تأثیر طلاق بر روی اختلالات رفتاری فرزندان

تاثیر طلاق بر روی اختلالات فرزندان :
مقدمه :
همسر گزینی پیمان اتحاد مقدس شرعی و قانونی بین مرد و زن برای شرکت در زندگانی و تعاون و معضرت به یکدیگر می باشد و ثمره آن آرامش و بهره بردرای صحیح و مطبوع از زندگی و تضمین بقای نوع و ایثار و محبت است. نیاز طبیعی و شوق همدلی و گریز از انزوا و اندیشه ابدیت بخشیدن به هستی خود و احساس سازندگی و خلاقیت و حفظ میراث فرهنگی و اعتلای آن به همسر گزینی و تشکیل خانواده و داشتن فرزندان و آموزش و پرورش آنان منجر می شود.

تحقیقات نشان می دهد که : وجود فرزند در خانواده از موجبات ثبات و دوام و سعادت خانواده و در نتیجه احتراز از بروز جرم استف و زناشویی و تشکیل خانواده به مثابه عادتی است که از عوامل مهم بازدارنده از منهیات می باشد. مسلماً بروز جرم در میان مردان متأهل به مراتب کمتر از مردان مجرد است. با قبول این نکات، چگونه می توان باور داشت که ادیان و شرایع و قوانین به گسیختگی و از هم پاشیدگی خانواده و انحلال نکاح بر اثر تجویز طلاق تن در داده باشند؟
محبت موجب استواری کانون خانوادگی است، نفرت در جهت معکوس آن جریان دارد و متضمن نفاق و جدایی و مخاصمه و جدال است.

تفرقه و جدایی بین زن و شوهر کاری زشت و ناپسند است زیرا مصائب آن دامنگیر دیگران می شود. همیشه برای پاره شدن یک زنجیر، یکی از حلقه های آن باید پاره شود. بدون پاره شدن یکی از حلقه ها، هیچ زنجیری پاره نمی شود.

در پاره شدن زنجیر خانواده، تنها حلقه ای که پاره می شود و از میان می رود، بچه ها هستند چون «پدر» یک سوی زنجیر می شود و «مادر» سوی دیگر آن. در حقیقت در پاره شدن زنجیر، دو تکه پاره شده هر کدام به تنهایی برای خود زنجیری هستند که هرچند به بلندی پیش از پاره شدن نیستند، اما باز هم به آنها زنجیر گفته می شود. در حالیکه «حلقه ای» که رابطه آنها بوده و گسسته شده، دیگر زنجیر نیست.

هنگامی که طلاق، این زنجیر را پاره می کند، باز هم پدر فردی است مستقل و مادر هم همین طور، ولی آنچه که دیگر نامی ندارد، و بی پناه و متزلزل است، «فرزند» یا «فرزندان» هستند که حتی اگر زیر حمایت یکی از دو پاره زنجیر قرار بگیرند، باز هم حلقه ای گسسته به شمار می آیند و اغلب آنان دچار جراحات عاطفی می گردند و از این رو موجبات خسران اجتماعی را فراهم می سازند.

بیان مسأله :
طلاق :
مهمترین عامل از هم گسیختگی ساختار بنیادی تری بخش جامعه، یعنی خانواده است. طلاق در لغت به معنی رها شدن از عقد و نکاح و فسخ کردن عقد و نکاح بوده و پدیده ای است قراردادی که به زن و مرد امکان می دهد تا تحت تاثیر شرایطی پیوند زناشویی خود را گسیخته و از یکدیگر جدا شوند. (ستوده، ۱۳۸۳ ).
طلاق بر انحلال یک ازدواج رسمی در زمانی که طرفین آن هنوز در قید حیاتند و بعد از آن آزادند تا دورباره ازدواج کنند دلالت می کند. یا به عبارت دیگر طلاق شیوه نهادی شده اختیاری پایان یک ازدواج است. (ستوده ، ۱۳۸۳ ).

