از محافظت تا سازگاری با طبیعت

۱- مقدمه
سال ۱۹۶۶ به عنوان نقطه عطفي در تاريخ تمدن بشري شناخته مي شود. در اين سال، سفينه آپولو نخستين تصاوير كره زمين را از فضا مخابره كرد. اين تصاوير دو ديدگاه متفاوت را نسبت به نظام زيست جهاني در كنار هم مطرح نمود. نخست اين كه “جهان زيستي، پديده اي كوچك و آسيب پذير” و دوم اين كه “جهان زيستي پديده اي قابل مديريت و برنامه ريزي است.” اين تصاوير نمادي براي جنبش جهاني محيط زيست گرديد و عزمي جهاني را براي نيل به نظام پايدار زمين برانگيخت.

پايداري به عنوان رويكرد انسان به جهان زيستي، يك نگرش اخلاقي را مطرح مي كند كه در آن نحوه زيست و عمل انسان در رابطه با ساير اركان هستي مورد توجه قرار مي گيرد. ديدگاه پايداري به مهمترين چالش امروز تمدن بشري مي پردازد: “بقاي تمدن در اين سياره”. (۱۹۹۷ Buchanan,) آسايش ماناي انسان در گرو برقراري و تداوم رابطه متعادل زيستي ميان تمام اركان نظام زيست جهاني است. اين معناي پايداري به عنوان نحوه نگرش انسان به جهان زيست است. خطاب اين دستور اخلاقي به تمام جوامع انساني است و نمي توان آن را مختص و محدود به كشور يا منطقه اي خاص از زمين دانست، چرا كه بحران هاي كنوني محيط زيست از مقياس كشور و يا منطقه اي خاص فراتر رفته و به مساله تمام زمين بدل شده است.

از محافظت تا سازگاري با طبيعت

انسان در طول تكامل فرهنگي خويش، فعاليت هاي مختلفي را براي رفع نيازهاي روز افزون نو شونده اش آغاز كرد همه آنها مستلزم تغيير در محيط بود. محيط زيست براي موجودات زنده حاصل مجموعه اي از تعادل هاست كه بر هم برخوردن هر كدام از آن تعادل ها، ضمانت دوام زندگي را تضعيف مي كند. وقتي مي گوييم «محيط زيست» مقصود آن فضايي است كه طبيعت و انسان و فرهنگ و شرايط اجتماعي و تاثيرات متقابل آنها را دربر مي گيرد. تحولات عصر صنعت اگر چه بسياري از معضلات بشر را حل كرده ولي متاسفانه رابطه انسان را با محيط بريده است، اين در حالي است كه مشكلات زيست محيطي مي تواند مسائل اجتماعي ، اقتصادي و سياسي مهمي را براي دولت ها اجاد كنند. كمبود منابع قابل تجديد در اختلافات خشونت بار در بسياري از مناطق در حال توسعه نقش دارد، منابع و ذخاير طبيعي محدودند و چنانكه انسان بي رويه از آن استفاده كند هه چيز برهم خواهد ريخت. خطر به حدي است كه براي نسل آينده بحران هاي بسيار جدي پيش بيني شده است.

نگراني از ادامه روند موجود منجر به آن شد كه الگوهايي از توسعه دنبال شود كه آسيب هاي كمتري به محيط وارد كرده و قابليت تداوم و استمرار داشته باشد. لذا مي بايد در پي ايجاد شرايطي در جهت هماهنگي با محيط زيست و بوجود آوردن محيط زيستي پايدار بود. از اين رو مباحثي همچون سازگاري با محيط زيست و پايداري مصنوعات و فعاليت هاي انسان در راس برنامه هاي سازندگي ددولتها در آمده است و موضوع «پايداري» به اين معني كه نيازهاي نسل هاي كنوني تامين شود، بي آنكه نيازهاي نسل هاي آتي ناديده بماند، اكنون يك «ضرورت» است؛ و بنياد «توسعه» محسوب مي شود. معماري نيز از اين ضرورت بنيادي بر كنار نيست. چرا كه ساختمانها اصلي ترين، وسيع ترين و ماندگارترين تغييراتي هستند كه انسان در روي كره زمين به وجود آورده است.
لرد را جرز ۱ در نشريه انگليسي (Architecture Design) در مورد طرح پايدار چنين مي گويد:

«طرح پايدار به دنبال برآورده كردن نيازهاي امروز بدون به خطر انداختن ذخيره منابع طبيعي، و باقي نهادن آن براي نسل هاي آينده است. اين طرح مي بايست با سازگاري با اصول پايداري اجتماعي و اقتصادي، توجه ويژه يي به مصرف انرژي و تاثير زيست بومي ساختمان ها و شهرها داشته باشد. موارد عمده براي اين منظور عبارتند از: انرژي كم، سازگاري مناسب ، بهره گيري مطلوب از منابع.»

