باد

نمادگرايي باد چندين وجه دارد، به دليل انقلاب دروني اش، نماد بي ثباتي، ناپايداري و بي استحكامي است. باد نيرويي اوليه است كه متعلق به تيتانها است، و خشونت و كوري آنان از همين جا است.

از سويي ديگر، باد مترادف با نفخه است و در نتيجه مترادف است با روح و جوهر روحي از مبدأيي الهي. از اينجا است كه زبور، همچون قرآن، باد را پيك الهي و همسنگ فرشتگان مي داند. حتي باد اسم خود را به جبرئيل، روح المين (روح القدس)، مي دهد. روح خداوند بر آبهاي اوليه مي چرخد، و براي حواريون لهيب آتش روح القدس را مي آورد. در نمادگرايي هندو، باد، دايو، همان نفخه ي كيهاني و كلمه الله است، او شهنشاه اقليم كوچك واسط ميان زمين و آسمان، يا فلكي است كه طبق اصطلاح شناسي چيني با نفخه يا /// پر شده است. وايو رسوخ مي كند، در هم مي شكند و تزكيه مي كند. وايو مرتبط با جهات آن فلك است، و از سوي ديگر، به طور كلي بادها را نشان مي دهد. يعني دربرگيرنده ي چهار باد يونان و روم باستان، بادهاي قرون وسطايي، برج باد آتن كه هشت صورت داشت، و گلهاي سرخ باد هشت نقطه و دوازده نقطه و سي و شش نقطه.

از سويي، بنا بر نگرشهاي گوناگون، چهار باد يونان و روم در ارتباط با چهار فصل. چهار عنصر و چهار مزاج بود، و هشت باد چين در ارتباط با هشت سه خطي.
در چين، باد ابزار تفأل بر مايعات بود، و با بررسي خطوط ناشي از عبور جريان هوا از سطحي از آب يا فلز مذاب، آينده پيشگويي مي شد. طبق داستان آفرينش در شريعت مانو، باد از روح متولد شد و نور را خلق كرد: روح هيجان زده از ميل به خلقت … فضا را خلق مي كند، از تكامل اثير، باد به دنيا مي آيد … سرشار از تمامي عطرها، خالص، نيرومند، با خاصيت بساويدن.

اما از سوي ديگر، از تغيير باد نور اشراق دهنده به دنيا مي آيد كه مي درخشد و تاريكي را بيرون مي راند، و به قالب مي تواند درآيد.
در سنت اوستايي در ايران باستان، باد نقش پشتيبان جهان، و تنظيم كننده ي توازن جهاني و اخلاقي را بر عهده دارد. بنا بر قانون «خلقت مدام»: اولين مخلوق از مخلوقات، قطره يي آب بود، سپس اورمزد آتش مشتعل را بيافريد، و به آن درخششي عطا كرد كه نور بي پايان به وجود آمد، كه صورت آن چون صورت مطلوب بود. سپس باد را به صورت مردي پانزده ساله خلقت كرد، و آب را و گياهان را و احشام را و انسان تمام و تمامي اشياء را ايجاد كرد.

بنا بر سنت اسلامي باد موكل آبها است؛ خلقت آن از هوا و ابر بود و بي شمار بال داشت، و مأموريتش نگاهباني بود. سپس خداوند باد را خلق كرد و به آن بي شمار بال عطا كرد و به او امر كرد تا آبها را حمل كند؛ و باد آبها را حمل كرد … و پايه هاي عرش بر روي آب بود و آب بر روي باد.
ابن عباس نيز به اين مسئله مي پردازد:

آب بر چه چيز مي آرامد؟ بر پشت باد؛ و هنگامي كه خداوند مي خواست مخلوقات را خلق كند، به باد قدرت استيلاي بر آب را داد، آب به صورت موج، ورم كرد و بعد، چون كف برجهيد، و بر فراز كف، بخارها را فرستاد، كه اين بخارها بر فراز آب برايستاد و خداوند آن را سماء نام كرد به معني برخاسته.

