تأثیرات طلاق بر رفتار کودکان

تأثیرات طلاق در فرزندان را می توان به ترتیب زیر طبقه بندی كرد:
۱- ایجاد زمینه های وسواس در دختران و پسران: ( وسواس تكرار بدون اراده و افراطی اعمال و كارهای روزمره است )
۲- بروز افسردگی در كودكان و نوجوانان: در این نوع بیماری اجتماعی، فرد فاقد احساس لذت یا درك كمتری از زندگی روزمره است، بی اشتهایی بر او چیره شده و خستگی به طور مداوم در ارگانیسم بدن وی مشاهده می شود.

۳- به وجود آوردن زمینه های اضطراب: در نوجوانان حالتی شبیه به احساس ترس، نگرانی و تشویش به وجود می آید. در این بیماری علائم بیم از آینده در رفتار نوجوانان مشهود است. نوجوان با توجه به سستی مبانی خانواده از تفكر در مورد برنامه ریزی مدون برای حركت های دسته جمعی و گروهی وحشت دارد.
۴- ایجاد روحیه پرخاشگری و عصیان در نوجوانان: نتیجه محرومیت های مداوم از مهر و محبت پدری است. در این نوع بیماری چون نوجوان امكان مذاكره حضوری و مستقیم و متقابل با پدر و مادر خود را نمی یابد و از طرفی سؤال های خود را بی جواب می بیند، روحیه عصیان و پرخاشگری در او به وجود می آید. رفتارهای پرخاشگرانه در اعمال و گفتار نوجوانانی كه خانواده های آنان از همدیگر جدا شده اند كاملاً مشهود است.

۵- بی قراری: این بیماری با شدت و ضعف در نوجوانان خانواده هایی كه شاهد جدایی پدر و مادر خود بوده اند مشاهده می شود. حالتی كه فرد در مقابل هرگونه عاملی تحریك پذیر است یعنی حتی در مقابل محرك های ضعیف عكس العمل شدید نشان می دهد.
۶- حسادت سوءظن و سماجت، در نوجوانان خانواده هایی كه والدین آنها از هم جدا شده اند این حساسیت ها دیده شده است. این گروه از نوجوانان در مقابل همراهان و همسالان خود حساسیت بیشتر و زیاده از حد نشان می دهند.

طلاق در بسیاری از موارد و مواقع ضروری است و زوجین ناگزیر به قبول این امر هستند. ولی در اغلب موارد جدایی ها در نتیجه توقعات بیجای احساسی، اقتصادی و عاطفی زوجین از همدیگر، سوءظن و بدبینی بی مورد، نداشتن صبر و گذشت در زندگی، حسادت بیش از حد زن و شوهر، پرخاشگری و تندخویی زن یا مرد و غرور و خودخواهی بی مورد صورت می گیرد.
بدیهی است درگیری های خانوادگی و مشاجره های پدر و مادر در حضور فرزندان، تأثیرات روحی شدیدی بر كودكان و نوجوانان ناظر بر صحنه می گذارند و در رفتارهای پرخاشگرانه كودكان و نوجوانان اثر مزمن بر جای خواهد گذاشت. به طور كلی كودكان و نوجوانان مرگ پدر و مادر خود را راحت تر از طلاق آنان پذیرا هستند، در فوت پدر و مادر پیوندهای عاطفی، شخصیتی و احساسی و رشته های ارتباط روانی گسسته نمی شود یا كمتر سست می شود و افسردگی و ملال، كوتاه مدت و زودگذر است. در حالی كه آثار طویل المدت طلاق در پسران و دختران بیشتر است و مشكلات ناسازگاری در تشكیل خانواده را به وجود می آورد.

