بررسی نقش زنان در عرصه های اتحاد ملی و انسجام اسلامی

در بررسی نقش زنان در عرصه های اتحاد ملی و انسجام اسلامی می توانیم به موارد ذیل اشاره کنیم:
۱٫ زنان مسلمان و چالش های پیش رو در انسجام اسلامی
۲٫ زنان و زیرساخت های انسجام اسلامی

۳٫ نقش زنان مسلمان در مدیریت بحران های اجتماعی و ملی
۴٫ عوامل و موانع الگو سازی و الگوپذیری از زنان نمونه اسلام
۵٫ زن ـ اشتغال و انسجام اسلامی
۶٫ زن ، فرهنگ ، آموزش ، اتحاد ملی
۷٫ خانواده ـ تربیت و نقش آن در اتحاد ملی

۸٫ شأن اجتماعی و سیاسی زنان از دیدگاه امام خمینی (ره)
۹٫ حجاب ، جنبه ها و جلوه ها در حضور ملی
۱۰٫ چشم اندازی بر نظریه پردازی ها برای نقش اجتماعی زنان با رویکرد تحلیلی

ب) زن و نقش آن در انسجام اسلامی و اتحاد ملی در انقلاب اسلامی ایران
۱٫ آسیب شناسی حضور زنان در اتحاد ملی
۲٫ زن ، انسجام اسلامی و لزوم برنامه ریزی
۳٫ نقش پنهان زنان در اتحاد ملی
۴٫ حضور زنان در جبهه جنگ و تأثیر آن براتحاد ملی
۵٫ فعالیت های سیاسی زنان و انسجام اسلامی

شناخت دنيای پيرامون و مسايلی که از لحاظ فرهنگی، سياسی و اجتماعی در اطرافمان می گذرد نيازی است که نمی شود بدون تعمق و تفکرازآن صرف نظر کرد. چرا که بدون درک درستی ازآن زندگی بشربه مخاطره می افتد
از جمله مسائلی که در دهه های پايانی قرن بيستم در محافل روشنفکری خود را نشان داده و تضارب افکار پيرامون آن بسيار زياد است و توانست در زمانی کوتاه توجه انديشمندان جهان را به سوی خود جلب کند اصطلاح « جهانی شدن » است .

جهانی شدن نه تنها به شاخصه عصر ما تبديل شده بلکه به نظر می رسد که در سرنوشت ما نيز نقشی تعيين کننده دارد . بی ترديد پيشرفت تکنولوژی و ظهور تجارت پيشرفته ، پيوند ميان جوامع مختلف جهان را افزايش داده و امکان انتقال سريع مردم و اطلاعات را فراهم آورده است . اين مقوله در زمان ما مفهوم خاصی پيدا کرده که تا خاستگاه آن و ماهيت نظامهای فکری و فلسفی و اجتماعی و اقتصادی حاکم بر مدعيان آن شناخته نشود نمی توان درباره آن موضع درستی اتخاذ نمود و چنين شناختی مستلزم آن است اولاً با مفهوم و واژه اين پديده و همين طور با غرب و نظامهای حاکم بر آن بخصوص نظام سرمايه داری به خوبی آشنا شويم و چنين شناختی ميسر نمی شود مگر آنکه نظامهای فکری و فلسفی خاصی که زمينه ساز مقوله جهانی شدن هستند را مورد مطالعه قرار دهيم .

بويژه ارتباط مستقيم اين پديده با توسعه انسانی و تاثيرات متفاوتی که بر عدالت جنسيتی داشته است که به گفته بعضی متفکران جهانی شدن اثرات مختلفی داشته که جهت مثبت آن اين است که سرمايه داری جهانی فرصتهای زنان را برای اشتغال افزايش داده و حکومت جهانی برای ارتقاء جايگاه زنان ابتکارهای قانونی و سازمانی ارائه داده اند و جامعه مدنی جهانی امکانات بيشتری را برای عدالت جنسی بسيج کرده است و از جنبه منفی قشربندی نادرست دسترسی زنان به بسياری از فضاهای جهانی را محدود کرده و بيشتر زنان در اقتصاد جهانی شرايط نامطلوب دارند و هزينه های بازسازی اقتصادی جهانی نوليبرالی به طور نامتناسبی بر زنان تحميل شده است .