در سنت توراتي، بادها نفخه ي خداوند اند؛ نفخه ي خدا هرج و مرج اوليه را نظم داد؛ باد اولين انسان را جان داد. نسيم در درخت داغداغان نزديكيخداوند را بشارت داد. بادها ابزار قدرت الهي نيز هستند. آنها زنده مي كنند، كيفر مي دهند، و تعليم مي دهند؛ بادها علامت اند چون ملايك پيامها را مي رسانند. بادها جلوه ي موهبتي الهي هستند و هنگامي كه بخواهند عواطف خود را، و شيريني لطيف خود را با خشمي طوفاني منتقل مي كنند.

در ميان يونانيان بادها خدايان آشفته و سراسيمه يي هستند كه در عمق غارهاي جزاير آيولوسي (ائولي) منزل دارند. به جز شاهشان، آيولوس، بادهاي شمال (آخيلون، بورئاس) از بادهاي جنوب (آوستر)، از صبح و باد شرق (آئوروس) و از شب و باد غرب (زفوروس) تميز داده مي شوند، هر يك از آنها شمايلي خاص دارد، كه مرتبط با صفاتي است كه به آنها نسبت داده شده است.

بادهاي دروئيدي، وجهي از قدرت دروئيدها بر روي عناصر است. و باد مانند يك ابزار جادويي، از نزديك با نفخه خويشي دارد. هنگام ورود پسر ميل، يعني گائلس به ايرلند، دروئيدهاي ساكنان قبلي ايرلند، توآتا ده دانان، با كشتيهايشان به كمك باد شديد دروئيدي از ساحل دور شدند. آنها باد را به عنوان آنچه بر بالاي بادبانها نمي دمد، قدر مي نهند.

اما ساختن خدايي از يكي از بروزات خداوند، بر افراط رفتن است. ژان سرويه، به شدت با يك چنين اغتشاش سهل انگارانه يي مخالف است؛ او مي گويد: مردان قاره ي نو كه توسط غربيها كشف شده اند، اغلب مانند عرفا، براي تفهيم معنويت بي انتهاي اين خداي متعال از مقايسه هاي حسي استمداد جسته اند. خدا نفخه است، خدا باد است. اما سياحان ظاهرپرست، و يا مبلغان مذهبي كه آرزو داشتند، با تعاريف بهشت مادي اين كودكان بزرگسال را در تملك خود درآورند، نتيجه گرفته اند كه سرخپوستان باد را مي پرستيدند و آن را از زمره ي خدايان به شمار مي آوردند، اما حقيقت چيزي ديگر بود.

وقتي باد در رؤيا ديده مي شود، نويد مي دهد كه پديده يي مهم در شرف وقوع، و تغييري در حال ظهور است. نيروهاي معنوي، به وسيله ي نوري عظيم نمادين شده اند و ما از طريق باد، چيزي از آن درك مي كنيم. وقتي طوفان نزديك مي شود، مي توان حركت روح را تشخيص داد، در يك تجربه ي مذهبي، خدا ممكن است در نجواي آرام باد، يا در فرياد بلند طوفان ظاهر شود. به نظر مي رسد كه فقط شرقيان مي توانند مفهوم خلأ (جايي كه باد مي وزد) را درك كنند، و براي آنان برعكس نماد نيرويي پرقدرت است.

شاعر رمانتيك انگليسي پرسي بيس شلي، شعر باد كيهاني را سروده، و باد را آنگونه توصيف مي كند كه آسيب زننده است و تازه كننده، همچون روح:
… اشباح ساحر
… ارواح وحشي، تو كه جست و خيزت انباشته مي كند فضا را
… اي نابودگر، اي ناجي، گوش كن، گوش كن مرا!
… فقط تو، اي سركش
… اي روح وحشي

شايد روح من، شايد خود من، اين باد رمنده
برمي سازد انديشه يي را، كه رنگش زده جهان
و برگهاي خشك، كه باز زاييده مي شود جهان از آن
و نيروي سحرآساي اين آواز
پخش مي شود، گويي از اجاقي خاموش ناشدني