«معماري پايدار» و «معماري سبز» موضوع يا پديده اي است كه اكنون در بيشتر كشورهاي جهان، و توسط بسياري از معماران با سليقه ها و ديدگاههاي متفاوت، به آن توجه مي شود. ايده ي «معماري سبز» ضمن اينكه مفهوم جهاني است، «محلي» هم هست. يعني اين مفهوم ضمن برخورداري از نكته هاي مشترك و جهان شمول، در هر موقعيت اجتماعي – فرهنگي مفهوم خاص و متمايز خود را دارد. در اين ديدگاه ، با توجه به موضوع «پايداري» نه تنها براي مشكلات جهاني (مثل آلودگي و تغيير آب و هوا) بلكه براي مسائل محيطي محلي (مثل حفاظت از آب و خاك و احياي شهر كوچك) راه حل هايي ارائه مي شود. راه حل هايي مبتني بر فن آوري پيش رفته و فن آوري هاي ساده و بومي كه اغلب در يك پروژه واحد با هم تلفيق مي شود. روشي كه «فضا» را به عنوان ابزار بيان معماريع با مفهوم «پايداري» تلفيق و آن را متحول مي كند.

۲- معماري پايدار: تعاريف و مفاهيم
شالوده اخلاق پايداري بر نظام اخلاق زيست محيطي بنا شده است و بر مبناي گرايش هاي مختلف آن، نگرش هاي متفاوتي در رابطه انسان با ديگر اركان نظام زيست جهاني تبيين مي شود. بر اين اساس، بخشي از رويكردهاي اخلاقي مبتني بر پايداري – به خصوص در حيطه توسعه اقتصادي – از موضع اخلاقي سطحي زيست محيطي – محيط زيست گرايي سطحي – برخوردارند كه در آن انسان محور اصلي توجهات در تصميمات است و ساير اركان محيط زيست به عنوان منابع مورد نياز براي فعاليت هاي انساني مي بايست در جهت «تداوم و ارتقاي بهره مندي» و «سلامت» جامعه انساني ، «حفظ، نگهداري و مديريت» مي شوند.

بخش عمده اي از رويكردهاي پايداري از يك موضع ميانه پيروي مي كنند – محيط زيست گرايي ميانه – كه در آن به نغير نگاه انسان به جهان زيستي تأكيد مي شود: «حفظ و برقراري تعادل» زيستي ميان «انسان» و «ديگر اركان نظام زيستي» با اولويت مسائل انساني. چنين رويكرد اخلاقي، در تصميم سازي هاي مرتبط با محيط انسان ساخت (از جمله معماري) مورد نظر و تأكيد است. چنين انساني. چنين نگرشي در غايت تكامل خود، ديدگاهي را تبيين مي كند كه در حفظ و تداوم تماميت جهان زيستي به عنوان موجودي زيستمند، در اولويت بالاتري نسبت به اركان و اجزاي تشكيل دهنده آن (انسان و غير انسان) قرار مي گيرد. (محيط زيست گرايي ژرف)

در اخلاق پايداري برخورداري از توانايي تصميم گيري به يك مسئوليت اخلاقي براي انسان تعبير مي شود؛ نقش امانتداري يا سرپرستي انسان نسبت به جهان هستي: «تلاش براي حفظ و تداوم تماميت و يكپارچگي بوم شناختي زيست كره» چنين تفكري در عمل تحت تأثير تفكر انسان مدار مدرنيستي قرار گرفته و بدين صورت تبيين مي گردد: «تلاش براي نيل به شرايط مطلوب زيستي براي انسان كه كميتنه اثرات سوء را بر شرايط زيستي ديگر اركان محيط زيست در پي

داشته باشد.» در نظام هاي اخلاقي خدا محور پايداري مفهوم جديدي از رشد را تبين مي كند: گونه اي از رشد كه امكان استفاده هوشمندانه تر و محتاطانه تر از منابع محيط را فراهم مي آورد. Van Der Ryn &) Calthorpe, 1986:111) در اين معنا رشد به مفهوم توسعه محدوده ها يا دامنه بيروني يك فعاليت يا نظام نيست، بلكه به مفهوم آن است كه موضوع رشد – اعم از يك فعاليت توسعه اي ، يك فرايند و … – پيچيده تر، خود آگاه تر، دقيق تر و كامل تر مي گردد و از اين نظر به سمت تصحيح و تكاملي حركت مي كند كه براي يك عملكرد يا رفع يك نياز خاص مناسب تر گردد.

