سلطنت در زمان قاجار

بنا بر بعضي منابع تاريخي مادربزرگ آقا محمد خان بيوه شاه سلطان حسين صفوي بود که
در هنگام حمله محمود افغان به اصفهان از شاه سلطان حسين باردار بود و بدليل علاقه زياد شاه به وي، براي جلوگيري از اسارت او بدست افغانها، توسط سران قزلباش فراري داده شد و بعد از قتل شاه سلطان حسين به زوجيت پدر بزرگ آقا محمد خان درآمد.

بنا به اين روايت پدر آقا محمد خان، محمد حسن خان قاجار، در اصل فرزند شاه سلطان حسين صفوي بوده‌است و به همين دليل ارتباط نزديک و پايداري بين بازماندگان دودمان صفوي و شاهان دوره قاجاري وجود داشته‌است.

نادر شاه افشار در زمان حکومتش براي جلوگيري از به قدرت رسيدن محمد حسن خان که در هنگام قتل پدر ۱۲ سال بيش نداشت يوخاري‌باش‌ها که ساکنين بالادست رود گرگان بودند را به حکمراني منسوب کرد تا بدين ترتيب با ايجاد شکاف و چند گانگي ميان طوايف قاجار نگران ناآرامي‌هاي داخلي نگردد و اشاقه‌باش‌ها زير نظر حکومت ايشان گردند. در زمان آقا محمد خان قاجار اين طايفه به دو قبيله اشاقه‌باش و يوخاري‌باش (به معناي ساکن ناحيه بالا – رودخانه- و ساکن ناحيه پايين – رودخانه) تقسيم شده بود و آقا محمد خان موفق گرديد اين دو قبيله را با هم متحد کرده و نيروي نظامي خود را استحکام بخشد.

در زمان اين دودمان حکومتهاي پي در پي استاني بر مناطق گوناگون سرزمين ايران با جنگ يا مصالحه از ميان رفتند و جاي خود را به سامانه‌اي فدرالي با تبعيت از دولت مرکزي دادند و «کشور» ايران دوباره زير يک پرچم شکل گرفت. رنگها و ترتيب آنها در پرچم کنوني
ايران از زمان اين سلسله بيادگار مانده‌است.
جنگ‌هاي ايران و روس در زمان فتحعلي شاه قاجار به جدا شدن بخش‌هايي از قفقاز ار ايران شد.
ايران در زمان اين دودمان با دنياي غرب آَشنا گرديد. اولين کارخانه‌هاي توليد انبوه، توليد الکتريسيته، چاپخانه، تلگراف، تلفن، چراغ برق، شهرسازي مدرن، راهسازي مدرن، خط آهن، سالن اپرا (که بعداً به سالن تعذيه تغيير کاربري داد)، مدارس فني به روش مدرن (از جمله دارلفنون که به همت امير کبير بنياد گرديد)، و اعزام اولين گروه‌ها از دانشجويان ايراني به اروپا جهت تحصيل در شاخه‌هاي طب و مهندسي در زمان اين سلسله صورت پذيرفت

.
بازسازي ارتش ايران با روش مشق و تجهيز آنها به جنگ‌افزار نوين اروپايي نيز از زمان فتحعلي‌شاه قاجار – در قرارداد نظامي اش با ناپليون امپراتور فرانسه – آغاز شد.
در زمان اين سلسه و بعد از کشمکش بسيار بين شاهان قاجار و آزادي خواهان، جنبش مشروطه در ايران برپا شد و سرانجام ايران داراي مجلس (پارلمان) شد و بخشي از قدرت شاه به مجلس واگذار گرديد.
سلسه قاجار با کودتاي ۱۲۹۹ رضاخان قدرت را از دست داد. با انحلال سلسه قاجار رضا شاه به سلطنت رسيد. رضا شاه پس از به سلطنت رسيدن بسياري از وزرا و سفراي دولت قاجاريه را که غالبا از وابستگان خاندان قاجار بودند به استخدام درآورد که اين ارتباط حرفه‌اي تا پايان سلطنت محمد رضا شاه نيز ادامه يافت.

شاهان قاجار
شاهزادگان قاجار

• شاهزاده سلطان ابراهيم ميرزا
• حسام السلطنه
• سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه
• حبيب‌الله ميرزا
• محمد ميرزا ملک آراء
• عباس ميرزا نايب السلطنه
• عباس ميرزا ملک آرا
• ايرج ميرزا جلال الممالک
• کامران ميرزا نايب السلطنه
• مسعود ميرزا ظل السلطان
• محمد ميرزا کاشف السلطنه
• عبدالحسين ميرزا فرمانفرما
• عبدالمجيد ميرزا عين الدوله
• ملک منصور ميرزا شعاع السلطنه
• ابوالفضل ميرزا عضدالسلطان
• ابوالفتح ميرزا سالارالدوله

جنبش مشروطه ايران
جنبش مشروطه ايران مجموعه کوششها و رويدادهائي است که در دوره مظفرالدين شاه قاجار و سپس در دوره محمدعلي شاه قاجار براي تبديل حکومت استبدادي به حکومت مشروطه رخ داد و منجر به تشکيل مجلس شوراي ملي و تصويب اولين قانون اساسي ايران شد.

