بازار از نظر علمي به معني محـل تجمع عده اي از مصرف كنندگان است كه داراي نيازهاي مشترك بوده و از وسيله مبادله يا پول مشتركي در دادوستدهاي خود استفاده مي كنند. در اين فرايند مصرف كنندگان مايل به رفع نيازهاي خود هستند. بدين ترتيب اگر عنصر نياز مشترك يا تمايل به رفع نياز وجود نداشته باشد، عملاً بازاري شكل نخواهد گرفت.
براي تشكيل هربازار بايد چهار عامل زير وجود داشته باشد:
۱ – مصرف كننده يا تقاضاكننده
۲ – نياز يا احتياج
۳ – قدرت خريد
۴ – عرضه كننده يا توليدكننده

بازار به مفهوم رايج خود محل تلاقي عرضه و تقاضا است و باتوجه به پايه هاي اصلي تقاضا يعني وجود نياز، وجود قدرت خريد و بالاخره تمايل به اختصاص قسمتي از درآمد يا پول فرد براي تملك كالا، متوجه مي شويم كه همان عناصر چهارگانه بازار در تعريف دوم نيز وجود دارد.

چنانچه در هر بازار ميان عناصر چهارگانه ذكرشده ارتباط منطقي يا نظم در مبادله و دادوستد وجود داشته باشد اصطلاحاً مي گويند بــــازار داراي نظم است يا تنظيم شده است. بي ترديد ماهيت بازار، نوع كالاها و چگونگي مبادله آنها در بازارهاي امروز نسبت به بازارهاي سه دهه قبل تفاوت كرده است به عبارت ديگر دادوستد در بازارهاي جديد باتوجه به ابزارها و فناوريهاي جديد اطلاعاتي، روند كسب و كار تجاري را براي مجريان تجارت در سطح خرد و كلان تغييـر داده است زيرا ميان نوع سليقه مصرف كنندگان سنتي و مصرف كنندگان دهه اخير تمايز چشمگيري ايجاد شده است.

نيازهاي متغير مصرف كنندگان، وجود نوسان در قدرت خريد آنها و چگونگي ارايه كالاها توسط توليدكنندگان در بازارهاي جديد همگي مويد آن است كه براي ايجاد نظم در بازار بايد مطالعه و تحقيقي عميق در جهت بررسي مفهوم بازار، فرايند، ساختار و عملكرد آن و نيز عناصر موثر بر تنظيم بازار چه به صورت داخلي چه منطقه اي و يا بين المللي به عمل آيد، مثلاً در مطالعه بازارهاي داخلي بايد عوامل تنظيم بازار به خوبي مشخص و براي ايجاد ارتباط درست ميان اين عوامـــــل برنامه ريزي كارشناسانه شود. يا بررسي شود دلايل برهم خوردن نظم بازار كدامند و يا درجه آزادي در تجارت داخلي (واردات) چقدر بر فرايند مناسب بازارها موثر است.

چنانچه نگاه بازار، نگاهي بين المللي باشد بايد تاثيرات عضويت در سازمان تجارت جهاني عميقاً بررسي شده و ميزان تاثيرپذيري بازارهاي داخلي به علت حضور در بازارهاي جهاني (صادرات) به درستي مشخص گردد.
اين گزارش ويژه نيز درصدد است تا با ارايه تعاريف جديدي از بازار، عوامل موثر در ايجاد نظم در آن و مشكلات اجرايي موجود در فرايند دادوستد در بازار و نيز شيوه عرضه و تقاضا و دلايل ضعيف بودن رقابت در بازار داخلي، نقش قوانين و دخالت دولتها در توفيق يا شكست بازارها و در نهايت مساله توليد و اثر آن بر بازارهاي داخلي و بين المللي را از نگاه كلان، دانشگاهي و اجرايي مورد بررسي قرار دهد.

