انتظار موعود

مقدمه
شايد همه ي ما بيش و كم از انتظار، طعمي تلخ و مفهومي دردآور و خاطره اي نخواستني به ياد داريم. نگاه كردن دائمي به ساعت، قدم زدن و گز كردن عرض كوچه، ديده دوختن به راه و آخر هم خستگي و درماندگي و بازگشت … از انتظار برخي حوادث يا افراد، بيشتر خمودي و ركود به ياد داريم تا نشاط و تحرك. بيشتر سرگرداني و بي هدفي مي شناسيم تا روشنايي و آرمان گرايي. اما در اين مقال مي خواهم برايت چشم انداز انتظاري را ترسيم كنم؛ سازنده، سيال، محرك. اين انتظار شانه به شانه ي اميدواري است، تا اينكه آلوده به ياس باشد. نقطه ي پايانش روشن و آشكار چون روز است تا اينكه گمراه كننده و حيرت زا باشد. تداوم دارد، حركتي رو به پيش است، تا اينكه منقطع و بريده باشد و هرگز به بازگشت ختم نمي شود. خاطره ي اين انتظار، نه به خاطر رنج هاي لحظه به لحظه و دردهاي دائميش بلكه به خاطر مقصد و نتيجه و پايان شيرينش، به شيريني رؤياست.
بله، درست است كه صبر تلخي دارد، اما وقتي بر و ثمري دلكش و جانبخش در پي اش باشد، آن وقت تحمل كردني خواهد بود.

اهميت دين در قبولي عمل
اساساً رفتارهاي نيك و بد آدمي آنجا معنا پيدا مي كنند كه نزد خداي متعال محبوب باشند. نيكي هاي اخلاقي و رفتاري اگرچه به حكم عقل و نزد پيروان اديان مختلف پسنديده و مدح شده است و گاه مي تواند آثار دنيوي و بعضاً اخروي به جاي بگذارد، ولي اعطاي پاداش در قبال آن، بر طبق قاعده، بسته به پذيرفته شدنش در پيشگاه خداي متعال مي باشد. قبولي عمل، شرايطي دارد كه بخش عمده ي آن به خود فرد باز مي گردد و مجموعه ي آنها را مي توان تحت عنوان «دين» قرار داد. دارا بودن اين حقيقت، بسيار مهم و حياتي است. به اين خاطر كه فرموده ي اميرالمومنين (ع):

… لان السيئه فيه تغفر و الحسنه في غيره لا تقبل
به اين خاطر كه گناهي ]اگر[ در ]فضاي[ دين صورت گيرد (شخص ديندار مرتكب شود) بخشوده مي گردد و حسنه در غير ]دارا بودن[ آن پذيرفته نمي شود.
فرد ديندار، اگر هم گناهي كند، مي تواند با توبه و انابه و توسل به جبران مافات بپردازد و نافرماني خود را در معرض عفو پروردگار قرار دهد. اما فردي كه دين ندارد هرچه سعي و تكاپو كند حتي اگر اهل خير و نيكي و حسن هم باشد، به دليل اينكه پايه اي بي مايه دارد و لازمه ي اصلي پذيرش عملش را همراه نكرده، از قبولي نيكوئيش محروم مي شود و قاعدتاً پاداشي درنخواهد يافت و دست خالي خواهد ماند.

 

اركان و قائمه هاي دين در بيان صاحب آن
اما اگر بخواهيم اجزا و چارچوب هاي اين دين را بشناسيم و از لوازم آن آگهي يابيم راهي نيست جز رجوع به صاحبان آن.
ابوبصير از مام صادق (ع) نقل مي كند كه ايشان روزي فرمودند:
آيا شما را خبر دهم به آنچه خداي عز و جل هيچ عمل را از بندگان جز به سبب آن نمي پذيرد؟
عرضه داشتم: آري! فرمودند:

شهاده ان اله الا الله و ان محمدا عبده ]و رسوله[ و الاقرار بما امر الله والولايه لنا و البرائه من اعدائنا – يعني الائمه خاصه – و التسليم لهم والورع و الاجتهاد و الطمانينه و الانتظار للقائم.
گواهي به اينكه پروردگار يكتاست و حضرت محمد «صلي الله عليه و آله» بنده و ]فرستاده ي[ اوست و اقرار به آنچه خدا دستور فرموده و ولايت ما و بيزاري جستن از دشمنان ما – منظور خصوص ]دشمنان[ ائمه است و تسليم شدن به ايشان و پاكدامني و كوشش ]در راه عمل به شرع[ و طمأنينه و در انتظار قائم بودن.
انتظار به عنوان يك اعتقاد ، واجب است

در اين روايت شريف، پايه هاي اعتقادي و اخلاقي دين مورد ذكر قرار گرفته و از اين جمله به «الانتظار للقائم» چشم به راهي قائم اهل بين عليهم السلام تصريح شده است. بدون انتظار امام عصر (ع) دين آدمي ناقص است و قبولي عمل او مورد ترديد جدي خواهد بود. چرا كه موقعي استحقاق پذيرفته شدن عمل در انسان ايجاد مي شود و به تبع آن هنگامي پاداش اعمالش را از بارگاه الهي دريافت مي دارد، كه ديني در ميان باشد و دين بي انتظار خالي از معناست. همين است كه وجوب انتظار، در كلام ائمه مورد تأكيد قرار گرفته و به تعبير امام جواد (ع):

… انتظار او (امام عصر (ع)) در ]عصر[ غيبتش واجب است.
تعبير وجوب، ضرورت حال انتظار – كه خود از پايه ها و قائمه هاي دينداري است – را مي رساند. كسي كه در پي عبادت خداست، نبايد از اين عبادت واجب سرباز زند. چرا كه بندگي خدا و دينداري، بي تحقق اين مهم امكان پذير نيست.