که از اين نگاه جهانی شدن هم ره آورد مثبت و هم منفی برای زنان داشته است . بويژه اثرات حقوقی و فرهنگی پديده جهانی شدن بر جنبشهای زنان در جهان و تحت الشعاع قرارگرفتن آنان در اين طيف مستلزم بحثهای طولانی است و به علت وقوع اين تغييرات و تحولات گسترده و ژرف در جهان و اهميت و جايگاه موضوع جهانی شدن نمی توان از کنار اين قضيه راحت گذشت و آن را نا ديده گرفت بخصوص اينکه دراين عرصه زنان نقش بسزائی دارند چرا که نيمی از جهان را زنان تشکيل می دهند و نيمی ديگر در دامن زنان پرورش می يابند پس می توان با بررسی اين پديده و تبيين نقش والای زنان و موقعيت آنان زمينه و بستر

ظهور حکومت جهانی مهدی (عجل الله فرجه) را فراهم کرد.چرا که شيعه با ارائه نظريه حکومت جهانی مهدی (عجل الله فرجه) در طول قرنها و سالهای متمادی ، داعيه دار اصلی جهان شمولی در عرصه های فرهنگی ، سياسی … بوده است . با توجه به اين نکات نگارنده اين مقاله درصدد است تا بعد از تبيين پديده

جهانی شدن و نگاهی اجمالی به ابعاد مختلف اين امر به ارتباط آن به مسئله زنان و اثرات مثبت و منفی آن بپردازد و تأثير آن را در ساختار فرهنگی ، سياسی کشور های جهان را بررسی نمايد و بر اساس روند تحولات گذشته با عنايت خداوند چشم اندازی از آينده را تبيين نمايد تا پلی برای فهم و درک نياز به حکومت جهانی مهدوی زده شود . زيرا وضعيت کنونی جهان با ضعف ها و قوت ها ، نقاط مثبت و منفی ، نظريه ها و آرمان ها ، خواسته ها و نيازها … بهترين و روشن ترين دليل و برهان بر اثبات ضرورت حکومت جهانی مهدوی و نياز به آن است.

عنوان مقاله : زن و جهانی شدن
هدف مقاله : تحليلی بر مباحث و حقوق زنان در عرصه جهانی و تبيين موقعيت زن در عصر انتظار
محورهای اصلی مقاله : جهانی شدن ، جهانی سازی، حقوق زن ، فرهنگ و حقوق جهانی زنان چالشها و ره آوردها
واژه ها و تعاريف

واژه جهانی شدن در سالهای بعد از دهه ۱۹۸۰ پا به عرصه گفتمان های اجتماعی گذاشت و در مدت کوتاهی جزء فراگفتمان های عصر قرار گرفت و خود را در صدر مباحث سياسی ، اقتصادی و فرهنگی جای داد . اما از آنجا که نسبت به شناخت اين پديده و تعريف آن هنوز وحدت نظری وجود ندارد و از طرفی در تمامی حوزه های سياست، فرهنگ … روندهای متضادی مشاهده می شود، دست يافتن به تعريفی جامع با مشکل روبرواست.
بازگشت کلمه جهانی شدن ۴ به کلمه انگليسی گلوبال است که در بعضی فرهنگها به معنی يکجايي آمده است و در جائی ديگر از آن تعبير به پوشش دادن همه جهان شده است .

البته کاربرد اصطلاح جهانی شدن برمی گردد به دو کتابی که در سال ۱۹۷۰ م . انتشار يافت . کتاب نخست « جنگ و صلح در دهکده جهانی » تاليف مارشال مک لوهان و کتاب دوم نوشته برژينسکی ، مسئول سابق شورای امنيت ملی امريکا در دوران رياست جمهوری ريگان بود . که مباحث کتاب نخست بر نقش پيشرفت وسايل ارتباط در تبديل دنيا به دهکده واحد جهانی متمرکز بود در حالی که بحث اصلی کتاب دوم درباره نقشی بود که امريکا می بايست برای رهبری جهان و ارائه نمونه جامع مدرنيسم به عهده می گرفت .