كارشناسان و مسئولان اجرايي كه طي مصاحبه هايي به پرسشهاي ما پاسخ دادند عبارتند از: – آقاي دكتر احمد روستا،
– آقاي دكتر محمدبلوريان تهراني، مشاور بازاريابي و تبليغات، مدرس دانشگاه و موسسات آموزش عالي – آقاي دكتر مرتضي نادري، دكتراي اقتصاد و كارشناس اقتصادي

در حاشيه مفاهيم و فرايند بازار
همواره ميان مفهوم بازار به عنوان «نهاد» (INSTITIUTION) و به عنوان يك «نظام» (SYSTEM) آميزشي به وجود مي آيد كه منجر به برداشتهاي اشتباه آميزي مي شود. البته اين آميزش از آن روست كه اين دو مفهوم، عملاً بستگي نزديكي به يكديگر دارند. فرآيندهاي بازار تنها زماني به نحو كامل و دلخــواه عمل مي كنند كه اين نهاد در يك اقتصاد بازاري مستقر باشد؛ چرا كه در يك اقتصاد بازاري، «نهادهاي نابازاري» كمتري وجود دارد و بنابراين موانع كمتري برسرراه عملكرد آزاد مكانيزم بازار قرار دارد. همچنين، هرجا كه بازار بتواند نقش هماهنگ كننده خود را به خوبي بازي كند، آن جا يك نظام بازاري، مستقر است، گرچه انباشته از انواع «نهادهاي نابازاري» باشد. باوجود اين، بايد ميان «نقش نهادين بازار» و «اقتصاد بازار» تفاوت قائل شد.

اما منظور از «نهاد بازار» چيست؟ پاسخ مفصل به اين پرسش مستلزم روشن كردن مفاهيم «شرايط، ساختارها و فرآيندهاي بازار» است. بااين حال، شايد بتوان به طور قراردادي پذيرفت كه مجموع اين سه مفهوم با همديگر، نهاد بازار را تشكيل مي دهند. بنابراين:
بازار به عنـــــوان فرايندها و مكانيزمهاي تنظيم كننده دادوستد + بازار به عنوان مجموعه شرايط و ساختارهاي دادوستد + بازار به عنوان مكان دادوستد = نهاد بازار

اما اين مفهوم قراردادي عملاً چيزي را تعريف نمي كند و شايد با واردكردن واژه هايي مثل «دادوستد» ، «مكان»، «شرايط»، «ساختار»، «فرآيند» و «مكانيزم» بر ابهام موضوع افزوده باشيم. چرا كه هيچ كدام از اين واژه ها نيز تعريف پذيرفته فراگيري ندارند. هركدام از اين واژه ها، خود، نماينده مجموعه اي از واژگان هستند كه بر سر تعاريف آنها مشاجره وجود دارد: بازار كامل، بازار ناقص، بازار رقابتي، بازار انحصاري، بازار جهاني، عرضه بازار، تقاضاي بازار و… آيا واژه «بازار» براي يك كالا، يك ناحيه، خريداران يا فروشندگان به كار مي رود؟ يا براي همـــه آنها؟ اگر براي همه آنها به كار مي رود، اين واژه چه مفهوم گسترده اي بايد داشته باشد كه اين همه مفاهيم ناهمگن را در خود جاي دهد! اگــــر براي يك كالا به كار مي رود، يك كالا چگونه از كالاي ديگر متمايز مي شود؟آيا كالاهايي كه جانشين همديگرند& از يك نوع كالا هستند و همه در يك بازارند؟ اگر مرادمان يك ناحيه است& مرزهاي اين ناحيه كدامند؟ آيا تعدادي منطقه پراكنده را مي توان در آن گنجاند يا بايد به هم چسبيده باشند؟ خريداران و فروشندگان بايد چگونه عمل كنند تا بازاري تشكيل شود به طور كل&، تعدادشان، اطلاعاتشان و… چگونه است؟

