اهميت و ضرورت مديريت از نظر اسلام

مقدمه
چنانچه تاريخ زندگي بشر را مطالعه كنيم خواهيم ديد آنچه را كه ما امروزه مديريت مي ناميم از ديرباز به عنوان يك ضرورت براي انسان مطرح بوده و در اغلب فعاليت هاي وي حضور داشته است . از ايام گذشته نظريه هاي مديريت و سازمان بدون آنكه مدون و منظم شده باشند ، به كار گرفته مي شدند و در شرح

احوال و اعمال رسولان ، رهبران ، سرداران و بزرگان در اعصار گذشته كاربرد آن مشهود است . نظريه هاي مديريت ، پديدة نويني نيستند كه بشر در عصر جديد به آن دست يافته باشد ، بلكه آنچه در قرون اخير در زمينه سازمان و مديريت انجام گرفته ، مجموعه سازي و جامة عمل پوشاندن به نظريات و انديشه هاي

پراكنده اي است كه از قبل موجود بوده است . اين كار اغلب به دست غربيان و ملل پيشرفته صنعتي انجام شده و به همين دليل اين توهم را براي بعضي ايجاد كرده كه مديريت يك علم يا فن بيگانه و غربي است ، در حالي كه ملل شرق ، به ويژه مسلمانان ، اگر به مواريث غني و تاريخ تمدن خود نگاهي كاوشگر و دقيق بيندازند ، مي توانند انديشه ها و كاربردهاي مديريت را به وضوح ببيند و آنچه خود داشته و دارند از بيگانه تمنا نكنند . در واقع بين مديريت و فرهنگ ملتها در هر

جامعه رابطه اي مستقيم وجود دارد . مثلاً در چين باستان ، هدف ، تربيت كردن پيشواياني بود كه به فرهنگ و دانش قديم آشنايي داشته باشند و در ژاپن امروز هدف پرورش ناموران و كاركناني است علاقه مند به دولت از طريق تربيت عواطف آنها كه احياناً از ناحيه علم و دانش سود آنها به دولت برسد . البته مديريت

پديده اي مشترك بين همة ملت هاست ولي شيوه هاي آن عموميت و يكنواختي نداشته و به خصوصيات فرهنگي و قومي هر جامعه بستگي دارد نيازهاي انساني همواره در حال گسترش اند و آگاهي بشر نسبت به بهره برداري از عوامل طبيعي و طبيعت منظماً رو به افزايش است .

مديريت نيز با روشهاي خود شبيه ساير دانش هاست ، كه هدف غايي دارد . اما اين هدف امكان دارد در آغاز ظهور هر علم ، بلافاصله و در طول يك نسل و حتي بيشتر تحقق نيابد . اگر هدف دانشي شناخت پيوندها ، قانون و شيوه هايي براي بهبود شرايط زندگي انسان و تلطيف پيوندها در جامعه و كاستن از رنجها و فرونشاندن عناصر خشونت و دست يافتن به سعادت و رفاه است به ناچار اين دانش بي نياز از پرداختن به جست و جويي دائمي نيست . بخصوص علوم

انساني كه روز به روز با افزايش نيازمندي هاي مادي و معنوي ، احتياج به گسترش اطلاعاتي دارند كه همواره رو به تكاملند . فرهنگ هر قوم ، فقط مجموعه اي از آگاهي هاي علمي و شناخت روش ها نيست ، بلكه داشتن روحية تحقيق و قدرت دريافت واقعيت هاي نو و انطباق جامعه با دگرگوني هاي جهاني است كه بي ترديد ، بخش مهم فرهنگ ملي به شمار مي آيد . مديريت نياز اجتناب ناپذير همه ملت ها و سازمان هاي صنعتي و اجتماعي است ، چراكه هيچ جامعه اي

بي سازمان نيست ( هر چند كه سازمان نيز خود نوعي از جامعه است ) و هيچ سازماني نيست كه بي نياز از مديريت و رهبري مطلوب باشد ، مديريت كاردان و پر تحرك مي آفريند و اين مديريت فعال به تدريج موفق به گشايش فضاي بازتر در رسيدن به هدف مي شود . هيچ چيز به اندازة هرج و مرج براي آدمي پريشاني ببار نمي آورد . ستم پيشه ترين حكومت ها بهتر از بي حكومتي است و هرج و مرج بزرگ ترين آفت سعادت بشريت است . مادر همة مصيبتهاي عمومي كه جوامع بزرگ را تهديد مي كند ، بي نظمي است و مديريت نظم آفرين شگفتي هاست .