يکی از برداشتهای رايج استنباط جهانی شدن به معنای بين المللی شدن است . از اين ديدگاه واژه جهانی برای روابط برون مرزی است . از اين نظر پل هرست و گراهام تامپسون جهانی شدن را جريان يافتن گسترده رو به رشد تجارت و به کار انداختن سرمايه در ميان کشورها تعريف می کنند.
شواهد اين نوع از جهانی شدن را می توان در شتاب فزاينده ارتباطات و رسانه ها و انتقال پيامها و انديشه ها در ميان کشورها دانست که بيشتر حول محور اقتصاد جهانی شکل می گيرد .

در معنای ديگر جهانی شدن را به معنای آزاد سازی می آورند. که در اين جا جهانی شدن به فرايند برداشته شدن محدوديتهايي اطلاق می شود که دولتها در فعاليتهای ميان کشورها برقرارمی کنند و هدف آن بوجود آوردن اقتصاد جهانی آزاد است .
با يک نگرش ديگر جهانی شدن به معنای جهان گستری است در واقع وقتی اليور رايزر و ب. ديويس در دهه ۱۹۴۰ فعل جهانی کردن را اختراع کردن آن را به معنای عمومی کردن و ادغام فرهنگهای روی زمين در يک نگاه انسان گرايانه پيش بينی کردند. در اين کاربرد واژه جهانی به معنای سراسر دنيا و جهانی شدن يعنی فرايند انتشار تجربيات و هدفهای گوناگون در دنياست .

البته مفاهيم ابزاری جهانی شدن جنبه ديگری است که مورد توجه جامعه شناسانی چون گيدنز (۱۹۹۹) قرار گرفته است و بعضی همچون جيمسون (۱۹۹۸) با نگاه فلسفی به تحليل جهانی شدن پرداخته اند ، و در نهايت فرهنگ گراهايي همچون رابرستون (۱۹۹۲) و فيدرسون (۱۹۹۵) ابعاد فرهنگی جهانی شدن را توسعه داده اند.

در تعريف دقيق جهانی شدن با توجه به معانی و نظرات گوناگون همانطور که بيان شد ، هنوز وحدت نظری بين متفکران وجود ندارد . زيرا اين پديده به حد نهائی تکامل خود نرسيده و همچنان دستخوش تحول است و هر روز وجه تازه ای از ابعاد گوناگون آن نمايان می شود . اما در عين حال اکثر کسانی که در رابطه با جهانی شدن سخن گفته اند سعی کرده اند تا تعريفی به تناسب آنچه که مورد بحث آنها بوده از جهانی شدن ارائه دهند . که با توجه به تعاريف گفته شده می توان در يک رده بندی ابعاد مختلف اين پديده را اينطور بيان کرد:

از منظر رسانه ای :
شايد بتوان گفت ظهور تکنولوژی پيشرفته ارتباطات نقش اصلی را دربوجود آوردن جامعه شبکه جهانی داشته است و بنظر می رسد يکی از نتايج مهم شبکه ای شدن ارتباطات اجتماعی در سطح محلی و جهانی ، تحول مفهوم زمان و مکان است . بر اين اساس مهم نيست که مردم در کجا هستند زيرا هر جامعه انسانی در حيطه صنعت جهانی ارتباط می باشد. اين تحول صنعتی کل جغرافيای جهان را دريک فضای مشترک واحد قرارداده است. صنايع ارتباطی مثل تلکس ، تلفن ، صدا و سيما ، ماهواره ، اينترنت همه همراه با پيشرفت صنايع نقليه تندرو موجب بوجود آمدن نيروی جديد در تعامل با منابع بومی و محلی قرار گرفته

است و موجب ورود اطلاعات جديد و منابع جديد در زندگی بشر شده است. که بطور حتم منشاء تغييرات جدی در کل مسير زندگی انسان خواهد شد . البته اِما نومُل ريشتر « جهانی شدن » را شکل گيری شبکه ای می داند که در چارچوب آن اجتماعاتی که درکره خاکی دورافتاده بوده اند بوسيله ارتباطات جهانی به وحدت جهانی می رساند و در آن ادغام می گردند .

