بررسي تاثير هوش هيجاني وايجاد و حفظ طراوت و شادابي در محيط هاي آموزشي

مقدمه

انسان موجودي اجتماعي است و براي زندگي اجتماعي سالم و سودمند تعليم وتربيت لازم است.در گذشته به جهت سادگي جوامع بشري ،آموزش از شكل ساده و ابتدايي برخوردار بود ،چنانكه اين امر در خانواده صورت مي گرفت. با پيچيده تر شدن زندگي و احتياج به آموزش هاي سطح بالا و كسب مهارت هاي لازم براي ساخت لوازم و وسايل و فراهم كردن امكانات زندگي ، و از طرفي سازگاري با اين محيط پيچيده ،مدارس به شكل امروزي تاسيس شدند .،چنانكه ادامه حيات جمعي ،يعني انتقال ميراث فرهنگي يك جامعه و گسترش و پيشرفت آن تا حدود زيادي از طريق مدرسه صورت مي گيرد .

امروزه تحقيقات نشان داده است كه هر مدرسه اي كه از نشاط و شادكامي بيشتري برخوردار باشد از كيفيت و كارآيي بالاتري نيز برخوردار است . ايجاد و حفظ طراوت و شادابي كه تشكيل يافته از رضايت +سطح لذت باعث مسرت ، نشاط ،دل خوشي و خوشبيني افراد در جامعه ، مدارس و ساير نهادهاي كشور مي شود ( براساس نظريه هاي انديشمندان مختلف از جمله برتراند راسل كه اظهار داشته است:”رغبت همگاني ترين و متمايزترين نشانه هاي انسان شاد است ،يعني رفتار توام با اشتياق و رغبت .” و يا پرفسور مك گيل از انديشمندان معاصر معتقد است:”شادي دوست داشتن است.”)

بوجود آمدن مدرسه اي شاد و با نشاط و با كيفيت در آموزش و پرورش به عوامل مختلف بستگي دارد . ،اين عوامل عبارتند از :مديران، معلمان ، دانش آموزان ، كه اين اشخاص به نوبه خود تحت تاثير هوش هيجاني قرار دارند .
هوش هيجاني موجب قوي تر شدن مهارت هاي اجتماعي افراد مي شود به طوريكه آنها به راحتي مي توانند رفتار ديگران را در سمتي كه مي خواهند اداره كنند ،خواه با توافق او براي ايجاد رفتار جديدي باشد،خواه برانگيختن او براي ايجاد رفتار ،عملكرد يا توليد رفتارجديد باشد .

اهميت و ضرورت مطالعه در مورد رابطه بين هوش هيجاني و شادكامي و موفقيت تحصيلي
در عصر حاضر نظريه هاي سنتي مربوط به هوش و پيشرفت تحصيلي دچار تغيير و تحول شده اند و نظريات جديد به طور مرتب جايگزين آنها مي شوند، . نگرش جديد در ارتباط با هوش و پيشرفت اين پيام را دارد كه هوش هيجاني (EQ ) نسبت به هوش شناختي (IQ ) پيشبيني كننده مطمئن تري براي موفقيت فرد در زندگي فردي و محيط كار مي باشد و همچنين براي كسب شادكامي و گذران زندگي فرد و رضايت او از زندگي لازم است و از طرف ديگر تحقيقات نشان داده است كه نشاط و شادكامي در محيط آموزشي مدرسه موجب پيشرفت تحصيلي دانش آموزان وبالا رفتن كيفيت آموزش مي شود پس تحقيق در مورد رابطه آنها ضروري و داراي اهميت مي باشد .

روانشناسي معصر از اين ديدگاه كه هوش شناختي برتر از هوش هيجاني است فاصله گرفته وردر جهت تاكيد بر كاركرد هيجان حركت كرده است . دانشمندان اجتماعي در صدد كشف ارتباط هوش هيجاني با پديده هايي نظير : قدرت رهبري، عملكرد گروهي ، عملكرد فردي ، تبادل بين فردي و اجتماعي مي باشند و بسياري از پژوهش گران بر اين باورند كه هوش هيجاني مي تواند بردستيابي فرد به رضايت و شادكامي و موفقيت در عرصه هاي مختلف تحصيلي و شغلي نقشي به مراتي مهمتر از هوش عمومي داشته باشند .

اهداف اين مقاله
هدف از نوشتن اين مقاله از يكسو شناخت هوش هيجاني و تاثير آن در شادي و نشاط در مدارس و در نتيجه اثر آن بر پيشرفت تحصيلي دانش آموزان و عملكرد نظام آموزش و پرورش مي باشد . تاچنانچه در صورت مثبت بودن چنين رابطه اي توجه دست اندر كاران نظام آموزش كشور هر جه بيضتر به اين مسئله جلب كرد .

تعاريف عملياتي واژه ها و اصطلاحات
• طراوت و شادابي :
– طراوت يعني تر و تازه شدن ،شادابي.