در اين رشد تمام اجزا، عناصر و مولفه هاي يك فرايند توسعه اي – اعم از سرمايه هاي انساني ، منابع مواد و انرژي ، سرمايه هاي مالي ، ارتباطات و نقل و انتقالات و … دخالت دارند، اما نسبت اجزاي مورد استفاده تغيير خواهد نمود. (همان) چنين فرايند توسعه اي “رفتار گونه هاي جانداران را تداعي مي كند كه همواره در حال انطباق موثر با محيط در حال تغيير خود مي باشند و از اين جهت رو به تكامل دارند.” (همان:۱۱۲)

اكنون كمتر كسي بر ضرورت نيل به جامعه اي پايدار ترديد مي كند، اما مساله اصلي چگونگي نيل به اهداف اين ديدگاه در عمل است. در اين چالش، فعاليت هاي مرتبط با توسعه كالبدي محيط، نقش پررنگي بر عهده دارند. چرا كه توسعه كالبدي محيط سهم قابل توجهي از منابع طبيعي زمين را به خود اختصاص داده است. پرسشي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه: «چگونه مي توان توسعه كالبدي محيط را در راستاي پايداري هدايت نمود و يا به بيان روشن تر چگونه مي توان فضاهاي زيستي پايدار طراحي نمود؟»

مفهوم معماري پايدار – چه به عنوان عمل خلق فضاي انساني و تنظيم رابطة انسان محيط فيزيكي و چه به عنوان محصول اين فرايند – همواره با محيط پايدار در آميخته و در يك چارچوب كلي مي توان آن را به معناي «خلق محيط پايدار انسان ساخت» تعبير نمود. از اين رو در اين مقاله، تعريف معماري پايدار، با استناد به ادبيات مرتبط با «محيط پايدار» ارائه مي گردد.

۱-۲٫ محيط پايدار
شرط اساسي در نيل به پايداري محيطي برقراري تعادل پويا ميان نظام هاي مختلف محيط است. اين شرط از ديدگاه عملي دستيابي همزمان به پايداري نظام بوم شناختي، نظام اجتماعي – فرهنگي و نظام اقتصادي را ايجاب مي كند و از منظر اخلاقي به برقراري و تداوم راابطه همزيستي ميان تمام عناصر و اركان محيط (انسان و غير انسان) تعبير مي شود.

بر اين اساس «محيط پايدار» را مي توان واجد خصوصيات زير تعريف نمود:
* از منظر بوم شناختي:
در محيط پايدار كار كرد سامانه هاي زيستي اصلي محيط و سلامت آنها تداوم و ارتقا مي يابد. اين كاركردهاي اصلي براي فعاليت هاي انساني عبارتند از: توليد اكسيژن و جذب دي اكسيد كربن، جذب پسماندها و آلودگي ها، تنظيم شرايط محيطي (درجه طول و اندازه رطوبت و …) توليد منابع طبيعي تجديد پذير: مواد غذايي و مواد خام اوليه محصولات فراوره هاي توليدي، تأمين آسايش و سلامت روان شناختي و فيزيكي.
* از منظر اجتماعي – فرهنگي:

در محيط پايدار، همزيستي متعادل ميان جامعه انساني و محيط زيست طبيعي در راستاي بهره مندي توامن اجتماعي و اقتصادي بررار گرديده است. از اين رو در اين محيط امكان بهره مندي از شرايط ارضا كننده در طول زمان (حال و آينده)، در حيطه «ظرفيت بْ«د يا خورند» به منظور نيل به بيشينه منفعت جمعي، فعاليت ها و مسيرهاي توسعه اي دنبال مي شود كه در آنها از قابليت هاي بوم شناختي – فرهنگي مكان توسعه بهره گرفته شده است.
*از منظر اقتصادي:

در محيط پايدار، فعاليت هاي تسعه اي اقتصادي به رشد عادلانه و متوازن جامعه زيستي طبيعي و فرهنگي محيط و در نتيجه استفاده بهينه و پربازده از آن هاست. بنابر اين نظام ها و فرايندهاي توسعه اي در اين محيط همچون يك سامانه طبيعي از خصوصيات: انعطاف پذيري ، تطابق و تغيير پذيري ، قابليت احيا و استفاده مجدد (بازيافت پذيري) بهره وري و تنوع برخوردارند.

* نيل به پايداري محيط كالبدي انسان ساخت – به عنوان بخشي از محيط زيست انساني و در برگيرنده و سامان دهنده فعاليت هاي اقتصادي و اجتماعي – در گرو برقراري حالت تعادل پويا ميان فضاي كالبدي انساني، محيط فراگير و كاربردان فضاست. پويايي اين تعادل در نحوه پاسخ گويي و كنش مندي محيط كالبدي به خواست ها و نيازهاي كاربران و نيز شرايط متغير محيط فراگير است. بر اين اساس ون دررين و كتروپ (Van Der Ryn & Calthorpe , 1986: ix) محيط پايدار انسان ساخت را اين گونه جمع بندي مي كنند:

” يك محيط كالبدي پايدار انساني به ساكنين خود در طول زمان، كمينه مشكلات روان شناختي و فيزيكي را وارد مي كند – به طور مثال عدم تناسب فضاها با نيازها، خواست و يا الگوهاي رفتاري كاربران، نياز به تعمير، تعويض و يا نگهداري پر هزينه، عدم تأمين شرايط مطلوب محيطي و … – و كمينه ميزان منابع زمينة آب، خاك و سوخت (انرژي تجديد ناپذير) را از محيط فراگير خود طلب مي كند و [در نتيجه] كمترين بار محيطي را به محيط خود وارد مي آورد.”
۲-۲٫ معماري پايدار