از منظر اقتصادی:
گروهی نيز به تعريف جهانی شدن از ديدگاه اقتصادی پرداخته اند و آن را يک پارچگی بازارهای مالی و گسترش تجارت جهانی می دانند وهمانطور که گفته شد افرادی مانند پل هرست و گراهام تامپسون به تبيين اين پديده از منظر اقتصاد پرداخته اند و عده ای معتقدند هيچ نهادی بدون رويکرد جدی تجارت بين الملل در کلاس جهانی قرار نمی گيرند و توجه به جنبه های نظری تجارت بين الملل و استفاده از ساز و کارهای آن برای شرکت جهانی الزامی است و و در واقع پيوستن به سازمان جهانی تجارت (W.T.O ) به منزله برداشتن تدريجی مرزهای تجاری بين کشورهاست .

از منظر فرهنگی :
همانطور که از نظرات متفکران غربی معلوم می شود عده ای هم از منظر فرهنگی به تعريف اين پديده پرداخته و جهانی شدن را يکسان سازی فرهنگها می دانند و اين ديدگاه باعث شده که عده ای قائل به شناور شدن معنای فرهنگ در پروسه جهانی شدن باشند به اين صورت که فرهنگ ديگر آنگونه که فرهنگ شناسان کلاسيک آن را تعريف می کردند منحصراً مجموعه ای از ارزشها و خاطرات ، باورها ، عقايد صرف در يک حوزه مشخص جغرافيائی نيست. زيرا فرهنگ در عصر جهانی شدن مفهوم گسترده ای می يابد و فرامرزی است. در نتيجه گسترش ارتباطات و اطلاعات ميان جوامع مختلف و تشديد آگاهی ابناء بشر در اين زمينه ، فرهنگها به طور اجتناب ناپذيری با هم آشنا شده اند و شاهد فرهنگ جهانی هستيم .

از منظر سياسی:
برخی هم از منظر سياسی به تعريف جهانی شدن پرداخته اند و بر اين اعتقادند که جهانی شدن بستر يگانه ای را برای کليه کشورهای جهان بوجود می آورد که در آن پيوند های بين المللی به حداکثر رسيده و واژه ملی جای خود را به واژه بين المللی خواهد داد و در آن نوعی همگرائی سياسی در غالب ليبرال دموکراسی شکل می گيرد . به نظر فرانسيس فوکوياما ، جهانی شدن به معنای يک پارچگی درهمه زمينه ها واستاندارد سازی سياست و فرهنگ و اقتصاد بر پايه ضوابط و ملاکهای غربی است .

جهانی شدن پروژه يا پروسه:
در ابتدا با يک نگاه نه چندان عميق به اين پديده شايد اين مسئله در ذهن شکل بگيرد که جهانی شدن بطور کلی خواه ناخواه بصورت يک پروسه اجتناب ناپذير دامن گير تمام جهان می شود . و بايد خود را در بس در اختيار آن گذاشت و مقاومت دولتهای ضعيف در مقابل آن منجر به عقب -ماندگی از توسعه و پيشرفت خواهد شد و بقول بعضی۱۹ جهانی شدن يک واقعيت گريز ناپذير پر سابقه و دوسويه است و در طول تاريخ در شکلهای مختلف فرهنگی ،اقتصادی … شاهد آن بوديم و مسلمانان به جای مقابله با آن بايد از اين امکان استفاده لازم را بکنند .

اما با يک نگاه موشکافانه به اين مقوله بدست می آيد که اين روند کاملاً از پيش تعيين شده است و با توجه به طرح پايان تاريخ فرانسيس فوکوياما نظريه پرداز ژاپنی الاصل آمريکائی همگام با پيروزی ليبرال دمکراسی بر رقبای ايدئولوژيک خود نظير سلطنت مورثی، فاشيسم و کمونيسم در جهان، نظام ليبرال دمکراسی يکه تاز ميدان شد. و طبيعتاً برای رسيدن به اهداف ليبرالی ، امريکا که يگانه کشور قدرتمند نظامی و اقتصادی با توان فن آوری بالا ، خود را می شمارد با اهرم

هايي که در اختيار دارد به سادگی می تواند بر روند تصميم گيری ها و فعاليتهای سازمان های بين الملل تاثير بگذارد و از طريق امپراتوری خبری و تبليغاتی خود ، الگوی مورد نظرش را تبليغ وتحميل کند پس می شود گفت : جهانی شدن روندی هدفدار است که در صورت ادامه يافتن به امريکائی شدن جهان خواهد انجاميد ۲۰ که البته اين نکته هم حائز اهميت است که ما هميشه در طول تاريخ با روند رو به رشد تکامل علمی و صنعتی در جهان روبرو بوديم که طبيعتاً همه ملت ها را به فراخور ارتباطات موجود تحت تاثير قرار می دهد که اين فرآيند هر چند گريز ناپذير است ولی نه تنها راه رشد جوامع و شکوفائی آنها را سد نمی کند بلکه در مسير ترقی خود تعامل مشترک نسل ها را فراهم می سازد .