آنچه كه ما در اين گفتار به دنبال آن هستيم ، شناخت ضرورت و اهميت موضوع مديريت از نظر دين مبين اسلام است راه گشاي ما در اين راستا ، استناد به كلام وحي ، اخبار و احاديث معصومين سلام الله عليهم اجمعين و سيره ايشان مي باشد . بدين منظور به بررسي عواملي كه زمينه ساز مديريت است ، خواهيم پرداخت .

 

حيات اجتماعي انسان
يكي از خصائص و ويژگيهاي مهم در حيات انسان ، اجتماعي بودن و گرايش او به سوي همزيستي است كه داراي نقش بسزايي در رشد و تعالي اوست و استعدادها و قواي انساني در صحنة اجتماع است كه شكوفا شدن و به كمال خود واصل مي گردد . در قرآن مجيد سورة حجرات ، آيه ۱۳ آمده است :
« يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله انقيكم »

اي مردم ما همه شما را نخست از مرد و زني آفريديم و آنگاه شعبه ها و فرق مختلف گردانيم تا يكديگر را بشناسيد ، بزرگترين شما نزد خدا با تقوا ترين مردمند .
در آيه شريفه فوق اين خصيصه انسان صريحاً مورد اشاره واقع مي گردد و معلوم مي دارد كه نوع انسان به صورت اجتماعي زندگي مي كند .

در تشكيل اجتماع نوع انسان روي يك عامل اساسي تأكيد مي شود كه همانا نياز متقابل افراد نسبت به يكديگر مي باشد و اين نيز ناشي از اختلاف امكانات و استعدادهاي دروني هر شخص است كه مشيت الهي بر آن قرار گرفته است و به اين موضوع نيز آيات قرآن اشعار دارد از جمله آيه ۱۶۵ از سورة انعام : « و هو الذي جعلكم خلائف الارض و رفع بعضكم فوق بعض درجات ليبلوكم في ما آتيكم ان ربك سريع العاقب و انه لغفور رحيم . » اوست كسي كه شما را خليفه هاي زمين قرارداد و برخي را به درجاتي بر بعض ديگر برتري داد تا شما را در آنچه به شما داده آزمون كند ، پروردگارت كيفر كردار را به زودي مي دهد و همانا او آمرزنده مهربان است .

آدمي علاوه بر اينكه تمامي اشياء را در حد امكان در خدمت خود قرار مي دهد ، از همنوعان خود نيز در رسيدن به اهدافش استفاده مي كند . بدين ترتيب اجتماع شكل يافته و افراد جامعه هركدام نقشي را ايفاء مي نمايد و صاحب جايگاه خاصي مي شوند و مسؤوليت ويژه اي را متقبل خواهند شد .

مفهوم مديريت و رهبري
رمز بقاي تشكيلات اجتماعي مسئله اي است به نام رياست ، مديريت يا رهبري . يعني برتري فرد يا گروهي بر ديگران به لحاظ امكانات بيشتري كه در اختيار دارد و اين موضوع از چنان وضوحي برخوردار است كه نمي توان يك تشكيلات انساني را مشاهده نمود كه فاقد مديريت و رهبري بوده باشد . بنابراين ظهور رهبري به شروع زندگي اجتماعي انسان باز مي گردد . وقتي دو يا چند نفر تشكيل يك گروه اجتماعي را مي دهند و با يكديگر رابطه برقرار مي كنند ، تأثيري كه افراد اين گروه روي يكديگر مي گذارند يكسان و برابر نيست ، بلكه بعضي از افراد نقش فعال تري بخود گرفته و تأثير بيشتري روي ديگران مي گذارند . بطوريكه بيش از ديگران در گروه مورد توجه قرار مي گيرند و اين زمينه پيدايش رهبري در گروه است .