معلوم نيست بديهي و ساده بودن مفهوم بازار باعث شده است كه نويسندگان اقتصاد، ضرورتي به تعريف آن در نوشته هاي خود نبينند، يا پيچيده و ديرياب بودن آن. اما اقتصاددانان بزرگ همواره براي ارائه تعريفي از بازاركوشيده اند. سيجويك (SIDGWICK) آن را مجموعه اي از افراد مي داند با آن چنان مناسبات تجاري كه هركس به راحتي مي تواند نرخهايي را بيابد كه افراد گاهگاهي كالاها و خدمات معيني را در آن نرخها مبادله مي كنند. جونزJEVONS))آن را هر مجموعه از افرادي مي داند كه در مورد هر كالاهايي داراي روابط تجاري هستند و دست به مبادلات گستـــرده مي زنند. كرنو(COURNOT) مي گويد؛ منظور اقتصاددانان از واژه بازار، هر بازاري نيست كه در آن اجناس خريد و فروش مي شود، بلكه كل ناحيه اي است كه در آن خريداران و فروشندگان با هم، درگير چنان مبادله آزادانه اي هستند كه باعث مي شود قيمت كالاهاي يكسان، به راحتي و به سرعت، به سوي برابري برود. براي اليR. T. ELY ، بازار، محل عمومي است كه نيروهاي تعيين كننده قيمت يك كالاي خاص، در آن عمل مي كنند. پيگوPIGOU نيز تعريف جونز را مي پذيرد. اين افراد، همه بزرگان اقتصادند و اختلاف آنها تا حدي است كه يكي «كارگزاران» يكي «ناحيه» و ديگري «محل» را به عنوان بازار تعريف مي كند.

از اين گذشته، آنها در شرايط بازار نيز با يكديگر اختلاف دارند. سيجويك آگاهي كامل براي فروشندگان را لازم مي داند اما وجود رقابت ميان آنها را لازم نمي داند. كرنو رقابت آزاد ميان فروشندگان و خريداران را ضروري مي داند. جونز مي گويد فروشندگان بايد در موضع رقابت باشند. اما پيگو انحصار را نيز با بازار، سازگار مي بيند و معتقد است كامل بودن بازار بستگي به وجود يا فقدان رقابت ندارد بلكه بستگي به آگاهي كامل از شرايط عرضه و تقاضا دارد.

فرآيند بازار
بازار با هر تعريفي و هر ماهيتي، آنچه از آن مراد است، فرآيندي است كه معمولاً از ميان آن برمي خيزد (رقابت)، و نتيجه اي است كه انتظار مي رود از اين فرآيند حاصل شود (كارايي). تمامي دفاعها و انتقادها و نظريه پردازيهاي پيرامون بازار بر سر اثبات يا انكار تحقق آن فرآيند و اين نتيجه بوده است. «رقابت» يعني سبقت جويي در دست يابي بر چيزي كه همه نمي توانند همزمان داشته باشند (و به اين مفهوم، تاريخ پيدايش رقابت در ميان انسانها از تاريخ پيدايش بازار نيز قديمي تر است)، و چه مفهوم گسترده و نادقيقي مي تواند باشد وقتي آن را بتوان هم درباره دو ميوه فروش به كار برد و هم درباره تمامي توليدكنندگان اتومبيل در سراسر جهان.

رقابت براي اقتصاددانان مفهومي دارد كه از مفهوم روزمره آن كاملاً متفاوت است. رقابت در كاربرد عادي آن معمولاً معادل مسابقه شخصي است، مثل مسابقه شطرنج ميان افراد كه بُرد يكي به مفهوم باخت ديگري است (يك بازي با مجموع صفر). اما در رقابت به مفهوم اقتصادي آن، مسابقه اي وجود ندارد. يعني هرچه رقابت شديدتر باشد، كارگزاران و واحدها كمتر به هم ديگر به چشم رقيب مــــي نگرند. چرا كه رقابت در اقتصاد، يك پديده غيرشخصي است و هرچه رقابت شديدتر باشد، تاثير مشاركت كنندگان بر يكديگر كمتر مي شود. اين نكته جالبي است كه وقتي صدها توليدكننده پوشاك دربازاري وجود دارد و رقابت شديد است، هيچ توليدكننده اي احساس نمي كند كه از رقابت توليدكننده مجاور خويش در فشاري سخت قرار دارد. اما در بازاري كه رقابت بسيار اندك است، و مثلاً دو توليدكننده اتومبيل وجود دارد، هر توليدكننـده خود را در فشار سختي از سوي رقيب مي پندارد.

گرچه با چنين مفهوم گسترده اي، دشوار بتوان تعيين كـرد كه كدام بازار از ديگري رقابتي تر است، بااين حال بسياري از اقتصاددانان، از ديدگاه عقل سليم، براين باورند كه افزايش تعداد رقبــــــا به افزايش رقابت مي انجامد. به هرروي، در همه ديدگاههاي نظريه اقتصاد، رقابت – در عين حالي كه به گونه هاي متفاوتي از آن دفاع شده است – يك مفهوم سازمان دهنده مركزي بوده است.