بر اين اساس «معماري پايدار» به عنوان رويكرد ايجاد محيط پايدار بر «معماري حساس به محيط» مبتني است. تعابير متفاوت از «حساسيت محيطي» و عدم وفاق بر يك مفهوم واحد از پايداري در ادبيات معماري پايدار – كه خود ناشي از مواضع اخلاقي متفاوت و شرايط سياسي، اقتصادي و زيست محيطي مختلف مي باشد – به برداشت هاي متنوعي از مفهوم معماري پايدار منجر شده است، به طوري كه امروزه اصطلاح معماري پايدار براي طيف وسيع و متنوعي از رويكردهاي حساس به محيط بكار گرفته مي شود.

از معماري بومي سنتي كه “همواره به عنوان معماري با گرايش به سمت پايداري بوم شناختي و اجتماعي ديده مي شود.” (۲۰۰۱:۴ Hagan) تا گرايش هايي كه با ادعاي پايدارتر كردن معماري موجود، “معتقد به حفظ يك سبك خاص و وارد نمودن جنبه اي از حساسيت محيطي در ظاهر طرح يا كاركردهاي محيطي آن هستند.” (همان:۵) و در نهايت آن دسته معدود از معماراني كه معماري را “به سمت كنش مندي و پاسخ گويي به شرايط محيط داخلي و خارجي سوق مي دهند.” (همان)
بر اين مبنا ارائه يك تعريف جامع و مرجع براي رويكرد معماري پايدار، امري دشوار به نظر مي رسد. از اين رو در ادامه برخي از تعاريف و تعابير ارائه ششده كه از اعتبار و مرجعيت بيشتري برخوردارند مطرح مي گردد: تعريف چالزكي برت (۱۹۹۴ Kibert,) از معماري پايدار كه در نخستين «كنفرانس بين المللي ساخت و ساز پايدار» (۱۹۹۴) ارائه گرديد: “خلق محيط انسان ساخت و مديريت متعدانه آن بر مبناي اصول بوم سازگاري و بازدهي منابع. اين اصول عبارتند از: كمينه كردن مصرف منابع تجديد ناپذير، ارتقاء بهبود شرايط محيط طبيعي و كمينه آسيب هاي بوم شناختي بر محيط.”

هر چند كه اين تعريف مدت ها پس از طرح مفهوم پايداري و به دنبال ان پي گيري رويكرد معماري پايدار، ارائه شده است، اما به عنوان تعريف مورد استناد در دستور كارهاي فرا ملي در ساخت و ساز پايدار – نظير دستور كار ۲۱ در ساخت و ساز پايدار – از سنديت و مرجعيت بين المللي برخوردار است. در اين تعريف تنظيم رابطه ميان محيط انسان ساخت و محيط فراگير بر مبناي تعبيري انسان مدارانه از اخلاق پايداري بيان شده است، با اين وجود به دليل تأكيد بر «رعايت اصول بوم سازگاري» در طراحي معماري قابل توجه است.

سوزان هاگان معماري پايدار را بر مبناي نگرشي ميانه رو از اخلاق زيست محيطي تعريف مي كند كه در آن به برقراري تعادل زيستي با اركان نظام زيستي محيطي تأكيد مي گردد و نيل به آن را در گرو كنش مندي و پاسخگويي اثر معماري به شرايط محيطي مي داند: “تبيين رابطه معادل تر و همزيستانه اثر معماري با محيط كه بر كنش مندي خود آگاه اثر معماري نسبت به شرايط محيطي پي ريزي شده است. (۲۰۰۱:۴ Hagan ,)” مفهوم معماري پايدار، يا همان معماري محيطي پايدار، تلويحاً برقراري تعدل و تعامل را ميان سه حيطه اصلي اجتماعي – فرهنگي، اقتصادي – سياسي و كالبدي محيط در بر مي گيرد.” (همان) چنين چنين رويكردي به معماري ، تحت عنوان «رويكرد جامع معماري پايدار» معرفي شده است.

بنابر اين اگر چه تمام انواع رويكردهاي حساس به مسائل محيط كه امروزه تحت عنوان معماري پايدار يا اسامي ديگري نظير «معماري سبز» ، «معماري بوم سازگار» ، «معماري محيطي» و نظاير آن شناخته مي شوند، تا حدودي ، تبيين رابطه جديدي ميان فضاي كالبدي و طبيعت به حساب مي آيند، اما تنها بخش كنش مند اين طيف متنوع، ضامن ارتقا و پويايي و به تبع آن تداوم سودمند اين رابطه است و مي تواند به عنوان رويكرد معماري پايدار در عصر حاضر دنبال شود. (همان)