رهبر به يك تعريف كسي است كه براي گروه سبب تسهيل در نيل به هدف بشود . به عبارت ديگر وي آسان گر نيل به مقصود است . راهنماي دستگير است . احياناً تنها راه را نمي يابد . بلكه وسايل طي آن و رسيدن به فرجام آن را نيز فراهم مي آورد . از اين رو رهبري و مديريت در عرف امروز ، با همة توسعه و شمولي كه پيدا كرده اگر بخواهيم مترادفي براي آنها در اصطلاحات اسلامي پيدا كنيم بايد بگوييم : ارشاد و رشد يا هدايت و رشد .

قدرت رهبري همان قدرت بر هدايت و رشد است . در اصطلاحات اسلامي ، قدرت مديريت همان است كه در اصطلاح فقه اسلامي رشد ناميده شده است .
مقصود از رشد درك سود و زيان و لياقت اداره و بهره برداري است به عبارت ديگر رشد عبارت است از شايستگي و لياقت براي نگهداري و استفاده و بهره برداري صحيح از وسايل و سرمايه هاي حيات .

قابل ذكر است كه در بحث مربوط به مديريت گاهي مديريت را به مفهوم خاص مديريت سازمان ها كه امروز در كتب مربوط به مديريت مطرح است گرفته اند و گاهي به مفهوم عام كه شامل رهبري و هدايت در هر سطح و براي هر مجموعه اي از انسان ها مي گردد .

از نظر لغت كلمه مدير از مصدر اداره است ( مدير به معناي اداره كننده ، اسم فاعل است مانند قيم كه به معناي اقامت كننده مي باشد ) . كلمات ، مدير ، مديريت و اداره در اصل از ماده دور گرفته شده كه مصدر آن دوران يعني گرديدن است . بدين ترتيب مدير به معناي گرداننده مي باشد . در صورتيكه مديريت را به معناي گرداندن بگيريم ، شامل هر نوع مديريت در هرسطح مي گردد و آنوقت مي توان مفاهيمي چون رهبري ، هدايت و امامت را نيز از موارد شمول آن دانست .
فلسفه مديريت در اسلام
صنعتگر تواناي آفرينش كه انسان را با انديشه هاي خلاق و قدرت شگفتش از گل و لاي و خاك شبيه خاك كوزه گري آفريد ( و لقد خلقنا الانسان من حما مسنون ) در پيام آسماني اش بعد از كلمه الله كه ۲۷۰۰ بار تكرار شده كلمة رب بيش از هزار بار به ميان آورده . مسئله ربوبيت يعني تدبير حاكم بر جهان و مفهومش اين است كه تمام عالم هستي ، تحت مديريت واحدي قراردارد و اين مدير، الله است . ما مسلمانان شبانه روز ده بار در نمازهاي روزانه خود اين جمله را تكرار مي

كنيم ( الحمد الله رب العالمين ) يعني تمام ستايش ها ويژه خداوندي است كه « رب» جهانيان است . واژه رب در اصل به معني سرپرست ، اصلاح كننده ، مدير و مدبر چيزي است و از ريشة تربيت به معني پرورش چيزي ، مرحله به مرحله تا به حد هستي است . از ديدگاه جهان بيني توحيدي ، مجموع عالم يك واحد ، سازمان تشكيلات كارگاه صنعتي و مجموعه اي باز و يك نظام منسجم است كه داراي اجزاء تشكيل دهنده زيادي است كه هركدام از اين اجزاء نقشي را در ادارة عالم عهده دار بوده و تحت رهبري و حاكميت خداوند لايزل قراردارند . در قرآن مجيد ، سورة الرحمن آيه ۵ آمده است : « و السماء رفعها و وضع الميزان الا تطغوا في الميزان »

پس موجودات جهان هركدام جزء كوچكي از اين سازمان بزرگ هستند كه هرگز نمي توانند از نظام حاكم بر گيتي پيروي نكنند و بي حساب و كتاب زندگي كنند . تمام فرمان هاي الهي دال بر نظم و ترتيب و بيانگر مديريت حساب شده در آفرينش است به همين علت انسان ، پي به وجود مدير ، مدبر و قادر مطلق و صانع و سازنده جهان مي برد .