خاكستر و آتش، صدايي در ميانه ي بشريت
از دهان من شايد، بر زميني خواب آلوده هنوز

پيشگويي دميدن در صور، آه اي باد
اگر از زمستان مي آيي، آيا به انتظار مي ماني، بهاران را.
بادام، گردو (AMANDE/almond)
(قاب بيضي را ببينيد)
به طور كلي بادام در ارتباط با پوستش، نماد جوهر پنهان در فروع و ضمائم است، نماد معنويت پوشيده شده در شرعيات و آداب جبري، نشانه ي واقعيت مكتوم در زير ظواهر، و در عرفان نماد حقيقت، نماد گنج، و نماد چشمه ي همواره پنهان است. چنانچه كلمنس اسكندراني مي گويد: استرومات هاي من در حقيقت مخلوط با جزم فلسفه هستند، يا به ديگر سخن استروماتهاي من در لفاف جزم فلسفه پوشيده و استتار شده است، به مثابه مغز گردو كه در چوب گردو. يا محمود شبستري مي گويد:
شريعت پوست، مغز آمد حقيقت …
ولي چون پخته شد، بي پوست نيكوست
اگر مغزش برآري، بركني پوست

يا عبدالكريم جيلي مي گويد:
پوسته بگذار و مغز را درياب، و مباش از آنان كه صورت ناديده مي گيرند و حجاب درمي ربايند. بادام مسيح است، زيرا كه طبيعت الهي اش با طبيعت انساني اش، يا با بدن مادر عذرا پوشيده شده. آدام دوسن ويكتور مي گويد: بادام رمز نور است، يعني وسيله ي شهود است، راز اشراق دروني است. قاب بيضي كه بادامي شكل است در مطلب جا مانده است.ص ۱۱
ائوهمروس (EVHENERE/Euhemerus)

اولين نويسنده ي يوناني كه فلسفه ي تاريخي مذهب را بررسي كرده است. او در ابتداي قرن سوم ق.م. مي زيست. به زعم او خدايان و قهرمانان به مثابه انسانها بودند و پس از مرگ از امتياز خدايي برخوردار مي شدند. ائوهمروس كه نظريه يي به نام او ثبت شده است. گرايش به رمزگشايي از مذهب يونان باستان، و پيدا كردن خاستگاهي اجتماعي براي آن داشته است؛ او نماد روحيه يي نقاد، خردگرا و نظام مند است، كه تاريخ خدايان را بدين چشم مي نگريسته و آنها را فقط انسانهايي مي دانسته كه توسط همنوعان خود جاودان شده اند.

آب (EAU/Water)
معاني نمادين آب را مي توان در سه مضمون اصلي خلاصه كرد:
چشمه ي حيات، وسيله ي تزكيه و مركز زندگي دوباره. اين سه مضمون در قديمترين سنتها متلاقي مي شوند و تركيبات تخيلي گوناگون و در عين حال هماهنگي را شكل مي دهند.
آب، اين توده ي بي شكل، نشانگر نامحدود بودن امكانات است. آب دربرگيرنده ي تمام نيروهاي بالقوه و بدون شكل، جرثومه ي اجرام تمامي نويدهاي پيشرفت، و همچنين تمامي تهديدهاي فروپاشي است. شناور شدن در آب براي خروج از آن، بدون حل شدن كامل در آن، فقط توسط يك ميت نمادين ميسر است، و به معني بازگشت به مبدأ است: راه يافتن به مخزني عظيم از نيرويي بالقوه است، و گرفتن نيرويي تازه از آن: مرحله ي سير قهقرايي و عدم يكپارچگي موقتي است كه به مرحله يي پيشرونده از يكپارچگي دوباره و زندگي دوباره منتهي مي شود (حمام*، غسل تعميد* و سرسپاري* را ببينيد.)

ريگ ودا، آب زندگي بخش، نيروبخش و مصفا را همان قدر در زمينه ي معنوي مي ستايد كه در زمينه ي مادي.
شما، اي آبهايي كه نيرو مي بخشيد،
قوت، عظمت، شادي و بصيرتمان دهيد،
ملكه ي عجايب،
آبها، نايب مردم!
شما، اي آبهايي كه كارآيي به مرهمها
مي بخشيد،
تا كه جوشني باشد از براي تن من،
تا كه آفتاب را مديد ببينم!
… شما، اي آبها بزداييد گناهان مرا،
هر چه كه باشد،
خطاهايم را، هر چه كه باشد،

و تمامي سخنان دروغيني كه موعظه كرده ام!
گوناگونيهاي موجود ميان اين مضامين اساسي در فرهنگهاي مختلف كمك مي كند تا در پس زمينه يي به تقريب مشابه، ابعاد و تفاوتهاي جزيي نماد آب را دنبال كنيم و در آن عميق شويم.