آنچه از پژوهش ها در امر طلاق برمی آید این است كه دختران خانواده های تك سرپرست یعنی آنها كه فقط با پدر یا مادر به سر می برند در معرض عوارض نامطلوبی چون انحرافات ازدواج زودرس، فرار از خانه و ترك تحصیل قراردارند. این امر در مورد گروه های اجتماعی و طبقاتی نیز صدق می كند.
البته وقتی پای نامادری و ناپدری به میان می آید تحول و پیچیدگی خاصی در زندگی كودكان و نوجوانان به وجود می آید.

آشنایی كودك و نوجوان با بستگان جدید، خواهرها، برادرها، دایی ها و عموهای نانتی گرچه گستره ای از دنیای تازه و متفاوت به وجود می آورد ولی اغلب فرزندان در جوار ناپدری و نامادری احساس خوشبختی و شادمانی نمی كنند. گرچه ممكن است زن یا شوهر با همسر جدید خود كاملاً خوشبخت باشد.در ایران بیشتر بچه های فراری و نوجوانان ساكن در كانون اصلاح و تربیت را قربانیان طلاق تشكیل می دهند .

بچه هایی كه فقط با پدر یا مادر خود زندگی می كنند، اغلب دستخوش اختلالات عاطفی و روانی می شوند. اكثر قربانیان طلاق كه همان كودكان و نوجوانان هستند به مادران خود بیشتر نزدیك هستند تا پدر، زیرا پدر جدا شده از مادر با بچه های خود بیشتر مثل یك خویشاوند رفتار می كند تا فرزند حال آنكه مادر هرگز از كودكش فاصله نمی گیرد و مهر و محبت و احساس مادری را زیر پا نمی گذارد. به قول یك جامعه شناس «هر طلاق مرگ تمدن كوچك خانواده است» اجبار و الزام به طلاق را در موارد و شرایط خاصی از زندگی مشترك باید پذیرا بود. براساس قوانین اجتماع احترام به آزادی های فردی ضرورتی اجتناب ناپذیر است ولی قبل از هر جدایی به میوه های نارس درخت زندگی بیندیشیم، نگذاریم ناهنجاری های جامعه آنها را مسموم كند.

تعجیل در داشتن فرزند در سال های خطر زندگی مشترك (سال های اول و دوم اصولاً سال های خطر برای زوج های جوان به شمار می رود) كه ظاهراً برای تحكیم مبانی خانواده انجام می پذیرد كاری است كه باید با تعمق صورت بگیرد زیرا در صورتی كه به علل مختلف یاد شده بین زوجین جدایی روی دهد نخستین قربانیان، فرزندانی خواهند بود كه از نفاق و تفرقه زوجین به جای مانده اند.

پس بیاییم عاقلانه بیندیشیم تا:
ـ ازدواج با بصیرت و بررسی صورت پذیرد.
ـ گروه های شغلی و طبقاتی مدنظر دختر، پسر و خانواده های آنان قرار گیرد.
ـ صداقت در گفتار ملاك باشد و از هرگونه دروغ مصلحتی برای ایجاد زمینه های وصلت جلوگیری شود.
ـ ملاك گزینش همسر، ایمان، تدین، صفا و همدلی باشد.

ـ شناخت كافی از خصوصیات اخلاقی، روحی و خانوادگی زوجین حاصل شود.
ـ سادگی، بی پیرایگی، قناعت، صبوری و محبت ستون های زندگی مشترك و زناشویی را تشكیل دهد.
ـ در این صورت جغد طلاق بر بام زندگی ها نخواهد نشست و باد خزان در بوستان های زندگی وزیدن نخواهد گرفت.

بهتر است برای ساماندهی به وضعیت زندگی كودكان و نوجوانان تك سرپرست كه ناگزیرند زیر نظر پدر یا مادر خود زندگی كنند «واحد مددكاران ویژه طلاق» تشكیل شود تا قبل از صدور حكم پدران و مادران را در اعمال و رفتاری كه باید بعد از طلاق با فرزندان خود داشته باشند توجیه كنند. به پدران و مادران باید آموزش داده شود كه از بدگویی و بازگویی عیوب و نقایص یكدیگر پیش فرزندان خود (بعد از اجرای حكم طلاق) احتراز نموده و مظلوم نمایی نكنند، چون فرزند باید واقعیت جدایی پدر و مادر را به عنوان یك الزام و ضرورت زندگی پذیرا باشد و جایگاه حرمت متقابل پدر و مادر را حفظ كند.