در جهان آفرينش ، نظام هاي خلقت ، گوياي مديريت دقيق و فرماندهي حساب شده اي هستند كه كره خاكي ما در داخل اين كهكشان و منظومه هاي شگفت انگيزش در برگيرندة ذرات و جانداران و گياهان و جمادات و انسان است و در اين ميان ، زمين ما جزء كوچكي از تشكيلاتي عظيم به حساب مي آيد . اين سازمان عظيم و اين نظام تشكيلاتي ، هرگز نه با سير آفاق پايان مي پذيرد و نه با عقل آدمي مي توان به كنه آن پي برد كه كسي نگشود و نگشايد به حكمت اين معما را اگر بخواهيم به سير آفاق ( عالم كبير ) بپردازيم ، ديگر صحبت از مثنوي و هزار من كاغذ نيست كه با هيچ واحد سنجش هم نمي توان آثار خلقت و آيات صنع الهي را سنجيد و آئينه دانش مديريت مگر نه اينست كه پيرامون پديده هاي عالم خلقت از معدن هاي نهفته در دل خاك گرفته تا آفتابي كه در دل هر ذرة نهان است سخن مي گويد . بنابراين اگر درست بينديشيم همه اين آيه ها ، بيان كنندة عظمت آفرينش اند .

پس وقتي صحبت از مديريت مي شود ، توجه به عنصر اصلي يعني عالم خلقت است كه ما آن را جهان كبير مي ناميم و بررسي چون و چند در آن را سير آفاق . اما عنصر ديگر سازمان ها انسان است كه با سير انفس يعني تحقيق در مورد اين شاهكار خلقت كه جهان كوچك ( عالم صغير ) ناميده مي شود ، متحير مي ماند كه چگونه وسعت فكر آدمي به پهناي جهان گسترش يافته است . پس براي ما اهميت مديريت به خوبي روشن مي شود . صانع اصلي خداوند عالم است كه نخست عالم كبير را آفريد و سپس عالم صغير را و آدمي را خليفه خود در زمين قرارداد .

بقره آيه ۳۰ : « و اذقال ربك للملائكه اني جاعل في الرض خليفه » انسان خود يك نظام كامل است و در عين حال داراي نظام هاي فرعي و پيرو وجود انسان نمونة يك نظم تشكيلاتي كامل است و عالي ترين تجلي سازمان دهي در تن و جان آدمي نهفته است . همچون يك سازمان ، تصميم گيري ، برنامه ريزي ، كنترل و هماهنگي ، توليد مصرف ، ضايعات و بازده … و جود دارند . يعني همه عوامل صنعتي و توليدي در آن متجلي است ولي فضيلت انسان بر همه تشكيلات صنعتي بر پايه جان اوست و مديريت به منزلة روح در جسم او كه به كالبد تحرك مي بخشد و انگيزه آفريني مي كند .
تعريف مديريت

۱ ـ مديري ، راه بردن كاري و دستگاهي و نظم و نسق دادن و سرپرستي كردن مي باشد .
۲ ـ علم و هنر متشكل و هماهنگ كردن رهبري و كنترل فعاليتهاي دسته جمعي براي نيل به هدفهاي مطلوب با حداكثر كارايي .
۳ ـ كاركردن با افراد و بوسيلة افراد و گروه ها براي تحقق هدفهاي سازماني .

۴ ـ مديريت ، عبارت است از كاربرد تكنيكهاي مختلف اداره امور يك گروه انساني و هماهنگ نمودن كليه فعاليتهاي يك سازمان براي نيل به هدف معين و مشخص و راهنمايي و راهبري رهبران سازمان كه آنها را مديران و يا سرپرستان سازماني مي نامند .