مي توان چنين نتيجه گرفت كه تعريف هاگان از معماري پايدار، اگر چه در يك چارچوب اخلاقي كلي تبيين شده است، مي تواند مبناي جهت گيري هاي صحيح به سمت خلق محيط پايدار انساني باشد. محصول چنين فرايند معماري، فضايي است از كار كردهاي محيطي بهينه برخوردار است. (۲۰۰۱:۷ Hagan ,) و Van Der Ryn & Calthorpe , 1986:x) يعني:
• نسبت به ويژگي ها و شرايط محيطي و مكان پاسخگو و كنش مند است.
• در طول فرايند حيات خود از نيروها و قابليت هاي بستر بوم شناختي در راستاي ايجاد شرايط محيطي مطلوب استفاده بهينه مي كند.
• از تعدل بوم شناختي برخوردار است، يعني كمينه صدمات محيطي را در طول فرايند حيات ، برمحيط زيست خود وارد مي كند.
• نسبت به تغييرات در شرايط و نيازهاي پيش آمده، انطباق پذير و در نتيجه تداوم پذير است.
• به واسطه برخورداري از ويژگي هاي مبتني بر مكان ، متمايز و قابل تفكيك است.

به هر حال از طرف طيف وسيعي كه چه به صورت حرفه اي و چه در حوزه ادبيات نظري به رويكرد معماري پايدار مي پردازند، اين ادعا وجود دارد كه تفكيك لغت «پايدار» از معماري و تأكيد بر آن امري موقتي خواهد بود. (۲۰۰۱:۱۳ Hagan) چرا كه بر حسب شرايط ، مسير معماري همچنان به سمت “نگرشي حساس تر به محيط و عاقبت انديش تر” ميل خواهد نمود. (همان) تاجايي كه “تمام انواع معماري ها، معماري پايدار محيطي خواهد شد.” (همان)

سوزان مكسمن رئيس معماران آمريكا، در كنفرانس بين المللي معماران در شيكاگو (۱۹۹۳) بر اين ادعا به صراحت تأكيد كرده است: “معماري پايدار شيوه معماري كردن است، شيوة نگرش و نحوه عمل ، بنابر اين بهتر است كه هيچ عنوان خاصي بدان اطلاق نشود و صرفاً به آن معماري گفته شود. “(۱۹۹۳ Maxman, ) همين مفهوم توسط نورمن فوستر نيز در مورد معماري پايدار مطرح شده است:” پايداري در معماري، يعني معماري خوب كردن، هر چه كيفيت معماري – يعني كيفيت فكر و ايده هاي آن – در ارتباط با محيط بالاتر باشد، يك فضاي معماري براي مدت ولاني تر مي تواند نقش خود را ايفا كند.” (۲۰۰۱:۳۲ Foster,)

هر چند كه اين ادعا تا حدي ايده آل به نظر مي رسد، ولي در آن يك حقيقت گريز ناپذير وجود دارد. اين كه پايداري در معماري را نمي توان يك سبك يا گرايش خاص و متعلق به زمان فعلي دانست، چرا كه در آن نگرش و رويكردي اخلاقي مطرح مي شود كه در هر زمان و برحسب هر شرايط ، حائز اهميت و اعتبار است: برقراري تعادل ميان نيازها و خواست هاي انسان و شرايط ديگر اركان نظام زيست جهاني در حال و آينده.

اما آنچه در اين جا حائز اهميت است، اين است كه تعاريف معماري پايدار – همچنان كه گفته شد – اغلب در يك چارچوب كلي و بر مبناي يك موضع اخلاقي تبيين شده اند و بنابر اين به ندرت به آنچه كه در عمل و در حوزه تجزيه معماري مي بايست اتفاق بيفتد، مي پردازند. از اين رو به منظور كسب شناخت كامل و صحيح از رويكرد معماري پايدار لازم است، مسيري كه چنين رويكردي در معماري ، به تدريج پيموده است بررسي شود. اين كه «حساسيت هاي محيطي» چگونه در عمل در معماري قرن بيستم تجزيه شده و مسير رشد را – از جايگاه نظري و عملي – در حوزه معماري طي كرده است. اين مساله در ادامه مقاله به اجمال مورد بررسي قرار گرفته است.