سؤالي كه در اين ميان به ذهن خطور مي كند آن است كه: با وجود اينكه انتظار، يك حالت اختياري نيست، چگونه مي تواند واجب شمرده شود و دارا بودن آن به اهل ايمان امر گردد؟ درست است كه منتظر بودن و ايجاد اين حالت، كاملاً غير اختياري است. اما با توجه به اين نكته ضروري است كه زمينه ها و مقدماتي براي آن وجود دارد كه به دست آوردن و تهيه هر يك از آنها كاملاً به اختيار انسان باز مي گردد. اگر كسي طالب اين حالت غيراختياري باشد، بايد زمينه ها و بسترهاي آن را كه به اختيار او بازمي گردند فراهم نمايد و به اين ترتيب خود به خود حالت انتظار را در درون خود بيابد. بر اين اساس و با تحليل حالاتي كه به انتظار ختم مي شوند مي توان سه مقدمه و زمينه را در ايجاد اين حالت معرفي كرد.

مبادي و مقدمات انتظار
۱) يقين به وقوع: وقتي اتفاقي مي خواهد رخ دهد و ما منتظر تحقق آن هستيم، اولين عاملي كه ما را منتظر و چشم به راه مي كند و به اين انتظار ما جديت مي بخشد آن است كه تحقق آن امر را يقيني و حتمي بدانيم. اگر ذره اي ترديد و دودلي داشته باشيم كه نكند آن واقعه رخ ندهد و كسي كه منتظرش هستيم نيايد، انتظار ما ضعيف و بي رمق خواهد شد. اما از آن سو هرچه يقينمان بالاتر رود و اطمينان به وقوع آن رخداد در ما بالاتر باشد، انتظاري جاندارتر خواهيم داشت.

۲) نزديك دانستن تحقق يك واقعه: اگر يقين به رخ دادن يك امر در ما وجود داشته باشد، اما تحقق آن را در دور دست بدانيم و آن را به آينده اي نامعلوم موكول كنيم، مسلماً انتظارمان قوتي نخواهد داشت. هرچه به وقوع پيوستن يك اتفاق براي ما بعيدتر و دست نيافتني تر باشد، انتظارمان نسبت به آن سست خواهد بود و هرچه اتفاق افتادن آن را نزديك تر بدانيم، حالت انتظار، قوت بيشتري خواهد يافت.

۳) محبت به واقعه و شاخصه هاي آن: مسلم است كه وقتي اتفاقي را دوست بداريم و مطلوب بشناسيم تحقق آن برايمان خواستني تر خواهد بود. ذوق و شوق آن را بسيار داريم و براي آن ساعت و لحظه شماري مي كنيم. چه بسا دانستن اينكه اتفاق سوئي برايمان خواهد افتاد اولاً دلمان مي خواهد كه آن امر ديرتر اتفاق بيفتد يا اصلاً واقع نشود و ثانياً دوست نمي داريم منتظرش بمانيم؛ بلكه خوش داريم از آن بگريزيم و با آن مواجه نشويم.

يكي از شاخصه هاي هر واقعه، مي تواند فردي باشد كه در پي آن مي آيد. اگر خبر آمدن كسي به ما برسد هرچقدر او را دوست داشته باشيم، از آمدنش خشنود خواهيم شد. در اين ميان اگر ميان ما و او دوري حاكم باشد و از او مهجور باشيم، بيشتر انتظارش را مي كشيم و به ديدارش مشتاق تريم. يقين به آمدن او و محبت به او و شرايط بعد از آمدنش ما را پرشوق تر و انتظارمان را شديدتر خواهد شد.
اگر اين سه مقدمه‌ي اساسي در كسي برقرار باشد، ديگر نيازي به امر آن فرد به انتظار نيست، چرا كه او با دانستن اين سه شرط، قهراً انتظاري سوزان خواهد كشيد و با بالا رفتن هر يك از اينها، اين سوز در او شعله ور تر خواهد بود.
در باره‌ي انتظار ظهور امام عصر (ع) نيز مطلب از اين قرار است اگر اين مقدمات در قلب كسي كه خود را منتظر مي خواند شكل گرفته باشد يقيناً چشم به راهي او واقعي خواهد بود و هيچ نيازي به دعوت او به اين حالت نيست.

توضيحاتي بيشتر پيرامون مقدمات انتظار
اولاً وقتي فرد در ظهور آن بزرگوار ذره اي ترديد نداشته باشد و وقوع آن را قطعي و حتمي بداند، انتظارش را استحكام بخشيده است. اگر خداي نكرده اعتقاد به ظهور، در فردي سست و ضعيف باشد به همان نسبت، انتظاري سست پايه تر خواهد داشت. تا جايي كه ممكن است هيچ حسي از ديده به راهي در درون خود نداشته باشد و احتمال دارايي اين حالت در او به صفر برسد.
اين اعتقاد، در رابطه‌ي مستقيم با وعده هايي است كه قرآن كريم و روايات در باره ي ظهور امام عصر (ع) مطرح شده است. هرقدر اين اعتقاد قلبي راسخ تر و عميق تر باشد، يقين به آن وعده – كه همان تحقق ظهور است – كامل تر و ژرف تر خواهد بود.