تعاريف فوق براي دنيايي مفيد است كه پيشرفت ، كار و توليد بيشتر و مسائلي از اين قبيل براي آنها از هرچيز مهمتر بوده و انسانها را در اشكال مختلف مديريت ، فقط بدين منظور در اختيار گرفته و رهبري مي كنند ، ولي ماموريت را اين چنين تعريف مي كنيم :

مديريت « هنر و علم به كارگيري صحيح افراد و امكانات در جهت وصول اهداف سازماني است ، به نحوي كه در موازين شرع مغايرت نداشته باشد » در دنياي مديريت اسلامي رعايت قوانين شرع مقدس از مهمترين مسائل بوده و بايد حساسيت بسيار دنبال شود .

اسلام نه كاپيتاليسم و سرمايه داري غرب است كه تنها جهت توليد و سود بيشتر بعنوان اصلي ترين هدف برنامه ارائه مي كند و نه مسيحيت امروز است كه در چهارچوب خشك كليسا محصور شده و براي ادارة جامعه برنامه نداشته باشد ، بلكه ديني است كه جهت اداره ، رهبري و مديريت جامعه برنامه ارائه مي كند ، اما در سويي كه حقوق انساني افراد بشر رعايت شود و ضمن ايجاد حركت و پويايي بيشتر ، انسانها را در مسير مستقيم و الهي خود رشد دهد .
رابطة مديريت با اسلام

منظور از اسلامي بودن مديريت ؛ نخست به معاني مختلفي كه ممكن است از تعبير در مديريت اسلامي ارائه شود اشاره مي كنيم و آنگاه به توضيح معناي مورد نظر مي پردازيم . از جمله معاني مديريت اسلامي ، بررسي شيوة مديران در طول تاريخ امت اسلامي است . مخصوصاً مديران جوامع كلان مانند خلفا و سلاطين و ديگر زمامداران كشورهاي اسلامي و نيز وزرا و امرايي كه عملاً عهده دار سياستگذاري و ادارة اين كشورها بوده اند . بديهي است چنين كاري كه تبع فراواني در تاريخ كشورهاي اسلامي را مي طلبيد ، تنها ارزش يك پژوهش تاريخي را خواهد داشت .

معناي ديگري كه قريب به معناي اول و متفرع برآن است ، تحليل شيوه هاي مديريت مديران مسلمانان و نشان دادن خصلتهايي است كه از مسلمان بودن آنان نشأت مي گرفته است .
اين كار هرچند فوايد بيشتري دارد و حتي مي تواند به عنوان وسيله اي براي شناختن مديريت اسلامي تلقي شود ولي راهي پر پيچ و خم و نيازمند به تشخيص موارد تلاقي اسلام با مديريت و شناخت دقيق خصلتهايي است كه مسلمان بودن مديران نشأت مي گيرد مگر اينكه تنها به بررسي شيوة مديريت پيامبر اكرم (ص) و پيشوايان معصوم (ع) طبق عقايد شيعيان بسنده شود كه مطابقت رفتارشان با موازين اسلام ناب ؛ ضمانت شده است و بازگشت آن به اين است كه سيرة پيشوايان معصوم (ع) در موارد ادارة جامعه را به عنوان يكي از منابع شناخت شريعت اسلام تلقي كنيم .
معناي سومي كه براي مديريت اسلامي مي توان در نظر گرفت اين است كه مسايل مديريت را در منابع اسلامي

( قرآن و سنت ) مورد بررسي قراردهيم و آيات يا احاديثي را كه مشخص به صداقت يا اشارت دربارة آنها دارد و استخراج و جمع آوري كنيم و مضامين آنها را به عنوان پاسخهايي به پرسشهاي مطرح شده در علم مديريت تلقي نماييم و ضمناً سيرة مديران معصوم (ع) را نيز به عنوان سنت عملي مورد توجه قراردهيم ( چنانكه در ذيل معناي دوم اشاره شد ) و بدين ترتيب ، مطالب به دست آمده به عنوان راه حلهاي ارائه شده از طرف دين براي مسايل مديريت ، تنظيم و تدوين گردد و به عنوان مديريت اسلامي عرضه شود .