همانگونه كه پايداري را از منظر يك نگرش اخلاقي نمي توان مفهومي قرن بيستمي به حساب آورد، ريشه هاي معماري پايدار، از نظر رويكرد همزيستانه با طبيعت نيز به اندازة تاريخ معماري به عقب مي رود و نمي توان آن را دغدغه اي محسوب نمود كه در نيمه قرن بيستم براي نخستين بار شكل گرفته است. با اين وجود در نيمه دوم قرن بيستم سير حوادث اقتصادي و سياسي و به خصوص آشكار شدن خطر و تهديد پديده هاي سوء زيت محيطي در مقياس جهاني، به ظهور دغدغه تازه اي در جامعه جهاني، نسبت به مسائل محيط زيست منجر گرديد و در حقيقت رابطه انسان – طبيعت در چشم اندازي جديد مطرح گرديد از اين رو در بررسي خاستگاه هاي اين رويكرد معماري، مسير بازبيني و تكامل معماري مدرن به سمت معماري حساس به مسائل محيط مورد مطالعه قرار مي گيرد. به طور خلاصه مي توان چنين جمع بندي نمود:
در طول دهه ۲۰ تا ۴۰ ميلادي – بويژه دهه ۴۰ – مي توان مصاديق متعددي را از آثار معماري مدرن مشاهده نمود كه در آن ها از قابليت هاي فرم، نوع آرايش، جهت گيري فضاها و طراحي عناصر كالبدي براي جذب و بهره گيري از تابش خورشيد (انرژي خورشيدي) و نور روز، استفاده شده است. در مجموع برخي از مهم ترين اين تسهيلات معماري عبارتند از:
• استفاده از فضاهاي گلخانه اي به عنوان فضاي واسطه ميان محيط طبيعي و فضاي كالبدي جهت تنظيم شرايط داخلي به ويژه مطلوب نمودن هواي داخل
• استفاده از جداره هاي پوسته شفاف و مات در راستايي كه بهترين تابش تأمين مي كند، جهت جذب گرماي تابش روز و يا دخول نور روز، تلفيق پرده هاي ثابت و يا قابل تنظيم با پوست شفاف در جداره ها، استفاده از سايبان هاي قابل تنظيم و يا ثابت جهت تنظيم عمق نفوذ تابش و نيز تهويه طبيعي
• استفاده از پنجره هاي سقفي براي نفوذ نور تا عمق فضاها و نيز به منظور تهويه طبيعي (تصوير ۱ و تصوير ۲)

با وجود آن كه نخستين موج «طراحي خورشيدي» در معماري به ويژه در دهه ۰ ميلادي شكل گرفت، اما چنين به نظر مي رسد كه با كاهش قيمت نفت و ديگر سوخت هاي فسيلي در دهه ۱۹۵۰ (دوران پس از جنگ جهاني دوم) توجه و علاقه معماران مدرن نيز به طراحي خورشيدي كمرنگ مي شود. ناديده انگاشتن اين تمهيدات طراحي، تا دهة ۷۰ ميلادي به ظهور مجدد بحران انرژي در غرب ، در اغلب آثار معماري آن دوران قابل مشاهده است.

در عين حال از دهه ۱۹۵۰، در واكنش به غير انساني بودن فضاهاي معماري مدرن حركتي در ادبيات و آثار معماري مدرن آغاز مي شود كه در آن ارزش ها و كاركردهاي معماري بومي و سنتي در معماري مجدداً مطرح مي گردد. آثار حسن فتحي در مصر در اين زمان نمونه شاخصي از تاكيد بر فوم ها، الگوها و سنت هاي معماري بومي و به كارگيري مصالح و شيوه هاي ساخت سنتي است.

اگر چه در فاصله سال هاي ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ ميلادي تنها تعداد معدودي از معماران نظير آلورآلتو (دهه ۵۰ تا اوايل ۷۰) و لويي كان (دهه ۶۰ و ۷۰) همچنان بر بهره گيري از قابليت هاي محيط طبيعي در آثار خود تأكيد نموده اند، با اين وجود در اين دوران مطالعات و تجارب برخي از مهندسان و فيزيكدانان بر روي قابليت هاي نوري و انرژي خورشيد براي محيط انسان ساخت، زمينه ساز جهت گيري ها و رويكردهايي شد كه از دهه ۷۰ ميلادي در معماري مدرن دنبال گرديد.
در سال ۱۹۵۹ «انجمن ترويج انرژي خوشيدي» با هدف مطالعه، تحقيق و تجربه بر روي امانات انرژي خورشيدي براي فضاهاي انسان ساخت در ايالات متحده آمريكا تأسيس گرديد كه اعضاي آن را مهندساني چون فليكس ترمب و معماراني نظير رايت تشكيل مي دادند. اين انجمن در حقيق نطفة «جامعه بين المللي انرژي خورشيدي» بود كه در اوايل ۱۹۶۰ با هدف همكاري هاي بين المللي در مطالهات و تجارب مذكور، شكل گرفت. (تصوير ۳)

مي توان چنين نتيجه گرفت كه آن دسته از تجارب معماري مدرن دهه ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۰ ميلادي و نيز طيف تجارب، تحقيقات علمي و ابداعات فني دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ ميلادي كه در زمينه بهره گيري از قابليت هاي تابش و تهويه طبيعي (تنظيم شرايط محيطي فضاهاي معماري) تلاش نمودند، در كنار طيفي از بيانيه ها، طرح ها و واژگان مؤكد بر معماري حساس به محيط در دهه ۱۹۶۰ ، در پي ريزي مسير معماري به سمت رشد و تعالي تفكر حساس به محيط نقش به سزايي داشته اند.