در آسيا، آب شكل جوهري ظهور، اصل حيات و عنصر تولد دوباره ي جسماني و روحاني است، نماد باروري، خلوص، حكمت، بركت و فضيلت است. گرايش مايع به انحلال است؛ اما همگون كه باشد، در هنگام انجماد به يكپارچگي مي رسد. بدين ترتيب ممكن است با ستوه مرتبط شود، اما چنانچه رو به پايين، به سوي لجه جريان يابد، گرايش آن به تمس خواهد بود، و چنانچه افقي جاري شود گرايش آن به رجس خواهد بود.

آب ماده ي نخستين يا پراكريتي است: در متون هندو آمده: همه جا آب بود، و در متني دائويي آمده: آب گسترده و بي كناره … برهمانده، يا تخم جهان را بر سطح آبها گذاشتند، همچنين در سفر پيدايش نفخه يا روح خداوند بر سطح آبها دميده شد. چينيان مي گويند آب، ووـ جي است، يعني بي عمل، هرج و مرج، و بي تمايزي اوليه. آب نشانه ي كل امكانات ظهور است، و به دو قسمت آب زبرين، كه به امكانات بي شكل مرتبط است، و آب زيرين كه امكانات داراي شكل را در برمي گيرد، تقسيم مي شود؛ اين دوگانگي در سفر خنوخ به تفاوت در جنسيت تعبير شده است، و در شمايلها اغلب به شكل مارپيچي دوسويه تصوير شده است.

منقول است كه آبهاي زيرين در معبدي در لهاسا بسته شده و وقف شاه ناگه ها است؛ و امكانات بي شكل در هند به صورت آپسره* (از آپ به معني آب) تصوير مي شد. مفهوم آب نخستين، يا اقيانوس اوليات، به تقريب جهاني است. اين مفهوم را از پولينزي گرفته تا در ميان اغلب جوامع استرا ـ آسيايي مي بينيم؛ بر طبق اين باور در آب قدرتي كيهاني متمركز است، و اغلب بر آن اسطوره ي حيوان شناور افزوده مي شود، مثلاً گراز هندو، كه اندكي خاك به سطح آب مي آورد، روياني كه پيدايش شكل را موجب مي شود.

آب اصل و حامل تمامي حيات است: آب شيره ي نباتي است و در برخي از استعارات تنتره يي به شكل پرانه، يا نفخه ي حياتي است. آب در زمينه ي مادي، از آنجا كه عطيه يي آسماني به شمار مي آيد، نماد جهاني حاصلخيزي و باروري است. كوه نشينان ويتنام جنوبي مي گويند: آب آسمان، شالي مي سازد، آنان كاملاً به كاربرد آب، كه موجب زندگي دوباره است، معتقداند، آب براي آنها دارو و شربت جاودانگي است.

به تقريب، در همه جا آب وسيله ي طهارت آييني است. علاوه بر آب مقدس مسيحيان، در اسلام، در ژاپن، حتي در مراسم باستاني فو ـ جويي در ميان پيروان آيين دائو (صاحبان آبهاي موقوفه)، طهارت با آب نقشي بنياني دارد. در هند و در جنوب شرقي آسيا، طهارت* مجسمه ي قديسان و مؤمنان، به خصوص در سال نو، هم تزكيه و هم تولد دوباره است. ون ـ دسو مي گويد: طبيعت آب، آن را به خلوص مي رساند. در تعليمات لائو ـ دسو آمده است كه آب علامت فضيلت برتر است (دائو، فصل ۸). بعلاوه، آب نماد حكمت دائويي است، زيرا مطلقاً نقطه ي دافعه ندارد؛ آب آزاد و فارغ از وابستگي است، و در سراشيب زمين جاري مي شود. آب پيمانه است، زيرا شراب قوي بايد به آب آميخته شود، و آنگاه شراب نماد آگاهي است.