وجوه تمايز مديريت « اسلامي » با ساير مكاتب مديريت
مديريت اسلامي پيش از آنكه « علم » باشد « يك مكتب » است و از همين رو وظيفة مكتب ارائه راه حلهايي است كه با مفهوم عدالت خواهي سازگار باشد . اما وجه تمايز « مديريت اسلامي » با اشكال ديگر « مديريت » ها در جوامع كاپيتاليستي يا كمونيستي و يا هر نوع جامعة ديگري كه ادارة امور مردم در دست عده اي از سردمداران حكومتها است در اين نيست كه نظامهاي « مديريت » ديگر صاحب « مكتب » يا در حقيقت ايدئولوژي يا « روش » خاص اداره نظام اجتماعي خود نمي باشند بلكه وجه تمايز در « اسلامي» بودن نظام مديريت كنوني و متكي و مبتني بودن اين نظام بر پاية اصول لا متغير « وحي» و بيان شده توسط خداوند متعال و پيامبر اكرم (ص) است و مادي يا الحادي بودي مكاتب « مديريت » مقابل است .

اصولاً در اين شكل از مديريت چون « مكتب» متكي بر « وحي» از خارج از عالم « ماده» بر بشر ابلاغ گرديده است ، لذا امر دست نشاندگي يا حكومت « مردم بر مردم » يا فرد بر مردم و تشويق استثمار ، استعمار و استحمار انسان توسط انسان را كاملاً منتفي ساخته است .

مشاهده مي شود كه امروز در دنياي شرق و غرب هرچند « مديريت» مبتني بر مكاتب « سوسياليست» و « كاپيتاليست» انجام وظيفه مي نمايد و سعي در حفظ منافع اين مكاتب در سازمانها و بر محور انسانهاي مشغول در اين سازمانها دارد ولي در عمل اين مديران بر روي خطوط بسيار كلي نظير سرمايه ، كار ، كارگر ، سود و زيان مي كنند و در پرداختن به جزئيات در زمينه ارزشهاي مكتبي غافل و عاجز هستند .

« مديريت» در اين سازمانها به لحاظ عدم حضور يك اعتقاد « مكتبي » مشترك بين تمامي انسانهاي مشغول در درون سازمان صاحب يك وحدت عقيدتي يا مكتبي كه متعالي ترين و كارآمد ترين شكل وحدت براي نوع بشر است نخواهد شد و ناچاراً بايد انسانها را حول محورهاي « مادي» و نه « مكتبي» يعني با انگيزه هاي « سود» افزايي و « پول» افزايي يا حول محور « دلار» و … هماهنگ و مشترك سازد . حركت انگيزه هاي مادي در درون سازمان حركت قرصهاي

مسكني است كه پس از پايان عمر مفيد و اثر تسكين بخش آن قرص مجدداً بيمار را نياز مجدد به قرص ديگري است تا آنجا كه بر اثر اعتياد به اين قرص ها ديگر آثار قرص هم بر روحيه و روان وي از ميان رفته و انسانها را دچار خمودگي ، افسردگي ، بيكاري بازنشستگي و سپس راهي خانة سالخوردگان و بالاخره قبرستان مردگان مي نمايد .

اين سيري كه ترسيم شد ازجمله موارد و مواضع و عواقب كاركنان سازمانهايي است كه بر اساس مكاتب مادي اداره مي شوند .
وجه تمايز ديگر كه بين مديريت اسلامي با ديگر انواع مديريتها در مكاتب شرق و غرب وجود دارد اين است كه :
مديريت در نظام اسلامي متكي است بر دو پايه و اصل تعالي و توليد . تعالي انسان و توليد كالا ! و اين كالا تا زماني صاحب ارزش در نظام است كه در خدمت « تعالي» انسان باشد .

از اين رو ملاحظه مي شود كه « مديريت اسلامي» كه از مباني آن حضور يك مكتب « الهي» يا « اسلامي» در زيربنا و ريشه و پاية آن است پيش از آنكه « سازمان» را بنا نهد ، خشت اول آن را « مكتب» مي داند و آن هم نه يك مكتب « مادي» و « الحادي» كه منجر به استثمار و استعمار انسان توسط انسان شود بلكه يك مكتب الهي به نام « اسلام» تا باعث « تعالي» و « آسايش» انسانها در جهان باشد .
فلسفه و اهداف حكومت اسلامي