اين مسير در دهه ۷۰ و ۸۰ ميلادي، به واسطة تغييراتي كه در حوزه فرهنگي / ارزشي و نيز اقتصادي / سياسي در غرب پيش مي آيد، نيز به دليل آشكار شدن خطر و آثار سوء مجموعه اي از پديده هاي تهديد آميز زيست محيطي در مقياس جهاني و طرح مفهوم پايداري، از قالب مشخص و چارچوب جامع تري برخوردار مي گردد و تفكر حساس به محيط در معماري وارد برهه جديدي از رشد و تكوين مي شود. بر اين اساس مي توان مهمترين اين تغييرات و عوامل تأثير گذار را در ۴ حوزه دسته بندي نمود: (نمودار ۱)
الف. بحران انرژي – دهه ۷۰ ميلادي (حوزه سياسي – اقتصادي)
مسأله كمبود انرژي و گراني سوختهاي فسيلي در دهه ۷۰ ميلادي در غرب كه به دنبال خود بحران كمبود منابع و مواد اوليه صنعتي را نيز به دنبال داشت و سهم ۵۰ درصدي محيط كالبدي انسان ساخت در مصرف منابع ماده و انرژي از يك سو و افزايش روز افزون جمعيت شهر نشين و به دنبال آن توسعة شهر ها و فضاهاي كالبدي از سوي ديگر، معماري مدرن دهه ۷۰ ميلادي را به سمت «معماري انرژي كارا» سوق داد. (۲۰۰۱:۱۰ Edwards, )

«ساختمان هاي انرژي كارا» به بناهايي گفته شده است كه با هدف استفاده بهينه از منابع انرژي محيط – تجديد پذير و تجديد ناپذير – به كمينه سوخت هاي فسيلي در جهت تأمين شرايط زيستي مطلوب (گرمايش، سرمايش، تهويه، روشنايي و ميزان رطوبت) نياز دارند. (۱۹۹۲:۴۰ Haves,) و (۲۰۰۲:۱۸۲ Porteous, ) رويكردهاي طراحي در اين نوع معماري به دو دسته اصلي قابل تقسيم است: طراحي بر مبناي شيوه هاي غير فعال يا كنش پذير و طراحي بر مبناي شيوه هاي فعال يا كنش مند در مورد نخست به واسطه بهره گيري از تمهيدات كالبدي (نحوه ساماندهي بنا در بستر، آرايش و جهت گيري فضاها، فرم فضاها، عناصر كالبدي) قابليت هاي مواد و مصالح و توجه به امكانات و قابليت هاي اقليم خرد از منابع انرژي محيط (به ويژه انرژي خورشيد) و شرايط اقليمي آن (بويژه ميزان و نحوه تابش خورشيد، نور روز و قابليت هاي تهويه طبيعي) جهت ايجاد شرايط محيطي مطلوب بهره گرفته مي شود.

– و بدين اعتبار به عنوان طراحي همساز با اقليم و يا اقليم كارا نيز شناخته شده است. (۲۰۰۱:۴۵ Hyde, )
از تمهيدات بكار گرفته شده در اين معماري مي توان به موارد زير اشاره نمود:

(۲۰۰۲:۱۴۷Porteous, – 153) و (۱۹۹۲:۱۹۳Pitts & Willoughby- 217) (تصوير ۴، تصوير ۵، تصوير ۶)
– استفاده از جرم حرارتي جهت جذب و انتشار انرژي خورشيد و گرمايش فضا (شيوه جذب غير مستقيم)
– – پيش بيني فضاها/ زون هاي واسطه خورشيدي (بافزون ها) جهت دريافت نور روز و گرمايش خورشيدي و نيز تهويه طبيعي (نظير آتريوم ها ، گلخانه ها)
– طراحي پوستة انرژي كارا براي بنا به واسطه انتخاب نوع مصالح، شفافيت ها و موانع نوري (سايه بان هاي افقي و عمودي) و تمهيدات كالبدي نظير جداره هاي دو پوسته

– و عيق بندي
بنابر اين رويكردهاي طراحي انرژي كارا كه از دهة ۷۰ ميلادي با تأكيد بر اين عنوان، شناخته و به كار گرفته شد در حقيق دنباله تجارب و تمهيداتي بود كه در معماري مدرن دهه ۲۰ تا ۴۰ ميلادي به كار گرفته شده بود. (۲۰۰۱:۵۵Hyde, )

در رويكردهاي دسته دوم جهت تضمين سطح آسايش گرمايشي، سرمايشي، يا سيستم هاي تاسيساتي و تنظيمات فني و مكانيكي كم مصرف انرژي و يا سيستم هاي تاسيساتي كه با انرژي هاي تجديد پذير محيط (انرژي خورشيدي و باد) كار مي كنند، استفاده مي شود. اين سامنه ها از دهه ۵۰ ميلادي بواسطه تحقيقات و تجارب علمي و فني روبه رشد و تكامل داشته اند. به طور مثال مي توان به جمع كننده هاي خورشيدي جهت جذب انرژي خورشيدي و تأمين گرمايش و يا آب گرم و (بعدتر) سلول هاي خورشيدي مولد برق (سلول هاي فتوولتاييك) جهت ايجاد جريان برق و روشنايي از انرژي خورشيد و يا بطور كلي بهره مندي از فن آوري روز در راستاي بهره گيري از انرژي هاي تجديد پذير محيط اشاره نمود.