آب در برابر آتش، يين است، و در ارتباط با شمال، سرما، انقلاب شتوي، كليه ها، رنگ سياه و سه خطي ج،اَن (به معني آب قعر دريا).
اما از سوي ديگر آب وابسته به صاعقه است كه صاعقه از جنس آتش است. پس عملي را كه كيمياگران چيني براي تغليظ ماده انجام مي دهند و آب آن را كسر مي كنند، مي توان به بازگشت به بدايت، يا به مرحله ي جنيني ماده تعبير كرد. زيرا اين آب همان آتش است، و طهارت كيميايي مي بايد تا تصفيه ي با آتش ادامه يابد. در كيمياي دروني چينيان، حمام و شست و شو نيز ممكن است از طبيعتي آتشين باشد. جيوه ي كيميايي آنها، كه آب است، گاه متصف به آب آتشين است.

لازم به يادآوري است كه آب آييني در مراسم سرسپاري تبتي ها، نماد بيعت است، و عهدي كه سالك مي كند.
باري، فقط محض جذابيتي ظاهري، قطعه ي زيباي ويكتور سگالن در زير مي آيد: محبوبه ي من فضايلي چون آب دارد: لبخندي روشن، اطواري جاري، صدايي ناب، كه قطره قطره ترانه مي خواند (سنگ مزار).

مناجاتي ودايي از براي آب، به شكلي نمادين سروده شده. اين مناجات را مي بايد طوري معني كرد كه تمام سطوح هستي، اعم از مادي و ذهني، را در برگيرد، چرا كه آب مي تواند زنده كند:
آه، اي آب زلال،
كه بر نعمت سلطاني،

كه طلب بجا و جاودانگي را پاس مي داري،
و كه سلطان غنايي،
كه همراه است با سعادتي نيك
سرس وتي كريم شايسته ي اين نيروي جهان

او است كه مي خواند.
در سنت يهودي و مسيحي آب پيش از هر چيز نماد اصل و آفرينش است. مم (ميم) عبري نشانه ي آب مؤثر است، نشانه ي مادر و زهدان است، و مبدأ هر چيز برتر را نشان مي دهد، و در واقع، چون يك مظهر قدسي ملحوظ مي شود.
گاه مي توان آب را، چون بسياري از ديگر نمادها، بر بستر دو زمينه ي كاملاً متضاد نگريست. كه از هيچيك از آنها نمي توان چشم پوشيد. اين دو وجهيگري در تمام سطوح ديده مي شود. آب سرچشمه ي زندگي و مرگ است، خلاق است و نابودگر.
در كتاب مقدس، چاه* در بيابان، و چشمه* هايي كه به باديه نشينان همه مي شود، موجب شاد

ي و شگفتي بسيار بوده است. نزديك چشمه ها و چاهها، ملاقاتهاي اساسي صورت مي گرفته است، نقطه يي كه آب پيدا مي شد، به مثابه مكاني مقدس، نقشي بي بديل ايفا مي كرد. نزديك آب، عشق متولد مي شد، وصلت صورت مي گرفت. قدم عبريان و طي طريق هر انسان در طول حج زميني اش، از نزديك، به تلاقي بيروني يا دروني با آب وابسته بود؛ اين تلاقي مركز صلح و نور بود و حكم واحه يي را در بيابان داشت.

فلسطين سرزميني است پر از سيلابه ها و چشمه ها. اورشليم از آب گواراي شيلوه سيراب مي شود. نهر* ها، اين عاملان حاصلخيزي، اصلي الهي دارند. باران* و شبنم* باروري آنها را موجب مي شوند و بركت خداوند را نشان مي دهند. بدون آب باديه نشينان في الفور محكوم به مرگ اند و از خورشيد فلسطين مي سوزند: پس آبي كه بر جاده هايش مي بينند قابل قياس است با من (ترنجبين) كه با خوردن آن رفع عطش مي كنند. از اينجا است كه در دعا تقاضاي آب مي كنند، آب مطلب طلب است: باشد كه خداوند فرياد خادم خود بشنود، او رگبار را مي فرستد و چاهها و چشمه ها را بر سر راه مي نهد. ميهمان نوازي

موجب است كه آبي گوارا به ديدارگران عرضه شود تا پاهايشان شسته گردد، تا راحت كنند. سراسر عهد عتيق حشمت آب را جشن مي گيرد. عهد جديد اين ماترك را دريافت مي كند و مي داند چگونه آن را به كار برد؛ در عهد جديد ميوه با باران بهاري مقايسه شده است (هوشع، ۳:۶) ، با شبنمي كه باعث رشد گلها مي شود (همانجا، ۶:۱۴) ، با آب تازه يي كه از كوهها سرازير مي شود، با سيلابي كه سيراب مي كند، دار به مثابه درختي است كه نزديك جويهاي آب كاشته شده باشد. (اعداد، ۲۴:۶) .