پيشينه تاريخي

از اوائل سلطنت ناصرالدين شاه قاجار نارضايتي مردم از ظلم وابستگان حکومت رو به رشد بود. تأسيس دارالفنون و آشنايي تدريجي ايرانيان با تغييرات و تحولات جهاني انديشه تغيير و لزوم حکومت قانون و پايان حکومت استبدادي را نيرو بخشيد. نوشته‌هاي روشنفکراني مثل حاج زين‌العابدين مراغه‌اي و عبدالرحيم طالبوف و ميرزا فتحعلي آخوندزاده و ميرزا ملکم خان و ميرزا آقاخان کرماني و سيد جمال الدين اسدآبادي و ديگران زمينه‌هاي مشروطه خواهي را فراهم آورد. سخنرانيهاي سيدجمال واعظ و ملک المتکلمين توده مردم مذهبي را با انديشه آزادي و مشروطه آشنا مي کرد. نشرياتي مانند حبل المتين و چهره‌نما و حکمت و کمي بعد ملانصرالدين که همه در خارج از ايران منتشر ميشدند نيز در گسترش آزادي خواهي و مخالفت با استبداد نقش مهمي داشتند.

کشته شدن ناصرالدين شاه به دست ميرزا رضاي کرماني که آشکارا انگيزه خود را قطع ريشه ظلم و نتيجه تعليمات سيدجمال الدين دانسته بود، کوشش بيشتر در روند مشروطه خواهي را سبب شد.

عدالت خانه
اگر چه از مدتي قبل شورش‌ها و اعتراضاتي در شهرهاي ايران عليه مظالم حکومت رخ داده
بود اما شروع جنبش را معمولاً از ماجراي گران شدن قند در تهران ذکر ميکنند. علاءالدوله حاکم تهران هفده نفر از بازرگانان و دونفر سيد را به جرم گران کردن قند به چوب بست. اين کار که با تائيد عين الدوله صدراعظم مستبد انجام شد اعتراض بازاريان و روحانيان و روشنفکران را برانگيخت. اينان در مجالس و در مسجدها به سخنراني ضد استبداد و هواداري از مشروطه و تأسيس عدالتخانه يا ديوان مظالم پرداختند. خواست برکناري عين الدوله و عزل مسيو نوز بلژيکي و حاکم تهران به ميان آمد و اعتصاب در تهران فراگير شد.

عده‌اي از مردم و روحانيان به صورت اعتراض به حضرت عبدالعظيم رفتند. مظفرالدي نشاه وعده برکناري صدراعظم و تشکيل عدالتخانه را داد. هنگامي که به وعده خود عمل نکرد علما از جمله آقا سيد محمد طباطبائي و آقا سيدعبدالله بهبهاني به قم رفتند و تهديد کردند که کشور را ترک ميکنند و به عتبات عاليات خواهند رفت. عدهاي هم در سفارت انگليس متحصن شدند.
عين الدوله با گسترش ناآراميها در شهرهاي ديگر استعفا کرد و ميرزا نصرالله خان مشيرالدوله صدراعظم شد.

فرمان مشروطيت
بالاخره مظفرالدين شاه فرمان مشروطيت را در ۱۳ مرداد ۱۲۸۵ امضا کرد. علما و ديگراني
که به حضرت عبدالعظيم و قم رفته بودند بازگشتند و تحص در سفارت انگليس پايان يافت. مردم صدور فرمان مشروطيت را جشن گرفتند.

مجلس اول

تصويري از نمايندگان دوره اول

مجلس اول در ۱۸ شعبان ۱۳۲۴ (۱۴ ميزان ۱۲۸۵‏/۷ اکتبر ۱۹۰۶) در تهران گشايش يافت. نمايندگان به تدوين قانون اساسي پرداختند و در آخرين روزهاي زندگي مظفرالدينشاه اين قانون نيز به امضاي او رسيد.

محمدعلي شاه
پس از مرگ مظفرالدين شاه، وليعهد او محمدعلي ميرزا شاه شد و از همان ابتدا به مخالفت با مشروطه و مجلس پرداخت. او در مراسم تاجگذاري خود نمايندگان مجلس را دعوت نکرد.
به علاوه اگرچه نمايندگان دورهٔ اول مجلس که با حرارتي تمام جهت اصلاح اوضاع ايران مي‌کوشيدند،با راندن مسيو نوز رئيس کل گمرک و وزير خزانه از خدمت در مقابل سياست روسيه که از او جداً حمايت مي‌کرد،غالب آمدند؛اما روس‌ها شاه تازه را در دشمني با مجلس و مشروطه روز به روز بيش تر تقويت نمودند تا آن جا که محمدعلي شاه،مشيرالدوله را از صدارت برکنار کرد و امين السلطان (اتابک اعظم) را که سالها صدراعظم دوره استبداد بود از اروپا به ايران فراخواند و او را صدراعظم کرد. از امضاي قانون اساسي سر باز زد. پس از اعتراضات مردم به ويژه در تبريز، ناچار دستخطي صادر کرد و قول همراهي با مشروطه را داد. ولي هم شاه و هم اتابک اعظم همچنان به مخالفت با مشروطه و مشروطه خواهان مشغول بودند. اتابک اعظم را جواني بهنام عباس آقا تبريزي با تير زد و کشت.