– كاتل معتقد است : زنده دلي يعني شور انگيز ، بانشاط.(سياسي،۱۳۵۴).
– جان لاك معتقد است : شادي بستگي به تعداد لذات زندگي دارد .
– پرفسور مك گيل معتقد است : شادي به لذتها و تمايلات ارضا شده ربط داده مي شود و يا اينكه شادي دوست داشتن است .
– سليگمن معتقد است: شادكامي يعني آسودگي و شادكامي .همچنين عاطفه مثبت كه يك ديدگاه از شادكامي است ، با فعاليت فيزيكي مداوم ارتباط اجتماعي و تلاش براي اهداف باارزش ارتباط دارد.
– پرفسور دينراز دانشگاه مينوسوتا معتقد است : شادكامي يعني راضي بودن از زندگي . به نظر او برخي از موقعيت هاي محيطي منجر به شادكامي شده يا فرصت هايي را به وجود مي آورند كه باعث شادكامي مي شود.

– رايت هيجان هاي مثبت رابراي پيشرفت در زندگي لازم مي داند.
• هوش هيجاني:در سال ۱۹۹۵ جامعه آمريكا واژه هوش هيجاني را به عنوان يك گزينه مهم معرفي كرده است. ظهور ناگهاني توجه به اين مفهوم از كتاب دانيل گلمن شروع شد ،چرا هوش هيجاني مهمتر از (IQ ) است ؟ اين كتاب با ديدگاه مردمي موارد هوش هيجاني را كه براي اولين بار توسط پرفسور جان ماير و پيتير سالوي چاپ شده بود مورد توجه قرار داد .پرفسور گاردنر نيز (۱۹۸۳) گفته بود به جز (IQ ) هوش هاي متنوعي مثل توانايي فهم ودر ك احساس ديگران ( هوش بين فردي) و توانا يي فهم و كنترل يك رابطه ( هوش درون فردي) وجود دارند كه فاكتور كليدي در تعيين موفقيت هاي شغلي و تحصيلي هستند .
• تعريف مدرسه : بر اساس ماده يك آيين نامه اجرايي آموزش و پرورش همگاني ، مدرسه سازماني است كه : ” بر مبناي معيارهاي رسمي تاسيس مي شود و با نظارت ادارات آموزش و پرورش مسئوليت اجراي برنامه هاي مصوب پرورشي و آموزشي كشور را در سطح تحصيلي معين عهده دار مي گردد” .

• تعريف جوسازماني : در هر سازماني ، جو سازماني به وسيله محيط، فضاي فيزيكي ، روشهاي تعامل كاركنان با يكديگرو ارتباطات سازما ن با محيط خارجي ايجاد مي شود .

تاثير هوش هيجاني بر شادكامي و موفقيت افراد
هر قدر از نظر اجتماعي زيرك تر باشيم برعلائم ارسالي خود كنترل بيشتري خواهيم داشت . هوش هيجاني اداره صحيح روابط عاطفي را دربر مي گير ،عبارت هاي محبوب و مجذوب كننده را در مورد افرادي به كار مي بريم كه دوست داريم ،از آن جهت با آها باشيم كه مهرت هاي عاطفي آنها احساس خوبي در ما پديد مي آورد .افرادي كه مي توانند به ديگران در آرام كردن احساساتشان كمك كنند ابزار اجتماعي ارزشمندي در اختيار دارند ، ديگران هر گاه نياز عاطفي شديدي داشته باشند به آنان رجوع كنند ( گلمن ۱۹۹۵ ، ترچمه پارسا۱۳۸۰).

مهارت هاي اجتماعي شامل توانايي ما براي مديريت روابط خود با ديگران مي باشد ،مهارت هاي اجتماعي فقط شامل دوست يابي نمي شود اگرچه افرادي كه اين مهارت را زياد دارند خيلي سريع يك جو دوستانه با افراد ايجاد مي كنند ولي اين مهارت بيشتر به دوست يابي هدفمند مربوط مي شود . افرادي كه مهارتهاي اجتماعي قوي تري دارند به راحتي مي توانند رفتار ديگر را در سمتي كه مي خواهند هدايت كنند، افرادي كه مهارت هاي جتماعي بالايي دارند هميشه در صدد هستند كه چرخه وسيعي از اطلاعات را فراهم كنند ، خيلي سريع جنبه هاي مشترك افراد را شناسايي مي كنند و بع داز آن يك رابطه موثر برقرار مي كنند و اين عمل حاكي از اين است كه اعمال چنين افرادي بر اساس فرضيات حساب شده و دقيق مي باشد . در اين راستا بايد توجه نمود كه هر گاه مدير ، معلمان، دانش آموزان از هوش هيجاني بر خوردار باشند مي توانند روابط مناسبي رابين خود و ديگران برقرار نموده و باعث به وجود آمدن محيطي شاد و با نشاط و جوي دوستانه در مدرسه شوند . به وجود آمدن چنين محيط و جوي موجب پديد آمدن موفقيت تحصيلي دانش آموزان وبالا رفتن كيفيت آموزش مي شود .