اما با توجه به تاريخ مدرنيسم در غرب از قرن بيستم به بعد با مفهوم ديگری از جهانی شدن که در دستور کار نظام سرمايه داری و عموماً صهيونيست درسرزمين امريکا قرار گرفت مواجه شديم که با به خدمت گرفتن محصولات علمی و فنی با يک برنامه ريزی سياسی و اقتصادی به استعمار ديگران پرداخت . که با تشکيل کانونها و پيمان های مشترک به تدريج کارتل ها و تراست های بين المللی شکل گرفت و طبيعی است که کشورهای در حال توسعه نتوانند کاملا با جريان توانمند و پرشتاب جهانی که با ايجاد حق وتوهای پنهان و آشکار در حوزه فرهنگ ، سياست ،اقتصاد به استحاله ملتها و ارزشهای آنها می پردازند هماوردی داشته باشند .

اين در حالی است که می بينيم در دستور کار پروتکلهای دانشوران صهيون آمده « هر کشوری مجاز است که در نبرد با دشمن از هر وسيله و روش و نيرنگی … استفاده کند و هيچ يک از کارها خلاف اصول اخلاقی نيست » کاملا شعار هدف وسيله را توجيه می کند به کار گرفته شده و ملتها را به زير يوغ خود در می آورند چرا که معتقدند « … زور و فريب مردم تا آنچه را فريب کارانه به خودشان ميدهيم به عنوان يک امر صحيح بپذيرند و به درستی آن ترديد نکنند .

پس شايد به گزافه نگفتند عده ای که جهانی شدن هيولائی است در سيمای ژانوس که برای اشراف زاده ها خوشبختی ارزانی می کند در حاليکه سهم تهيدستان چيزی جز بدبختی و تنگدستی نيست و شايد چيزی که استعمار اقتصادی عصر ما را آزار دهنده تر می کند اين واقعيت است که در کنار فلاکتهای اقتصادی ثروت عظيم و فراوانی نيز وجود دارد که بطور نمونه شهروندان ايالات متحده سالانه هشت ميليارد دلار صرف لوازم آرايشی می کنند که اين مبلغ دو ميليارد بيشتر از هزينه لازم برای تأمين آموزش ابتدائی تمام مردم جهان است. يا اينکه اروپائی ها سالانه ۱۱ميليارد صرف خريد بستنی می کنند اما می دانيم که فقط ۹ ميليارد دلار می تواند آب و بهداشت عمومی مردم جهان را برای مدت يکسال تضمين کند .

مبانی فکری فرهنگی غرب در بستر جهانی شدن:

۱- اُمانيسم و فردگرائی : اين انديشه در واقع با شعار بهره وری عادی و سالم از برکات زندگی در سايه يک تمدن پيشرفته با استفاده از قانون اعتدال در غرب شکل می گيرد. اما حوادث و تحولات جهانی در عمل نشان ميدهد که اين تفکر خواهان انواع لذتها وزيبائی های مادیاست بطوريکه اميد ازآسمان را گرفته و آرزوهای خويش را در زمين و درغرائز حيوانی می جويند .
جان مايه اصلی جهانی سازی کنونی انسان پرستی است که فردگرائی اوج آن می باشد که با مؤلفه های ميل شخصی و عقل ابزاری به پيش می رود تا بشر را بسوی لذت هرچه بيشتر نزديک کند .

۲- نسبيت گرائی : دستاورد مهم امانيسم برای رهائی انسان از فشار وجدان بيدار برای توجيه عملکرد های او و نسبی کردن ارزشهاست؛ يعنی جداسازی ارزشها از واقعيات و اينکه معيار حق و باطل خود انسان است و خواست اوست . ايريس مورداک معتقد است :« ارزشها قبلا به مفهومی در عالم اعلی رقم زده شده بود هم اکنون به دامان انسان سقوط کرده است . واقعيت متعالی وجود ندارد . تصور از خوب غير قابل تعريف و تهی است و انتخاب انسان آن را پر می کند .»