متفکران و جامعه شناسان، طلاق را یکی از آسیبهای اجتماعی به شمار آورده، بالارفتن میزان آن را نشانه بارز اختلال در اصول اخلاقی و به هم خوردن آرامش خانوادگی و در مجموع دگرگونی در هنجارهای اجتماعی محسوب می دارند (ستوده، ۱۳۸۳ ).

ولتر می گوید : ازدواج و طلاق در این جهان تقریباً با هم متولد شده اند. شاید ازدواج چند روزی زودتر متولد شده باشد، زیرا پس از زناشویی و گذشت چند روز، کار زن و شوهر به زد و خورد و طلاق کشیده است. حقیقت این است که ازدواج و طلاق با هم به دنیا آمده اند و هر دو از قدیم بوده اند و هر دو برای بشر ضروری و لازم اند (حقانی زنجانی، ۱۳۶۵ ).

در تاریخ ملل قدیم یونان و ایران باستان و قوانین «حمورابی» مساله طلاق وجود داشته و غالباً نیز طلاق دهنده مرد بوده و زن را در آن اختیاری نبوده است. با ملاحظه قوانین دنیا می توان گفت که طلاق، تا اواخر قرن نوزدهم در اروپا رسماً ممنوع بود. اما علی رغم مخالفت اربابان کلیسا، از آن پس رفته رفته قامونی و مجاز اعلام شد (ستوده، ۱۳۸۳ ).

اختلالات رفتاری :
شمار زیادی از بیماران روانی کسانی هستند که در خانواده های ناقص و آسیب دیده از طلاقرشد یافته اند، زیرا اثرات روانی محیط تشنج خانواده ها در دوران اولیه کودکی و دوره بلوغ با انواع اختلالات و بیماریهای روانی ظاهر می گردد: نفاق، ستیز و ناسازگاری دایمی پدر و مادر و اطرافیان، آثار شومی در روان کودک باقی می گذارد و کودک به علت عدم آرامش روانی، به تحلیل و کار بی علاقه شده، دائماً مضطرب و پریشان است و ثبات ندارد. آثار این گونه ناراحتی ها در بزرگسالی به صورت عصیان، پرخاشگری و سرکشی یا بی تفاوتی، انزوا و گوشه نشینی ظاهر می شود (ستوده، ۱۳۸۳ ).
فرضیه :

طلاق بر روی اختلالات رفتاری فرزندان تأثیر می گذارد.
سؤال :
آیا طلاق بر روی اختلالات رفتاری فرزندان تأثیرمی گذارد؟
طلاق :
تحقیقات نشانگر رایج بودن طلاق و جدایی بین والدین در خانواده های غربی می باشد. کشورهای سوئد و آمریکا به تریب بالاترین میزان طلاق در جهان را دارند و هرچند در کشورهای در حال توسعه ارائه آمار دقیق از میزان بروز طلاق دشوار است لکن برخی تحقیقات افزایش بروز طلاق را در جوامع در حال توسعه نشان می دهند. (حمیدیه و شهیدی، ۱۳۸۵ ).

در بررسی اثرات روانی طلاق ما نمی توانیم جدایی و طلاق را به عنوان یک رویداد مستقل در زندگی والدین و کودکان تلقی نماییم. اثرات طلاق قبل از متلاشی شدن خانواده شروع می شود و فشارها و استرس های مختلف قبل از وقوع طلاق بر اعضای خانواده وارد می گردد (حمیده و شهیدی، ۱۳۸۵ ).
پس از طلاق کودکان و والدین با تغییرات عمده ای در وضع زندگی درآمد اقتصادی و روابط خانوادگی و عاطفی (برای مثال ازدواج مجدد) رو به رو می گردند. پس طلاق بیشتر یک فرایند دراز مدت است تا یک رویداد مستقل (حمیدیه وشهیدی، ۱۳۸۵ ).