نشريه هفتگي صوراسرافيل در اين دوران منتشر ميشد و نقش مهمي در تشويق مردم به آزاديخواهي و مقابله با شاه و ملايان طرفدارش داشت.
با توجه به ناقص بودن قانون اساسي مشروطه که با عجله تهيه شده بود مجلس متمم قانون اساسي را تصويب کرد که در آن مفصلا حقوق مردم و تفکيک قوا و اصول مشروطيت آمده بود. محمدعلي شاه به مجلس رفت و سوگند وفاداري ياد کرد. پس از چند روز او و ديگر مستبدان با همراهي شيخ فضل الله نوري عدهاي را عليه مجلس در اطراف آن جمع کردند و به درگيري با نمايندگان و مدافعان مجلس پرداختند. با بمبي که ياران حيدرخان عمواوغلي به کالسکه حامل محمدعليشاه انداختند به مقابله جدي با مجلس پرداخت و به باغشاه رفت و بريگاد قزاق را براي مقابله با مجلس آماده کرد.

 

به توپ بستن مجلس
بالاخره با فرستادن کلنل لياخوف فرمانده بريگاد قزاق حمله به مجلس را آغاز کرد. لياخوف با نيروهايش مجلس را محاصره کردند و ساختمان مجلس و مدرسه سپهسالار را در ۲۳ جمادي الاول ۱۳۲۶ (۲ سرطان ۱۲۸۷/‏۲۳ ژوئن ۱۹۰۸) به توپ بستند. عده زيادي از مدافعان مجلس در اين حمله کشته شدند. محمدعلي شاه لياخوف را به حکومت نظامي منصوب کرد. و به تعقيب نمايندگان و ديگر آزاديخواهان پرداخت. ملک المتکلمين و ميرزا جهانگيرخان و قاضي ارداقي را در باغشاه پس از شکنجه در برابر محمدعلي شاه کشتند.

 

شکست در تهران
پس از حمله به مجلس و دستگيري و اعدام آزاديخواهان، جنبش مشروطه خواهي با شکست روبرو شده بود. بسياري از مشروطه خواهان مخفي شدند و برخي به خارج از ايران رفتند.

قيام در تبريز

مشروطه طلبان تبريز، در عکس ستارخان و باقر خان نيز ديده ميشوند

پس از حمله به مجلس و پخش خبر آن، در شهرهاي ديگر ايران شورشهائي برخاست. مردم تبريز با شنيدن خبرهاي تهران به هواداري از مشروطه و مخالفت با محمدعلي شاه برخاستند. شاه نيروهاي دولتي را براي سرکوب تبريزيان به آنجا فرستاد. ستارخان،باقرخان و حيدرخان عمواوغلي به بسيج مردم و سازماندهي نيروي مسلح (مجاهدين مشروطه) براي مقابله نيروهاي دولتي دست زدند. گروهي از ايرانيان قفقاز نيز به مردم تبريز پيوستند و به مجاهدان قفقاز معروف شدند. علي مسيو از ياران حيدرخان عمواوغلي و يارانش هم دستهٔ مجاهدان تبريز را تشکيل دادند.

محمدعليشاه از تزار روسيه نيکلاي دوم درخواست کمک کرد و تبريز به محاصره نيروهاي روس و نيروهاي دولتي درآمد. امپرياليستهاي روس و انگليس دست به مداخلات مسلحانه زدند و سپاه به ايران آوردند. انگليسيها عده‌اي در جنوب پياده کرده، انجمن بوشهر را منحل و اعضاي آن را دستگير کردند. سپس بندرعباس و لنگه و بنادر ديگر خليج فارس را نيز تصرف کردند و ژنرال کنسول انگليس در بوشهر قدرت را در دست گرفت. در آذربايجان، در پي بسته شدن راه تبريز – جلفا، و محاصره کامل شهر از طرف قواي شاه، گرسنگي و قحطي هولناکي بر مردم روي آورد و کار بر آزاديخواهان سخت شد.

در اوايل ربيع الثاني سال ۱۳۲۷ ه.ق. دولتين روس و انگيس موافقت کردند که قشون روس به بهانه شکستن خط محاصره و حمايت از اتباع بيگانه، و رساندن خواربار به آنان وارد تبريز شود. انجمن تبريز ناچار حاضر شد که از تمام خواسته‌هاي مردم دست کشيده «دست توسل به دامان نامهربان بزند»، ولي کار از کار گذشته بود و سپاه روس از مرز گذشته بود. با ورود سپاهيان روس محاصره تبريز شکست و نيروهاي شاه دسته‌هاي ارتجاعي از شهر دور شدند. اما خاتمه کار تبريز به معني پيروزي ارتجاع نبود و کوشش آزاديخواهان ايران همچنان ادامه داشت.