بررسي تاثيرهوش هيجاني و روابط مناسب مدير در مدرسه و اثر آن بر طراوت وشادابي دانش آموزان و معلمان

يكي از مهمترين وظايف مديريت درهر سازماني ( خصوصا آموزش و پرورش)ايجاد ميل، اشتياق و علاقه به انجام دادن كار ،تشويق، جلب رضايت و خشنودي كاركنان از طريق ارضاي نيازهاي منطقي مادي ، اجتماعي و رواني آنها است.
گلمن معتقد است افرادي كه مي خواهند در ايجاد رابطه با ديگران موثر واقع شوند بايد توانايي تشخيص،تفكيك و كنترل احساسات خود را داشته باشند ، بعد از طريق همدلي يك رابطه مناسب برقرار مي كند ، حتي خود انگيزي در ميزان مهارت هاي اجتماعي تاثير مي گذارد. براساس تجربه ، همه ما اين را مي پذيريم كه افرادي كه در جهت پيشرفت بر انگيخته مي شوند ، خوشبيني آنها نسبت به آينده زياد مي باشد . نظريه پردازان هوش هيجاني معتقدند كه مهارت هاي اجتماعي نتيجه ديگر مولفه هاي هوش هيجاني است و اين مهارت در نوع وظيفه اي كه افراد بر عهده دارند قابل تشخيص است .

در همين راستا وظيفه مديريت آموزشي در هر مدرسه اي عبارت است از : شناخت و درك نيازها، رفتار و شخصيت دانش آموزان ، معلمان و كاركنان و هدايت رفتار آنها به سوي رفتاري مطلوب براساس احترام ،ارزش ، خود پنداري مثبت ، شناخت ، خودآگاهي ، عدالت و پي بردن به استعدادها و نيروهاي افراد است . در اين راه معلمان ،دانش آموزان و كاركنان نيز مي توانند با پي بردن به نيازها و استعداد هاي نهفته و بالقوه خود، رفتار و شخصيت خود را به سوي كمال مطلوب هدايت كنند و آنها را بارور و شكوفا سازند .در اين راستا ، مديريت پس از شناخت نيازها ، زمينه هاي تامين آنها را فراهم مي سازد و دانش آموزان ، معلمان و كاركنان نيز با شوق وشادي و جديت از انرژي هاي خود در راه رشد و كمال خود و دستيابي به اهداف سازمان بهره مي گيرند .

 

راه كارهاي مناسب جهت ايجاد و حفظ طراوت و شادابي در بين كاركنان و معلمان و دانش آموزان به وسيله مديريت مدرسه عبارتند از :
• درك نيازها ، استعدادها و مشكلات ديگران و پوشش براي تامين ، شكوفايي و حل آنها.
• پذيرش تفاوت هاي فردي ،يعني احترام به افكار و عقايد ديگران كه مطابق نظرات و ميل ما نيست .

• دوست داشتن ديگران يعني اعتقاد به اينكه هر معلم يا دانش آموزي داراي ارزش است و ميتواند در مدرسه منشا خدمتي گردد .
• خوب گوش دادن و پذيرفتن افراد يعني خوب شنيدن كه از اساسي ترين عوامل ارتباط و برقراري روابط انساني است.
• برقراري بهداشت رواني در محيط آموزشي ،زيرا هرچه جو سازمان مثبت تر باشد برقراري روابط انساني راحت تر است .

بررسي تاثير برقراري روابط مناسب معلم و ويژگي هاي شخصيتي او بر طراوت و شادابي دانش آموزان
امروزه كيفيت كار معلم، به عنوان يكي از عوامل تعيين كننده كيفيت آموزش و پرورش قلمداد مي شود.
ما در طول روز با افراد مختلفي برخورد مي كنيم ودر هر برخورد پيام خاصي را به طرف مقابل ارسال مي كنيم ،طبيعي است كه هر چه مهارت ها براي ارسال پيا م بيشتر باشد راحت تر مي توانيم طرف مقابل را تحت تاثير قرار دهيم . در آخر اينكه مهارت هاي اجتماعي هم به دقت دريافت اين پيامها مربوط است زيرا فقط از طريق مهارت هاي اجتماعي بالا است كه مي توان ديگران را كنترل كرد .

در فرآيند تدريس و يادگيري وقتي ارتباط برقرار مي شود كه محتواي پيام از معلم به دانش آموز منتقل شود و برعكس. به قول ديويي: ” تدريس را مي توان با فروش اجناس مقايسه كرد. هيچ فروشي بدون در پي داشتن خريد تحقق نمي يابد. مردم، فروشنده اي را كه ادعا مي كند تعداد زيادي كتاب فروخته است، ولي كسي آنها را نخريده است، مسخره مي كنند. به همين منوال شايد معلماني باشند كه صرف نظر از اينكه كسي چيزي ياد گرفته است يا خير، تصور مي كنند كه روز خوبي را از نظر تدريس، پشت سر گذاشته اند.”
روانشناساني چون آدلر و ساليوان علاقه اجتماعي و روابط اجتماعي را اساس زندگي انسان مي دانند آنها مفهوم علاقه اجتماعي را به صورت استعدادي كه براي همكاري كردن با ديگران جهت دستيابي به هدف هاي شخصي واجتماعي لازم است ،تعريف كردند .