کودکان عکس العمل های متنوعی را پس از طلاق یا ازدواج مجدد والدین خود نشان می دهند. بسیاری از کودکان از خود اختلالات رفتاری ناشی از تحولات عاطفی نشان می دهند. خشم، تنفر، اضطراب و افسردگی از عکس العملهای رایج کودکان محسوب می شود. اثرات منفی طلاق می تواند به صورت دراز مدت نیز باقی بماند. شدیدترین اثرات منفی ناشی از هم پاشیدگی خانواده به صورت رفتارهای ضد اجتماعی، مشکلات در ایجاد روابط بین فردی و عصیانگری و نافرمانی دیده می شود. در نوجوانان تحولات شدید عاطفی به صورت گرایش به مواد مخدر و رفتار نامناسب جنسی در دختران و پسران مشاهده شده است (حمدیه و شهیدی، ۱۳۸۵ ).

انواع طلاق :
۱ ) رجعی : مرد درخواست طلاق می دهد و کلیه حقوق زن از قبیل مهریه و نفقه و پوشاک و مسکن زوجه را برای مدت ۱۰۰ روز تأمین نماید. در این صورت برای مرد حق رجوع وجود دارد که طلاق باطل می شود.
۲ ) بائن : مرد حق رجوع ندارد و بستگی به موارد زیر دارد :

• طلاق قبل از نزدیکی با زن باشد ؛
• طلاق زنی که در سن یائسگی باشد ؛
• سومین طلاق که بعد از سه وصلت متوالی صورت پذیرد.

۳ ) خلع : طلاقی است که زن به واسطه کراهتی از شوهرش دارد، در مقابل بخشش تمام یا کمتر یا بیشتر از حقوق خود از شوهر طلاق می گیرد.
۴ ) مبارات : از انواع بائن است و آن در صورتی است که کراهت دو طرفه باشد در این صورت مالی که زن به شوهر می بخشد نباید زائد بر مهر باشد ( فرجاد، ۱۳۷۲ ).

علل و انگیزه های طلاق :
اصولاً طلاق یک پدیده شهری است (میزان طلاق در شهرهای ایران ۵ برابر روستاهاست) در خصوص جغرافیای پراکندگی طلاق در ایران می توان گفت استان یزد پایین ترین میزان طلاق و در مناطقی چون اصفهان، سمنان، مازندران، گیلان، سیستان و بلوچستان این آمار در حد متوسط و در دیگر استانها بسیار بالا است (ستوده، ۱۳۸۳ ).

علل افزایش طلاق را می توان به شرح زیر خلاصه کرد :
۱ ) ظاهر شدن مشکلات مالی که ممکن

است قسمتی از آن هزینه های جشن و مراسم ازدواج ناشی شود ؛
۲ ) عدم توافق اخلاقی و ناسازگاری جنسی ؛
۳ ) عدم علاقه و احتمالاً کراهت طرفین از همدیگر، مثل ازدواجهای فامیلی، مصلحتی و تحمیلی که به تدریج ظاهر می شود ؛
۴ ) دخالت دیگران به ویژه خانواده ها که هرچند معمولاً نوعی مصلحت اندیشی است، زیرا نسل مسنتر به دلیل نگرشها و ارزشهای خود ناچار از راهنمایی نسل جوانتر است، اما معمولاً برچسبهای «مادر زن»، «مادرشوهر»، «پدر زن»، «پدر شوهر» و مانند آن، این راهنماییها را به لباس مبدل نشان می دهد و مایه رنجش زن و شوهرهای جوان می شود که گاه طلاق از پیامدهای آن است ؛

۵ ) سوءظن، عدم تمکین، عدم پای بندی به مذهب، اعتیاد، زیاده طلبی و فزون خواهی، انتخاب نادرست اولیه، کمی سن ازدواج، ناآگاهی و بی سوادی، تفاوت فرهنگی، ازدواج مجدد، بی کاری، نداشتن مسکن، اختلاف در تعیین محل زندگی نیز ممکن است در افزایش میزان طلاق موثر باشد. بدین ترتیب، طلاق و افزایش روزافزون آن برای زنان و مردان متأهل و کسانی که در تدارک تشکیل خانواده هستند، نوعی زنگ خطر به شمار می رود (ستوده، ۱۳۸۳ ).