پس آب همچون علامت بركت است. اما مي بايد اصل الهي آن را شناسايي كرد. از اين رو، بنا بر ارميا (۲:۳) امت اسرائيل به يهوه خيانت كرده و عهد خود را نقض كرده و ديگر او را چون چشمه ي آب حيات منظور نداشته، و خواسته براي خود حوضها بكند، حوضهاي شكسته يي كه آبها را نگاه نمي دارند. ارميا عمل امت را در مقابل خداوند، اين چشمه ي آب حيات، سرزنش مي كند و به شكوه مي گويد: تا زمين خود را مايه ي حيرت و سخره ي ابدي بگرداند (۱۸:۱۶) . ائتلاف بيگانگان با آبهاي نيل و فرات مقايسه شده (۱۱:۱۸) ؛ روح به جست و جوي خداي خود، همچون آهويي تشنه به جست و جوي آب تازه است ()مزامير، ۳ ـ ۴۲:۲) . روح، چون زمين خشك تشنه يي است كه به طرف آب جهت مي گيرد. او منتظر ظهور خداوند است، بدين گونه، زمين خشك آرزوي سيراب شدن از باران را دارد (تثنيه، ۳۲:۲) . همين نمادگرايي، كه از قديمترين اساس جهان مديترانه يي منتج است، براي فدريكو گارسيا لوركاي شاعر زيربناي سوگنامه ي يرما را مي ريزد؛ زن بدون مرد سترون است، مانند يرمو (زمين باير) مانند بيابان بدون باران كه سترون است.

بسيار طبيعي است كه شرقيان آب را چون علامت بركت ديده اند: آيا آب نيست كه زندگي را مجاز مي دارد؟ وقتي اشعياء عصر جديدي را پيشگويي مي كند، مي گويد: زيرا كه آبها در بيابان و نهرها در صحرا خواهد جوشيد. و سراب به بركه و مكانهاي خشك به چشمه هاي خشك مبدل خواهد گرديد (اشعياء ، ۷ـ ۳۵:۶) . سخن صاحب مكاشفات متفاوت نيست: زيرا بره … به چشمه هاي آب حيات ايشان را راهنمايي خواهد نمود (مكاشفات، ۷:۱۷).
آب را يهوه به زمين بخشيده. اما آبي رازآميزتر نيز وجود دارد: اين آب از حكمت برمي خيزد (ايوب، ۲۶ـ ۲۸:۲۵؛ امثال ، ۳:۲۰، ۲۹ـ ۲۸، ۲۴، ۸:۲

۲؛ كتاب جامعه، ۴ـ ۱:۲). در دل انسان فهيم آب مأوايي دارد، شبيه است به چاهي و به چشمه يي (امثال، ۲۰:۵؛ حكمت سليمان، ۲۱:۱۳) و سخنانش به قدرت آب عميق است (امثال، ۱۸:۴). و اما انسان فاقد حكمت قلبش به گلداني ماند ترك خورده كه دانش از آن نشت مي كند و در آن نمي ماند (حكمت

سليمان، ۲۱:۱۴). ابن سيراخ تورات را با حكمت مقايسه مي كند، زيرا تورات آب خود را پخش مي كند. آباء كليسا، روح القدس را صاحب موهبت حكمتي مي دانند، كه در قلب تشنه مي ريزد. الهيات قرون وسطي اين مفهوم را با مضموني مشابه عرضه مي كند؛ هوگو دوسن ويكتور مي گويد: حكمت صاحب اختيار اين آبها است، و روح با آبهاي حكمت شسته شده است.

آب نماد زندگي معنوي و ذات خداوندي است كه توسط خداوند عطا مي شود، اما اغلب انسانها آن را رد مي كنند.
مسيح اين نماد را در ارتباط با زن سامري باز برمي گيرد: كسي كه از آبي كه من به او مي دهم بنوشد، ابداً تشنه نخواهد شد، بلكه آن كه به او مي دهم بدر او چشمه ي آبي گردد كه تا حيات جاوداني مي جوشد (يوحنا، ۴، و به خصوص ۱۴).