لزوم تشكيل حكومت و ادارة جامعه بر اساس قانون مدون از نظر صائب هيچ انديشوري پوشيده نيست و گروهي كه سود خود را هرج و مرج جستجو مي كنند و از نظم قانوني حاكم بر اجتماع هراسناكند و تأسيس نظام قانونمند را لازم نمي دانند ، از زمرة صاحب نظران خارجند . هر حكومتي بر پاية مكتب خاص خويش اهدافي را به دنبال دارد كه با اصول حاكم بر آن مكتب هماهنگ باشد حكومت اسلامي نيز اهدافي دارد كه با اصول روشمند خويش مناسب باشد آنچه در اين فرصت كوتاه ارائه مي شود برخي از مقاصد و اهداف حكومت اسلامي است كه از آنها به عنوان فلسفة حكومت اسلامي ياد شود .

يكم : حكومت جامعة بشري و سياست آن از مهمترين علوم انساني به شمار مي آيد ، شناخت علوم انساني نيازمند به معرفت انسان مي باشد ، انسان موجودي است كه هستي خود را از غير خود دريافت مي نمايد و جهان نيز مانند انسان ، هستي خويش را از غير خود مي گيرد و انسان و جهان يعني « عالم و آدم» به هم مرتبطند چه اينكه در يكديگر مؤثر و از يكديگر متاثرند و هرگز بدون شناخت آن مبداء فاعلي كه هستي او عين ذات وي بوده و به انسان و جهان ، هستي عطا مي كند و آنها را هماهنگ و منسجم مي سازد معرفت انسان ميسور نيست و در نتيجه شناخت سياست جامعة انساني و حكومت آن ميسر نمي باشد .

دوم : انسان از نظر اسلام در رأس سه نظام است كه مكتبهاي غير الهي وي را واجد آن سه نظام خاص نمي دانند
۱ـ نظام فاعلي .
۲ـ نظام داخلي مخصوص .

۳ـ نظام غائي خاص .
نظام فاعلي وي آن است كه علل پيدايش و پرورش او را اموري تشكيل مي دهند كه همگي آفريدة خداي يكتا و يگانه اند و تنها مبدأ فاعلي كه عالم و آدم از او ظهور كرده همانا خداوند سبحان مي باشد و هيچ عاملي در تحقق انسان ، استقلال نداشته و هيچ موجودي نيز در پرورش و ادارة او مستقل نخواهد بود .
نظام داخلي انسان آن است كه حقيقت او را روح مجرد و جسم مادي تشكيل مي دهند ؛ يعني انسان نه همانند فرشتگان ، روح بدون جسم است و نه همچون اجرام خاكي و گياهي ، جسم بدون روح مي باشد و آنچه مقوم انسانيت انسان است همانا روح زوال ناپذير اوست كه جسم زوال پذير خاكي را به همراه دارد .

نظام غائي وي آن است كه با مرگ بدن نابود نمي شود بلكه همواره زنده است و بعد از گذشت از دنيا ، وارد جهان پايدار به نام قيامت مي شود و يا بدن مناسب آن عالم جاودانه به سر مي برد و تمام عقائد و انديشه ها و نيز تمام اخلاق و اوصاف و همچنين تمام كردار و رفتار او با او محشورند و هرگز او را رها نمي نمايند .

انسانها در مكتبهاي مادي و حسي فاقد نظام فاعلي به معنائي كه گذشت و نيز فاقد نظام غائي به معناي ياد شده بوده و نظام داخلي وي منحصر در ماده و جسم خواهد بود و روح انديشه هاي روحي نيز تفسير مادي خواهد داشت .

آيه ۵۰ سوره طه است كه از زبان حضرت موسي كليم (ع) دربارة فراعنة مصر چنين نقل مي فرمايد :
« قال ربنا الذي اعطي كل شي خلقه ثم هدي» زيرا در اين آيه نظام فاعلي به عنوان پروردگار همگان ياد شد و نظام غائي به عنوان هدايت به سوي هدف بازگو شد ، ولي نظام داخلي به عنوان اينكه خداوند سازمان هستي هر چيزي را كه در خود آن چيز باشد عطا كرده .