رويكرد دوم ، به ويژه در دو دهه آخر قرن بيستم، به آثاري در معماري منجر گرديد كه اگر چه در مصرف انرژي پربازده بودند، ولي به سبب بهره گيري از يك زبان فاقد مكان خاص ؛ زبان بين المللي معماري «اغلب فضاهايي فاقد هويت محلي و مفاهيم مكاني ارائه مي كردند» (۲۰۰۱ :۲۸ Edwards (b) , )
بعلاوه در اغلب اين ساختمان هاي انرژي كارا و برخوردار از فن آوري بالاي روز، به دليل ايجاد شرايط محيطي تثبيت شده ، نقش و جايگاه كاربران فضا در ايجاد شرايط و فضاي مطلوب خود ناديده انگاشته شده است: “مشكل اساسي اين بناها [ساختمانهاي انرژي كاراي وابسته به فن آوري – رويكرد كنش من] اين بوده است كه كاربران نمي توانند در آن تطبيق با شرايط محيط كاربرد عمومي تري پيدا كرده است، تلفيق دو شيوه كنش پذير و كنش مند مي باشد كه تحت عنوان «رويكرد تركيبي يا تلفيق» شناخته شده است. (۲۰۰۲:۱۵۷Porteous, ) تصوير ۷
در كنار رويكردهاي انرژي كارا، از دهه ۷۰ به بعد، «بازيافت» و «استفاده مجدد» از مصالح در راستاي استفاده بهينه از منابع به حوزهة معماري تسري مي يابد و در ادبيات معماري به ويژه بر بازبيني مفهوم «پسماند» و توجه به قابليت استفاده مجدد از پسماندهاتأكيد مي گردد. (۱۹۷۱Pawlay, ) به نقل از (۲۰۰۲:۱۳۳Porteous, )
از اين رو به تدريج بر مسأله «انعطاف پذيري» فضاها در كنار انرژي كارايي تأكيد گرديد و منظور از آن امكاني بود كه بنا، در اختيار كاربران خود قرار مي داد كه بتوانند شرايط محيط خود را با شرايط مطلوب زيستي ممورد نظر و نيازها و خواست هاي پيش آمده تطبيق دهند.
ب- بحران زيست محيطي/ مشكلات محيط زيست جهاني (حوزه اجتماعي / سياسي)

تجديد پذير محيط سوق داده شود، اما حساسيت هاي زيست محيطي، تنها با آشكار شدن بحران هاي زيست محيطي در دهه ۸۰ حقيقتاً در معماري مطرح و مورد توجه قرار گرفته و مسأله انرژي كارايي ساختمان ها با ملاحظات بوم شناختي وسيع تري پيوند خورد. (۲۰۰۲:۱۹۳Porteous, )

ميزان تأثير و سهم فضاهاي كلبدي انسان ساخت در اين فرايند آسيب رساننده توسعه – يعني در توليد آلودگي ، تخريب منابع طبيعي و به تبع آن تهديد سلامت و كيفيت محيط زيست انساني و طبيعي – از اواخر ۱۹۸۰ ميلادي با انتشار و ارائه آماري در اين زمينه، در مقياسي جهاني مورد توجه قار گرفت. (جدول ۱-۲) در اين ميان آثار و پي آمدهاي ناشي از عدم ساماندهي صحيح محيط انسان ساخت در مقياس شهرها، بويژه از دهه ۸۰ ميلادي، كاملاً مشهود و لموس گرديد و در كنار مسأله آلودگي و تخريب محيط زيست “نارضايتي از كيفيت فضاهاي كالبدي و عدم امنيت و آسايش فيزيكي و روان شناختي آنها” به عنوان “معضل ملموس فضاهاي معماري و بحران اغلب شهرهاي بزرگ جهان” مطرح گرديد. (۲۰۰۱:۱۹Edwards (a), )

اين امر در معماري حساس به محيط توجه به بهداشت، سلامت و كيفيت محيط هاي شهري و فضاهاي كالبدي را با حساسيت نسبت به سلامت محيط فراتر توأم نمود و جهت گيري هاي معماري را به سمت راهكارهاي جامع تري – از صرفاً انرژي كارايي بناها – هدايت كرد: «اگر پديده هايي نظير گرم شدن جهاني را به جاي آن كه از منظر ميزان مصرف زيست فراگير (آب، زمين جو، گونه هاي جانوري و گياهي …) بنگريم، تصوير كاملاً متفاوتي از شكل فضاهاي انسان ساخت شكل مي گيرد.» (۲۰۰۱:۲۸Edwards (b), )