در ضمن، آب كه در عهد عتيق نماد زندگي بود در عهد جديد نماد ذات خداوندي مي شود (مكاشفات، ۲۱).
عيسي مسيح به صورت صاحب آب زنده، خود را بر زن سامري آشكار مي كند (يوحنا، ۴:۱۰) . او چشمه ي آب است؛ هر كه تشنه باشد نزد من آيد و بنوشد (يوحنا، ۳۸ـ ۷:۳۷) . چون كوه موسي، آب بر سينه اش مي جوشد، و بر روي صليب، نيزه، آب و خون را از پهلوي شكافته اش جاري خواهد ساخت. از پدر است كه آب زنده مي جوشد، اين آب رد ارتباط با بشريت مسيح است، يا عطيه يي است از روح القدس، كه بر مبناي متني از زبور پنطيكاست (چشمه ي آب زنده)، (آتش عشق)، يا (عطيه ي باريتعالي) خوانده شده است. آتاناسيوس قديس، بطرك اسكندريه، اين فرض ر ا با گفتار زير تصريح مي كند: پدر چشمه است و پسر نهر، و منقول است كه ما از ذات خداوندي بنوشيم. اينجا است كه آب مفهومي از ابديت* به خود مي گيرد؛ او كه از اين آب زنده مي نوشد پس از نوشيدن در زندگي ابدي شريك مي شود (يوحنا، ۱۴ـ ۴:۱۳).
آب زنده، آب زندگي، به عنوان نماد آفرينش عرضه مي شود، و چون تصفيه مي كند، شف

ا مي بخشد، و دوباره جوان مي كند به ابديت مي پيوندد. به عقيده ي گرگوريوس اهل نيسا، چاهها آبي راكد دارند، اما چاه داماد، چاهي از آب زنده است. او ژرفاثي چاه و حركت رود را دارد؛ اين كلام بدون ارتباط با متن لوركا نيست كه پيشتر ذكرش رفت.
به زعم ترتوليانوس، ذات الهي آب را از ميان ديگر عناصر برمي گزيند، آب را بر همه ي عناصر مرجح مي دارد، زيرا آب از ابتدا ماده يي كامل، بارور، ساده و كاملاً شفاف است (در باب غسل تعميد، ۳). آب به خودي خود فضيلتي تزكيه كننده در بر دارد، و به همين دليل مقدس شمرده مي شود، و از همين رو است كه براي غسل و طهارت به كار مي رود؛ با اين فضيلت است كه آب هرگونه بي حرمتي و آلودگي را مي زدايد. در غسل تعميد آب گناهان را مي شويد، و تنها يك بار عطا مي شود، چرا كه نيل به مرحله يي ديگر، به مرحله ي يك انسان جديد است. اين به دور انداختن انسان قديم، كه مي توان آن را مرگ در يك لحظه ي تاريخ نيز

دانست، قابل قياس است با «طوفان نوح»* زيرا كه طوفان نماد ناپديد شدن و زايل گشتن است: نماد دوره يي كه نابود مي شود، و دوره يي ديگر كه بيرون مي جوشد.
آب فضيلتي تزكيه كننده دارد، و به همراه آن قدرتي رستگاركننده. غوطه خوردن در آب مولد است، موجب باززايي است، در مفهومي كه در آن واحد مرگ و زندگي است. آب تاريخ را پاك مي كند، زيرا موجود را در مرحله يي جديد قرار مي دهد. غوطه وري در آب قابل قياس است با در قبر نهادن مسيح. او پس از هبوط در اعماق زمين، ديگر بار زنده مي شود. آب نماد احيا و تجديد است: آب تعميد مؤكداً به ولادتي جديد منجر مي شود (يوحنا، ۷ـ ۳:۳).

آب هدايتگر نيز هست؛ هرماس قديس از كساني سخن مي گويد كه: مرده در آب فرود آمدند و زنده برخاستند، كه نماد آب حيات و چشمه ي جواني است. ايگناتيوس اهل تئوفور (به نقل از كاليست) مي گويد: آنچه من در خود دارم، آبي است كه عمل مي كند و ناطق است. ناگفته نماند كه آب كاستالي دلفي، الهاميخش پوتيا بود؛ آب حيات، بركت الهي است.