد تا درخت خرما را از بن کند ند و از حیاط خانه آن مرد بیرون انداختند . وقتی سمره اعتراض کرد پیامبر این جمله را فرمودند :

لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام . یعنی ضرر به خود و ضرر به دیگران در مکتب اسلام ممنوع است .آنچه از این داستان استفاده می شود این است که انسان مالک سرمایه خویش است و مالکیت محترم است اما به شرط اینکه موجب سلب آسایش دیگران نشود و در غیر این صورت آسایش دیگران به حق مالکیت مقدم است . این موضوع در مکتب اسلام از آنچنان استحکامی بر خوردار است که امروزه این داستان و حدیث لاضرر و لا ضرار فی الاسلام به عنوان یک قاعده فقهی در دست فقها مبنای خیلی از فتوا هایی است که می خواهند در خصوص احکام ثانویه صادر نمایند .

اخلاق پیامبر اکرم از نظر قرآن
پیروزى پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم هر چند با تایید و امداد الهى بود ، ولى عوامل زیادى از نظر ظاهر داشت که یکى از مهمترین آنها جاذبه اخلاقى پیامبر (ص) بود . آنچنان صفات عالىانسانى و مکارم اخلاق در او جمع بود که دشمنان سرسخت را تحت تاثیر قرار مى داد ، و به تسلیم وادار مى کرد ، و دوستان را سخت مجذوب مى ساخت . بلکه اگر این را معجزه اخلاقى پیامبر (ص) بنامیم اغراق نگفته ایم ، چنانکه نمونه اى از این معجزه اخلاقى در فتح مکه نمایان گشت.