۳- سکولاريسم : از ديگر پيامدهای قهری جهانی سازی است . گرايش به پاکسازی جامعه و فضای زندگی در حوزه اقتصاد ، سياست و فرهنگ از ارزشهای دينی است؛ زيرا ارزشهای دينی می تواند از شتاب اهداف توسعه بکاهد که البته می توانيم در اين بازی قدرت در پديده جهانی سازی افکار صهيونيستها را نيز يافت .چرا که آنها معتقدند : که بايد مذهب را ريشه کن سازند و اصل اعتقاد به خدا را از اذهان بيرون آورند و مردم را متوجه صنعت و تجارت سازند .زيرا با اين کار تمام ملتها به کسب و کار و سودآوری و دنيا گرائی مشغول می شوند و از توجه و پرداختن به دشمن مشرک غافل می شوند .

غرض از طرح مباحث بالا اين است که نشان دهيم مسئله حقوق زنان و جريانهای دفاع از حقوق زن در روند پر شتاب جهانی در چه بستری فکری فرهنگی مطرح شده است و آن ريشه ها چگونه به برآمدن ميوه هايي چون فمينيسم و شکل گيری معاهدات بين المللی در دفاع از حقوق زنان انجاميده است.

اين اصول ياد شده محصول تحولات اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی غرب بود .لوسين گلدمن که خود يکی از متفکران وفادار به انديشه روشنگری در عصر حاضر است در کتاب فلسفه روشنگری به خوبی از اين ارتباط پرده برمی دارد و نشان ميدهد که خودمداری ، برابری ، آزادی ، حق مالکيت … همگی از خواسته های طبقه متوسط شهری و سرمايه دار است و مهمترين عنصر را مبادله آزاد Exchange می داند که اساس اقتصاد را می سازد و اين عنصر به تعريفی از انسان نياز دارد که بر اساس ميل به تحصيل بيشترين سود و تلاش برای بدست آوردن حداکثر امکانات مادی عمل کند .

آزادی در روابط اجتماعی و شتاب در تغيير باورها و هنجارهای اجتماعی به منظور هماهنگی و همسويي با تحرک سرمايه گذاری جهانی از نيازهای نظام ليبرال است .
لذا در عصر روشنگری در ابتدا به حقوق زنان بی اعتنايي شد زيرا آن نظام حاکم به نيروهای زنان در عرصه اقتصاد نيازی را نمی ديد . اما از قرن بيستم به بعد نظام سرمايه داری در يک طيف جهانی به نيروی کار زنان نيازمند شد .لذا به ندای حق خواهی زنان پاسخ داد .
ويل دورانت مورخ معاصر می گويد آزادی زن از عوارض انقلاب صنعتی است. زيرا موجب شد تا زن صنعتی شود زيرا زنان کارگران ارزانتری بودند و کار فرمايان آنان را بر مردان سرکش سنگين قيمت ترجيح می دادند . لذا ندای خودکفائی اقتصادی زنان شعار روز شدو حتی در حال حاضر در بسياری کشورها مثل کانادا در برابر کار يکسان دو حقوق متفاوت به زن و مرد داده می شود .

اما بقول استاد مطهری رشد روز افزون صنعت که بيش از نياز واقعی انسانها بود به ضرورت تحميل کالا بر مصرف کننده انجاميد که می بايست با ترفندهای زيادی و بکارگيری همه وسايل ارتباطی ، فکری و هنری انسانها را به عامل بی اراده مصرف تبديل کند . و قدرت سرمايه داری بار ديگر سراغ بهره کشی از زن برآمد اما اين بار نه از نيروی بدنی و کار زن بلکه از نيروی جاذبه و زيبائی او و گرو گذاشتن شرافت و حيثيتش و از قدرت افسونگری زنان در تبليغات و تحميل کالاهای توليدی به دنيا استفاده کرد ،که بديهی است همه اينها را به حساب آزادی و تساوی با مرد گذاشت .