تداوم ارتباط و تماس مددكاران ویژه طلاق با خانواده فرزندان تك سرپرست برای بررسی و حل مشكلات روانی ـ اجتماعی در سال های بعد از طلاق ضرورت دیگری است كه از معضلات و نارسایی های احتمالی كودكان و نوجوانان جلوگیری می كند. بدیهی است گروه مددكاران ویژه طلاق باید دوره های كوتاه مدت روان شناسی كودك، روان شناسی خانواده و روان شناسی اجتماعی را بگذرانند و با مسائل بزهكاری و ناهنجاری های كودكان و نوجوانان آشنا شوند.

اكثر قربانیان طلاق كه همان كودكان و نوجوانان هستند به مادران خود بیشتر نزدیك هستند تا پدر، زیرا پدر جدا شده از مادر با بچه های خود بیشتر مثل یك خویشاوند رفتار می كند تا فرزند حال آنكه مادر هرگز از كودكش فاصله نمی گیرد و مهر و محبت و احساس مادری را زیر پا نمی گذارد.
کودکان، گل‏های باغ زندگی، ثمرات زندگی خانوادگی و آینده‏سازان جامعه و مملکت هستند. در روزگار ما، وجود آنها توجه بیشتری را از جانب والدین و اولیای امور آنها از جمله مدارس و … می‏طلبد. اما در عین حال، انواع مشکلات و مسائلی را که خانواده‏ها با آن دست به گریبانند، بر تربیت و شخصیت آنها تأثیر می‏گذارد؛ از جمله مسائل اقتصادی، اجتماعی، افزایش

جمعیت و تراکم، زندگی شهرنشینی و تجمل‏گرایی. باید توجه داشت که بسیاری از اختلالات روانی که در بزرگسالی به چشم می‏خورد ریشه در مشکلات دوران کودکی و نوجوانی دارد؛ مشکلاتی در خانواده‏ها از جمله: اختلاف بین والدین، طلاق، فقر، اعتیاد و … همه بر شکل‏گیری شخصیت کودک تأثیر می‏گذارد و باید توجه داشت که رفتار کودک در واقع بازتاب و آینه‏ای از وجود پدر و مادر و فضای حاکم بر خانواده اوست. وقتی که پدری از طرفی، به فرزند می‏گوید که «دروغگویی بد است» اما پشت تلفن یا دم در منزل که با او کار دارند، از او می‏خواهد که

«بگو من نیستم» فرزند او دچار سردرگمی می‏شود که «حقیقت چیست؟» و «کدام کار درست و کدام خطاست؟» پس ابتدا خودِ آنها باید الگوی مناسبی برای فرزندان‏شان باشند و انتظار چیزهایی را که خود رعایت نمی‏کنند از آنها نداشته باشند و شرایط تربیت صحیح را نیز برای آنها فراهم سازند. از جمله از رفت و آمدهای نامناسب و شرکت در مجالس غیر اخلاقی

بپرهیزند. از آوردن برخی وسایلی که برای کودک و نوجوان انحراف ذهنی و اخلاقی ایجاد می‏کنند از جمله ماهواره و فیلم‏های مبتذل در محیط خانه دوری کنند. بر معاشرت‏ها و دوستی‏های آنها نظارت صحیحی داشته باشند تا صحنه‏هایی را که این روزها بسیار دردناک و تأسف‏بار است و امروز دامن‏گیر نسل کم‏سن‏تری شده از جمله: انواع خلاف‏ها و بزهکاری‏ها، اعتیاد، دختران فراری، دزدی‏ها و … کمتر شاهد باشیم.