در واقع شايد اين سخن «جان استوارت ميل»، دست كم در مراحل استقرار علم اقتصاد به عنوان يك علم جامع، درست باشد كه: «تنها به واسطه اصل رقابت است كه اقتصاد سياسي مدعي ماهيت علمي است. تا وقتي كه نرخهاي بهره، سودها، دستمزدها و قيمتها به وسيله رقابت تعيين مي شوند، مي توان به آنها نسبت قانون داد. فرض كنيد رقابت، تنظيم كننده منحصر به فرد آنها باشد و اصول تعميم كلي و اصول منطقي دقت علمي را بتوان به كار گرفت، آنگاه آن متغيرها تنظيم خواهند شد». بااين حال علل و عواملي كه براي توضيح فرايند رقابت آورده شده است، گاه تا حد تضاد با يكديگر پيش مي روند.

عناصر بازار
هر بازار دربرگيرنده سه عنصر عملكرد، رفتار و ساختار مي باشد و بسته به ماهيت و نحوه ارتباط اين عناصر با يكديگر، شكل و نوع و سازمان بازار مشخص مي شود. البته محققين در مورد ارتباط و جهت عليت بين اين عناصر هنوز به توافق نرسيده اند. از آنجا كه موضوع اين گزارش به ارتباط بين ساختار و عملكرد بازار مربوط مي باشد لازم است عناصر و جنبه هاي مختلف بازار مورد بررسي قرار گيرد:

۱ – ساختار بازار:
ساختار به معناي شكل و چگونگي يك ساختمان و يا ترتيب قرارگرفتن اجزاي مختلف يك كل مي باشد. اساساً ساختار هر پديده مركب، الگويي است كه براساس آن اجزاي متشكله جهت رسيدن به يك هدف معين سازماندهي شده و در كنار هم قرار گرفته اند.

و اما ساختار بازار، معرف خصوصيات سازماني بازار مي باشد و به كمك اين خصوصيات مي توان رابطه اجزاي بازار را مشخص نمود كه از اين جمله مي توان به رابطه بين فروشندگان (توليدكنندگان) بالقوه اشاره نمود. ساختار بازار در واقع آن دسته از خصوصيات سازماني بازار مي باشد كه با شناسايي آنها مي توان ماهيت قيمت گذاري و رقابت در بازار را مشخص كرد.
از برجسته ترين جنبه ها و خصوصيات سازماني بازار مي توان به تمركز فروشندگان، تمركز خريداران، شرايط ورود و درجه تفاوت كالا اشاره نمود:

الف – درجه تمركز فروشندگان: درجه تمركز فروشندگان در بازار توسط تعداد فروشندگان و چگونگي توزيع اندازه آنها تعيين مي شود. اندازه فروشندگان را مي توان برحسب فروش، ارزش افزوده و يا اشتغال تعيين كرد. تمركز بازار يكي از خصوصيات سازماني بازار است كه به كمك آن ماهيت قيمت گذاري و درجه رقابت يا انحصار در بازار مشخص مي شود. تمركز بازار شاخص مناسبي است كه به كمك آن مي توان تشخيص داد كه بازار مورد بررسي به چه شكلي اداره مي شود. هم نظريه هاي اقتصادي و هم بسياري از كارهاي تجربي مويد آن هستند كه رقابت در بازار به شدت متاثر از درجه تمركز بازار است. بازارهاي واقعي را باتوجه به مقدار شاخص تمركز مي توان از انحصار تا رقابت تقسيم بندي نمود. براي مثال بازاري كه شاخص تمركز براي آن معادل ۱۰۰ باشد و يك بنگاه تمامي سهم بازار را در اختيار داشته باشد بازار انحصاري و بازاري كه يــــك بنگاه بين ۵۰ تا ۱۰۰ درصد بازار را در اختيار داشته باشد بازار «بنگاه مسلط» و بازاري كه سهم تجمعي چهار بنگاه برتر به روي هم ۱۰۰-۶۰ باشد به انحصار چندجانبه محكم و بازاري كه سهم چهار بنگاه برتر به روي هم كمتر از ۴۰ درصد باشد به انحصار چندجانبه سست معروف است.