متأسفانه شاهديم که زنان همه عُرضه خود را در عَرضه خود ديدند غافل از آنکه به نوعی از ستم تاريخی رهائی يافتند و به زير يوغ استعمار نوين و مدرنيسم با شعارهای فريبنده قرار گرفتند و برای رهائی از وجدان بيدار او را به دامن فردگرائی و نسبيت در ارزشها فراخواندند که هر فکر بيداری را خفته گرداند.
لذا زنان دچار يک ورشکستگی فرهنگی شدند که اوج آن با سکس و بی بندوباری خاتمه می يافت . تجاوز به عنف و سوء استفاده جنسی سرنوشت زن عصر پست مدرن را رقم می زند . زنان نه تنها هدف اصلی اکثر فيلم های پر خشونت و سکس شدند بلکه بايد کاملا مطابق معيارهای کليشه يي رسانه ها عمل می کردند .

زنان غربی از بند اسارت در خانه رها شده اند وعده ها و آزادی های جديد برايشان مسجل شد اما پيامد آن غربت و تنهايي ، آزار و خشونت و تجاوز و بهره کشی مضاعف بود . و امروزه همه شهرهای دنيا از آريزونا گرفته تا آفريقای جنوبی و از آنجا تا کراچی و سيدنی همه وسايل زندگی و خوراک و پوشاکشان يکجور شده و حتی آرزوهايشان يکسان شده و از غايت حيات خود خواست واحد دارند .

اين فرهنگ همرا با سينمای هاليوود و محصولات مک دونالد در رديف صادرات دنيای غرب قرار می گيرد .و اين جاست که با سلاح رسانه ها – ماهواره – اينترنت در غالب توسعه فرهنگ از پيش تعيين شده دهکده جهانی را سازمان دهی می کنند .

در اين رهگذر از اهرمهای فشار مهمی که به تحميل فرهنگ جهانی می پردازد وبدست سرمايه دار جهانی است می توان سازمانها و موسسات بين المللی را نام برد .همچون سازمان تربيتی ، علمی و فرهنگی ملل متحد ( يونسکو ) و کمسيون حقوق بشر می باشد . هدف تعريف شده يونسکو ترويج و کمک به برقراری و حفظ و صلح و امنيت جهانی از طريق رشد و تعالی فرهنگ و آموزش و پرورش در ميان ملتهاست .اما متأسفانه طراحان استراژی همسان سازی فرهنگی همواره در پی اين بودند که ازاين سازمان نير برای رسيدن به اهداف خود سوء استفاده کنند .

پرفسورهربرت آی شيلراستاد دانشگاه کاليفرنيا ازفرآيند فرهنگ سازی جهانی باعنوان امپرياليسم فرهنگی يادمی کند ومی گويد : واژه امپرياليسم فرهنگی نشان دهنده نوعی نفوذ اجتماعی است که از طريق ان کشوری اساس تصورها، ارزشها ، معلومات ، و هنجارهای رفتاری و همچنين روش زندگی خود را بر کشورهای ديگر تحميل می کند .
طبيعتاً همسان سازی فرهنگ جهانی راهی برای ايجاد ثبات سياسی درجهان است و زمينه لازم را برای رسيدن غرب به منافع سياسی و اقتصادی فراهم می سازد و با ايجاد حس اعتماد در بين مردم جهان نظام سرمايه داری به تضمين منافع اقتصادی دراز مدت در غالب مصرف کالاها دست می يابد همان چيزی که بعضی به آن استعمار کوکا کولايی می گويند و چه متين و جالب رهبرانقلاب فرمود: تا خانمها توجهشان به اين است که فلان مدازغرب بايد بيايد فلان زينت بايداز آنجا سرايت کند … نمی توانيد مستقل باشيد اگر بخواهيد شما را به اينکه يک ملتی هستيد بشناسند و بشويد يک ملت از تقليد بايد دست برداريد تا در اين تقليد هستيد آرزوی استقلال را نکنيد .

زنان در هر جامعه ای بطور مستقيم در شکل گيری فرهنگ و تمدن آن جامعه نقش بسزايي دارند و نقش آنان در پايداری و نابودی تمدنها بر کسی پوشيده نيست و همانطور که امام راحل فرمودند زنان در استقلال يک کشور می توانند بسيار تاثير گذار باشند . بحث از زوايای مثبت و منفی نقش زنان در سرنوشت معنوی و مادی انسانها بحثی گسترده است که جايگاه خاص خود را می طلبد .

گرايش طبيعی زنان به زيبائی ، آراستگی ، زيور و زينت دنيوی می تواند خود مايه دلپذير شدن فضای خانه و خانواده گردد و موجب رونق حيات مادی اعضا گردد اما همين موهبت الهی اگر در مسير تعادل قرار نگيرد می تواند مايه ابتذال زن و خانواده شده و حيات معنوی آنها را به مخاطره اندازد و همه را اسيراميال و غرايز پست مادی کند . تاثير پذيری شديد مردان از زن و خانواده می تواند عاملی برای حرکت پسران و همسران در مسير عبوديت عارفانه باشد و از سوی ديگرمی تواند موجب بازداشتن آنها از هر فداکاری و گذشت برای حفظ ارزشهای انسانی و صيانت از سرمايه های مادی و معنوی اجتماع شود .

همينطور نقش حساس زنان در اقتصاد خانواده وتعيين الگوی مصرف می تواند خانواده را به سوی فرهنگ ساده زيستی و قناعت وخود داری ازمصرف کالاهای غير ضروری سوق دهد که اگردرمسيرمخالف تغيير جهت دهد می تواند خانواده ،اجتماع و کشور را بسوی اهداف اُمانيستی و زندگی مرفه و اسراف و تبذير رهنمون شود .

از آنجا که نيمی از جهان را زنان تشکيل می دهند و در شکل گيری الگوی شخصيتی نيمه ديگر زنان نقش بسزايي دارند لذا اين نقش حساس در شکل گيری فرهنگ و مدنيت يک قوم و ملت باعث شده که نظريه پردازان فرهنگ جهانی و کسانيکه در پی همسان سازی فرهنگها هستند دربرنامه ريزی خود زنان را مورد توجه قرار می دهند و آنان را بعنوان نقطه عطف فعاليتهای خود در نظر بگيرند .

از اين جهت همراه با ترويج دمکراسی، سکولاريسم ، توسعه ، اقتصاد آزاد … به عنوان نسخه های رهايي بخش ملتها فمينيسم ( زن گرائی ) را در سراسر جهان مطرح کردند و به مدد روشنفکران بومی کشورهای شرقی درصدد تلقی اين انديشه اند که آنها هم می خواهند حقوق از دست رفته خود را باز يابند که در اين گذر چاره ای جز بهره گيری از راهکارهای فمينيسم و کنارگذاری ارزشهای بومی و دينی ندارند. ومی توان بروز اين اهداف شوم را در نظرات صهيونيسم جهانی يافت که می گويد:… کلمات آزادی – عدالت – برابری کلماتی هستند که بوسيله آنها مبلغان و عمال بی جيره مواجب ما موفق شدند در چهار گوشه دنيا تعداد بيشماری را به زير بيرق ما درآورند . در حالی که اين کلمات همواره مثل خوره به جان آنها افتاده و امنيت و آسايش را از خانه های آنها ريشه کن کرده و روح همبستگی را از آنها گرفته است .

حقوق زن در روند جهانی شدن :
بعد از سلطه قدرتهای بزرگ بر منابع اقتصادی و سياسی جهان آنچه بعنوان يک نيازمندی بويژه پس از جنگ جهانی دوم خود را نشان داد تدوين يک سری قوانين و خطوط جهانی بود که بواسطه آن بتوان نظم و چارچوبی را بر کشورهای جهان حاکم کرد زيرا بيم آن می رفت که با تزاحم قدرتهای بزرگ درشرق و غرب هرآن حيات بشری دچار تهديد جدی و جبران ناپذيری گردد . لذا تشکيل سازمان ملل متحد همزمان با پايان يافتن جنگ جهانی دوم نقطه عطفی در تاريخ روابط دولتها بود . ضرورت هماهنگی فرا منطقه ای و اتخاذ سياستهای هماهنگ در جامعه بين الملل اين سازمان جهانی را در جايگاه مديريت نظام بين الملل قرار داده است و در راستای اِعمال اين مديريت ، تدوين معاهدات بين المللی نقشی مهم و اساسی در تنظيم رفتارهای جامعه جهانی و حرکت به سمت نظم واحد ايفا می نمود .